پیامدهای سرمایه داری

دسامبر 15, 2012

از کتاب آینده آزادی

فرید ذکریا

برگردان امیر حسین نوروزی

dore_london2

در قرن هژدهم فرهنگ سیاسی غیرمعمول بریتانیا به یک منبع قدرت نهایی و حیاتی رسید: سرمایه داری. اگر کشمکش های بین کلیسا و دولت، اشراف و شاهان، و کاتولیک ها و پروتستانها در را به روی آزادی فردی گشود، سرمایه داری دیوارها را فرویخت. هیچ چیز به اندازه ی سرمایه داری در شکل گیری دنیای مدرن موثر نبوده و هیچ چیز به اندازه ی سرمایه داری الگوهای هزاران ساله ی حیات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را ویران نکرده است. سرمایه داری طی چند قرن فئودالیسم و نظام پادشاهی را که بر اصل و نسب تاکید داشتند ویران کرد. سرمایه داری طبقه ای مستقل از صاحبان کسب و کار را خلق کرد که دین زیادی به دولت ندارند و امروزه نیروی غالب در هر جامعه ی پیشرفته در جهان هستند. سرمایه داری تحول و پویایی را ـ به جای نظم و سنت ـ فلسفه ی حاکم بر عصر مدرن کرد. سرمایه داری دنیای جدیدی خلق کرد که مطلقاً متفاوت از دنیایی بود که هزاران سال وجود داشت. و بیش از هرجا در انگلستان ریشه دواند.

سرمایه داری در جای دیگر به وجود آمد. در قرن چهاردهم تجارت و دادوستد که در بخش اعظم قرون وسطا راکد شده بود بارد یگر اندک اندک در بخشهایی از اروپا رونق گرفت. انقلاب در تکنولوژی کشاورزی میزان تولید غلات را افزایش داد، چندان که مازاد برنیاز بود و در نتیجه این مازاد یا باید فروخته یا پایاپای معامله می شد. شهرهای تجاری و بندرهایی نظیر آنت ورپ، بروکسل، ونیز و جنوا به مراکز فعالیت اقتصادی تبدیل شدند. حسابداری مضاعف، رواج ارقام هندی/عربی و ظهور بانکداری پول درآوردن را از یک کار غیرحرفه ای به یک فعالیت روشمند تبدیل کرد. چندی نگذشت که این شوق تجارت از شهرهای بندری به داخل کشورها سرایت پیدا کرد. ابتدا در فروبومان (هلند، بلژیک، لوکزامبورک) و سپس انگلستان و شامل همه ی محصولات کشاورزی، صنعتی، صنایع دستی و خدمات شد. این که چرا سرمایه داری نخست در این مناطق رواج پیدا کرد هنوز محل بحث است. ولی بیشتر مورخان اقتصادی متفق القولند که یکی از عوامل مهم این امر دولت توانایی بود که از مالکیت خصوصی محافظت می کرد. دو مورخ برجسته در این موضوع، داگلاس نورث و رابرت تاماس، می نویسند هرجا که سرمایه داری پیشرفت کرد « عمدتاً به دلیل نوع حقوق مالکیتی بود که ایجاد شده بود. » در قرن شانزدهم کم کم یک باور عمومی در سراسر اروپا پیدا شد که « دارایی متعلق به خانواده و فرمانروایی متعلق به شاه و کارگزاران اوست ». یک حقوقدان قرن پانزدهمی اسپانیا گفته بود که « تنها اداره ی کشور است که به پادشاه سپرده می شود و نه مالکیت مطلق بر همه چیز. » اما فقط در انگلستان بود که یک پادشاه (چارلزاول) عملاً اعدام شد، آنهم عمدتاً به دلیل وضع خودسرانه ی مالیات.

صفحه 46 و 48 کتاب.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: