قرمز، قهوه ای و سیاه (1958)

ژانویه 2, 2013

روتکو (1970-1903)

روبرت روزنبلوم

برگردان علی محمد طباطبایی

 DSCN8028

قرمز، قهوه ای و سیاه (1958)

هنگامی که مردم سعی می کنند در باره ی تابلوهای نقاشی شوخی کنند، آنگاه مسائل بسیار بیشتری را بازگو می کنند تا هنگامی که می خواهند تابلوها را ستایش کنند. یکبار شخصی که نقاشی های روتکو را کارهای احمقانه ای تلقی می کرد گفته بود که آنها مانند دستگاه های تلویزیون بودایی به نظر می رسند. اگر او با گفتن این مطلب تلاش کرده بود تا به تابلویی مانند این مهر بی معنی و مهمل زند، او احتمالاٌ توجه عمومی را دقیقاً متوجه چیزی نمود که برای بسیاری از تماشاگران ارزش این زحمت را  داشت تا آثار روتکو را مورد توجه قرار دهند و حتی بعضی از آنها تحت تأثیر احساسات غریبی نیز قرار گیرند.

این اثر روتکو نیز مانند یک دستگاه تلویزیون در نگاه اول محدوده ی مربع مستطیلی عرضه می کند، که در آن رنگ های تیره تر و روشن تر در درون یکدیگر ادغام می شوند. و همچون فیلمی که بر روی صفحه ی نمایش به نحو درستی تنظیم نگردیده و تار به نظر می رسد این تابلوی نقاشی در وجود ما این احساس را ایجاد می کند که گویی چیزی در برابر چشمانمان در حال تبدیل شدن به چیز دیگری است، واضح تر یا روشن تر می شود، به سمت جلو حرکت می کند و باز دور می شود، و یا شاید به طور کامل محو می گردد. حتی بیش از آن: این تصویر از ما می خواهد که او را با دقت و با انتظارات زیاد مورد توجه قرار دهیم، درست مانند آن که می خواستیم ببینیم که چیزی درحال روی دادن است. لیکن بخش بودایی آن شوخی نیز به ما هشدار می دهد که آنچه در هر حال در این تصویر در حال روی دادن است یک داستان تلویزیونی معمولی نیست، به عبارتی برنامه ی تلویزیونی که در باره ی وجود اینجایی و فعلی ما باشد نیست. این تابلو که دارای اندازه ای بزرگتر از قد یک انسان است این احساس را به ما می دهد که ما در برابر یک محراب عظیم و تاریخی ایستاده ایم. چیزی از درون آن متصاعد می شود که ظاهراً فراتر از دنیای واقعی ما قرار دارد. البته می دانیم که این تابلو در 1958 در نیویورک بوجود آمده است، اما این تصویر هیچ نوع رویدادی یا صحنه ای، انسانی یا شیئی از زمان خاص یا محل بخصوصی را بازنمایی نمی کند. واقعاً ما کجا قرار داریم؟ آن جهان خیالی که روتکو ما را در آن قرار داده، سالهای نوری از محیط اطراف روزانه ی ما فاصله دارد. و به سر قرن بیستم حقیقتاً چه آمده است؟

 Slow Swirl at the Edge of the Sea

گردابی آرام در کناره ی دریا (1944)

در همان دهه ی چهل از قرن بیستم، در میانه ی وحشتناک ترین جنگ تاریخ معاصر، روتکو همراه با گروهی به وجد آمده از هنرمندان نیویورکی تلاش نمود تا زمان را تا به آنجا به عقب برگرداند تا ما به بتوانیم به سهولت در کنار رویدادهای طبیعی و مادی از یک جهان پیشاتاریخی احساس خودمانی بودن داشته باشیم. در یکی از تابلوهایش از این سالها – که در 1944 بوجود آمده و دارای این عنوان توصیفی است: « گردابی آرام در کناره ی دریا » – می توانیم هنوز هم دو موجود انسانی را تشخیص دهیم که مانند دیرک های توتمی بر روی چیزی ایستاده اند، که شاید کناره ی دریا باشد. آنها شبیه به پیکره های تخیلی زیست شناختی هستند که دارای مشخصات جنسیتی زنانه م مردانه می باشند، که نه فقط خاطره ی آدم و حوای اسطوره ای را تجدید می کنند که حتی انسان را به یاد ماجرای میکروسکوپی تقسیم سلولی هم می اندازند. این گونه به نظر می رسد که بیننده ی تابلو به سرمنشأ های حیات بازگشت داده می شود. آتمسفری که در آن این موجودات زندگی می کنند، ما را نیز به سرمنشأ های عهد کهن ارجاع می دهد. در پائین یک نوار ساحلی، و در بالای آن سطحی مه آلود، کمی آبی که سطحش شیار دار است. تمامی این ها محیطی اسرارآمیز از آب، خاک، گرما، نور و هوا را به ذهن انسان فرامی خواند.

اما طولی نکشید که روتکو همین آخرین نشانه ها از جزئیاتی از زیست شناسی یا طبیعت را نیز کنار گذاشت. در اواخر دهه ی چهل از قرن بیستم این تکیه گاه های بخصوص در لکه های گداخته نوری حل شدند، آنچه می توانست تماشاکنندگان تابلوهای او را به تصوری مقدماتی تر از سرآغازهای جهان باز گرداند. و در حدود سال 1950 این بی قاعدگی ها نیز در آثار او به طریقی تسطیح شدند. تصویر هایی که او اکنون می سازد دارای بالاترین درجه از سادگی و سکون هستند و این احساس را ایجاد می کنند که تمامی جهان به پایان خود رسیده است و خود انسان نیز در کناره ی جهانی دیگر و به شدت هیبت انگیز ایستاده است.

روتکو به تنهایی عازم این سفر ماجراجویانه در جهان هنر که در آن نقاشی در غبارهای ریز از هم فرو می پاشید نگردید. دوستان هنرمند او در نیویورک نیز در مسیری مشابه شروع به حرکت کرده بودند. برای مثال جکسون پولاک در میانه ی دهه ی چهل تابلوهایی نقاشی کرد، که تماشاگرانشان را به سرآغازهای اسطوره ای و زیست شناختی باز می گرداند. و در اواخر دهه ی چهل، پولاک نیز جهانی از هنر نقاشی را خلق کرد، که چنان مخلوقاتی را متلاشی نموده و ما را با پدیده های غلبه کننده ای مانند راه شیری و یا یک انفجار کهکشانی مواجه می ساخت.

اما نقاش دیگری به نام بارنت نیوتون به شیوه های بازهم افراط آمیزانه تری روی آورد، به طریقی که او کل نقاشی را نابود ساخت و برای تماشاگر فضای خالی بدون مرزی را باقی گذارد که فقط توسط جریان های انرژی آشفته می گردید و از خود تنها ردی از نوار بخار هوا را باقی می گذارد. در تمامی این آثار احساسات بسیار شدید به چیز های دیگر تغییر شکل پیدا کرد اند، مانند احساسات انسان هایی که گویی می خواهند به دوره ی قبل از پایان جهان یا شاید خلقت زمین باز گردند، و شاهد دوباره سازی جهانی باشند که نابود شده است اما می تواند دوباره از نو آغاز به نابود شدن گذارد. در این قبیل احساسات بسیاری از انسان های پس از 1945 نیز مشترک هستند، هنگامی که وحشت بمب هسته ای جنگ جهانی دوم را خاتمه داد، و با این حال سایه های هراس انگیزی بر آینده ی سیاره ی ما افکند.

بسیاری از تابلوهای روتکو به این جهان از پایان زمان کیهانی متعلق هستند. تا پیش از کار در موزه ی هنر مدرن نیویورک، ممکن است انسان دچار این احساس گردد که شکل ها هنوز هم خود را بوجود نیاورده اند، گویی که آنها خود را در یک لحظه به چهارگوش ها، به بلوک های سفت و صلب، که برای اولین بار تحت تأثیر نیروی جاذبه قرار می گیرند، تبدیل کرده اند. و یا برعکس، این که آنها مانند ابرهای تشکیل شده از دود محو می شوند و ما را در یک فضای تماماً تهی باقی می گذارند. حتی رنگ ها و تقسیم روشنایی و تاریکی به نظر می رسد که پایدار نیستند، زیرا گاهی در زمینه ی تابلو ظاهر می شوند و دوباره خود را از آن جدا می کنند.

با این وجود، علی رغم تمامی این حرکت هایی که به آهستگی در حال تغییر هستند، چیزی آرام و شکوهمند در ورای تمامی ساختار قرار گرفته است، آنچه به نوعی خاصیت هیپنوتیزم کننده دارد. [در تابلوی مورد نظر] سه ناحیه مخملین از ملایم ترین سیاه، قهوه ای و خاکستری به نظر می رسد که از ابتدای زمان همچنان بر روی افقی  پنهان در حال نوسان بوده اند. آنها در ردیف های به هم فشرده در کنار یکدیگر مرتب شده اند، همچون بلوک های نخستین از معماری های اولیه که ما از مکان هایی چون استون هنج (Stonehenge) به این سو می شناسیم. و در نظم و ترتیب بی حرکت از سطح های افقی، که بر حسب ویژگی هایشان به نظر طبیعی می آیند، تابلوهای روتکو اغلب ما را به یاد سنت طولانی از نقاشی منظره از قرن نوزدهم می اندازد که در آن، خاک، آب و آسمان، رنگ و نور در یک تابش آرام و پایدار به درون یکدیگر ذوب می شوند.

علی رغم این که تابلوهای روتکو در نگاه اول به نظر بسیار ساده می آیند، نقاش به توسط مجموعه ی شگفت انگیزی از دگرگونی ها به این شکل آرام در نقاشی خود رسیده است. اغلب او رنگ هایی با درخشندگی زیاد استفاده می کرد به طوری که انسان تقریباً به این احساس می رسید که چگونه در این جا نور و گرمای خورشید برای بار دیگر از نو خلق شده است. اما آنچه در کارهای او بیشتر دیده می شود، حال و هوایی گرفته و تیره است، نوعی از انصراف، به ویژه در اواخر زندگانی اش، که در واقع به سال 1970 خود نقاش با دستانش آن مرگ را ایجاد نمود.

 DSCN8030

بدون عنوان (1956)

تعجبی هم ندارد که بسیاری از تماشاگران، کارهای او را معادلی برای هنر دینی مدرن در قرن بیستم دانسته اند، یعنی به عنوان نوعی از هنر نقاشی که حال و هوایی از شکوهمندی و تعمق را ایجاد می کند. این در واقع همان تمایلی بود که خود روتکو نیز در سالهای آخر عمرش در هوستون تگزاس با ساختن نوعی عبادتگاه غیر مذهبی ایجاد نمود، که هشت دیوار آن همچون یک تعمیدگاه از قرون میانه نوعی زیارتگاه این جهانی بوجود آورده است، و در آن هشت عدد از تیره ترین تابلوهایش (از جهت رنگ به کار رفته در آن) آویخته شده اند. این تابلو ها برای بسیاری از بازدیدگنندگان با هر نوع ایمان دینی، و حتی برای کسانی که بی دین هستند، پرسش های بیشتری در باره ی زندگی و مرگ، و در باره ی ماهیت و سپری شدن زمان مطرح می سازند تا هنر دینی رسمی مربوط به زمانه ی خود ما.

منبع مورد استفاده:

صفحات 36 الی 40 از کتاب  100 Meisterwerke aus den grossen Museen der Welt.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: