ریاكاری نوام چامسكی (3)

اکتبر 10, 2012

بخش سوم

كیت وایند شاتل (1)

برگردان: علی محمد طباطبایی

انتشار اول سال 1382

 

از زمان روشنگری در اروپا بسیاری از روشنفكران برجسته خود را همچون تصویری از مسیحی ناسوتی مطرح ساخته اند، شعاع تنهایی از نور كه در تاریكی برای باقی ماندن در جهانی تیره و فاسد تلاش می كند. این شگردی است كه اغلب برای آنها از میان دانشجویان و سایر جوانان آرمان گرایی كه در اواخر دوره ی نوجوانی هستند طرفدار جمع می كند

                                                                               كیت وایند شاتل

 

چامسکی در کتاب دیگرش « پس از فاجعه » هنوز هم انتقاد گسترده تری از شهادت پناهندگان را مطرح می سازد. وی فاش  می سازد كه منبع اصلی برای ادعایش شخصی است به نام بن كیرنان (Ben Kiernan) كه در آن زمان دانشجویی فارغ التحصیل و اهل استرالیا بود كه در نشریه ی مائوئیستی Melbourne Journal of Politics مطالبی در توجیه و دفاع از رژیم پول پوت می نوشت. اما آنچه چامسكی از گفتنش به خوانندگان خود امتناع می كند این واقعیت است كه حتی قبل از 1980، یعنی سالی كه كتاب « پس از فاجعه » منتشرگردید آقای كیرنان شخصاً موضع قبلی خود در برابر رژیم پول پوت را پس گرفته بود.

وی بیشتر ایام خود از 1978 تا 1979 را در حال انجام مصاحبه با پانصد پناهنده ی كامبوجی در اردوگاه های داخل تایلند سپری كرد. این پناهندگان كیرنان را قانع ساختند كه واقعاً حقیقت را به وی می گویند. او همچنین توسط رژیم جدیدی كه با كمك ویتنامی ها به قدرت رسیده بود شواهد بسیاری بدست آورد. بدین ترتیب او در سال 1979 به نوشتن یك mea culpa  یا « گناه از من است »  در نشریه ی Bulletin of Concerned Asian Scholar ترغیب شد. این نشریه ای بود چپگرا كه اغلب توسط چامسكی مورد تقدیر قرار می گرفت و وی مطالبی را از آن نقل می كرد. بنابراین قاعدتاً می بایست كه از چنین رویدادی آگاه می بود و ازاینكه كیرنان نوشته بود: « دیگر هیچ گونه تردید به شواهدی وجود ندارد كه به روشنی تمام از استفاده ی حساب شده از خشونت علیه مردم توسط بخش شوونیست نهضت انقلابی حكایت دارند كه توسط پول پوت رهبری می شد ». با این وجود در « پس از فاجعه » چامسكی كمترین اعتنایی به این افشاگری ها نكرد.

كیرنان بعدها كارش را در این خصوص با نوشتن كتاب « رژیم پل پوت: نژاد، قدرت و قوم كشی در حكومت خمرهای سرخ از 1975 تا 1979 » ادامه داد. این كتابی است كه به طور گسترده به عنوان تحلیل قطعی از یكی از وحشت بارترین رویدادهای ثبت شده در تاریخ تلقی می شود. به هنگام تخلیه ی پنوم پن در 1975 ده ها هزار انسان مردند. تقریباً تمامی طبقه ی متوسط از روی عمد نشانه قرار گرفته و به قتل رسید، از جمله كارمندان دولت، آموزگاران، روشنفكران و هنرمندان. نزدیك به 68 هزار نفر از مجموع 70 هزار راهب بودایی موجود در كامبوج اعدام شدند. پنجاه درصد از چینی های شهرنشین به قتل رسیدند.

 كیرنان استدلال می كند كه بین آوریل 1975 و ژانویه ی 1979 كه با دخالت ویتنام به عمر رژیم پول پت پایان داده شد نزدیك به 67/1 میلیون انسان از مجموع 89/7 میلیون جمعیت كل تلف شدند، به عبارت دیگر 21 در صد از كل جمعیت. اگر به طور نسبی در نظر گرفته شود این بزرگترین قتل عامی است كه هرگز توسط یك حكومت نسبت به مردم خودش در دوره ی اخیر اعمال شده است، حتا شاید بتوان گفت كه در تمام تاریخ بشر.

چامسكی صاحب نام ترین و سرسخت ترین توجیه گر غربی رژیم پل پوت بود. حتی در زمانی به دیری سال 1988 هنگامی كه چامسكی و هرمان برای اعتراف به اینكه پول پوت بر علیه مردم خودش دست به قتل عام زده است زیر فشار قرار گرفته بودند، در كتاب خود با نام « ساختن رضایت » هنوز هم بر این نكته پافشاری می کردند که آنها در رد كردن روزنامه نگاران و نویسندگانی كه در آغاز از چنین ماجرایی گزارش داده بودند محق بوده اند. آنها بر این نکته پافشاری کردند كه آن شواهدی كه پس از دخالت نظامی ویتنام در 1979 بدست آمده بود با عطف به گذشته گزارشاتی را توجیه نمی کنند که آنها خودشان در 1977 آنها را مورد انتقاد قرار داده بودند.

آنها هنوز هم در این كه ایالات متحد آغاز گر آن ماجرا بوده و باید مورد سرزنش قرار گیرد كاملاً سرسخت و یك رای مانده بودند. به طور خلاصه چامسكی هنوز هم حاضر نبود بپذیرد كه تا چه حد در باره ی كامبوج به خطا رفته بود. چامسكی تا به امروز به این الگوی رفتاری همچنان ادامه داده است. در واكنش به حادثه ی 11 سپتامبر او ادعا كرد كه هرچقدر هم كه اعمال تروریست ها نفرت انگیز بوده باشد ایالات متحد بسیار بدتر از آن را انجام داده است. او این قضیه را با برهان ها و شواهدی دقیقاً به همان اندازه به طور تجربی گزینش شده و از نظر اخلاقی حاكی از دورویی كه در دفاع از پل پوت مورد استفاده قرار داده بود حمایت كرد. در 12 سپتامبر 2001 چنین نوشت:

« حملات تروریستی شقاوت های بزرگی بودند. اما از نظر مقیاس آنها به سطح بسیاری از اعمال مشابه مانند بمباران سودان توسط [پرزیدنت] کلینتن نمی رسند که بدون هرگونه بهانه ی قابل قبولی به انجام رسید. بمبارانی كه در آن نیمی از انبارهای دارویی نابود شده و تعداد بیشماری انسان كشته شدند ».

منظور او از این حادثه در سودان حمله ی موشكی آمریكا به كارخانه داروسازی الشفا در خارطوم بود، كه CIA حدس می زد دانشمندان عراقی در آنجا مشغول ساختن عامل عصبی VX  برای استفاده در سلاح های شیمیایی سفارش داده شده توسط رژیم صدام حسین بودند. موشك آمریكایی در شب شلیك شد به طوری كه كارگری در آنجا نبود و احتمال مرگ افراد بی گناه به حد اقل كاهش داده شده بود. كارخانه در ناحیه ای صنعتی قرار داشت و تنها تلفات آن نگهبان كارخانه بود.

در حالی كه چامسكی برای انجام مقایسه ای نابجا مورد انتقا قرار گرفت، اما به زودی توانست كه با جزئیات بیشتری به این موضوع بپردازد. او به خبرنگار salon.com گفت كه به جای تعداد « ناشناخته ای » تلفات انسانی در خارطوم اكنون آمار قابل قبولی در اختیار دارد كه نشان می دهد در مقایسه با افرادی كه در حملات 11 سپتامبر در نیویورك و واشنگتن كشته شده اند تعداد قربانی های سودانی به مراتب بیشتر بوده است: «  آن بمباران بر اساس برآوردی كه سفارت آلمان در سودان و سازمان نظارت بر حقوق بشر (Human Right Watch) انجام داده اند، احتمالاً به مرگ چندین ده هزار نفر انجامیده است ». اما ادعای چامسكی در این خصوص مورد تردید قرار گرفت. هفته ی بعد یكی از منابع چامسكی، یعنی سازمان نظارت بر حقوق بشر به salon.com طی یاداشتی ادعای چامسكی را كه به چنین اعداد و ارقامی رسیده باشد مورد انكار قرار داد. مدیر روابط عمومی آن سازمان گفت: « در واقع سازمان ما چنین تحقیقاتی در باره ی تلفات غیر نظامیان ناشی از بمباران آمریكا در سودان انجام نداده و هرگز بدون بررسی های دقیق و همه جانبه بر اساس دلایل مستند دست به چنین كاری نمی زند».

دومین منبع چامسكی نیز در این خصوص تحقیقاتی انجام نداده بود. این موضوع را خود منبع دوم یعنی ورنر داوم (Werner Daum) سفیر آلمان در سودان از 1996 تا 2000 در نشریه ی Harvard International Review در تابستان 2001 خاطر نشان ساخت. علی رغم پیشه ی او مقاله ی آقای داوم را می شد هر چیزی محسوب كرد مگر مقاله ای دیپلماتیك. مطلب او نطق آتشین و شدیداً ضد آمریكایی بود كه پیشینه ی حقوق بشر آمریكا در جهان را به شدت مورد انتقاد قرار می داد و آمریكا را برای جنگ عراق و ایران در دهه ی 80 سرزنش می كرد. وی در آن مقاله آمریكا را به نادیده گرفتن حملات شیمیایی عراق علیه كردها متهم ساخته بود و همچنین آمریكا را برای مرگ ادعایی ششصد هزار كودك عراقی در اثر تحریم های اقتصادی پس از 1991 مسئول قلمداد می كرد. در هر حال نظر او در باره ی تلفات مرگ بمباران خارطوم آن اندازه دقیق و قطعی كه چامسكی اعلام كرده بود نبود. داوم نوشت:

« بر آورد تعداد انسان هایی كه در این كشور فقیر آفریقایی در اثر نابودی كارخانه ی الشفاء كشته شده اند دشوار است، اما به نظر می رسد كه چندین ده هزار نفر حدس معقولی باشد. آن كارخانه بعضی از اساسی ترین داروها در لیست سازمان بهداشت جهانی را تولید می كرد و 20 تا 60 درصد بازار دارویی سودان و 100 درصد بازار مایعات وریدی را پوشش می داد. برای جایگزین شدن آنها با داروهای وارداتی به بیش از سه ماه فرصت نیاز بود ».

بدین ترتیب نمی توان ادعای آقای داوم از این جهت كه « حدس » او در هر حال حدسی « معقول » بوده است را جدی گرفت. او مدعی بود كه بین نابودی كارخانه و زمانی كه داروها توسط واردات جایگزین شدند فاصله ی زمانی سه ماهه وجود داشته. اما به نظر می رسد كه این فاصله برای حمل دارو با كشتی، حتی اگر حدس او صحت می داشت، وقفه ای بس طولانی و باورنكردنی است و گفتن این كه « چندین ده هزار » در حین دوره ی كوتاهی مرده اند خیال پردازانه است. اگر این گونه می بود آنها می بایست كه در اثر بحران دارویی كاملاً مشهودی جان سپرده باشند، یعنی حالتی چنان وخیم كه شرایطی مانند طغیان بیماری            « سارس  » و عكس العمل های جهانی حاصل از آن در برابرش كوچك می نمود. اما در هر حال هیچ كس دیگری مگر سفیر آلمان در محل از چنین حالت بحرانی و همه جا گیر چیزی نشنیده بود.

هركس كه دراینترنت در باره ی گزارش های سازمان های كمك رسانی كه در سودان مشغول به فعالیت می باشند جستجویی انجام دهد، سازمان های مانند Oxfam ، Medecins sans Frontiers و Norwegien Peopl’s Aid یعنی سازمان هایی كه در این منطقه از جهان ده ها سال است كه مشغول به خدمت می باشند هیچ گونه شواهدی از افزایش غیر معمول در تعداد تلفات انسانی در آن زمان نخواهد یافت. در عوض درخواهد یافت كه نگرانی اصلی آنها پیوسته این بوده است كه چگونه دولت ماركسیست اسلامی خارطوم با بمباران بیمارستان های غیر نظامی دشمنان مسیحی خود در جنوب كشور است در حال جنگ است.

 این تصور كه ده ها هزار سودانی ممكن است طی سه ماه كمبود مواد دارویی كشته شده باشند به خودی خود غیر قابل قبول است و نمی توان پذیرفت كه چنین چیزی می توانست رخ دهد بدون آنكه سازمان های كمك رسانی نه توجهی به این مسئله نمایند و نه این که در این باره شكوه ای. بنابراین توجیه چامسكی برای حملات 11 سپتامبر تماماً مانند دفاعیه اش از پول پت و برداشت غلطش از نسل كشی در كامبوج فریباكارانه است.

چامسكی در مقاله ی مشهوری در The New York Review of Books در فوریه ی 1967 نوشت: « این مسئولیت روشنفكر است كه او را به سخن گفتن از حقیقت و افشای دروغ وامی دارد ». این تنها یك بیان خوب ادا شده و بیادماندنی نبود بلكه نشانه ی خوبی بود از هدف اصلی او. بیشتر عمر بزرگسالی او در انتقاد از دیگرِ روشنفكران سپری شده است، كسانی كه به ادعای او وظایف خود را به خوبی انجام نداده اند.

 استدلال اصلی كتاب « قدرت آمریكا و صاحب منصبان جدید » این است كه علوم انسانی و اجتماعی توسط نسل جدیدی از روشنفكران به تسخیردرآمده است. آنها به جای آنكه به مثابه متفكری آزاداندیش و سقراطی وار عمل كنند و عقاید پذیرفته شده و متداول را به چالش گیرند، با در آمدن به استخدام دولت نظامی ها و كارخانه داران به رسالت خود خیانت كرده اند. علائق این طبقه از صاحب منصبان جدید به عقیده ی چامسكی آمریكا را به یك امپراتوری قدرتمند تبدیل كرده است. ایدئولوژی آنها:

« ذهنیت و طرز تفكر كارمند دولت استعماری را نشان می دهد كه از خیراندیشی كشور مادر و تصوری كه از نظم جهانی دارد متقاعد شده و اطمینان كامل دارد از اینكه منافع واقعی مردم كشورهای عقب مانده را به خوبی درك می كند، كسانی كه او در حال سرپرستی و رسیدگی كردن به خوشبختی و سعدتشان است ».

چامسكی حوزه های دانشگاهی را نام می برد كه از نظر او در شمار بدترین خلاف كاران جای می گیرند ـ روان شناسی، جامعه شناسی، تحلیل سیستم ها و علم سیاست ـ و بعضی از مشهورترین پژوهندگان از جمله ساموئل هانتینگتون از هاروارد را به عنوان بدترین نمونه های آنها. چامسكی ادعا می كند كه جنگ ویتنام توسط همین نخبگان جدید طراحی شده و به اجرا در آمده است.

تشخیص چامسكی در خصوص ظهور نوع جدیدی از دانشگاهیان تعلیم دیده نه چیز بدیعی بود و نه نظری انقلابی. انتقادهای مشابهی از همان پدیده هم در اروپای غربی و هم شرقی مدت های مدید است كه انجام گردیده. بسیار جلو تر از چامسكی، یعنی در دهه ی چهل از قرن بیستم در كتابی توسط چهره ای از انتهای دیگر طیف سیاسی یعنی فردریش فون هایك با عنوان « راه بردگی » مشابه انتقادهایی كه وی انجام داده آمده است. هایك نیز مهندسان اجتماعی دولت رفاه را بزرگترین تهدیدهای داخلی آزادی غرب معرفی كرده بود. چامسكی وقتی كه نوشت:

« در ایدئولوژی اندیشمندان دولت رفاه تمایلات خطرناكی وجود دارد، یعنی كسانی كه مدعی دارا بودن تكنولوژی و ادراك لازم برای مدیریت « جامعه ی پسا صنعتی » ما و سازماندهی كردن جامعه ی بین المللی هستند كه توسط ابرقدرت آمریكا حكومت می شود » درواقع  قرائتی چپ گرایانه از همان ایده هایک ارائه داد.

با این حال در زمانی كه او به این قبیل انتقادهای خود می پرداخت شخصاً در حال انجام مهندسی اجتماعی حتی در مقیاسی بسیار عظیم تر بود. همان گونه كه او در 1967 و در حمایت خود از « اشتراكی كردن و ملی كردن » كشاورزی چین و ویتنام اشاره كرد، که ترور و كشتارجمعی بخش جدایی ناپذیر از انجام آنها بود، وی در صدد تجدید سازمان حساب شده جوامع سنتی بود. او همچنین با دفاع و حمایت از تغییرات انقلابی در سراسر آسیا، تلاش در بازی كردن نقشی در سازماندهی مجدد نظم جهانی داشت.

بدین ترتیب چامسكی با صرف نظر از این که در مقایسه با دانشگاهیانی كه مورد انتقاد قرار داده بود خودش در طیف سیاسی در مکانی بسیار نزدیك تر به چپ ایستاده بود، و با صرف نظر از ترجیحی كه او برای خونریزی بر تكنیك های بوروكراتیك قائل می شد، وی شخصاً نمونه ی بسیار دقیقی بود از نخبه ای جدید كه وانمود می كرد چنین چیزی را حقیر می شمرد. او در واقع یكی از نمونه های موفق تر آن نژاد بود.

 ادامه دارد . . .

________________________

1: The Hypocrisy of Noam Chomsky

By Keith Windshuttle, The New Criterion Vol. 21, No. 9,May 2003

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: