گفتگوی دی ولت با کارگردان « زندگی پی »

ژانویه 12, 2013

برگردان علی محمد طباطبایی

zgbdc5-683kpim4qwm61jsti8g-original

دی ولت: پدر پی (Pi) می گوید: چنانچه شما به همه چیز معتقد باشید، در نهایت مثل این است که به هیچ چیز معتقد نیستید. این شیوه ی استدلال یک خردباور (Rationalist) است. موضع شما در این خصوص چیست؟

آنگ لیی: من در یک فرهنگ چینی بزرگ شده ام، و از اجزاء آن وضعیت دائمی میان یین و یانگ است، و ایجاد تعادل و توازن میان مفاهیم و اعتراف به این حقیقت که بسیاری چیزها وجود دارد که ما با عقل و خرد نمی توانیم آنها را درک کنیم. آنگاه تنها چیزی که به کمک ما می آید همان عقیده و باور است.

دی ولت: دویست سال است که علم و دانش بشری از یک پیروزی به پیروزی دیگری به جلو می رود. آیا معنایش این است که آنچه غیر منطقی و مخالف خرد بشری است به شکل فزاینده ای ناپدید می شود؟

آنگ لیی: در تاریخ طولانی بشریت علم و دانش عمر کوتاهی دارند، و آنها هر روز چیز تازه ای کشف می کنند. اما این که به این ترتیب تعداد معماها کاهش یابد را من قبول نمی کنم. با هر کشف جدید و توضیحات تازه ای پرسش های نوظهوری نیز سربرمی آورند. از نظر من چنین حالتی در زندگی ما یک اصل ثابت است. و از آنجا که چنین است، کار درستی می کند انسان که در برابر خلقت از خود فروتنی نشان می دهد.

دی ولت: اجازه دارم به یاد شما بیاورم که اکنون در کاتولیک ترین نقطه ی پایتخت آلمان ایستاده اید؟ درست روبروی پنجره ی ما کلیسای جامع سنت هدویگ یعنی مقر اسقف برلین قرار دارد.

آنگ لیی: تا زمانی که پی (Pi) جوان است، با تمامی ادیان موجود ارتباط هایی برقرار می سازد، از بودیسم و مسیحت و دین یهود گرفته تا اسلام. این چندان ارتباطی با شناخت ندارد، بلکه بیشتر به شرکت و سهیم بودن در جامعه مربوط می شود. یکی از معناهای مهم دین، شرکت و همکاری با دیگر انسان ها است. اما آزمون بزرگ عقیده به خدا برای پی هنگامی آغاز می گردد که او در دریا تنها می شود. مسئله ی مهم برای او صرفاً بقای مادی نیست، بلکه ادامه ی حیات روحی روانی است. زندگی ما همیشه هم از عمل (پراکسیس) تشکیل می شود و هم از امر انتزاعی. این فعالیت مغزی ما فقط با خردورزی و توضیح دادن تحلیل نمی رود، بلکه مکاشفه (مدیتیشین) و معنویت را نیز شامل می گردد. من سعی کردم که این موضوع را در این فیلم بر روی اقیانوس آرام نشان دهم، آنهم بدون نشان دادن راه حل. فیلم ها معمولاً راه حلی نشان نمی دهند، بلکه چنانچه فیلم خوبی باشند ما را تحت تأثیر قرار می دهند.

دی ولت: این برداشت از داستان فیلم شما درست است که: « پی در حالی که خدا را پیدا می کند، عقلش را از دست نمی دهد و سلامتی روانی اش حفظ می شود »؟

آنگ لیی: درست این است که بگوئیم ایمان می آورد. زیرا ایمان رابط میان او و خدا است، و او چگونه ایمان ورزیدن را می آموزد؟ در حالی که از عواطفش استفاده می کند، تا با ناشناخته ها درگیر شود. من مایلم خدا را این گونه با این پروژه در رابطه قرار داده و تعریف کنم و نه در شکل یک پیرمردی با ریش بلند که ما را خلق کرده و می توان با او صحبت کرد. هنگامی که پی در گیر دومین طوفان می شود و فریاد می کشد: « چرا با من چنین می کنی؟ من تسلیم هستم، من تسلیم هستم، پس دیگر از من چه می خواهی »؟ در همین هنگام است که برای چنین کاری تلاش می کند. این همان تصور از موجودی در آن سوی دیگر است که ما را خلق کرده و رویدادهای جهان را می گرداند. پی به برداشت دیگری از خدا متمایل می شود که در آن خدا بازتاب درون خودهای ما ست، در حالی که تلاش می کند با طوفان های زندگی اش کنار بیاید. در نهایت او مسئله ی باور را به یک آلترناتیو تقلیل می دهد: آیا خدا ما را خلق کرده یا ما او را؟

دی ولت: آیا میان جستجوی ایمان و فن شعر رابطه ای موجود است؟

آنگ لیی: این بستگی دارد به تعریفی که شما از خدا قائل هستید. در توضیح من – و یا بهتر است بگویم حدس من – این رابطه حتماً وجود دارد. فن شعر برای من بیان این امر تجریدی است. یعنی چیزی که انسان نمی تواند مستقیم آن را بیان کند، اما آن چیز به طور غیر مستقیم احساسات بخصوصی را باعث می شود. فن شعر، قصه خوانی، ساختن فیلم، تمامی این ها به هنگام عرضه کردن خود برای آن که در بخش نیمه خودآگاه بتوانند ارتباطی برقرار کنند از رمز و راز استفاده می کنند.

دی ولت: یعنی آنچه ما را به انجام این تکلیف عجیب مجبور می کند که چیزی که صددرصد ماشینی است را – در اینجا تکنیک سه بعدی – با فن شعر و با معنا بار بزنیم. شما که خودتان مربوط به بخش فنی قضیه نیستید؟

آنگ لیی: خیر، به هیچ وجه. من حتی نامه های الکترونیکی ام را هم دیگری باید ارسال کند . . .

دی ولت: . . . و هنگامی که شما از کمپانی جیمز کامرون بازدید کردید، لابد نخستین رابطه ی جدی شما با تکنیک سه بعدی بوده. در آنجا مجبور بودید وقت خود را با برنامه نویسان بگذارنید. اما چگونه می توانستید آنچه را که با چشم درونی خود می دیدید برای آنها تعریف کنید تا به تصاویر سه بعدی تبدیل شوند؟

آنگ لیی: من مانند یک ابزار از آنها استفاده می کردم، مانند یک قلمو و آنهم با این تفاوت کوچک که این « قلمو » به طور غیر قابل باوری گران بود. اگر کسی سعی کند که فن آوری آن را برای من توضیح دهد، به طور معمول خوابم می برد. خوشبختانه میان ما فیلم سازان و بعضی از این متخصصان فن آوری که فقط از عهده ی برنامه نویسی برنمی آیند، بلکه غریزه های هنری هم دارند، تا اندازه ای زمینه های مشترکی هم وجود دارد. در اینجا باید از کارکرد مهم « کنترل بصری » سخن گویم که میان خلاقیت هنری و واقعیت بخشی فنی گذرگاه ارتباطی ایجاد کرده است و تصورات من را برای برنامه نویسان ترجمه می کرد و سپس به طور معکوس امکانات آنها را برای من ترجمه می نمود که چه چیزهایی از تصورات من قابل انجامند و چه چیزهایی نیستند. یک ابزار مفید دیگر این است که از پیش بتوانیم تصوارت هنری خود را پیش چشم مجسم کنیم: در کامپیوتر صحنه های فیلم ساخته می شوند و توسط نقاشی متحرک به آنها حیات بخشیده می شود. یک سال از زندگی من به این نحو گذشت تا این تصاویر اولیه ساخته شوند تا به استودیو بتوان نشان داد که من در ذهن خودم تک تک قسمت ها را چگونه مجسم می کنم و برای چه یک چنین مبلغ کلانی از پول را به مصرف رسانده ام.

دی ولت: چیزی در حدود 120 میلیون دلار. هنگامی انسان پی (Pi) و ببر را می بیند که چگونه در آن قایق یواشکی در مقابل هم این طرف و آن طرف می خزند، از خودش می پرسد: اول کدام یک آنجا بودند؟ ببرِ محصول کامپیوتر یا هنرپیشه در قایق؟

آنگ لیی: ببر. تولید نقاشی متحرک برای آن وقت بسیار زیادی را گرفت. ما یک رام کننده ی ببر در اختیار داشتیم همراه با ببرش، و گروه تولید کنندگان تصاویر متحرک از آنها بسیار آموختند –  و البته خود من نیز. من از از این مشاهداتم حتی فیلم نامه را نیز تغییر دادم. صحنه هایی که ببر در آنها حضور داشت به این جهت می بایست زودتر تهیه می شدند تا هنرپیشه ها بداند که چگونه آن « ببر نامریی » در تصویر رفتار و عمل می کند تا آنها نیز مطابق با آن حرکات خود را تنظیم کنند.

دی ولت: من تمام مدت می خواستم باور کنم که یک ببر واقعی را تماشا میکنم، علی رغم آن که می دانستم آن ببر محصولی از کامپیوتر است و در اینجا به قابلیت اعتماد صحنه ی دیداری می رسیم. ما داستانی را داریم که آن را مشاهده می کنیم – و در اواخر فیلم با یک روایت دیگر از آن مواجه می شویم که آن را پی تعریف می کند.

آنگ لیی: بله، در اینجا مسئله ی قدرت تعریف کردن و آمادگی ما برای آن که خود را به توهم بسپاریم مطرح است. منشأ بیشتر فیلم ها یک پیمان غیر رسمی است میان راوی داستان و کسی که آن داستان را مشاهده می کند. وقتی شما به دیدن فیلمی از هیچکاک و یا یک فیلم وسترن می روید از پیش می دانید که منتظر دیدن چه چیزهایی هستید. « پی » این پیمان را فسخ می کند. او تا مسافت های زیاد مشاهده گر را گمراه می کند تا به داستان ببر در قایق باور کند – و آنگاه این پرسش را مطرح می کند که آیا این داستان راست بوده یا نه. از جهت هایی این عمل کلافه کننده است، زیرا به ناگهان زیر پای آدم خالی می شود. ما خودمان خیلی مطمئن نبودیم که بتوانیم تمامی تماشاگران را تا انتهای داستان همراه ببریم، اما بعداً روشن شد که اکثر آنها به دنبال ما می آیند. من از این بابت خیلی عصبی بودم.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: