مماشات كردن یا نكردن، مسئله این است

نوامبر 27, 2012

مارسین كرول (1)

برگردان علی محمد طباطبایی

انتشار اول سه شنبه 22 شهریور 1384

در لهستان كشوری به ظاهر كاتولیك، یك برنامه ی رادیویی و یك روزنامه وجود دارد كه در تملك « رادیو ماریا » است. هردوی آنها بلندگوهای عمومی كشیشی پرجذبه (كاریسماتیك)، بیگانه هراس و بنیادگرا هستند كه از جامعه ی لیبرال ما بیش از هر چیز دیگر جهان نفرت دارد. ارزش ها، اندیشه ها و اهداف او ـ و هرچه او از آنها حمایت می كند ـ یورشی هستند به هرآنچه لیبرالیسم مظهری از آنها است. اگر به عهده ی خود او باشد، بدون لحظه ای درنگ دموكراسی ما را برمی چیند. ما لهستانی ها با یك چنین دشمن داخلی چه باید بكنیم؟ در واقع لیبرال ها هر كجا كه هستند در مواجه با دشمنان داخلی و خارجی خود چه كاری از دستشان بر می آید؟

لیبرال ها انسان های خوش نیتی هستند و تصور داشتن دشمنان سازش ناپذیر برایشان دشوار است. لیبرال های اهل مدارا فرضشان این است كه تساهل و مدارا در دیگران نیز وجود دارد. اما اعمال اسامه بن لادن به خاطر ما می آورد كه خشم بعضی از دشمنان فرونمی نشیند. پس به این ترتیب چگونه باید دشمنی های سازش ناپذیر را از خصومت های پیش و پا افتاده تشخیص دهیم؟

از فیلسوفانی با گرایشات لیبرالی نیز در خصوص این مشكل ما كار چندانی بر نمی آید. برای مثال مایكل والسر از آنچه او آنها را وفاداری « نیم بند » و « متراكم » می خواند صحبت می كند. برای لیبرال ها نسبتاً ساده است كه با دیگران در سطح یك همبستگی « نیم بند » به تفاهم برسند. برای مثال ما كسانی را كه برای آزادی خود به نبرد می پردازند درك می كنیم و می توانیم با آنچه آنها آزادی می خوانند همزبان و موافق باشیم. اما به عقیده ی والسر آنچه یافتنش دشوار تر است همبستگی در سطح متراكم است ـ یعنی مواقعی كه ما باید ارزش های ناسازگار با هم را در محاسبه ی خود منظور كنیم.

ریچارد بلامی به ما توصیه می كند كه چنین چیزی از طریق مصالحه های با دوام نهادی انجام پذیر خواهد بود. اما به عقیده ی او چنین سازش هایی در حوزه هایی قابل دستیابی است كه در آنها كثرت گرایی حكمفرما باشد، مانند آموزش و پرورش چندفرهنگه. اما هنگامی كه بلامی چنین نظر می دهد كه چنین « صلحی » حتی در مناقشه هایی در موضوعاتی شدیداً تفرقه افكنانه مانند سقط جنین قابل دستیابی است، وی در باره ی لیبرالیسم راه مبالغه می پیماید. چنین چیزی غیر ممكن است. در یك چنین حالتی دو طرفی كه دچار اختلاف نظر هستند با ارزش های خود در دو طرف یك شكاف عمیق و غیر قابل عبور قرار گرفته اند. جان گری در كتاب خود « دو چهره ی لیبرالیسم » این گونه نظر می دهد كه همه ی آنچه به طور واقع بینانه قابل حصول است فقط یك مصالحه ی موقت (modus vivendi) است.

این سه نویسنده تلویحاً خاطر نشان می سازند كه نقطه ی ضعف لیبرالیسم در لحظه هایی آشكار می شود كه حتی وفاداری « نیم بند » غیر ممكن است، شانس برای مصالحه های نهادی وجود ندارد و هنگامی كه مصالحه ی موقت نمی تواند حفظ و تداوم یابد. با همه ی این ها هنگامی كه ما با دشمنانی  تا به آن حد آشتی ناپذیر روبرو هستیم كه هیچ چیز نمی تواند آنها را از تحمیل ارزش های خود باز دارد چه باید بكنیم؟

اگر فلاسفه ی لیبرال در برآمدن از پس دشمنان ما نمی توانند راهنمایی چندانی بكنند پس شاید یكی از ضد لیبرال ترین اندیشمندان قرن بیستم بتواند در این خصوص كمكی كند. كارل شمیت معتقد بود كه در سیاست از اجزاء بسیار ضروری برای هر طرف دعوا شناخت دشمن است. در واقع شمیت بر این عقیده بود در جهانی كه در آن اثری از دشمنان نباشد از سیاست نیز نشانی نخواهد بود.

وی در كتاب مشهورش « مفهوم سیاست » چنین استدلال می كند كه جمهوری وایمار در آلمان به این خاطر به زوال گرائید كه رهبرانش از مواجه با كسانی كه آنها را دشمنان خود می دانستند استنكاف ورزیدند. لیبرال های وایمار با ناكامی خود در دفاع از قانون اساسی در برابر دشمنانشان، نشان دادند كه ترس آنها از اتخاذ تصمیم حتی بیش از رویارویی با آنها است. اما مطابق با استدلال شمیت، اتخاذ مهترین تصمیمات ـ یعنی تصمیمات در باره ی مرگ یا بقای یك جامعه ـ در همه جا غیر قابل اجتناب هستند، حتی در جوامعی كه بر اصول لیبرال بنا شده باشند. یا باید با دشمنان خود مواجه شده و آنها را شكست دهید و یا آنكه بمیرید.

البته لیبرالیسم پیش از این با دشمنانی مواجه شده است ـ كه خود شمیت هم میان آنها جای می گیرد، زیرا وی به عنوان بالاترین حقوقدان هیتلر از جمله آشتی ناپذیرترین دشمنان لیبرالیسم وایمار بود. بی گمان دشمنان كوچكتر نباید به عنوان دشمنان سرسخت و آشتی ناپذیر بزرگ جلوه داده شوند. دشمنان لیبرالیسم به اندازه ی كافی واقعی هستند، و نیازی به ساختن تصویر خیالی از آنها نیست.

لیكن ما چگونه دشمنان خود را می شناسیم؟ روش آن كاملاً ساده است: ما باید سخن خود آنها را ملاك قرار دهیم. كدام گروه، جامعه، ملت یا دین به روشنی از دشمنی با ما سخن می گوید؟ همان در واقع دشمن ما است.

یك بار كه آنها را شناسایی كردیم نباید با این دشمنان كه خو آنها را تعین كرده ایم مانند كودكان رفتار كنیم و برای آنها توضیح دهیم كه آنها واقعاً منظورشان از آنچه در دشمنی با ما می گویند چیز دیگری است یا این كه ما آنها را دوست داریم و این كه آنها نباید چنان كلمه های زشتی را مورد استفاده قرار دهند. اگر دیگران می گویند كه دشمن ما هستند ما نیز باید بر همان قرار رفتار كنیم. البته بسیار بلند طبعانه است قبل از آن كه كسی را به عنوان دشمن خود اعلان كنیم تامل نمائیم. اما هنگامی كه شخصی مانند یك دشمن صحبت می كند و همچون یك دشمن رفتار می كند تردید ها هم باید كنار گذاشته شوند. حالا وقت آماده شدن و تجهیز است.

در هر حال لیبرال دموكراسی برای نبرد با دشمنان داخلی خود از طریق حكومت قانون به خوبی آماده است. قوانین برعلیه تشویق خشونت باید مورد تاكید قرار گیرد، تبانی ها تحت پیگرد قانونی قرار گرفته و چهره ی واقعی خائنین نشان داده شود. در واقع همانگونه كه تجربه ی قرن بیستم نشان می دهد در مواجه با دشمنان واقعی، جوامع لیبرال باید حكومت قانون را همچنان به كار بندند حتی اگر تبعات آن به نظر تند و « غیر لیبرال » آید.

آنچه در باره ی دشمنان داخلی صدق می كند قاعدتاً باید در باره ی دشمنان خارجی نیز صادق باشد. خواسته ی كشورهای لیبرال نباید آن باشد كه شیوه ی زندگی خود را به تمامی نقاط جهان صادر كنند و آنها لازم است این حقیقت را مورد توجه و احترام قرار دهند ـ یا لااقل تحمل كنند ـ كه انسان های دیگر مطابق با هنجارهایی كه ما با آنها توافق نداریم زندگی می كنند. اما كشورهای لیبرال نباید در استفاده از قانون بین الملل در تا كردن با كشورهای « شرور » و آنهایی كه نظم بین المللی را ـ كه مبتنی بر تحمل متقابل است ـ به خطر می اندازند كوتاه آیند.

اگر ما به روش های لیبرالی باور داریم باید برای محافظت از آنها آماده باشیم ـ در سخنان مالكوم ایكس «  با هر وسیله ای كه لازم است ». ابزار انتخاب شده گاهی ممكن است خلق و خوی لیبرالی ما را تحت فشار قرار دهد. چاره ای وجود ندارد. لیبرالیسم در جنگ؟ اگر قرار است كه لیبرالیسم همچنان ادامه یابد شاید این تنها انتخاب ممكن باشد.

________________________

1: مارسین كرول رئیس بخش تاریخ دانشگاه ورشو است و دارنده ی كرسی اراسموس و ناشر مهمترین نشریه ی بین المللی لهستان با نام Res Publica.

1: To Appease or Not to Appease? By Marcin Krol

Project Syndicate 2003.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: