مالتی تسکینگ (1) نابودی خلاقیت را در پی خواهد داشت

نوامبر 19, 2012

گفتگوی دی ولت با محقق علوم اعصاب و مغز ارنست پوپل

برگردان علی محمد طباطبایی

هر آن کس که امکانات بالقوه ی روحی خود را به نحو بهتری می خواهد به شکوفایی برساند، باید بیشتر ورزش کند و از رویدادهای سعادت آمیزِ اتفاقی به طرز مقتضی بهره برداری نماید: گفتگوی دی ولت با محقق علوم اعصاب و مغز ارنست پوپل

هر انسانی بنا بر طبیعت خود خلاق است. از این جهت محقق علوم اعصاب و مغز پروفسور ارنست پوپل کمترین تردیدی ندارد. آنچه مهم است این که انسان باید برای خلاقیت هایش امکاناتی فراهم کند تا آنها هم بتوانند خود را شکوفا کنند. با این وجود بعضی از ما در زندگی روزمره ی خود برای کشف استعداد های نهایی فضای کمی در اختیار داریم. لیکن ارنست پوپل در این مصاحبه توضیح می دهد که علی رغم چنین کمبودهایی چگونه می توان باعث بهره برداری هدف مند از خلاقیت های خود شد.

در این حال او از صحبت در باره ی موضوعات بسیار خصوصی افراد و خلاقیت های خودش نیز رویگردان نیست. محقق و نویسنده ی برجسته که تا کنون موفق به نوشتن چندین کتاب پرفروش علمی برای افراد غیر متخصص شده است ما را با این اعتراف خود دچار شگفتی می سازد که او هرگز قصد آن نداشته که یک دانشمند علوم طبیعی شود. او در نوجوانی بیشتر دلش می خواست که بعد ها به یک افسر نیروی دریایی تبدیل شود و بتواند در اقیانوس های جهان مسافرت های دریایی داشته باشد. لیکن دریانورد جوان ارنست پوپل پس از مدت کوتاهی از نیروی دریایی فدرال اخراج می گردد. امکان جایگزین برای او در این حالت تحصیل در رشته روان شناسی و زیست شناسی بود.

دی ولت: به عقیده ی شما تحصیل در دوره های لیسانس و فوق لیسانس بر خلاقیت دانشجویان چه تأثیراتی داشته است؟

ارنست پوپل: آنها باعث شده اند که دانشگاه ها شکل سنتی خود را از دست داده و شبیه دبیرستانها شوند و منجر به تراکم موارد درسی شده است. به این ترتیب دانشجویان از این فرصت برخوردار نیستند که در درس ها و کلاس های رشته های دیگر نیز شرکت کنند. اتفاقاً برای آن که خلاقیت بتواند در ما شکوفا شود باید از محدوده هایی که در آن قرار داریم فراتر برویم تا بتوانیم به طور اتفاقی با تأثیرات و برخورد های تازه ای روبرو گردیم. در شکل فعلی دانشجویان فقط خود را برای شرکت در امتحانات آماده می کنند. این باعث نابودی هرگونه خلاقیت است و در واقع فاجعه بار.

دی ولت: از قضا شما در دانشگاه پکن نیز تدریس می کنید. وضعیت خلاقیت در دانشجویان چینی چگونه است؟

پوپل: جالب توجه است که ما در آنجا اتفاقاً روند معکوسی را مشاهده می کنیم. تا ده سال پیش در آنجا از دانشجویان در درجه اول خرخوانی خواسته می شد. لیکن امروز آنها را تشویق می کنند تا خودشان فکر کنند. اکنون انگیزه های برای خلاقیت در آنجا بسیار زیاد است و این جهان را تغییر خواهد داد.

دی ولت: آیا می توان گفت که دانشجویان شما امروز به شکل محسوسی در مقایسه با سالهای گذشته خلاقیت کمتری دارند.

پوپل: تا آنجا که من مشاهده کرده ام، آزادی دانشجویان در مشغول کردن خود با آنچه در برنامه ی درسی تعیین و در نظر گرفته نشده طی سالهای گذشته مرتب کمتر شده است. دانشگاه های ما مانع از خلاقیت می شوند.

دی ولت: آیا امکان نداشت که از پیش و به هنگام برنامه ریزی های اولیه مانع از چنین شیوه ی اشتباهی بشوند؟

پوپل: معضل تصمیم گیری های سیاسی بدین گونه است که در چنین جایگاه هایی شیوه ی تفکر یک هدفه (monokausal) است. پیشتر تصمیم این بود که دانشجویان را برای بازار کار آماده سازند. این هدف آخرین برنامه ریزی آموزشی بود. در خصوص حمایت و شکوفا کردن خلاقیت ها به هیچ وجه اندیشه نشده بود.

دی ولت: یک چنین کمبودی در کوتاه مدت برای بخش دانش و صنعت آلمان چه پیامدهایی خواهد داشت؟

پوپل: من علی رغم همه ی این ها خوش بین هستم، زیرا در میان دانشجویان ده درصدشان در برابر تمامی موانع مقاومت می کنند و نمی گذارند که خلاقیتشان نابود شود. آنها بالاخره زمانی خود را از این اجبارها خلاص می کنند و برای ادامه تحصیل به خارج می روند یا در رشته ی دیگری کار تحصیلی خود را ادامه می دهند. در آلمان یک سنت کهن در این خصوص وجود دارد که چگونه انسان های باهوش فشارهای تحمیل شده را کنار زده و از آنها می گریزند. ما در اصل برای خلاق بودن به دنیا آمده ایم و من به این اصل باور دارم که نظام اجتماعی می تواند خودش را بازسازی کند.

دی ولت: آیا ما اکنون به آن مرحله رسیده ایم که به جوانان خود توصیه کنیم تا برای تحصیل به چین بروند؟

پوپل: بله، چرا که نه؟ هنگامی که شما به محوطه ی دانشگاه پکن پای بگذارید، خواهید دید  که در آنجا افرادی تقریباً از تمامی نقاط جهان وجود دارند. به عنوان یک آلمانی نیز می توان در آنجا تحصیلات خیلی خوبی داشت. هرچند نباید در اینجا مسائل را سیاه – سفید ببینیم. نظام تحصیلی آلمان نیز مانند گذشته نقاط قوت خودش را دارد. در آسیا ما آلمانی ها را به عنوان « متفکران ژرف اندیش » می شناسند. من کاملاً اطمینان دارم که در یک همکاری طولانی تحقیقاتی و آموزشی هر دو طرف آلمانی و چینی به نحو عالی منفعت خواهند برد.

دی ولت: پس با این حساب تغییرات در چین ثابت می کند که خلاقیت قابل برنامه ریزی است؟

پوپل: چین از 2500 سال پیش دارای یک نظام آموزشی سخت گیرانه بود. در این نظام انتقال دانش زیاد همیشه بسیار مهم بوده است. لیکن اکنون برای آنها روشن شده است که برای شکوفا شدن خلاقیت بالقوه لازم است تا دانشجویان بتوانند از وقت آزاد نیز بهره ای ببرند. چنانچه پیش شرط ها و زمینه های لازم برای دانش و آزادی ایجاد شده باشند، می توان گفت که به شکل قابل پیش بینی شده ای تشویق و حمایت از خلاقیت نیز به انجام رسیده است.

دی ولت: آیا خلاقیت برای نظام های اقتدار گرا همیشه یک مخاطره محسوب نشده است؟

پوپل: دانشجویان و استادان در چین عملاً خلاقیت را نه فقط به عنوان چیزی مثبت تلقی می کنند. یک بار دانشجویی به من گفت: « فرآیندهای خلاقانه فقط در داخل یک نظام متحقق می شوند. آنها نمی توانند از چارچوب های از قبل تعیین شده عبور کنند و فراتر بروند ». بنابراین در آنجا به طور تلویحی احساس می شود که به لحاظ سیاسی چارچوب های از پیش معین شده ای وجود دارد. اما یقیناً چنین است که مقدار بسیار زیادی از خلاقیت می تواند نظام ها را از حالت ثبات خارج سازد. برای این مورد مثال های تاریخی زیادی وجود دارد.

دی ولت: اما مگر نه این که خلاقیت مهندسین و محققین علوم طبیعی ضرری به کسی نمی زند؟

پوپل: فرآیندهای خلاقانه ی فیزیکدانها می تواند تأثیرات گسترده ی سیاسی و اجتماعی در پی داشته باشد. فقط کافی است مورد مشهور شکافت هسته ای را در نظر گیریم. هر فرآیند خلاقانه ای می تواند بالاخره برای مقاصد خوب یا بد مورد استفاده قرار گیرد. اما از ترس آن که از نتایج تحقیقات علمی به نحو ناشایستی بهره برداری شود پس جلوی آن تحقیقات گرفته شود ایده ی چندان خوبی نیست.

دی ولت: شما محقق مغز و اعصاب هستید. در این باره که خلاقیت در مغز چگونه به انجام می رسد امروزه چه می دانیم؟ و دیگر این که اصولاٌ خلاقیت را چگونه تعریف می کنند؟

پوپل: بسیار دشوار است که یک معنایی که به طور کل برای خلاقیت در همه ی موارد معتبر باشد پیدا کنیم. هرکس بالاخره زمانی پی می برد که خلاقیت چیست. معنا همیشه در هسته معلوم است و در حاشیه مبهم. برای درک فرآیند هایی که در مغز روی می دهند، می توان فرآیند های تکامل را الگو قرار داد. تکامل فرآیندی خلاقانه است که طبیعت بر روی این سیاره بوجود آورده است. این که توسط جهش (موتاسیون) و گزینش (سلکسیون) چیز تازه ای ایجاد شود یقیناً عملی خلاقانه است. خلاقیت مبنای اساسی در تکامل است. در اینجا تغییراتِ تصادفی انتخاب می شوند. در مغز نیز دقیقاً به همین ترتیب است. در مغزها دانش ذخیره می شود. هرچقدر اندوخته ی دانش بیشتر باشد، احتمال آن که از آنها چیز تازه ای ایجاد شود هم بیشتر است. فعالیت خلاقه ی اصلی مغز در این خلاصه می شود که به طور دائم در رفع اطلاعات زائد کوشا باشد. در سرهای ما چیزهای بسیار بی معنی و نامعقولی تولید می شوند. چنانچه از بین بردن این اطلاعات زائد به درستی کار نکند، این وضعیت به اختلال می انجامد – مثلاً به بیماری اسکیزوفرنی یا روان گسیختگی. به توسط فرآیند خلاقه فقط آن چیزی ایجاد می شود که این امکان را دارد تا بتواند خودش را در این جهان مورد تأیید دیگران قرار دهد.

دی ولت: منظور خلاق بودن فقط این نیست که مبدع باشیم. درست است؟

پوپل: دقیقاً. ابداع یعنی این که دیگری هم آن چیزی را که به ذهن من رسیده است بپذیرد. اما خلاقیت من همیشه و پیوسته خلاقیت خود من است. ممکن است یک فرد دیگری دقیقاً همان چیزی را اندیشیده باشد که من، با این حال من آن فرآیند را در خودم به عنوان تجربه ای از موفقیت تجربه می کنم. فرآیند خلاقه جریان روشن و آشکاری نیست بلکه به طور دائم در خود من می اندیشد. و البته هرچقدر من خودم را به نحو فعال تری با یک موضوع درگیر سازم این نیز بیشتر می اندیشد. و آنگاه به ناگهان چیزی به ذهن من می رسد، زیرا آن اندیشه در من اندیشیده شده است. این می تواند در حمام یا هنگام قدم زدن در پارک باشد. عواطف نیز در اینجا نقش مهمی بازی می کنند. خلاقیت می تواند خودش را از طریق زبان بیان کند، اما همین طور از طریق نقاشی، موسیقی و یا حتی توسط آشپزی. برای آن که انسان بتواند خلاقیت را تجربه کند، نباید به خودش فشار زیاد بیاورد، بلکه باید اجازه دهد که آن در خودش پرورانده شود. ورنر هایزنبرگ یک بار گفته بود که نباید به زور بخواهیم که جواب یک معما را پیدا کنیم. بهترین کار این است که ابتدا به آن موضوع خیلی فکر نکنیم. بسیاری چیزها مثلاً ممکن است به این دلیل هنگام رویاهای صبح گاهی به ذهن یک فرد برسند زیرا آن راه حل فرصت آن را داشته تا در درون آن شخص شکل بگیرد و پرورانده شود. در زندگی روزمره ما با مجموعه ی وسیعی از چیزها روبرو هستیم که می توانند بسیار برای خلاقیت ما مفید واقع شوند. انسان خلاق کسی است که دریافته است چگونه می تواند از اتفاقات خوب به نفع خودش بهره برداری کند.

دی ولت: اندرز شما برای انسانی که می خواهد خلاق باشد چیست؟

پوپل: ورزش بیشتر و مالتی تسکینگ (1) کمتر. انسان هنگامی می تواند خلاق باشد که خودش را به درستی وقف کاری بکند. برعکس آن مالتی تسکینگ است که هدر دادن خلاقیت است. کسی که می خواهد خلاق باشد نیازمند یک مدیریت بر زمان زندگی و کار خودش است. یکی از ملزومات آن، دوره های کافی وقفه و استراحت است. نکته دیگر این است که باید انسان به خودش اطمینان داشته باشد. در واقع باید دارای یک « من » قوی باشد. از بیرون و با اجبار نمی توان خلاقیت را به کسی تزریق کرد. معنایش البته این نیست که در برابر پیشنهاد های دیگران بی تفاوت باشیم و در خود فرو رویم. مسئله ی مهم دیگر داشتن فعالیت های کافی بدنی است. ما نباید خود را به عنوان دستگاه های هوشمند تصور کنیم که در آنها آنچه در درجه اول اهمیت قرار دارد آن چیزهایی است که در سرهایمان می گذرد. خلاقیت یک فرآیند بدنی است و ورزش نیز یک عامل مهم برای آن است.

دی ولت: آیا انسان های خلاق ناسازگارند؟

پوپل: افراد خلاق باید بپذیرند که آنها در چشم دیگران به عبارتی توی ذوق می زنند. این برای هنرمندان، دانشمندان و یا مدیران تجاری به یک اندازه معتبر است. چیز جدید اغلب به عنوان مزاحم تلقی می شود، حد اقل این که دیگران انتظار آن را ندارند که چنین چیزی وجود داشته باشد زیرا باعث ایجاد مقاومت در دیگران می شود. همیشه میان کهنه و نو یک تشویش و نگرانی دائمی وجود دارد. اما ما هم نیازمند تداوم هستیم و هم وقفه زیرا محیط اطراف ما دائم در حال تغییر است. به همین خاطر است که انسان بنا بر خصلت طبیعی اش یک نظام سازگار شونده (adaptive) است. و خلاقیت یک پیش نیاز لازم برای توانایی در سازگاری و انطباق است.

دی ولت: شما در کتاب جدید خود « به طور ذاتی خلاق » می نویسید که برخی از شناخت های علمی توسط هنر پیشاپیش کشف شده بوده است. می توانید در این خصوص مثالی بیاورید؟

پوپل: علی رغم آن که ما جامعه را به بخش هایی نظیر دانش، سیاست، اقتصاد، رسانه ها و هنر تقسیم می کنیم، اما من تردیدی ندارم که میان آنها یک وحدت بزرگ وجود دارد. هنرمندان اغلب یک دانش ضمنی درون خود حس می کنند که دانشمندان تازه پس از دوره های بعدی می توانند آن را کشف کنند. یک مثال از چنین دانشِ ضمنی در هنرمندان در تقسیم بندی زمانی اشعار است. در تمامیِ هنرِ شعر در ادبیات جهان و البته در فرهنگ های کاملاً متفاوت، بدین گونه است که شاعران آن پنجره یِ خودآگاهیِ مبتنی بر زمان در روحِ انسانی را که توسط تحقیقات مغز و عصب شناسی جدید معلوم گردیده و مدت آن دو الی سه ثانیه است مورد استفاده قرار داده اند تا بتوانند یک سطر از شعر خود را به نحو مقتضی بیان کنند. این مورد در زبان های انگلیسی، آلمانی، ژاپنی و تمامی زبانهای دیگر که ما مورد بررسی قرار دادیم صادق است. یک سطر به تکلم در آمده حدود دو الی سه ثانیه طول می کشد – از هوراس گرفته تا شکسپیر. و دقیقاً در همین محدوده ی زمانی است که مغز بشر یک تصویر را ایجاد می کند، یعنی یک پنجره در زمان حال. در موسیقی دقیقاً مشابه آن صدق می کند. یک موضوع مهم در تحقیقات مغز و عصب شناسی در حال حاضر هویت فردی و فرهنگی است. در هنر شعر از قرن ها پیش این یک مضمون مهم بوده است. من خودم را به چه وسیله ای در جامعه نشان دهم؟ چگونه می توانم پس از مرگم همچنان زنده باشم؟ هنرمندان می توانند خود را به این طریق فناناپذیر سازند که هنرشان در واقع به عنوان نشانه و نماینده ای از خود آنها باقی می ماند.

دی ولت: کدام انسان ها هستند که شما آنها را به خاطر خلاقیتشان مورد تحسین قرار می دهید؟

پوپل: در اینجا برایم دشوار است که فقط چندتایی مثال بیاورم. من با انسان های بسیاری آشنا شدم که خلاقیت خارق العاده ای داشتند. مثلاً می توانم ایو کوهلر را نام ببرم استاد راهنمای خودم که در 1946 در مجموع 120 روز عینکی را به چشم داشت که جهان را برعکس (یا وارونه) نشان می داد. به این ترتیب او توانست شکل پذیری مغز را به اثبات برساند، زیرا مغز بالاخره دوباره زمانی تصاویر را به شکل درستش  برمی گرداند و درک می کند. مورد دیگر مخترع مشهور ادوین لند بود که همیشه او را تحسین کرده بودم، کسی که مؤسس دوربین پولاروید بود. او با نوزده سال سن هاروارد را ترک کرد و به عنوان یک مدیر تولیدی استاد خود را استخدام کرد. البته انسان های خلاقی هم هستند که نمی توان به هیچ وجه ستایشی برای آنها احساس کرد. وقتی جوان بودم در جایی زندگی می کردم که در آن آخرین قاتل اعدام شده ی آلمان زندگی می کرد. می دانیم که قاتلین به شکل غیر قابل باوری خلاق هستند.

دی ولت: شما نوشته اید که بسیاری از محققین به این علت این رشته را انتخاب کرده اند که هدفشان در واقع فرار از یکنواختی زندگی روزمره بوده است. آیا در مورد شما هم این گفته صدق می کند؟

پوپل: بسیار اتفاقی بود که من دانشمند شدم. من همیشه یک آدم ایراد گیربوده ام، یعنی شخصی که همیشه برایش استقلال چیز بسیار مهمی بوده است. و برای یک دانشمند نیز مستقل بودن تعیین کننده است. من دشمنان بسیاری دارم، زیرا تقسیم کردن چیز ها به دو قطب مخالف بخشی از خصوصیات من است. و وقتی من در تحقیقات به درون یک جریان اصلی بیفتم، به سرعت بی قرار می شوم و به دنبال یک موضوع دیگر می گردم. به همین خاطر تعیین کردن جایی برای من در میان دیگر محققین دشوار است. بعضی از همکاران من می پرسند: اصلاً این فلانی چکار دارد می کند؟

دی ولت: منظورتان از این که اتفاقی دانشمند شدید چیست؟

پوپل: من به هیچ وجه تصمیم صریحی نداشتم تا یک محقق بشوم. در واقع من می خواستم در نیروی دریایی افسر بشوم. اما مرا از ارتش آلمان به این علت که من یک اظهارنظر بجا و مناسب داده بودم اخراج کردند. سپس من به تحصیل در رشته های روان شناسی و زیست شناسی پرداختم. ابتدا برایم تحصیل این رشته ها بسیار خسته کننده بود. اما وقتی من در موسسه تحقیقاتی ماکس پلانک کارآموزی کردم همه چیز عوض شد. کارآموزی من در آنجا بسیار لذت بخش بود و من دیگر جذب کارهای تحقیقاتی شده بودم. این بیشتر یک حادثه بود.

دی ولت: می توان گفت که شما در موقعیت یک محقق شرایط بهتری برای خلاق بودند داشتید تا یک افسر نیروی دریایی؟

پوپل: ممکن است این طور باشد. شاید این خودش سعادتی بود که مرا از ارتش بیرون کردند. اما در این باره چه می دانیم که اگر زندگی جور دیگری جریان یافته بود چه پیش می آمد.

دی ولت: کلام شما تا اندازه ای لحنی حسرت بار نسبت به گذشته ی خود دارد. آیا هنوز هم در وجود شما یک دریانورد نشسته است؟

پوپل: آه بله. من علاقه زیادی داشتم که یک دریانورد باشم. و در دوران آموزش در نیروی دریایی ما بسیار فعال بودیم. در کشتی آموزشی خود که نامش  Graf Speeبود طی یکی از سفرهای خارج از کشور من حتی یکی از آثار دورنمات به نام پنچری را به روی صحنه بردم.

دی ولت: اما این احتمالاً علت بیرون کردن شما از نیروی دریایی نبود؟

پوپل: خیر. در آگوست 1961 در دوره ی ساخت دیوار برلین بود. در آن زمان من در نامه ای به رئیس آموزشگاه نیروی دریایی نقطه نظرهای انتقادی در خصوص مطالبات سیاسی نوشتم و این که نیروی دریایی آلمان باید مجهز به سلاح اتمی باشد. این کافی بود تا بر سرم عربده کشند و مرا بیرون اندازند. آنها نتوانستند درک کنند که من فقط می خواستم راه افتادن یک مباحثه را تحریک کنم. گمان کنم که آنها مرا به جای یک جاسوس آلمان شرقی گرفتند و خواستند از شرش خلاص شوند.

________________________________________

1 – منظور توانایی برای انجام دادن چندین فعالیت یا وظیفه در زمان واحد است. مثلاً رانندگی کردن و هم زمان صحبت کردن با موبایل، یا با تلفن صحبت کردن و هم زمان نوشتن یک ای میل.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: