برخورد تمدن ها (2)

فوریه 11, 2013

(چرا تاریخ بشر طی 13 هزار سال گذشته در هر نقطه

از جهان به شكلی كاملاً متفاوت ظاهر گشته است؟)

جرد دایاموند (1)

بخش دوم و پایانی

برگردان علی محمد طباطبایی

تاریخ انتشار اول سه شنبه 8  شهریور 1384

 Guns-Germs-and-Steel-Diamond-Jared-9780307932426

  اكنون بگذارید مورد بررسی قرار دهیم كه آیا این طرح كه از برخورد اروپایی ها با بومی های آمریكایی به دست آمده می تواند در فهم طرح كلی تاریخ آفریقا به ما كمكی نماید، یعنی آنچه كه من در 5 دقیقه خلاصه ای از آن را ارائه خواهم داد. من در اینجا می خواهم كه بر تاریخ آفریقای زیر صحرایی توجه خود را معطوف سازم، زیرا این منطقه در مقایسه با آفریقای شمالی چه از جهت فاصله و چه آب و هوا از اوراسیا منزوی تر و پرت تر است، یعنی آفریقای شمالی كه تاریخش با تاریخ اوراسیا به شكل بسیار نزدیكی مرتبط است. ما دورباره شروع می كنیم:

دقیقاً به همانگونه كه ما این پرسش را مطرح ساختیم كه چرا ژنرال كرتز مكزیك را قبل از آن كه مونتزوما بتواند اروپا را مورد هجوم قرار دهد شكست داد، می توانیم اكنون به نحوی مشابه بپرسیم كه چرا اروپایی ها آفریقای زیر صحرایی را قبل از آن كه آنها بتوانند اروپا را مستعمره سازند به استعمار خود درآوردند. عوامل تقریبی همان عوامل آشنا هستند، یعنی اسلحه ها، فولادها، كشتی های اقیانوس پیما، سازمان سیاسی و خط. اما برای بار دیگر می توانیم بپرسیم كه چرا اسلحه ها و كشتی ها و امثالهم می بایست در اروپا ساخته شوند و نه در آفریقای زیر صحرایی. برای دانشجویانی كه تكامل انسان را مورد تحقیق قرار می دهند این پرسشی به ویژه گیج كننده است، زیرا انسان میلیون ها سال قبل از آن كه پایش به اروپا رسد در قاره ی آفریقا در حال تكامل بود و حتی به لحاظ اندام شناختی هوموساپین های مدرن احتمالاً در این 50 هزار سال آخری بود كه تنها از طریق قاره ی آفریقا توانستند خود را به اروپا برسانند. اگر زمان یك عامل تعین كننده در تكامل جوامع انسانی بود، آفریقا می بایست از امتیاز و برتری قابل توجهی نسبت به اروپا برخوردار باشد.

و برای بار دیگر، آن پیامد بیش از هر چیز تفاوت های زیست جغرافیایی را در دستیابی به گونه های حیوانات و گیاهان وحشی قابل اهلی شدن منعكس می سازد. چنانچه توجه خود را به اولین حیوانات اهلی شده معطوف سازیم، بسیار حیرت انگیز است كه تنها حیوان اهلی شده در آفریقای زیر صحرایی یك پرنده بوده است. تمامی حیوانات پستاندار اهلی شده در آفریقا ـ گاو، گوسفند، بز. اسب و حتی سگ ـ از ناحیه ی شمال به منطقه ی آفریقای زیر صحرایی وارد شده اند، یعنی از اوراسیا یا آفریقای شمالی. این مسئله ابتدا بسیار تعجب برانگیز است، زیرا ما در حال حاضر آفریقا را به عنوان قاره ی پستانداران بزرگ وحشی می شناسیم. در واقع روشن شده است كه هیچ كدام از آن گونه های مشهور پستانداران وحشی بزرگ در آفریقا قابلیت اهلی شدن نداشته اند. آنها در نهایت به علت یك عامل از میان عوامل بسیار متفاوت فاقد صلاحیت لازم برای اصلاح و اهلی شدن از آب در می آمدند: سازمان نامناسب اجتماعی، رفتار غیر قابل كنترل و رام نشدنی، آهنگ كند رشد و امثالهم. تصورش را بكنید كه مسیر تاریخ بشر چه شكلی پیدا می كرد چنانچه اسب های آبی و  كرگدن های آفریقا برای اهلی شدن مناسب می بودند! اگر چنین چیزی ممكن بود سواره نظام آفریقایی ها نشسته بر گرگدن ها و اسب آبی ها سواره نظام اروپایی های نشسته بر اسب ها را لت و پار می كرد، اما چنین چیزی در هر حال میسر نبود.

در عوض، همانگونه كه قبلاً اشاره نمودم، چهارپایانی كه در آفریقا گزینش شدند گونه هایی از اوراسیا بودند كه از سمت شمال به آفریقا آمدند. محور طولی آفریقا مانند قاره ی آمریكا شمالی ـ جنوبی است و نه غربی ـ شرقی. آن پستانداران اهلی شده ی ارواسیا در آفریقا به كندی به سوی جنوب گسترش یافتند، زیرا آنها می بایست خود را با نواحی متفاوت آب و هوایی و با بیماری های مختلف حیوانی تطبیق دهند.

دشواری هایی كه در صورت وجود محور شمالی ـ جنوبی در خصوص پراكنش گونه های اهلی ـ در مقایسه با گونه های چهارپایان ـ به وجود می آید برای محصولات زراعی آفریقای جنوبی حتی قابل ملاحظه تر هم هست. به خاطر آوریم كه محصولات اصلی زراعی و خوراكی در مصر باستان همان محصولات ناحیه ی هلال حاصلخیز و مدیترانه ای بودند. آن محصولات زراعی نمی توانستند فراتر از اتیوپی به سمت جنوب افریقا گسترش یابند، یعنی از منطقه ای كه فراتر از آن فصل بارندگی در فصل تابستان به وقوع می پیوندد و یا تغییرات فصلی در مورد طول روز وجود ندارد یا اگر هم هست اندك است. در عوض پیشرفت و توسعه ی كشاورزی در منطقه ی زیرصحرایی، می بایست كه ابتدا در انتظار اهلی شدن گونه های بومی گیاهان آفریقایی می ماند، گیاهانی مانند ذرت خوشه ای و ارزن كه با باران های تابستانه و طول روز نسبتاً ثابت سازگاری یافته اند.

از قضای روزگار، آن محصولات زراعی آفریقای مركزی نیز به خاطر وجود همان تنگناها نمی توانستند به سمت جنوب به سوی ناحیه ی مدیترانه ای در آفریقای جنوبی گسترش یابند، جایی كه دوباره بارندگی زمستانه و تغییرات فصلی زیاد در طول روز حكمفرما است. پیشروی كشاورزان بومی آفریقایی با محصولات آفریقای مركزی به سمت جنوب در ناتال متوقف گردید، یعنی منطقه ای كه فراتر از آن محصولات زراعی آفریقای مركزی نمی تواند رشد و نمو كند ـ آنچه پیامدها و عواقب بسیار وخیمی برای تاریخ معاصر آفریقای جنوبی در بر داشته است.

به طور خلاصه، یك محور شمالی ـ جنوبی و كمبود گونه های وحشی گیاهان و جانورانی كه برای اهلی كردن مناسب باشند، در تاریخ آفریقا ـ درست به همانگونه كه در تاریخ قاره ی آمریكا ـ بسیار سرنوشت ساز بوده است. باوجودی كه آفریقایی های بومی بعضی از گیاهان را در منطقه ی ساحل و اتیوپی و در آفریقای غربی كه دارای آب و هوای استوایی است اهلی كردند، لیكن آنها فقط بعدها بود كه حیوانات ارزشمند اهلی را از سوی شمال به دست آوردند. برتری های حاصله ی اروپایی ها از اسلحه ها، كشتی ها، سازمان های سیاسی و خط، برای اروپایی ها این امكان را مهیا ساخت كه آفریقا را به استعمار خود درآورند، به جای آن كه آفریقایی ها اروپا را مستعمره ی خود سازند.

حال بگذارید كه سفر پرشتاب خود به دور دنیا را با اختصاص دادن پنج دقیقه به آخرین قاره یعنی استرالیا به آخر رسانیم. در ایجا برای آخرین بار شروع می كنیم.

استرالیا تنها قاره ای در زمانه ی اخیر بود كه در آن همواره شكارچی ـ جمع آوری كنندگان خوراك سكنی گزیده بودند. این موضوع استرالیا را به آزمونی نقادانه در مورد هر نظریه ای در باره ی تفاوت های قاره ای در تكامل جوامع انسانی تبدیل كرده است. بومی های استرالیا نه كشاورزی و گله داری داشتند، نه خط، نه ابزار فلزی و نه سازمان سیاسی فراتر از سطح قبیله یا گروه. آنها البته علت های قانع كننده ای هستند برای آن كه چرا سلاح ها و میكرب های اروپایی توانستند جامعه ی تشکیل شده از ساکنان اولیه ی استرالیا را به نابودی كشانند. اما واقعاً چرا تمامی استرالیایی های بومی همواره شكارچی ـ جمع آوری كننده ی خوراك باقی مانده بودند؟

سه علت كاملاً روشن در این مورد وجود دارد. اول، حتی تا همین امروز نیز از میان حیوانات استرالیا هیچ  گونه ی بومی ـ و فقط یك گونه ی گیاهی (the macadamia nut) ـ برای اهلی شدن مناسب از آب در نیامده است. هنوز كه هنوز است كانگروهای اهلی دیده نشده است. دوم، استرالیا كوچكترین قاره ی جهان است و به علت میزان اندك بارندگی و كمبود حاصلخیزی این قاره فقط مستعد ایجاد خوراك برای جمعیت های كوچك انسانی است. از این رو تعداد كل جمعیت شكارچی ـ جمع آوری كننده های خوراك در استرالیا در حدود 300 هزار نفر بوده است. و آخر از همه این كه، استرالیا پرت افتاده ترین قاره است. تنها رابطه ی بومی های استرالیا با خارجی ها ارتباط های اندك از طریق دریا با اهالی گینه ی نو و اندونزی بوده است.

برای پی بردن به اهمیت اندازه ی كم جمعیت و انزوای این قاره در آهنگ تكامل آن، توجه خود را به جزیره ی استرالیایی تاسمانی معطوف سازیم كه دارای غیرعادی ترین جامعه ی بشری در جهان مدرن است. تاسمانی با وجودی كه جزیره ای كوچك است، اما دورترین پایگاه از دورترین قاره بوده و می تواند در خصوص تكامل تمامی جوامع بشری موضوع مهمی را توضیح می دهد. تاسمانی 130 مایل جنوبی تر از استرالیا واقع شده است. هنگامی كه در 1642 برای اولین بار اروپایی ها پا به این جزیره گذاشتند، در تاسمانی 4000 هزار شكارچی ـ جمع آوری كننده ی خوراك زندگی می كردند كه با اهالی استرالیا خویشاوند بودند، اما با ساده ترین فن آوری هایی كه مشابه آنها هرگز جای دیگر دیده نشده به زندگی خود ادامه می دادند. بر خلاف بومی های استرالیا اهالی تاسمانی روشن كردن آتش را بلد نبودند، آنها بومرنگ، سپر و نیزه انداز نداشتند، و فاقد ابزاری از جنس  استخوان بودند و ابزار سنگی آنها هنوز جنبه ی تخصصی نگرفته بود، و آنها ابزار تركیبی مانند سر یك تبر كه بر دسته ای نصب شده باشد نداشتند. آنها قادر به انداختن درخت و خالی كردن تنه ی آن برای ساختن قایق نبودند. سوزن را نمی شناختند تا به كمك آن برای خود لباس بدوزند، آنهم در آب و هوای سرد تاسمانی كه در زمستان برف می بارد، و آنچه هنوز باور نكردنی تر است این كه آنها با وجودی كه اغلب در ساحل زندگی می كردند اما نه ماهی گیری می كردند و نه از ماهی تغذیه. چگونه آن فاصله های عظیم در فرهنگ مادی و روزمره ی تاسمانی ایجاد شده است؟

پاسخ پرسش بالا در این واقعیت ریشه دارد كه تاسمانی در گذشته ـ یعنی در دوره ی معروف به پلئیستوسن كه دریا كم عمق بود ـ به بخش جنوبی سرزمین اصلی استرالیا متصل بود. سپس حدود 10 هزار سال پیش پل ارتباطی قطع شد. انسان ها ده ها هزار سال پیش از آن، پای پیاده به تاسمانی آمده بودند، و این هنگامی بود كه تاسمانی هنوز هم بخشی متصل به استرالیا بود. و هنگامی كه بالاخره آن پل ارتباطی به زیر آب رفت دیگر ارتباط بعدی میان تاسمانی و سرزمین اصلی استرالیا و یا با هر انسانی از سرزمین های دیگر وجود نداشت تا آن كه بالاخره در 1642 اروپایی ها به آنجا وارد شدند، زیرا اهالی تاسمانی و استرالیا فاقد قایق بودند و نمی توانستند فاصله ی 130 مایلی میان استرالیا و تاسمانی را طی كنند. از این رو مطالعه ی تاریخ تاسمانی به منزله ی بررسی یك انزوای بی سابقه در تاریخ بشر است ـ البته به استثنای آنچه در ادبیات علمی تخیلی آمده است. یعنی به واقع انزوای كامل از انسان های دیگر برای مدت 10 هزار سال. تاسمانی دارای كوچكترین و منزوی ترین جمعیت در جهان است. چنانچه اندازه ی جمعیت و انزوای بشر تاثیری بر انباشت اختراعات و ابتكارات می داشت، ما می بایست امیداوار به دیدن آنها در تاسمانی می بودیم.

اگر تمامی فن آوری هایی كه من قبلاً به آنها اشاره كردم كه در تاسمانی غایب بوده اما در سرزمین اصلی استرالیا وجود داشتند توسط استرالیایی ها در آخرین 10 هزار سال گذشته اختراع شده باشند، می توانیم یقیناً نتیجه گیری كنیم كه در نهایت جمعیت اندك تاسمانی نتوانستند آنها را به طور مستقل اختراع كنند. اما به طرزی حیرت آور سوابق باستان شناختی حقایق دیگری را از تاسمانی فاش می سازند: در واقع اهالی تاسمانی بعضی از فن آوری هایی را كه آنها را با خود از استرالیا همراه آورده بودند ـ فن آوری هایی كه در سرزمین اصلی استرالیا همچنان ادمه یافتند ـ كنار گذاردند. برای مثال، ابزار ساخته شده از استخوان وشیوه ی ماهی گیری هر دو در تاسمانی در زمانی كه آن پل ارتباطی قطع گردید وجود داشت و هر دو در حدود سال 1500 قبل از میلاد به طور كامل در تاسمانی ناپدید شدند. این واقعیت فقدان فن آوری های ارزشمند را آشكار می سازد: ماهی ها را می شد دودی كرد تا به عنوان ذخیره ی غذایی زمستانه مصرف شوند، و سوزن هایی از جنس استخوان ممكن بود كه برای دوختن لباس های گرم به كار روند.

از این ضایعات فرهنگی چه چیزی دستگیرما می شود؟ تنها تفسیر معقولانه به نظر من این گونه است: اول، فن آوری باید یا ابداع شود یا از جای دیگری اقتباس گردد. جوامع بشری از جهت بسیاری عوامل مستقل كه گشاده رویی در برابر ابداعات را تحت تاثیر قرار می دهد با یكدیگر متفاوت هستند. بنابراین هرچقدر جمعیت انسانی بالاتر باشد و هرچقدر جوامع انسانی بیشتری در آن جزیره یا قاره زندگی كنند، احتمال آن كه هرنوع ابداعی در نقطه ای از آن سرزمین به فكر و خیال مردم راه یابد یا توسط آنها از جای دیگر اقتباس گردد بیشتر است.

دوم، برای تمامی جوامع بشری به استثنای اهالی تاسمانی كه در انزوای كامل به سر می برد، بیشتر ابداعات در فن آوری به جای آن كه در همان جا ابداع شود از خارج به داخل منتشر می شود. بنابراین انتظار می رود كه تكامل فن آوری سریع تر از همه جا در جوامعی به جلو رود كه با جوامع خارج از خود ارتباط های نزدیك تری دارند.

و آخر از همه این كه، فن آوری نه فقط باید ابداع شود كه باید تدوام یابد. تمامی جوامع بشری از میان مد و هوی و هوس عبور می كنند كه در آن به طور موقت یا آنها را به طور مختصر بر می گزینند ویا در غیر آن، شیوه های كاربرد زیاد آن را كنار می گذارند. هرجایی كه چنین تابوهایی كه به لحاظ اقتصادی نامعقول است در ناحیه ای كه در آن جوامع انسانی بسیاری در حال رقابت هستند ظهور كند، فقط بعضی از آن جوامع آن تابوها را موقتاً می پذیرند. دیگر جوامع شیوه های مفید را حفظ می كنند و آن جوامعی را كه آن شیوه ها را كنار گذاشته اند از گردونه خارج می سازند و یا در غیر آن، آنها (یعنی جوامعی كه تابوها را كنار گذارده اند) به عنوان الگویی برای جوامعی كه آن تابوها را انتخاب كرده و از خطاها و كسب مجدد آنها احساس ندامت می كنند به كار می روند. اگر تاسمانی در ارتباط با سرزمین اصلی استرالیا باقی مانده بود، این احتمال وجود داشت كه زمانی ارزش و فن ماهیگیری را دوباره كشف كند و برای بار دیگر ابزاری از جنس استخوان بسازد، یعنی آن چیزهایی كه مدت ها بود كه از دست داده بود. اما چنین چیزی نمی توانست رخ دهد، زیرا تاسمانی در شرایط انزوای كامل قرار گرفته بود، جایی كه در آن ضایعات فرهنگی دیگر غیر قابل برگشت بودند.

به طور خلاصه به نظر می رسد كه پیام تفاوت ها میان جوامع موجود در تاسمانی و سرزمین اصلی استرالیا به شكلی كه به دنبال می آید باشد. در حالی كه تمامی چیزها برابر هستند، فقط در نواحی كه جوامع پرجمعیت بسیاری در حال رقابت دائم با یكدیگر می باشند و با جوامع خارجی درارتباط قرار دارند آهنگ اختراعات انسانی سریع تر و آهنگ ضایعات فرهنگی كند تر است. اگر این تفسیر من صحیح باشد، پس احتمال دارد كه اهمیت بسیار بیشتری نیز داشته باشد و بخش از توضیحی را فراهم آورد كه چرا بومی های استرالیا در كوچكترین و منزوی ترین قاره همچنان به عنوان شكارچی ـ جمع آوری كننده ی خوراك عصر حجری باقی ماندند، در حالی كه سایر قاره ها هم شیوه ی زراعت را برگزیدند و هم به عصر آهن وارد شدند. همچنین شاید در توضیح تفاوت هایی كه من در اینجا مورد بحث قرار دادم، یعنی تفاوت ها میان كشاورزان آفریقای زیرصحرایی، كشاورزان آمریكای به مراتب بزرگتر و كشاورزان بازهم بزرگتر اوراسیا سهمی داشته باشد.

البته در تاریخ جهان عوامل مهم بسیاری وجود دارد كه من فرصتی برای آنها در این 40 دقیقه صحبت ندارم (2)، و منظور من تمامی آن چیزهایی است كه در كتاب خود [اشاره ی او به کتابی است با عنوان تفنگ ها، میکرب ها و فولاد که به زبان فارسی نیز ترجمه شده است] مورد بحث قرار داده ام. برای مثال من در باره ی پراكندگی گیاهان اهلی ـ در فصل 3 ـ و در باره ی شیوه ی دقیقی كه در آن سازمان های پیچیده ی سیاسی و تكامل خط و فن آوری و یك دین متشكل و سازمان داده شده به كشاورزی و گله داری وابستگی دارند یا بسیار كم صحبت كرده و یا اصلاً چیزی نگفته ام. همین طور در باره ی علت های خیره كننده در خصوص تفاوت های موجود در داخل اوراسیا میان چین، هند، خاور نزدیك و اروپا و در باره ی تاثیرهای افراد و تفاوت های فرهنگی كه ارتباطی با محیط زیست ندارند چیزی نگفته ام. اما اكنون زمان آن رسیده است كه معنای كلی از این سفر پرشتاب خود از میان تاریخ بشر را در باره ی توزیع نابرابری اسلحه ها و میكرب ها خلاصه كنیم.

گسترده ترین طرح تاریخ ـ یعنی تفاوت ها میان جوامع بشری در قاره های مختلف ـ به نظر می رسد كه به تفاوت ها میان محیط های زیست قاره ها مربوط باشد و نه به تفاوت های زیست شناختی در میان خود مردم این نواحی. به ویژه قابل دستیابی بودن گونه های گیاهان و حیوانات وحشی كه مناسب برای اهلی كردن باشند، و سهولتی كه توسط آن این گونه ها بتوانند بدون مواجهه با آب و هوای نامناسب گسترش یابند، به نحو تعین كننده و معنی داری به آهنگ های متفاوت ظهور كشاورزی و گله داری مربوط است، آنچه به سهم خود به نحو قاطعی تحت تاثیر تعداد جمعیت بشری، تراكم جمعیت و مازاد مواد غذایی قرار دارد كه آن نیز به سهم خود به شكل تعین كننده با تكامل بیماری های همه جا گیر مسری و عفونی، خط، فن آوری و سازمان سیاسی مرتبط است. علاوه بر آن، تاریخ تاسمانی و استرالیا به ما هشدار می دهد كه نواحی كه از یكدیگر بسیار متفاوت هستند و منزوی بودن قاره ها با توجه به تعداد جوامع در حال رقابت موجود، احتمالاً ممكن است عامل (منفی) دیگری در تكامل انسان بوده باشد.

به عنوان زیست شناسی كه به كارهای تحقیقاتی و علمی در آزمایشگاه ها می پردازد، آگاه هستم از این كه بعضی از محققین ممكن است به غیر قابل طرح اعلام نمودن این تفسیرهای تاریخی به عنوان حدس و گمانه زنی غیر قابل اثبات گرایش داشته باشند، زیرا آن ها را نمی توان در آزمایش های مشابه تكرار نمود. همین ایراد می تواند بر علیه هر علمی كه تاریخ در آن نقشی دارد نیز مطرح شود، از جمله علیه نجوم، زیست شناسی تكاملی، زمین شناسی و دیرینه شناسی. و البته آن ایراد و مخالفت می تواند در برابر كل حوزه ی تاریخ و بیشتر رشته های علوم اجتماعی دیگر مطرح باشد. به همین خاطر است كه تلقی تاریخ به عنوان یك علم برای ما ساده نیست، بلكه تاریخ به عنوان علمی اجتماعی طبقه بندی می شود كه به عنوان رشته ای كه نه به طور كامل علمی است به حساب می آید.

لیكن به خاطر آوریم كه واژه ی « علم » (science) از واژه ی لاتینی « تجربه ی تكرار پذیر آزمایشگاهی » مشتق نشده، بلكه اتفاقاً از واژه ی لاتینی scientica معادل با شناخت آمده است. در علم، ما شناخت یا دانش را به توسط هر روش شناسی (متدولوژی) كه در اختیارمان است و مناسب تشخیص می دهیم جستجو می كنیم. حوزه های بسیاری وجود دارد كه در مورد علمی بودن آنها تردیدی به خود راه نمی هیم، حتی چنانچه تجربه های تكرارپذیر آزمایشگاهی در آن حوزه ها غیر اخلاقی، غیر قانونی یا ناممكن باشد. ما نمی توانیم بعضی از ستاره ها را، در حالی كه بقیه شان را به عنوان شاهدِ آزمایش ثابت نگه می داریم مورد دخل و تصرف قرار دهیم. ما نمی توانیم عصر های یخ را به راه بیندازیم و متوقفشان كنیم، و نمی توانیم با طراحی و تكامل دایناسورها دست به آزمون بزنیم. با این وجود هنوز هم می توانیم از طریق های دیگر شناخت قابل توجهی در آن حوزه های تاریخی به دست آوریم، چرا كه ما بالاخره باید به عنوان انسان بتوانیم تاریخ خود را بشناسیم، و زیرا خویشتن نگری و نوشته های باقی مانده به ما در شیوه های زندگی انسان های گذشته به مراتب شناخت بیشتری می دهند تا شناختی كه بتوانیم از شیوه های زندگی دایناسورها به دست آوریم. به همین خاطر من خوشبین هستم به این كه سرانجام به توضیحات قانع كننده برای دستیابی به این كلی ترین طرح تاریخ بشر خواهیم رسید.

1: Why did human history unfold differently in different continents for the last 13000 years?

By Jared Diamond..

http://www.edge.org/3rd_culture/

2: در واقع این مطلب برگردان یك سخنرانی از جرد دایاموند است نه یك مقاله كه وی نوشته باشد. مترجم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: