آزمایش هایی در تاریکی فزاینده

اکتبر 19, 2012

نگاهی به نمایشگاه جدیدی از آثار متأخر ادگار دگا

برگردان علی محمد طباطبایی

ادگار دگایِ پیر که به مرور قدرت بینایی خود را از دست می داد در آتلیه اش با موضوعات جدید آزمایشاتی انجام می داد و با تندیس سازی و عکاسی تجربیات جدیدی کسب می کرد. بنیاد بییر کارهای متأخر او را به نمایش گذاشته است.

ادگار دگا (1917-1834) در تنها خودنگاره ی ایام پیری اش لاغر نشان می دهد و چهره اش تکیده شده و چشمان خسته اش به غارهای تاریک می مانند. در زمینه ی این اثر که در حدود سال 1900  با گچ پاستل نقاشی شده است چند تایی ضربه ی هنرمندانه ی رنگ حکایت از بدن برهنه ی زنی را دارند. در مجموع این طراحی است به سرعت نقاشی شده که به نظر می رسد به تدریج در نیستی محو می شود.

شاید این اثر اشاره ی غیرمستقیمی است به این که دیگر برای دگا آن دختران رقصنده و نقاشی هایی خودمانی و عاشقانه از زنان در حال آرایش همان معنا و مفهوم گذشته را نداشتند. اما این حدسی بسیار غیر محتمل است، زیرا در نقاشی های متأخر او نیز این گونه موضوعات به مقدار زیاد وجود دارند و اتفاقاً همین مضمون ها بودند که این نقاش را به شهرت رساندند و هنوز هم تا روزگار ما با نام او مرتبط باقی مانده اند.

شاید تصویر بسیار محو و نامشخص زن برهنه در زمینه ی این خودنگاره از ضعیف تر شدن قدرت بینایی ادگار دگا ماتم گرفته است، مشکلی که از مدت ها پیش به مرور باعث اذیت و ناراحتی هنرمند شده بود و او را به نابینایی تهدید می کرد. اتفاقاً همان هنرمندی که روی دست کارهای پاستلش از نظر درخشندگی کس دیگری نمی توانست بلند شود حالا نور درخشنده را آزارنده احساس می کرد، و در آتلیه ای کم نور به کار هنری خود ادامه داد. علی رغم همه ی این ها اشتیاق برای خلق کارهای هنری هنوز هم در او زنده بود. از آنجا که او اکنون دیگر نمی توانست بر قدرت بینای اش تکیه کند، به شیوه های دیگر هنری رو آورد: عکاسی و تندیس سازی. تعداد بیشماری پیکره های کوچک مومی ساخته  شدند و تا زمانی که او زنده بود در هیچ نمایشگاهی به نمایش در نیامدند. وارثین او پس از مرگش بیشتر این قبیل آثار را به این عنوان که مدل های نقاشی بوده و فاقد ارزش هستند به دور انداختند. اما چنانچه به کیفیت این فیگورهای باقیمانده توجه کنیم، این تصمیم ورثه غیر قابل فهم تر به نظر می رسد.

دگای دوره متأخر مدت ها بود که امپرسیونیست ها را پشت سر گذارده بود. او خود را وصله ی ناجور می پنداشت و نگران و مراقب شهرت خودش به عنوان مرد بی همسر بدخلقی بود که انزوای خودخواسته اش را بیش از هر چیز دیگر ارج می نهاد. این موضوع بهتراز هرجا در یکی از عکس هایی که از او گرفته شده قابل رویت است، عکسی که در آن وی را با خواهرش لرول نشان می دهد که در این نمایشگاه نیز موجود است. این در واقع عکس فوری نبوده، بلکه تصویری است که در آن همه چیز با وسواس و دقت تنظیم و طراحی شده است. هنرمند را در این عکس در گوشه چپ تصویر می بینیم که به طور کامل در فضای تیره منزوی نشسته است. در حالی که تا زمان مرگ او در پائیز 1917 خودنگاره ی دیگری نقاشی نشده است، اما در میان عکس های باقی مانده از او از این دوره تصاویر بسیاری وجود دارد که در آنها نقاش خودش را روی صحنه برده است. در آنها عکس هایی نیز از دو خواهر او می بینیم که در معرض نگاه برانداز کننده ی نقاش (در این حال عکاس) قرار گرفته اند. یکی از آنها به درون پوسته ی خودش خزیده است و دیگری با حالتی خودآگاهانه به طرف دوربین نگاه می کند. تفاوت میان این دو از این بیشتر نمی شد.

دگا در عکاسی هایش آن شم خود برای ژست های نامتعارف را نیز همچنان حفظ کرده است. چهره پردازی های او از دوره ی متأخر نیز با توجه به صحنه پردازی های غیرمعمولش بسیار مجذوب کننده اند. برای مثال چهره پردازی دونفره از پدر و پسری به نام هنری روئارت و پسرش آلکسیس که  کلکسیونرهای آثار هنری بودند. دگا در این اثر فاصله میان پدر و پسر را مورد تأکید قرار داده است که در واقع تابلویی است از مناقشه میان نسل ها. نگاه اول تماشاگر به الکسیس می افتد که ایستاده است و جوان و پر انرژی است و سپس نگاه به سوی پدری متوجه می شود که پیری او را احاطه کرده اما همچنان در این صحنه نقش اصلی را دارد. میان آنها بیهوده است اگر به دنبال همکاری متقابل باشیم.

 

با همه ی این ها چهره های اصلی نمایشگاه را رقصنده های او تشکیل می دهند. برگزارکنندگان نمایشگاه می دانسته اند که مخاطبین چه انتظاری از ادگار دگا خواهند داشت. اهمیت نقاشی های پاستل  او در قدرت درخشندگی رنگهایش است. دگا بر روی مقوای پاستل زیاده روی درست و حسابی از رنگ گذاری به پا می کند. با گچ های پاستل این امکان وجود دارد که به شیوه ی طراحی نقاشی هم بکنیم – و برعکس به روش نقاشی با آنها طراحی کنیم. این همان موردی است که هنرمند نیز به نحو احسن از آن بهره برداری کرده است. تابلوهای رنگ روغن نمایشگاه بیننده را با رنگ های اشباع شده ی خود مسحور می کنند، رنگهایی که با قلمو یا با کهنه بر روی بوم با ضربه های بسیار کوتاه قرار داده شده اند. موضوعات درون این تابلوها از جهت طبیعی بودن و دلچسبی حقیقتاً دلفریب و ملیح اند.

با این حال این نقاشی های رقصنده از دوره ی متأخر دیگر آن زرق و برق سابق را ندارند. دگا آنها را در پشت صحنه و یا هنگام تمرین نشان می دهد. صحنه ای که دختران جوان بر روی آن  باید همچون عروسک های کوکی به نحو احسن کار کنند، طرف توجه نگاه هنر مند نیست. رقصنده های زیبایی که مشغول تمرین ژشت های خود هستند، به نحو غم انگیزی در عالم دیگری به سر می برند. همین قضاوت در مورد بدن های برهنه، که زنانی را به هنگام آرایش نشان می دهد نیز صادق است – زنانی در فراسوی شرمساری و بی حیایی. آنها فقط و فقط با خود و بدن هایشان مشغول اند.

 

اشتباه خواهد بود اگر تماشاگری جنسی (Voyeurismus) دگا را سرزنش کنیم، حتی اگر او خودش نقاشی هایش را با « نگاه از درون سوراخ کلید » مقایسه کرده است. ناواضح بودن عمدی این تصاویر باعث شده است که علی رغم تمامی نزدیکی خصوصی، آنها حالت شهوانی نداشته باشند. البته این موضوع تا اندازه ای هم به ژست های افراطی و مبالغه آمیزی که دگا به مدل هایش تحمیل می کرد باز می گردد. در تابلویی با عنوان « زن پس از استحمام به هنگام خشک کردن » که در 1896 خلق شده بدن زنانه ای را نشان می دهد که به شکل مبالغه آمیز و شگفت انگیزی چرخیده است. وانگهی این نقاشی از روی عکسی کشیده شده است که خود دگار گرفته بود.

دگا در تمامی عمرش هرگز بیشتر از سالهای آخر از آزمایشگری در هنر نقاشی لذت نبرد. او به راه گشای شجاع هنر مدرن تبدیل گردید. کارهای او مخاطب را به دلیل زاویه ی دید غیرمتعارفی که دارند و همچنین به لحاظ شجاعت در نامحدودی فضای درون تابلو دچار شگفتی می سازند. او در 1892 مجموعه ای از تصاویر ی که مناظر نقاشی کرده بود را به نمایش گذاشت، اما چندان مورد توجه قرار نگرفتند. مخاطبین همان رقصنده های او را ترجیح می دادند. اتفاقاً این منظره هایی که تأثیر بسیار مدرنی در بیننده می گذارند به مهییج ترین کار های او در این نمایشگاه تعلق دارند. هنگامی که قدرت بینایی او همچنان بدتر شد و انگشتانش نیز به سهولت نمی توانستند قلمو را در همان نقطه ای قرار دهند که او می خواست، او به ساختن فیگورهای مومی آغاز نمود. در این سری کارهایش او بسیار واقع گرایانه کار کرده است. در اینجا نیز البته ژست های غیرمتعارف را در رقصنده های کوچک و زنان در حال استحمام که تازه پس از مرگ دگا بود که از روی آنها نمونه های برنزی را ریختند مشاهده می کنیم.

موضوع دیگر این که در میان تندیس هایش مضمون اسب بسیار تکرار شده است. نقاشی هایی از سوارکاران حرفه ای و اسب هایشان اینجا و آنجا در میان مجموعه آثار دگا خودنمایی می کنند. تابلوی قابل تحسین و بسیار عظیم به نام « سوارکار زخمی » آخرین کار دگا در این نمایشگاه است. دگا که مطابق با بسیاری از اظهارنظرهای خودش از مرگ وحشت بسیار داشت در اینجا سوارکاری را نقاشی کرده که اسبش او را به زمین انداخته است. کل تصویر در سلطه ی رنگ سبز سیر است، و به نظر می رسد که اسب از درون تابلو به بیرون چهار نعل می تازد. آنچه می ماند سوارکار زخمی است، که گویی بر روی زمین خشک شده است. این تصویری است پریشان کننده که در میان کارهای او یک استثنا به حساب می آید. حالت سوارکار حرفه ای به نحوی است که گمان نمی رود دوباره از جایش بلند شود.

http://www.zeit.de/kultur/kunst/2012-10/edgar-degas-ausstellung/komplettansicht

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: