امپراتوری استثنایی

مارس 13, 2013

آمریكایی ها هم می توانستند از سیاست تساهل سلسله ی هخامنشی بیاموزند

هیول ویلیامز

نشریه ی گاردین

برگردان علی محمد طباطبایی

تاریخ انتشار اول جمعه 25 شهریور 1384

of Ancient Iran

تاریخ خاورمیانه در اصل تاریخ امپراتوری ها است. و تاریخ مردمی از استپ های شرقی كه فوج فوج به این سرزمین سرازیر شدند ما را به یاد قدرت های امپراتوری های جدید می اندازد كه با تانك هایشان از سمت غرب به این منطقه وارد شدند. بابل باستانی و اسرائیل مدرن فقط فصل های اول و آخر از یك سرگذشت به هم پیوسته در این منطقه اند. در میان آنها انواع شكل های فرمانروایی و سلطه را می توان دید: حكومت های وابسته به امپراتوری های یونانی ـ رومی، مصر باستانی، عثمانی های ترك، غلبه از نوع انگلیسی ـ فرانسوی و بالاخره نئوكون های آمریكایی. و در میان تمامی آنها فقط یك استثنای آموزنده وجود دارد كه همان امپراتوری ایران باستانی است.

به قدرت رسیدن سلسله ی هخامنشی در قرن ششم پیش از میلاد و گسترش آن از ایالت جنوبی ایران « فارس » در نوع خود یك شاهكار درخشان نظامی و سیاسی بود. امپراتوری هخامنشی در اوج شكوفایی خود ـ یعنی زمانی كه توسط كوروش كبیر پادشاهی می شد و قلمروی آن از لیبی تا سمرقند گسترده بود ـ هم انعطاف پذیر تر و بردبارتر از جانشین ها و هم حكومت های قبل از خودش در آن منطقه بود.

نمایشگاه جدید موزه ی ملی بریتانیا یك تنه به تمامی اهدافی كه نمایشگاهی مدرن و فرهنگی باید از آنها برخوردار باشد می رسد: جواهرات بسیار گران قیمت و زرین كه در زیر نورپردازی به دقت طراحی شده می درخشند، حیوانات سنگی ایستاده بر روی دوپای خود از كتیبه های تخت جمشید ـ مركز آن امپراتوری كه توسط اسكندر ویران گردید ـ كه با چشمان گرد شده خیره مانده اند، و بالاخره به هركجا كه بنگرید، بر روی سكه ها و كتیبه های سنگی، مردانی با ریش های پرپشت. این شیوه ی آرایش گیسوان كه در آن موها و ریش های روغن زده شده به شكل حلقه حلقه تزئین می شدند معرف مردهای ایرانی بود. اما برای یونانی ها آن شیوه ی آرایش مو كه شهوت انگیز به نظر می رسید علائمی بود از ماده گرایی روبه زوال آنها.

نمایشگاهی مانند این به طور چاره ناپذیر باید جلوه ای از انواع و اقسام لوازم مادی باشد ـ كله های نره گاو، دستبندها، كاسه های نقره ای، آجرهای لعابی و تندیس های مرمرین. و این هم یك روایت از تاریخ ایران كهن به عنوان موضوعی از تصویری بی نقص و مصرفی خودنمایانه است ـ یعنی دقیقاً آنچه اولین مفسرین ایران از آن برداشت كردند و این كه چرا استحقاق از بین رفتن را داشت. این درست شبیه به آن است كه در سال 4500 نمایشگاهی شهر لندن را در حدود سال 2000 شرح دهد و این نمایشگاهی باشد كه تشكیل شده است از زیورآلات به سرقت رفته از جواهرفروشی های خیابان Brand . یعنی اگرچه منظور از برگزاری نمایشگاه بازیافتن یك امپراتوری فراموش شده است، لیكن تاثیر تمامی اشیای به نمایش درآمده در بیننده به طریقی است كه او را از منظور اصلی دور می سازد. این نشانه ای است از آن كه چقدر دشوار می توان واقعیت ایران باستان را بازآفرینی كرد. زیرا آن زندگی اصیل می بایست از میان آن همه لایه های گزارش فریبكارانه بگذرد تا به ما برسد، و گزارش هایی كه توسط كسانی تهیه شده بود كه می خواستند تاریخ را برای مقاصد خود مطالبه كنند.

برای ایرانی ها دولت شهرهای یونانی جز دردسرچیزی نبودند، مزاحمان گاه و بیگاه در مرز های شمال غربی. لیكن نوشته های تاریخی هرودوت و سخنان سیاستمداران آتنی مناقشه ی قرن پنجم پیش از میلاد را به موردی واقعی برای یونانی ها تبدیل كرد: مسئله ی مرگ و زندگی، تردید دموكراسی شجاع در برابر قساوت امپریالیستی، تمدن در برابر بربریت.

لیكن هنگامی كه دموكراسی یونانی به نواحی فراتر از مرزههای اصلی خود توسعه یافت همچون نوع آمریكایی آن از روزگار خود ما بر پایه ی رژیم های تحمیلی و عدم تحمل مخالفین استوار گشت. قلب امپراتوری ایران را نظریه ی یك قدرت سلسله مراتبی مبتنی بر عظمت شاه تشكیل می داد. اما این قدرتی بود كه از طریق واقعیت تساهل و بردباری، چه از نوع دینی و چه سیاسی اش، از مراكز محلی كه ساتراپ ها بر آنها حكومت می كردند به بیرون اشاعه می یافت. حكومت مركزی می دانست كه برای آن كه دوام آورد باید چیزی شبیه به نظام آزادی اقتصادی امروزه خودمان را رعایت كند، و به همین خاطر هم بود كه در سراسر امپراتوری عظیم هخامنشی هیچ تلاشی برای همشكلی و متابعت زبانی انجام نشد. آلامی زبان مركز ایران كهن بود و آرامی زبان ارتباطات. مصر در حكومت هخامنشی با همان زبان خودش صحبت می كرد و ساتراپ ها برای ایجاد ارتباط با شهرهای یونانی از زبان یونانی استفاده می كردند.

اما كشف مجدد تاریخ ایران باستانی بخشی شد از برداشت ملی گرایانه ی قرن نوزدهمی و بازی های مضحك فرهنگی سلسله ی قرن بیستمی پهلوی كه تاریخ ساختگی خود را با توانایی اش برای نقش دلالی غربی ها به خوبی تركیب نمود. رضاشاه كه نام خانوادگی خود « پهلوی » را از یكی از زبان های قدیمی ایرانی برداشت كرده بود حفاری های تخت جمیشید را برای تحكیم شاهنشانی خودش مورد سوء استفاده قرار داد و بازی پیوستگی ساختگی با آن تاریخ در چاپ تصویر آرامگاه كوروش ـ فرمانروایی كه خدایان بابلی های شكست خورده را محترم شمرده و به یهودی ها اجازه داد كه آرامگاه حضرت سلیمان را تجدید بنا كنند ـ بر روی اسكناس های جمهوری اسلامی ادامه یافت.

استوانه ای كه بر روی آن جزئیات سیاست تساهل كوروش ثبت شده است شاید در قفسه ای كه برایش در این نمایشگاه انتخاب شده درخششی نداشته باشد، اما در واقع مهمترین شیء به نمایش در آمده در آنجا است. بعضی حتی تا به آنجا پیش می روند كه آن را نخستین شكل از منشور حقوق بشر سازمان ملل بدانند، اما واقعیت آن به اندازه ی كافی تاثرانگیز هست كه بتواند بر روی پای خودش به ایستد: آن خط مشی سیاسی كه تنوع رژیم های حكومتی را مورد تایید و حمایت قرار می دهد با تاریخ خاورمیانه بیگانه نبوده و بخشی از گذشته ی آن به حساب می آید و به این ترتیب تمامی شكل های بعدی از رژیم های اهل خشونت در این منطقه را مورد تكذیب قرار می دهد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: