ظهور و سقوط ارزش سالاری

نوامبر 1, 2012

رالف داهرن دورف (1)

برگردان علی محمد طباطبایی

 تاریخ انتشار اول پنج شنبه 22 اردیبهشت 1384

 

واژه ی مریتوكراسی یا ارزش سالاری به خودی خود تجسمی از خوبی را در ذهن انسان مجسم می كند. معنای آن حكومت توسط كسانی است كه دارای ارزش هستند. معمولاً این قبیل ارزش ها به عنوان موفقیت های فرهنگی تلقی می شود، تركیبی از استعداد و آموزش كه با رتبه های دانشگاهی سنجیده می گردد، یعنی آنچه به سهم خود بر ارزش بنا شده است: 4.3.2.1 یا عالی، خوب، رضایت بخش و كافی.

چه كسی هست كه نخواهد در حكومت ارزش سالارها زندگی كند؟ این شكل از حكومت یقیناً بر توانگر سالاری یا پلوتوكراسی برتری دارد، یعنی بر حكومتی كه در آن ثروت جایگاه و مقام اجتماعی را تعیین می كند، و یا بر پیر سالاری یا گرونتوكراسی كه در آن سن باعث می شود كه یك فرد در راس قرار گیرد، و یا حتا بر آریستوكراسی یا اشراف سالاری، حكومتی كه آنچه در آن به حساب می آید عنوان ها و دارایی هایی است كه به ارث رسیده اند.

از این رو است كه به نظر می رسد ارزش سالاری به شیوه های دیگر حكومتی برتری دارد. حد اقل در نظر اول. لیكن در وارسی دقیق تر همه چیز به نظر پیچیده تر می آید.

برای مدت زمانی طولانی فرانسه برای بسیاری از انسان ها مظهری از ارزش سالاری بود. اغلب كسانی كه در راس مراكز قدرت در فرانسه قرار می گرفتند و البته نه فقط در بخش خدمات و قوه ی قضائیه، بلكه در راس امور سیاسی، تجاری و دانشگاهی فارغ التحصیل های مركز بسیار معروف grands e’coles بودند. سپس بسیاری از این فارغ التحصیل ها دوره های آموزشی بسیار دشواری را برای آن كه به كارمندان عالی رتبه تبدیل شوند می گذراندند.

اما امروزه نخبگان فرانسوی توسط بخش های بزرگی از مردم فرانسه به نحو فزاینده با سوء ظن نگریسته  می شوند، و حتا بخش كوچكتری از این مردم آنها را به شدت مورد نكوهش قرار می دهد. شكی وجود ندارد كه رهبران سیاسی فرانسه نیز در برابر فساد و ارتشاء ایمن نیستند. رابطه ی نگران كننده و پیچیده میان پول و سیاست باعث ایجاد رسوایی های متعددی در سال های اخیر شده است كه به شدت نظر افكار عمومی را به سوی جلب نموده. دیگر ابداً روشن نیست كه رهبران كاملاً فرهیخته ی فرانسه برای اداره ی كشور بهتر از افراد معمولی دیگر بتوانند با كفایت و صداقت امور را اداره كنند.

نظام اداری ژاپن كه بر اساس ارزش سالاری گزینش شده است نیز دقیقاً با همان نوع از رسوایی ها مواجه است. در واقع این خود نظام اداری و بوروكراسی ژاپن است كه غالباً برای ركود و كسادی فعلی در این كشور و انعطاف ناپذیری اندك مورد سرزنش قرار می گیرد.

در بریتانیا دولتی كه به سوی سومین دوره ی زمامداری خود می رود بارها اعلام نموده است كه می خواهد كشور را بر اساس ارزش سالاری اداره كند. وزیر خزانه داری كشور گوردن براون یا همان وارث مسلم تونی بلر شدیداً مشتاق گام نهادن در همین مسیر ارزش سالاری است. اما در عمل این محقق علوم اجتماعی بریتانیا ( ویكی از سیاستمداران حزب كارگر) مایكل یانگ بود كه چهل سال پیش از این كتابی مجادله برانگیز با عنوان « ظهور ارزش سالاری » به رشته ی تحریر در آورد. البته كتاب او شرحی از راه ورود به سرزمین موعود نبود، بلكه بیشتر شرح كابوس گرانه ای از جنبه های تقریباً اورولی (Orwell) موضوع بود. كتاب ارزش سالاری همان « 1984 » یانگ بود.

اما دو پرسش بسیار مهمی كه یانگ مطرح ساخته هنوز هم مناسب حال و روز ما باقی مانده است. اول آن كه چنانچه پیشرفت های دانشگاهی شرط ورودی به قدرت و منزلت اجتماعی است پس در باره ی بقیه ی انسان ها چه باید گفت؟ آنهایی كه نمی توانند به دانشگاه ها راه یابند چه باید بكنند؟ كار آن پنجاه درصد دیگر در جامعه ی مبتنی بر ارزش سالاری چگونه پیش خواهد رفت؟

به اعتبار یانگ، آنها به مشاغل سطح پایین محدود ـ بلكه محكوم ـ می شوند، در حالی كه كمترین شانسی برای رسیدن به جایگاه رفیعی ندارند یا حتا امكانی برای نائل شدن به موقعیتی راحت با مسئولیتی بالا. مطابق با نظر یانگ آنها كه حد اقل بعضی استعدادها را در وجود خود دارند « یگان پیشاهنگی » از لوله كش ها و بناها و سایر كارگران ماهر تشكیل می دهند. اما آنهایی كه حتا همین اندازه از تبهر را هم ندارند همواره در    « یگان شاگردكارها » از گارگران غیر متخصص باقی خواهند ماند.

تصویر تیره و یاس آور یانگ شباهت هراس انگیزی با جهان امروز ما دارد. قشر فقیر جدید در جوامع امروز نقطه ی مقابل نخبگان ارزش سالار است. به ویژه مهاجرین از موقعیت های برابر شغلی و زندگانی كه واژه ی  « ارزش » حكایت از آن ها دارد برخوردار نیستند. در واقع امروزه ارزش سالاری به نظر می رسد كه فقط نسخه ی دیگری است از نابرابری كه مشخصه ی تمامی جوامع است و چه بسا در واقع شكل به ویژه   ظالمانه ای از نابرابری باشد، زیرا كسانی كه در رسیدن به موفقیت های شغلی ناكام مانده اند نمی توانند استدلال كنند كه بدشانسی آورده یا توسط « كسانی كه در راس قرار گرفته اند » به زور در همان جایگاه نازل از پیشرفت باز مانده اند. در عوض آنها باید به این نتیجه گیری برسند كه خود آنها به شخصه هستند كه در آزمون زندگانی مردود شده و این كه هر تلاشی هر چقدر هم بزرگ نمی تواند آنها را نجات دهد.

در اینجا باید جنبه ی دیگری از آنچه یانگ مورد توجه قرارداده تشریح شود: تنها معنای قابل قبول برای ارزش سالاری این است كه یك گروه حاكم دیگر، همینكه در مقام و موقعیت بالای اجتماعی خود را مستقر می سازد، در ها را در پشت سر خود می بندد. كسانی كه توسط تلاش های دانشگاهی و تحصیلی به « ارزش » رسیده اند اكنون همه ی چیزهای دیگر را هم می خواهند ـ و البته نه فقط پول و مقام و قدرت، بلكه همچنین مجالی برای آن كه تعیین نمایند چه كسانی باید بیرون در بمانند و كدامین افرد اجازه ورود دارند.

به اعتبار یانگ نخبگان ارزش سالار دیر یا زود گروه خود را از دیگران كاملاً جدا می كنند و به گشایش خود در برابر دیگران خاتمه می دهند. آنها تلاش می كنند كه كودكانشان شانس بهتری از فرزندان « یگان های پیشاهنگ » و « یگان های شاگردكار » داشته باشند. همچون تمامی نخبگان پیش از خود، آنها پایه های خودشان را مستحكم می سازند ـ و از تمامی امكانات و وسیله های ممكن برای جلوگیری از تغییرات و پایدار ماندن موقعیت خودشان حداكثر بهره را می برند.

نیازی نیست كه استدلال یانگ را همچنان تا انقلاب بعدی ادامه دهیم. هرچند كه نیازمند یك شك گرایی سالم در برابر ادعاهای ارزش سالاری كه تنها مبتنی بر مدارج  دانشگاهی باشد هستیم. یك چنین جامعه ای پاسخ به تمامی استغاثه های ما برای شایستگی و عدالت نیست، یا حتا برای تصمیم های معقولانه و مناسب.

به مراتب بهتر خواهد بود كه به خاطر آوریم هنگامی كه موضوع بر سر توانایی های رهبری جامعه است بسیاری از خصوصیت ها و ویژگی های دیگری به غیر از مدارك و مدارج دانشگاهی ممتاز مطرح می باشند. تا آنجا كه به نهادها مربوط می شود، نباید به یك ملاك به تنهایی ـ حال هر ملاكی ـ اجازه داده شود كه تعیین نماید چه كسانی به نوك هرم قدرت برسند و چه كسانی در پائین باقی بمانند. گوناگونی برای گشادگی و صراحت در مقایسه با رتبه های دانشگاهی ضمانت بهتری است، و گشادگی صفت بارز و واقعی برای نظم لیبرالی است.

رالف داهرن دورف نویسنده ی كتاب های مورد تحسین قرار گرفته ی بسیاری است. وی نمانیده ی پیشین اتحادیه ی اروپا از آلمان بود و عضو پیشین مجلس عوام انگلستان، همچنین رئیس قبلی مدرسه ی اقتصادی لندن و مسئول پیشین كالج سنت آنتونی در آكسفورد.

1: The Rise and Fall of Meritocracy by Ralf Dahrendorf.

Project Syndicate 2005.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: