مسـیر هــای حقیقــت (2)

اکتبر 25, 2012

مصاحبه ی روزنامه ی فرانسوی اكسپرس با سیر كارل ریموند پوپر

بخش دوم و پایانی

برگردان: علی محمد طباطبائی

 

اكسپرس: آیا دولت رفاه برای شما پاسخ مطلوبی به نیاز برای برابری و عدالت است؟

                                                                

پوپر: اندیشه ی بیمه ی اجتماعی به خودی خود بسیار مهم است. اما به عقیده ی من احزاب سیاسی و بوروكراتها این ایده را به انحصار خود درآورده و از آن چیزی تقلبی ساخته اند. شاید هم این كار را با حسن نیت انجام داده باشند به این امید كه آنرا تكامل و توسعه دهند و یا بهبود بخشند.با این وجود فكر بیمه ی اجتماعی عملاً به یك وضعیت نامناسبی رسیده كه در آن انسانها دیگر مسئولیت سنگینی كه برای شخص خود، اقوامشان و دیگران  دارند را ابداً احساس نمی كنند. از این رو كاملاً واضح است كه چنین پرسشی مطرح می شود: وقتی انسان دیگر چنین مسئولیتی را اعمال نمی كند، در این صورت مفهوم زندگی چیست؟ مثالی می آورم: من مدت هاست كه استاد دانشگاه هستم و امروز در می یابم كه تمامی دانشجویان از كمك هزینه ی تحصیلی برخوردار می شوند. البته من از آن استقبال می كنم اما نمی توانم جلوی این فكرم را بگیرم كه چیزی از آنها گرفته شده است، یعنی این احساس كه انسان باید برای تحصیل كردن از میان موانع بسیار عبور كند. شاید به همیـن شـكل امروزی اش خوب باشـد، اما باید در این خصـوص كاملاً آگـاه بود در شرایطی كه بطور دائم كمك های جدیدی برای مردم ایجاد می شود، از یكایك آنها این احساس ربوده می شود كه آنها بتوانند در زندگی خود به یمن تلاش فردی و زحمت و فداكاری شخصی به هدفی برسند. اینگونه سنجیدگی و تأمل می بایست در همان آغاز جامعه ی رفاه از آن چیزی جلوگیری می کرد که امروز تماماً روی داده است.

اكسپرس: چگونه می توان با تبلیغاتی كه شما از آن صحبت می كنید به مبارزه بر خاست؟ آیا برنامه های كاملاً خردگرای سیاسی بدون اسطوره ها و مدینه ی فاضله می توانند انسانها را به سوی خود بخوانند؟

پوپر: چرا كه نه. در پشت پرده ی مدینه ی فاضله این عقیده ی راسخ نشسته است كه ما حقیقتاً در جهنم زندگی می كنیم. یعنی در جهنم سرمایه داری. دقیقاً همین را به جوانان به طور لاینقطع می گویند. اما بدترین چیز ماركسیسم این است كه یكایك انسانها را ناخرسند و ناراضی می سازد. هنگامی كه ما مقاله ای را بررسی كنیم كه ماركس آنرا به سال 1850 در باره ی برنامه ی ده ماده ای و برای انقلاب كمونیستی مطرح نموده بود، می بینیم كه عملاً تمامی اقداماتی كه او از آن پشتیبانی می كرد و حتی بعضی چیزها كه هرگز به آنها فكر هم نكرده بود مانند امنیت اجتماعی امروزه تا حدی و یا به طور كامل جامه ی عمل پوشیده اند.

اكسپرس: و در حوزه ی تعلیم و ترتبیت؟ شما پیشتر به آن اشاره ای داشتید در رابطه با آموزش بدِ درس تاریخ.

پوپر: بله. من آموزگار بوده ام. معضل این شغل در این خلاصه می شود كه بسیارکسانی كه زمانی در زندگی خود افكار خوبی هم در رابطه با تدریس دارند اتفاقاً به گروه نسبتاً كوچكی تعلق ندارند كه ذاتاً معلم هستند.

اكسپرس: شما معلم های ذاتی را چگونه تعریف می كنید؟

پوپر: این انسانی است كه قبل از هر چیز نباید مسائل را خیلی جدی بگیرد. در غیر این صورت به سرعت توسط مسئولیت ها و سختی های حرفه اش به زانو در خواهد آمد. مثلاً توسط این معضل که باید آموزش انضباطی را نگه داشت. انجام اصلاحات در نظام تدریس باید به این مسئله رسیدگی کند که آن آموزگارانی که متوجه می شوند دیگر عشق و علاقه ای به شغلشان ندارند بتوانند بدون دشواری ها و زیان های مالی حرفه ی معلمی را رها كنند. كسی كه آموزگار باقی می ماند، آنهم  با این احساس كه از شغلش نفرت دارد، زیرا جایگزینی برای آن نمی تواند داشته باشد، ناچاراً آموزگار بسیار بدی خواهد بود و خطری است برای نسلهای آینده. روشی بسیار ساده وجود دارد كه توسط آن می توان تعداد بیشتری آموزگار را در تدریس داخل نمود و یا دوباره خارج كرد. این روش را حتی می توان به عنوان ساده ترین نوع از اصلاحات اجتماعی دانست. و البته كاملاً هم ناكجابادی است. كافی است برای معلمینی كه مایلند تدریس را رها كنند مشاغلی در ادارات دیگر از قبل آماده كنند، پست هائی كه برای جامعه در مقایسه با حوزه ی تعلیم و تربیت اهمیت كمتری دارند. زیرا احساس مسئولیت برای نسلهای آینده حقیقتاً دارای بالاترین اهمیت است.

اكسپرس: چرا می گوئید كه چنین پیشنهادی كاملاً ناكجابادی است؟

پوپر: به علت وجود سندیكاها كه به طور تمام و كمال مخالف آن خواهند بود . . . و این توضیح می دهد كه چرا من دیگر سوسیالیست نیستم. برای جامه ی عمل پوشاندن به همین تغییر ساده لازم است كه به آموزگاران در مقایسه با سایر كارمندانی كه صرفاً وظایف اداری به عهده دارند مسئولیت بخصوصی واگذار شود. برای یك پزشك یا یك راننده ی قطار نیز همین اصل صادق است. كسی كه بلیط قطار می فروشد همان مسئولیت یك پزشك یا معلم را ندارد. در برابر پذیرش و قبول چنین واقعیت ساده ای، یعنی مسئولیتی بخصوص، تمامی كسانی كه سنگینی بارچنین مسئولیتی را به عهده ندارند جبهه خواهند گرفت. این همان خطر مساوات طلبی  است، كه البته در اینجا بحث ما در حوزه ی مسائل مالی مطرح نیست بلكه در حوزه ی مسئولیت اجتماعی است. این دقیقاً هنر اصلاح است و باوجود آنكه به راحتی قابل اجراست، اما وسواس و خودخواهی ابلهانه ی سندیكاها آنرا غیر ممكن می سازند. تلاش برای انجام آن بیهوده است. از این رو می توان دید كه چقدر دشوار است، اگر اصلاً  غیر ممكن نباشد كه سوسیالیسمی واقعی كه مسئولیت اجتماعی را فراتر از هر چیز دیگر قرار می دهد به عمل درآید. آنچه گفتم حتی مثالی است از مشكلات انجام آنچه كه من آنرا «مهندسی گام به گام» نان نهاده ام.

اكسپرس: شما در كتابتان « جستجو بی پایان » به این نوع اصلاح گرائی یك فصل كامل اختصاص دادید. در آنجا شما به این نتیجه می رسید كه داروینیسم فرضیه ی علمی آزمون پذیری نیست بلكه برنامه ای است تحقیقاتی و متافیزیكی. این نكته نزد دانشمندان بسیار مورد توجه قرار گرفت. می توانید در این باره چیزی بگوئید؟

پوپر: باید دو نوع نظریه ی متفاوت را از یکدیگر تفکیک کنیم: یک طرف نظریه ی تکاملی عمومی قرار گرفته که مطابق با آن زندگی بر روی زمین احتمالاً از موجودات تک یاخته ای تکامل یافته و در طرف دیگر نظریه داروینی است که معتقد است زندگی به توسط انتخاب طبیعی تکامل یافته. نباید نظریه ی تکاملی را با این نظریه قاطی کنیم که توضیح می دهد چه سازوکارهایی باعث انجام این تکامل شده است.

اکسپرس: آیا این نظریه ها قابل آزمون و بررسی هستند؟

پوپر: نظریه ی تکامل عمومی یعنی این ادعا كه زندگی در كره ی زمین در تكاملی كند به آن چیزی انجامیده است كه امروز هست، دارای نیروی متقاعد كننده ی شگفتی است. این نظریه نزدیكی حوزه های كاملاً جداگانه مانند دیرینه شناسی، جنین شناسی و حتی بعضی بخش های پزشكی را فراهم می كند. بسیاری از مسائل كاملاً متفاوت از طریق آن به نوعی تبیین واحد و مشترك می رسند. احتمال اندكی وجود دارد كه هرگز مورد سوال واقع شود. البته كه قابل آزمون است و البته كه می تواند مورد ابطال قرار گیرد آن هنگام كه  مثلاً بقایای یك اتوموبیل در رسوب های كامبریوم یافت شود. اما بر خلاف آن، نظریه ی داروین كه برآمدن را توسط انتخاب طبیعی توضیح می دهد از نقطه نظر آزمون پذیری اش مسئله ساز است و باید به طور جدی مورد نقادی قرار گیرد، اما دشوار است كه آنرا با روش های متداول آزمون انجام دهیم. می توان گفت كه نقطه ضعف آن این است که پدیده های بسیاری را توضیح می دد.

اكسپرس: منظورتان چیست؟

پوپر: یك نظریه مجاز نیست كه همه ی آن چیزی را تبیین كند كه قابل تصور است، چرا كه در این صورت دیگر نمی توان آنرا مورد نقد و بررسی قرار داد. به عنوان مثال من نظریه ی فروید را در نظر می گیرم كه در آن هر آن چیزی كه هرگز یك فرد می تواند انجام دهد در اصطلاحات فرویدی قابل توضیح است. شخصی به صومعه ای رفته و به سلك راهبان در می آید و یا بر خلاف آن تبدیل به اغواگر بزرگی می شود. این شخص یا به علت ناكامـی های جنسی اش و یا به این علت كه از مسائل جنسی وحشت دارد دست به چنین كارهائی می زند. بدین ترتیب هم فقدان و هم انباشت مسائل جنسی پیوسته در اصطلاحات فرویدی قابل تبیین است. هنگامی كه فردی زندگی اش را در مخاطره می افكند تا كودكی را از غرق شدن در دریا نجات دهد عمل او نتیجه ی افراط در غرایز تلقی می گردد. هنگامی كه او كودك را به آب بیفكند تا او را غرق سازد گفته می شود كه این عمل در نتیجه ی سركوب غرایز اوست. از این رو هیچ عملی انسانی یافت نمی شود كه نظریه ی فروید را ابطال كند و از این رو این نظریه ی قابل آزمون و بررسی نقادانه نیست.

اكسپرس: شما همین را در مورد ماركسیسم هم گفته بودید، درست است؟

پوپر: بله، با این محدودیت كه در آنجا مسئله از آغاز به آن شكل نبود. ماركسیسم ابتدا پس از نقطه ی  معینی به بعد بود كه آزمون ناپدیر از آب درآمد. ماركس چنین گفته بود: تغییرات انقلابی از زیر بنا آغاز می شوند. ابتدا وسایل تولید تغییر می كنند و سپس روابط اجتماعی بین كارگران و غیر كارگرها و بعداً سازمان های سیاسی و سرانجام اعتقادات ایدئولوژیك. انقلاب روسیه تمامی اینها را رد کرد: ابتدا ایدئولوژی ظاهر شد و قدرت سیاسی را تسخیر كرد. و این ایدئولوژی ـ دیكتاتور به اضافه ی هیجان زدگی ـ از بالا به تغییر شرایط اجتماعی و وسایل تولید اقدام نمود. بنابراین چرخش صد و هشتاد درجه ای در پیشگوئی های ماركس به وقوع پیوست. از آنجا که انقلاب در آغاز در یك كشور غیر صنعتی به وقوع پیوسته بود، آمدند و در اینجا توضیحی یافتند مبنی بر این كه گویا در تاریخ حادثه ای روی داده است. در شرایطی كه نظریه ی انقلابی ماركس را تفسیر مجدد كردند تا از ردشدنش جلوگیری کنند، اما در واقع آنرا در برابر هرگونه ی حمله ی بعدی مصون ساختند و به یك ماركسیسم مبتذل تبدیلش کردند كه به ما می گوید دلایل و انگیزه های اقتصادی و مبارزه ی طبقاتی كل زندگی اجتماعی را شكل می دهند. از همان لحظه ای كه با توضیحی تازه امکان ابطال یك نظریه رفع می شود، دیگر آن نظریه قابل نقد و بررسی نخواهد بود.

اكسپرس: اما آیا نظریه ی فروید هرگز قابل ابطال نبوده است؟

پوپر: برای خود فروید بسیار غریب بود كه بیمارانش رویاهای فرویدی داشتند آنهم در حالی كه بیماران آدلر (Adler) رویاهای آدلری. و برای او این سوال مطرح گشت كه آیا نباید در این جا ابطال نظریاتش را دید؟ او خودش از آن نتیجه ای گرفت كه اصل پرسش را منتفی می ساخت: بیمار فقط سعی می كند خود را برای روانكاوش خوش آیند تر سازد، آنچه كه باعث می شود بیمار رویاهای مناسب تری داشته باشد زیرا در اینجا پدیده ی سرایت مطرح است. بدین ترتیب دوباره همه چیز مرتب شد . . .

اكسپرس: فروید و ماركس مسیر ما را که به سوی داروین می رفت قطع کردند . . .

پوپر: نظریه ی داروین بسیار به دشواری مورد نقد وآزمون قرار می گیرد. روشن است كه انتخاب طبیعی حتی آن هنگام كه گاهی اوقات نیروی متقاعد كننده ی زیادی دارد نمی تواند به تنهائی و همیشه مراحل تكامل را تبیین كند. داروین به شخصه در یافت كه ظهور مثلاً شاخ های گوزن یا پرهای طاووس نتیجه ی انتحاب طبیعی نیست، بلكه تمایل و اشـتیاق جنس مونث اسـت برای این ویژگی های جنـس مخالف. این بسیار جالب توجه است چرا كه بدین ترتیب روشن می شود كه مزیت ها نیز می توانند در برابر انتخاب طبیعی راه خود را به جلو باز کنند و به موفقیت برسند. اما در اینجا مزیت در درجه ی اول توسط جانور به ظهور می رسد تا از طریق انتخاب طبیعی كه در آن محیط زیست جانور برای گزینش صفات تصمیم می گیرد.

اكسپرس: آیا شما انتخاب طبیعی را به عنوان نیروی تكاملی در برآمدن نسلها مورد تردید قرار می دهید؟

پوپر: تجربه بدون هیچگونه شكی قدرت زیاد انتخاب طبیعی را نشان می دهد. اما بعید است که این تنها عنصر تكامل در برآمدن نسلهاست باشد. من شخصاً معتقدم كه مزیت ها در اینجا نقش بزرگی به عهده دارند. مشكل از اینجا ناشی می شود كه مزیت ها به سهم خود توسط انتخاب طبیعی می توانند توضیح داده شوند. از طریق انتخاب طبیعی جانوری با مزیت هائی ظاهر می شود كه می تواند به سهم خود در انتخاب محیط زندگی اش موثر واقع شود ـ در اصطلاح زیست بوم شناسی به آن niche یا کنام می گویند ـ و این محیط زیست به سهم خود ساختمان ژنتیكی جانور را تغییر می دهد. امكان چنین چیزی وجود دارد و من حدس می زنم كه بدین گونه است.

اكسپرس: آیا این فرضیه ی شخصی شماست؟

پوپر: تاحدی. شما این مناقشه ی طولانی و آزارنده بر سر تأثیر طبیعت و محیط زیست، وراثت و محیط زندگی را می شناسید كه میان زیست شناسان چند دستگی ایجاد کرده است. مهمترین عاملِ تکامل چیست؟ آیا این انتخاب طبیعی از مسیر محیط زیست ـ كه رقابت را هم شامل می شود ـ است که خودش عنصری است از محیط زیست؟ یا اینكه مزیت ها، تصمیم ها و كنش های فردی جانور تعین کننده است؟ پاسخ من بدین گونه است ـ و شاید این پاسخی تازه باشد ـ كه هردوی آنها تأثیری با نیروی برابر دارند.

اكسپرس: شما بدینترتیب مناقشه ی قدیمی بر سر مفاهیم وراثت ـ محیط زیست را در شكلی جدید دوباره مطرح می سازید؟

پوپر: برای آنكه  مزیت ها به منصه ی ظهور رسند لازم است كه قبلاً ساختمان ژنتیكی فراهم باشد. مزیت ها ویژگی هایی هستند كه یك جانور فقط آنگاه می تواند از آنها بهره مند شود كه مقدار كافی امكانات برای گزینش در موقیعتی مفروض در اختیار داشته باشد. این امكانات گزینشی فقط هنگامی موجودند كه ساختمان ژنتیكی جانور برایش چنین چیزی را در نظر گرفته باشد. هنگامی كه امكانات گزینشی محدود باشد، به آن معنی است كه گزینشی وجود ندارد. این ساختمان ژنتیكی كه گزینش را مجاز می دارد می تواند از انتخاب طبیعی نشأت گرفته باشد. اما از آن لحظه كه جانور یک گزینش و مزیتی دارد، به آن معنی خواهد بود كه جانور محیط زیستی معین با توجه به مزیت هایی که دارد  انتخاب می كند و اینكه هر امتیاز در این مفهوم گزینشی است از سوی محیط زیست. هنگامی كه جانور محیط زیستی با درجه ی حرارت معینی را ترجیح می دهد، درجه ی حرارت نقش جدیدی در زندگی او و در نتیجه در آنچه در اصطلاح زیست بوم شناسی کنام می گویند بازی خواهد كرد. از این رو ابلهانه است از خود سوال كنیم كه آیا این وراثت است یا محیط زیست كه نقش مهم تر را بازی می كنند زیرا كاملاً روشن است كه هردوی آنها مهم هستند و نمی توان سهم هركدام را با دیگری مقایسه كرد. حتی دشوار تر از آن، نمی توان فشار انتخاب و آنچه از مزیت های جانور نشأت می گیرد را با هم مقایسه كرد. باید آنها را به عنوان دو نیمه ی توضیح تکامل تلقی كرد. این به طور كامل قابل انطباق است با نظریه ی داروین، با وجودیكه به آن معنی هم هست كه برآمدن نسلها گویا در مفهوم لاماركی اش هم در جریان است.

اكسپرس: در حالی كه شكل نظریه ی لامارك را به خود می گیرد؟

پوپر: این اندیشه را دانشمندان بسیاری داشته اند، از جمله مهمترین آنها بالدوین آمریكائی. من آنرا كمی كامل تر كردم به این شكل كه بر وجود ژنهای مربوط به مزیت ها، بخصوص ژنهائی برای كنجكاوی و نیاز برای جستجو تاكید كردم. به نظرم می آید كه اینها ژنهای هدایت كننده باشند كه به مزیت های جدیدی می انجامند. یعنی به انتخاب محیط زیست جدید كه باز این به نوبه ی خود تکامل نسلهای بعدی جانور را شكل می دهد. بدین ترتیب ما حداقل شبیه سازی با نظریه ی لامارك را مورد تائید قرار         می دهیم، اگر چه احتمالاً هیچگونه انتقال وراثتی ویژگی های اكتسابی وجود ندارد. هر نوآوری در رفتار یك سازواره ی واحد رابطه ی مابین سازواره و محیط اطرافش را تغییر می دهد و از این رو می تواند مسیری كه تکامل طی می كند را شدیداً مورد تاثیر قرار دهد.

اكسپرس: شما چگونه دوگانگی میان وراثت ـ محیط زیست را تدوین می كنید؟

پوپر: آیا شما این بیت از شعر تنیسون به نام « درخاطرات » را شنیده اید: « طبیعت با دندان ها و چنگال های خونینش ». چنین توصیفی از طبیعتِ خصمانه و انباشته از خون، توصیفی است از داروینسیم كه فقط نیمی از حقیقت را عرضه می كند، چرا كه فرآیند های تکاملی دوجنبه دارد: در یك طرف واقعاً جنبه ی مربوط به محیط زیست خصمانه و انتخاب طبیعی است كه قلع و قمع می كند، اما در سوی دیگر محیط زیست مناسب وجود دارد كه ما در جستجویش بوده و آنرا ترجیح می دهیم. اگر تا به امروز هنوز هم زندگی وجود دارد از این روست كه محیط زیست مناسب از محیط زیست خصمانه بسیار مهمتر است.

اكسپرس: آیا این شما را بر آن داشته که بگوئید سازواره ها حل كننده ی مسائل اند ؟

پوپر: شاید این اندیشه ی تازه ای باشد. حیوانات منفعل نیستند. آنها برای این خلق نشده اند كه آن چیزهائی را انجام دهند كه می دهند ـ یعنی كاملاً بر خلاف آنچه داروینیسم نشان می دهد، كه در مقایسه با لاماركیسم بسیار جبرانگارانه تر هم هست. برای من حتمیت گرایی (یا دترمینیسم) تفكری كاملاً اشتباه است، بخصوص در نسبت دادنش به سازواره ها. برای هر مسئله ای كه جانوران با آنها مواجه می شوند همیشه راه حل های بسیاری وجود دارد. و اینها در شكلهای بسیاری كه زندگی می تواند در آنها تجلی یابد منتقل می شوند. تصـور می كـنم كـه داروینیسم این اندیشه را می تواند با مجالی باز مورد تصدیق قـرار دهد كه در تمامی مراحـل زنـدگــی مجموعه ی كاملی از عكس العمل های ممكن در برابر یك موقعیت مفروض وجود دارد.

اكسپرس: آیا این اندیشه می تواند بر انسانها و حل مسائلشان استناد داده شود؟

پوپر: البته. این اندیشه، هنگامی كه موضوع بر سر انسانها باشد كاملاً روشن می شود. یك نظریه (theorie) تلاشی است برای حل یك مسئله. تلاش برای حل یك مسئله در یك جانور ـ حتی در پائین ترین رده ی جانوران مانند آمیب ها و باكتری ها ـ معادل است با مطرح ساختن یك نظریه در انسانها. نظریه های ما درست مانند رفتار جانوران توسط آزمون و خطا بهبود می یابند. اگر نظریه ها اشتباه باشند مورد ابطال قرار می گیرند، اما هنگامی كه رفتار جانوری نامناسب باشد، آن جانور منقرض می شود. بین این دو موضوع چنین تفاوت بزرگی وجود دارد. زبان به ما اجازه می دهد كه یك نظریه را تدوین كنیم و ابطال نمائیم، آنهم بدون آنكه مجبور باشیم كسانی را به قتل برسانیم كه آن نظریه ها را مطرح ساخته اند. در نبود زبان  و برای یك جانور ابطال نظریه به معنای انقراض نسل آنهانی است كه ناقل این نظریه ها هستند.

اكسپرس: آیا زبان می تواند عامل مهمی برای صلح باشد؟

پوپر: از نقطه نظر زیست شناسی صلح بین انسانها چیزی ناكجابادی نیست. از نظر اصولی ما می توانیم نظریاتمان را از بین ببریم و همچنان زنده بمانیم به این ترتیب كه نظریات جدیدی برپا سازیم. در نگرشی زیست شناسانه وجود عینیت گرایی در انسان ها خودش پیامد وجود زبان است. ما می توانیم به سهم خود بگذاریم كه نظریه ها بمیرند. ما می توانیم آنها را حذف كنیم بدون آنكه كسی را مجروح ساخته باشیم.

منبع: نشریه ی آلمانی روشنگری و نقد (Aufklaerung und Kritik) به شماره ی دوم از سال 1994، صفحات 38 به بعد. قابل دسترس از طریق سایت جهانی اینترنت به آدرس http://members.aol.com

روزنامه ی اكسپرس (L’Express,Paris) سال 1982

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: