دون كیشوت، مخالف

اکتبر 13, 2012

نورمان مانه

برگردان علی محمد طباطبایی

اكنون چهار قرن از تولد شاهكاری می گذرد كه نویسنده و قهرمان آن هر دو به نظر می رسد كه از ما نیز جوان تر مانده اند. شاید ساده ترین توضیح برای این پدیده در سخنان فلوبر یافت شود كه می گفت: « من اصل و نصب خودم را در این كتاب یافتم، كتابی كه آن را حتی قبل از آن كه خواندن را آموخته باشم از بر بودم ».  در واقع جوهر دون كیشوت چیزی چنان اساسی است كه ما حتی قبل از خواندنش به آن آگاهی داریم، اما این آن چیزی است كه فقط پس از آن كه با خواندن آن به انتهای این سفر مسحور كننده برسیم بخشی از وجود ما می شود. در واقع این همان ویژگی غیر قابل تردید عظمت در یك نویسنده است.

هیدالگو (دون كیشوت) در حالی كه در تعقیب و شكار روح خود بود ـ كه معنای آن ناخشنودی و بدبختی درونی است ـ به جستجوی محلی می گشت كه در آن رویاها، واقعیت، پارسایی، عشق و عدالت در كنار هم و باهم وجود داشته باشند. در برخورد خنده آور دون كیشوت و سانچو به آنچه انسان بودن را باعث می گردد، آنها فراموش ناشدنی ترین و دوست داشتنی ترین زوج لوده در جهان ادبیات را به وجود آورده اند.

بنابراین نباید تعجب آور باشد كه در این 400 سال گذشته دون كیشوت و سانچو پانسا باعث به وجود آمدن شخصیت ها و مقلدین خویشاوند بسیاری شده اند، از جمله بی شمار زوج های لوده تشكیل شده از یك ارباب و نوكرش. حتی تاریخ سیرك نیز بر چنین زوج هایی متمركز است: دلقك سفید خودخواه و مغرور و آگوست احمق یا بازنده متواضعی كه از شریك جدی و پرافاده ی خود اردنگی نوش جان می كند.

برای انسانی از شرق اروپا همچون خود من نادیده گرفتن تاریخ سیرك ـ یا خود تاریخ به طور كل ـ كار دشواری است. آن مانیفست كمونیستی پرابهت ما را از آن با خیر می ساخت كه شبح آرمان شهر بزرگی در حال گشت زنی در سراسر اروپا است، لیكن در هشدار دادن از استبداد خونین آن آرمان شهر ناكام ماند. برای سانچو پانسای ساده لوح این گونه مقدر شده بود كه حق و رسالت خود را برگزیدن عقیده ی جزمی و  اغواكننده ی انقلاب در به راه انداختن جنگی خونین بر علیه همه بداند. رویای اصلاح جهان نمایش مضحكی را لباس مبدل پوشانده بود كه برخلاف داستان سروانتس زندگی یك فرد تنها را تحت تاثیر قرار نمی داد و فقط ارتش گمراه كننده ی دلقك ها را معتقد نمی ساخت كه مبلغان مذهبی هستند كه وظیفه شان بردن جهان به سوی خیر و سعادت است: این رویا نسل های متعددی از قربانیان را به نابودی كشاند.

در دنیای سیرك مانند جهان كنونی شاعر شبیه به شوالیه ای با ظاهری اندوه ناك است و آگوست احمق نیز به نظر می رسد كه برای زندگی روزمره فاقد امكانات لازم. همچون دون كیشوت ـ یا حتی خود سروانتس ـ هنرمند نیز در مقایسه با انسان های اطراف خود رویای قواعد و حقوق دیگری را در سر دارد، یعنی در برابر آن  مردمی كه در تحمل و قبول روزمرگی های خود خرسند هستند.

در میدان نبرد سیاسی ـ اجتماعی، آگوست احمق خود را با دلقك قدرت روبرو می بیند. هجو سیاسی سروانتس را می توان در بسیاری از داستان های قرن بیستمی اروپای شرقی مشاهده كرد. شور و نشاط و زبان          بی مانندش برای مثال به درون آثار نویسنده ی روسی آندره پلاتونوف راه یافته است. وی كه یك كمونیست بود و خود را نویسنده ی درستكار پرولتری می پنداشت ـ اما استالین یا همان دلقك سرخ قدرت او را آدمی پست ( به روسی svoloc )   و دلقك ( به روسی balaganick ) می خواند ـ در تمامی زندگانی اش دچار مصیبت و گرفتاری بود.

ادیسه ی كارنوال مانند او از میان حكومت خودكامه، یا جهانی از بدبختی و فلاكت، ملامت و دلتنگی و كرنش می گذرد و از تیره ترین روزها تا بهشتی غیر قابل دسترس را در بر می گیرد. شوالیه ی كمونیست نوعی ابله روشن بین و آگاه است كه توسط وفاداری اش به دنیای تصورات واهی همراه با بی نقصی سیاسی خشنش، لنین را یك موسای جدید به شمار می آورد. او سوار بر روسینانت ی (1) ارتش پرولتری عاشق روزالوكزامبورگ مرده كه نقش رفیق دولچینه (2) به او داده شده می گردد و در انتها با یك لوكوموتیو به بستر می رود.

در كارنوال بازار آزاد جهان امروز ما، هیچ چیزی به نظر مرئی نمی رسد مگر آنچه بیش از حد تكان دهنده و فضاحت بار باشد و هیچ چیز هم به اندازه ی كافی آن قدر فضاحت بار نیست كه در خاطره ها باقی بماند. به این ترتیب ما در زمانه ای به سروانتس سر تعظیم فرود می آوریم كه بنا به عادت و بدون مطرح كردن هر پرسشی با هولناكی و فضاحت باری كاملاً متفاوتی زندگی می كنیم: تعصب دینی و تروریسم، دخالت ها و تقلب های سیاسی، تنافر در ساده سازی های گمراه كننده، ازدواج ستیزه جویانه ی یك مهدویت جدید با یك بی بصیرتی خودبزرگبین آرمان گرایانه. اما تا هر زمانی كه سروانتس را مورد ستایش قرار دهیم شاید همه چیز هم از دست ما نرفته باشد.

نورمان مانه نویسنده ی رومانیایی است. خاطرات او با عنوان « بازگشت اراذل » در سراسر اروپا منتشر شده است.

1: نام اسب دون كیشوت. منرجم

2: نامزد خیالی دون كیشوت. مترجم

Don Quichote, Dissident by Norman Manea

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: