مسـیر هــای حقیقــت (1)

اکتبر 23, 2012

مصاحبه ی روزنامه ی فرانسوی اكسپرس با سر كارل ریموند پوپر

بخش اول

برگردان: علی محمد طباطبائی

این مصاحبه را سر کارل پوپر در فوریه 1982 با هفته نامه ی فرانسوی لا اکسپرس انجام داده است. با موافقت این نشریه و به موجب اهمیت مسائل روز آن را در اینجا منتشر می کنیم.

 

پوپر: به عنوان مقدمه بر این گفتگو مایلم كه در ابتدا اساسی ترین اندیشه را مورد تأکید قرار دهم و آن این که:

«من نمی دانم، ما نمی دانیم». بهترین بخش دانائی خود را ما به علم مدیون هستیم. تاكید بر این موضوع در زمانه ی ما از اهمیت بسزائی برخوردار است. یعنی زمانه ای كه در آن از همه سو بر علیه علم حملاتی وارد می شود. اما خودِ شناخت علمی نیز فقط معرفتی است بر اساس حدس ها یا به عبارت دیگر شناختی است مبتنی بر فرضیه. در واقع شناخت علمی، شناخت به آن مفهومی كه انسانها معمولاً می پندارند نیست، منظور هنگامی است كه با یقین و اطمینان می گویند: من می دانم . . . گذشته از آن شناخت های علمی به صورت پراكنده در اینجا و آنجا قرار دارند، در كتابها، در آزمایشگاه ها و در حلقه ی فشرده ی گروه های پژوهشگر. هیچ كس نمی تواند ادعا كند حتی یك هزارم این علم از قبیل فیزیك یا زیست شناسی را می داند. بنابراین هیچ کس نمی تواند از این دانائی مبتنی بر فرضیه به طور تمام و كمال برخوردار باشد. ما پیوسته بخشی از آن چه را که همه می دانند در تملك خود داریم.

اكسپرس: پس چرا شما مدعی هستید معرفت علمی با همه ی این حرف ها بهترین نوع دانائی است كه ما در اختیار داریم؟

پوپر: بسیاری از اندیشه های مهم قابل آزمایش نیستند، اما بر خلاف آنها نظریات علمی آزمون پذیرند. بدین معنی كه می توانیم سعی كنیم آنها را ابطال نمائیم. البته اگر این تلاش های ما به اندازه ی كافی هوشمندانه باشند باز هم نمی توانند به طور صد در صد نشان دهند كه نظریه ی مورد نظر حقیقت دارد، چرا كه این غیر ممكن است. اما حد اقل نشان خواهند داد كه آنها عنصری از حقیقت را در خود دارند. پوانكاره از طریق مقایسه ی نظریه ای كه می گوید زمین مركز عالم است با نظریه ی دیگری كه معتقد بر خورشید مركزی است نشان داد كه تمامی پدیده های ممكنِ مربوط به سیاره و نظام خورشیدی ما فقط وقتی قابل توضیح اند كه بر اساس این اندیشه كه زمین به دور خورشید می گردد بنا شده باشند. اما به طور غریبی او در كتاب خود» ارزش علم » این واقعیت را مورد تاكید قرار نداد كه نظریه ی خورشید مركزی با وجود توان زیادش در توضیح پدیده ها حقیقت نیست، بلكه فقط به حقیقت نزدیك تر است. خورشید نه مركز جهان است و نه مركز راه شیری و نه حتی كهكشان ما.

اكسپرس: بنابراین آیا این فقط آزمون پذیری علم است كه به آن در حوزه ی شناخت برتری می بخشد؟

پوپر: آزمونِ یك نظریه همیشه بدین معنی است كه انسان سعی دارد نقاط ضعف آنرا بیابد. یعنی نكته ای كه ما را به این اندیشه وامی دارد كه ممكن است آن نظریه در آن نكته ی بخصوص اشتباه باشد. به کمک این روش بسیاری از نظریه ها كنار گذاشته می شوند. برای آنكه نظریه ای علمی باشد لازم است كه قابل آزمون باشد یعنی باید خود را در برابر نقد و امكان ابطال شدن قرار دهد. از آنجا كه بسیاری سعی دارند نظریه ی مرا به نقد كشیده و رد كنند و حتی تمامی هوش و ذكاوت خود را بر آن می نهند تا نقطه ی ضعفش را بیابند ما می توانیم بگوئیم كه نظریه های علمی بهترین چیزی هستند كه ما در زمینه ی شناحت در اختیار داریم.

اكسپرس: آیا این بدین معنی است كه شما علم باوری (scientism) را رد می كنید؟

پوپر: علم باوری خود را قبل از هر چیز در اعتقاد به علم مشخص می كند. آنهائی كه طرفدار چنین نظریه ای هستند دانشمند واقعی نیستند. دانشمند واقعی اجازه ندارد به نظریات شخصی اش اعتقاد داشته باشد. او لازم است كه در برابر آنها موضعی انتقادی داشته باشد، او باید بداند كه هركس ممكن است خطا كند و بنابراین نظریه ها می توانند اشتباه باشند. از این رو در دنیای واقعی تمایزی وجود دارد مابین علم و علم باوری. علم باور بودن بدین معنی است كه علم را درك نمی كنیم.

اكسپرس: شما از این دریافت كه ما نادانیم چه نتایجی استنتاج می كنید؟

پوپر: این دارای بالاترین معنی است، زیرا به اخلاق نوینی می انجامد كه خود را بر پذیرش حقیقت استوار می سازد. یعنی این حقیقت كه هیچ نهائی ترین مرجعِ مقدسی وجود ندارد و اینكه اشتباهات ما هرگز پایانی نخواهند داشت. یقیناً وظیفه به ما حكم می كند كه آنچه در توان داریم به كار بندیم تا از اشتباهات بپرهیزیم. اما از آنجا كه ما  همین هستیم كه هستیم، چه پزشك، چه معمار و چه سیاستمدار، پیوسته اشتباهات بزرگی مرتكب می شویم. از نقطه نظر اخلاقی این دارای معنی و مفهومی اساسی است كه از آن آگاه باشیم كه ما باید همه ی آنچه در قدرت داریم را به خدمت گیریم تا از اشتباهات اجتناب نمائیم، لیکن هـرگـز نمی توانیـم از چنین اشتباهتی بگریزیم. این آگاهـی به نگرشـی ضد مرجـع پرستـی و ضـد تمامت خواهی منجر می شود، نگرشی كه در آن ما یاری دیگری را باید جستجو كنیم و از او دعوت به عمل آوریم تا طرح های ما را به نقد كشد. به سخن دیگر: این شیوه ی برخورد ما را به سوی همکاری با دیگران بر اساس حقوق مساوی رهنمون می سازد. از این رو بنیانی است واقعی و لازم برای دموكراسی. این اندیشه ی تساهل و بردباری كه بنیانش در نادانی ماست را پیشتر ولتر مطرح ساخته بود. لازم است که ما آنرا دوباره احیاء كنیم. باید به ولتر و سقراط باز گردیم.

اكسپرس: آیا استاد نجاری كه شما در سن بیست سالگی كارآموزش بودید و دائم می گفت: « من همه چیز   می دانم » شما را به شاگردی سقراط بر نیانگیخت؟

پوپر: او حقیقتاً به من آموخت كه تمامی حكمتی كه ممكن است بتوانم هرگز به چنگ آورم صرفاً در آگاهی تا حد امکان كامل از ابعاد بی اندازه ی نادانی من قرار گرفته است.

اكسپرس: آیا رواداری از این جهت مسئله ی ساز نیست كه مرزهای خود را در خودش خلاصه می كند؟

پوپر: كاملاً. من در كتاب « جامعه ی باز و دشمنان آن » از تناقضی در رواداری صحبت كردم. رواداری نامحدود به شكل مصیبت باری به ناپدید شدن خودِ رواداری منجر می گردد. هنگامی كه در برابر دشمنانِ رواداری اهل مدارا و تساهل باشیم، هنگامی كه این آمادگی را نداشته باشیم تا از جامعه ی اهل مدارا در برابر حملات ناشكیبایان به دفاع برخیزیم، آنوقت مدافعین تسامح و بردباری به همراه خود رواداری و تسامح نابود می شوند. منظورم این نیست که باید از اظهار نظریاتی كه ناشكیبائی را تبلیغ می كنند همیشه جلوگیری كنیم. تا آنجا كه مقدور است باید با آنها با دلایل و استدلالات بخردانه به مبارزه برخیزیم و آنها را به كمك افكار عمومی در محدوده نگه داریم. ممنوع كردن آنها كار غلطی است. اما باید این حق را برای خود محفوظ نگه داریم كه به هنگام ضرورت در شكل مشابهی با آنها برخورد كنیم، حتی اگر لازم شد با خشونت. چرا كه ممكن است این حالت روی دهد كه طرفداران این نظریه ها بحث و مناظره را ترد كنند و به شاگردان خود بیاموزند كه به استدلالات با مشت و اسلحه پاسخ دهند. در چنین حالتی لازم است كه به نام تسامح از این حق خود استفاده كرده و ناشكیبایان را تحمل نكنیم.

اكسپرس: آیا جامعه ی باز امكانات دیگری برای مبارزه با كسانی كه سعی در نابودی اش دارند در اختیار دارد؟

پوپر: بهترین وسیله ی مبارزه و دفاع این است كه اذهان انسانها را روشن كنیم. جامعه ی باز باید این استنباط را در مردم خود بپروراند كه جامعه ی باز كالائی است بسیار نادر و گران بها. البته درك این مطلب بسیار دشوار است كه افكار با چه قدرتی می توانند توسط ایدئولوژی های ابلهانه مسموم شوند، مثلاً از طریق اندیشه هائی كه به تروریسم و به بدترین نوع بی عدالتی ختم می شوند، زیرا قربانی چنین اعمالی اغلب انسانهای بیگناه هستند. وانگهی این موضوعی است كه برای خود تروریست ها نیز که طرفدار نظریه ی بسیار دهشتناک « هرچه بدتر پس بهتر » هستند كاملاً روشن است، نظریه ای که

به آنها این حــق را می دهد تا تمامـی مصیبت های  ممكن را اعمال كنند تا در نهایت به خوبی برسند.

اكسپرس: آیا جامعه ی باز می تواند دوام آورد؟

پوپر: چگونه باید به شما پاسخ دهم؟ من در موقعیتی نیستم كه بگویم چه شرایطی برای دوام آن لازم و كافی هستند. من فقط می توانم برخی پیشنهادات و برنامه ها را تدوین کنم. من قانع شده ام كه جامعه ی باز همیشه ممكن است مورد تهدید قرار گیرد. مطمئنم كه یك قرن صلح می تواند كافی باشد تا آنگاه بسیاری از جوانان فراموش كنند كه جهان صد سال پیش از آن چگونه بوده و جامعه ی باز دارای چه ارزش گرانبهائی بوده است. گذشته از آن جوانان به تاریخ علاقه نشان می دهند، یعنی همان رشته ای كه عموماً به جوانان بد آموزش داده می شود.

اكسپرس: از نظر دوست شما كونراد لورنس منشأ مشكلات و جنگها را باید در خشونت و پرخاشگری داانست. آیا با او موافقید؟

پوپر: به عقیده ی من لورنس متفكر بزرگی است. اما به نظرم میرسد كه این اندیشه ی او غلط باشد. این عقیده توسط دوره های صلح و آرامشی كه در طی چندین نسل به طول انجامیده رد می شود. البته می توان همه چیز را توسط غریزه ی پرخاشگری یا سركوبِ این غریزه یا حتی توسط غریزه ی جنسی توضیح داد. یكی از وظایف دولت این است كه از شهروندانش محافظت كند و به عقیده ی من جنگها اغلب بدین خاطر آغاز می شوند كه انسانها از آن بیم دارند که نیروی دفاعی شان در مقایسه با نیروهای مهاجمی که تا به دندان مسلح است بیش از اندازه ضعیف می باشد. چنین چیزی می تواند منجر شود به رقابت تسلیحاتی و سپس جنگ. اگر عنصری روان شناختی وجود داشته باشد كه بتوان آنرا مسئول جنگ دانست بیشتر می تواند وحشت از مهاجم باشد تا میل برای تهاجم.

اكسپرس: برای شما آگاهی از نادانی ما دارای نتایج اخلاقی است كه باید به همیاری و تسامح بیشتر بینجامد. آیا ضرورت اینكه نباید بر روی كلمات به مشاجره و نزاع بر خیزیم ـ همانگونه كه شما اغلب تاكید كرده اید ـ نیز تكلیفی اخلاقی است؟

پوپر: روشن است كه می توان همیشه بر روی كلمات و واژه ها با یكدیگر به بحث و مجادله بپردازیم. اما كلمات به تنهائی مفهومی در بر ندارند. آنها فقط وسیله ای هستند برای ارائه ی طرح ها و برنامه هائی كه می توانند درست یا اشتباه باشند. مسئله ی اصلی در خود این ها است و نه در نوع و شكلی كه ما یك طرح را صورت بندی می كنیم. پیوسته می توانیم برای بیان یك مفهوم از واژه های دیگری نیز مدد جوئیم. اگر یك واژگان اجازه ندهد كه كسی آنرا درك كند باید آنرا تغییر داد. همه اش همین است. تنها مسئله ای كه وجود دارد خود حقیقت است.

اكسپرس: از آنجا كه ما به هر صورت نه میدانیم و نه می توانیم بدانیم، پس چرا شما برای حقیقت چنین مقامی قائلید؟

پوپر: آنچه من با بیان « ما نمیداینم » می خواهم بگویم این است كه حتی ما وقتی حقیقت را اظهار می داریم به طور كلی ادعای ما این اطمینان مطلق را در بر ندارد كه آنچه می دانیم در باره ی حقیقت است، چرا كه ما مصون از خطا نیستیم. هنگامی كه امكان خطار كاری را حذف كنیم خود حقیقت را حذف كرده ایم. استدلال اصلی در برابر حكمی تغییر ناپذیر مانند حكم اعدام از این قرار است كه ممكن است ما در قضاوت خود اشتباه كرده باشیم. اندیشه ی یك حقیقت مطلق و اینكه « ما نمیدانیم » در رابطه ی متقابل اند. اگر هیچ حقیقت مطلقی وجود نداشته باشد بنابراین هرچیزی كه بگوییم حقیقت دارد. فقط در مراجعه به یك حقیقت مطلق می توانیم از نادانی خود آگاه شویم. اندیشه ی حقیقتِ مطلق ضروری است آنهم برای آنكه ما پیوسته در آگاهی از خطاپذیری خود به زندگی ادامه دهیم. اما از نقطه نظر دیگری نیز مهم است: زیرا ما را از پناه جستن به هرنوع پوزش و توجیه و اظهاراتی محفوظ می دارد كه در مجموع قابل دفاع اند اما حقیقت ندارند. آنچه گفتم به درستی نقطه ی مقابل نسبی گرائی است كه مایل است حقیقتی وجود نداشته باشد. فرد نسبی گرا به این مطلب آگاهی دارد كه هیچ كس حقیقت را به طور كامل در اختیار ندارد و مایل است كه ابداً صحبتی از حقیقت به میان نیاید. او متوجه نیست که چنین شیوه ی برخوردی به آنجا می انجامد كه برای شكلی از مرجع پرستی حقی قائل شویم و این که درنهایت به حق قوی تر می انجامد و نه به حاکمیت حقیقت.

مایلم كه به نكته ی دیگری اشاره كنم. یعنی به معنی بنیادینی که نقد دارد. در تمامی حوزه های شناخت و تفكر دو عنصر موثرند كه به عقیده ی من با یكدیگر مرتبط می باشند. از یك طرف بحث بر سر آن است كه دارای یک ایده باشیم – که البته همه از چنین ویژگی برخوردار نیستند – و در صورت امكان اندیشه های نو كه برای همه مهیا نیست، و از طرف دیگر باید آنها را نقد كنیم و در برابر نقد قرار دهیم.

اكسپرس: وقتی از « داشتن ایده » سخن می گوئید آیا منظورتان همان الهام است؟

پوپر: تمامی ایده ها از الهام می آیند. اما حتی اگر نقشی كه الهام بازی می كند خیلی مهم هم باشد، یا این حال در بیشتر مواقع روشن می شود که ایده هایی که محصول الهام اند اشتباه هستند. وقتی معتقدید یك اندیشه از روی ضرورت واقعیت دارد زیرا شما چنین عقیده ای دارید، در چنین صورتی شما فاقد روح نقادی هستید. این حاكی از خام اندیشی است. یعنی شما به سادگی یك جزم گرا هستید. این اشتباه بزرگی است كه بسیاری از انسانها مرتكب می شوند و البته بسیاری از دانشمندان. . . الهام به تنهائی به ما اجازه نمیدهد جهان را بشناسیم یا درك كنیم. اما بدون الهام هم چیزی ممكن نیست. الهام در بهترین حالت فقط وسیله ای است كه به كمكش می توانیم كمی به حقیقت نزدیك تر شویم اما همه آنچه را که در بر دارد حقیقت تمام و کمال نیست. این ما را بر آن می دارد دو شكل از اندیشیدن را از هم تفكیك كنیم: تفكر انتقادی و تفكری جزمی.

اكسپرس: كه شما آنرا محكوم می كنید.

پوپر: با این محدودیت كه وقتی شما نظریه ی جدید یا الهام جدیدتان را مورد دفاع قرار ندهید هرگز نمی توانید محتوای واقعی آنرا كشف كنید. باید نوعی همسخنی مابین شخصی كه تا حد ممکن به اندیشه ی جدیدش وفادار است و آن كسی كه اینرا به نام یك نظریه ی قدیمی به نقد می كشد و بر روی آن نیز به همان شكل جزمی پایبند است بوجود آید. هیـچ چیـز غـیر معمـول در این مـورد وجـود ندارد. مسـئله ی اصلی در این است كه انسان در بحثی در باره ی دو یا چند نظریه وارد شود كه از طریق آن نقاط قوت و ضعف هر نظریه آشكار گردد. و این باز ما را به نوبه ی خود می رساند به دموكراسی، حتی اگر شده از مسیری دیگر.

اكسپرس: شما در وین به سال 1919 برای چندین ماه تصور می كردید كه كمونیست هستید. همانطور كه در زندگی نامه ی خود نیز نوشته اید عقیده ای خطرناك را بدون آزمونی نقادانه و به روشی جزمی انتخاب كرده بودید. آیا نبردی خیابانی كه طی آن كارگران جوان برای ضرورت حادتر شدن مبارزه ی طبقاتی كشته شدند از شما در 17 سالگی یك ضد ماركسیست ساخت؟

پوپر: برای من در حقیقت خودبینی روشنفكرانه و باورنكردنی ماركسیسم آشكار شد. این مسئله ی دهشتناكی بود كه انسان نوعی از دانش را برای خود مسلم فرض می كرد كه برای طرفدارانش اینرا در حكم وظیفه می ساخت كه زندگی دیگران ـ من تكرار می كنم زندگی دیگران ـ را برای یك عقیده ی جزمی قربانی كنند، آنهم عقیده ای كه بدون آزمونی نقادانه پذیرفته شده و یا بگوئیم برای یك رویا كه خود را به عنوان امری غیر قابل تحقق معلوم داشته بود. بخصوص برای یك روشنفكر كه امكان خواندن و اندیشیدن داشت پذیرش این مسئله بسیار دشوار بود. انسان می تواند زندگی شخصی اش را برای یك آرمان مثلاً برای كمونیسم فدا كند، اما قبل از آن كه انسان زندگی دیگران را به مخاطره جدی  بیافكند یا آنها را وادارد كه خود چنین كنند لازم است که ابتدا از خودش بپرسد تا بتواند دریابد كه آیا واقعاً مطمئن هست دانشی در اختیار دارد كه به او چنین حقی می دهد؟

اكسپرس: با این وجود امروزه در غرب نوعی هشایری بخصوص در برابر دموكراسی قد برافراشته است. دوست شما فردریش فون هایك (Friedrich von Hayek) سال گذشته در همین روزنامه ی اكسپرس نگرانی خود را در باره ی آن اظهار نمود.

پوپر: دقیقاً همین موضوع سومین نكته ی مورد نظر من است. از سالهای بسیار گذشته با موفقیت بسیار نوعی ایدئولوژی تبلیغاتی رواج یافته كه می گوید ما در دموكراسی غربی در جهان نفرت انگیزی زندگی می كنیم. این تبلیغات صرفاً دروغی بیش نیست كه باید برعلیه آن کاری کرد، زیرا بسیاری از انسانها را ناخرسند می سازد. این نوعی تبلیغات جنگی است، تبلیغات برای مبارزه ی طبقاتی.

اكسپرس: و البته شما تا آن حد هم پیش نمی روید كه معتقد باشید جهان غربی ما جهان ایده آلی است؟

پوپر: خیر. ما در جهان ایده آلی زندگی نمی كنیم. اما این بهترین و عادلانه ترین جهانی است كه تا كنون ساخته ایم، حتی اگر در بنای آن اشتباهات بسیاری روی داده باشد. ما در آزادترین جامعه ای كه هرگز وجود داشته است زندگی می كنیم. این را انكار كردن خود نوعی جنایت محسوب می شود. چرا جوانانی كه با جهانی دیگر آشنا نشده اند نا امید می شوند؟ جوانانی که از تاریخ چیز كمی می دانند و نمی توانند وضعیت را به درستی تشخیص دهند؟

اكسپرس: آیا این مورد برای شما مثالی است از آنچه آنرا « تئوری توطئه » نام نهاده اید؟

پوپر: البته با یكدیگر مربوط می شوند. موضوع در باره ی اندیشه ای فلسفی كه می گوید همه ی چیزهای بد كه در یك جامعه روی می دهد ـ مانند جنگ، فقر و بیكاری ـ نتیجه ی قصدی شریر و طرحی شوم است: كسی آنرا خواسته است و در آن منافعی دارد. این اصل فلسفی را من « تئوری توطئه » نامیده ام. می توان آنرا به نقد كشید و معتقدم می توان نشان داد كه اشتباه است: در جامعه ی ما اتفاقات بسیاری روی می دهند كه نتایج ناخواسته و غیر قابل پیش بینی كنش های خود ما هستند.

اكسپرس: حتی اگر جهان ما بهترین جهان هم باشد می توان این ایراد را بر شما وارد دانست كه در آن نابرابری های بسیاری همواره پابرجا مانده اند.

پوپر: هرگز جهانی كاملاً عادلانه نخواهیم داشت. یقیناً نابرابری هائی وجود دارند و اكثر انسانها جهانی را ترجیح می دادند كه در آن ممكن بود نه فقط در آزادی كه در برابری هم زندگی كنند. اما تا به حال چنین به نظر رسیده كه آزادی و برابری در مقابل یكدیگر ایستاده اند و ظاهراً تلاش برای اجرای برابری انگار كه باید با خشونت انجام پذیرد كه البته این به معنی از دست دادن آزادی است. یقیناً انسان می تواند هر كاری انجام دهد تا در جهان برابری بیشتری تحقق یابد. گمان كنم این جان استوارت میل بود كه پیشنهاد نمود حق وراثت تغییر داده شود و ثروتی كه شخص به ارث می برد از  یک محدوده ی حداكثر فراتر نرود تا از تجمع و انباشت ثروت های عظیم به وسیله ی حق ارث جلوگیری شود. این پیشنهاد هرگز پذیرفته نشد. اما من به شخصه تصور نمی كنم آنگونه كه پیشتر معتقد بودم برابری خیلی هم مهم باشد. اكنون از آنجا كه دیگر كسی از گرسنگی نمی میرد اینكه برخی بسیار ثروتمند اند به نظرم انقدر ها هم اهمیت ندارد. چرا داشته باشد؟ شاید ثروتمندان با پول هایشان كاری مفید انجام دهند. و اگر آنها برای شما به نظر بیش از اندازه ثروتمند می آیند بهتر است توجهی به آنها نكنید! این اشخاص مطمئناً مایل نیستند با شما برخوردی داشته باشند! در این حركتی که به  طرفداری از برابری انجام می شود عنصری بامزه وجود دارد، منظورم حسرت به ثروتِ  ثروتمندان است. تكرار می كنم: ما یكی پس از دیگری باید سپاسگزار باشیم كه در چنین جهانی زندگی می كنیم.

ادامه دارد . . .

منبع: نشریه ی آلمانی روشنگری و نقد (Aufklaerung und Kritik) به شماره ی دوم از سال 1994، صفحات 38 به بعد. قابل دسترس از طریق سایت جهانی اینترنت به آدرس http://members.aol.com

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: