ریاكاری نوام چامسكی (بخش دوم)

اکتبر 8, 2012

بخش اول

كیت وایند شاتل (2)

برگردان: علی محمد طباطبایی

انتشار اول سال 1382

 

چامسكی علی رغم ضدیتی كه با بلشویسم داشت همواره مدافع انقلاب سوسیالیستی باقی ماند. او استدلال می كند كه « یك انقلاب واقعی سوسیالیستی توده ها را دگرگون خواهد كرد به طوری كه آنها می توانند قدرت را در دستان خود بگیرند و نهادهای خودشان را خود رهبری كنند ». الگوی سیاسی مورد علاقه ی او که در عمل پیاده شده بود قلمروی بسته ی كوتاه مدت و آنارشیستی در بارسلون طی سال های جنگ داخلی اسپانیا بود.

مطالبه ی دهه ی شصت برای « قدرت دانشجویی » در واقع پیامد این علامت تجاری (برند) در اندیشه ی سیاسی بود. این رویکرد تازه برای چپ جدید این امکان را فراهم آورد تا به خود بقبولاند كه توانسته است شكلی سالم تر و دست نخورده تری از رادیكالیسم را ابداع كند آنهم بدون آن که از تمامیت خواهی جهان كمونیست لكه دار شده باشد.

اما چامسكی با وجود تمامی تحقیری كه بنابراصولش برای كمونیسم قائل بود، هنگامی كه موضوع به جهان واقعی سیاست های بین المللی می رسید به عنوان مدافع گروه یكسره سنتی انقلابی های سوسیالیست از آب در می آمد. از جمله ی آنها كسانی چون فیدل كاسترو و چه گوارا معماران کمونیسم در كوبا و مائوتسه تونگ و بنیان گذاران دولت كمونیستی در چین بودند. چامسكی در یک گردهمایی در دسامبر 1967 در نیویورك گفت كه « انسان در چین كمونیست چیزهای بسیاری پیدا می كند كه حقیقتاً سزاوار تحسین اند ». وی معتقد بود كه چینی ها برای سپردن اختیارات تصمیم گیری به توده ها تلاش هایی کرده اند که اتفاقاً در امتداد همان راهی است كه در اصول سوسیالیسم اختیارگرای او پیشتر تشریح شده بود:

« چین نمونه ای مهم برای جامعه ای جدید است كه در آن چیزهای جالب توجه و مثبت بسیاری در سطح محلی روی می دهد، جامعه ای كه در آن مقدار قابل توجهی از مالكیت اشتراكی و ملی کردن به طور واقعی بر اساس مشاركت توده ها استوار شده است و همه ی اینها پس از آن روی داده است كه كشاورزان به سطحی از آگاهی رسیدند كه آنها را به این مرحله ی بعدی هدایت کرد ».

هنگامی كه او خود را برای حمایت از آنچه آماده می كرد كه آن را « جامعه ی عادلانه و در خور زندگی » مائوتسه تونگ می خواند، احتمالاً چامسكی از اینكه وی فقط پنج سال پس از پایان قحطی بزرگ چین این سخنان را می گوید بی خبر بود ـ قحطی كه از 1958 تا 1962 ادامه داشت و آنچه بدترین قحطی در تاریخ بشر خوانده شده است. او نمی دانست، زیرا كل ماجرا تا دو دهه بعد برملا نشد. و اما مالكیت اشتراكی كه او از آن حمایت می كرد علت اصلی این قحطی بود، یكی از بزرگترین مصیبت های تاریخ بشر كه در آن بیش از سی میلیون چینی تلف شدند.

با این حال اگر او خالصانه و آنگونه كه اصول سیاسی او اعلان می كردند از حكومت خودكامه به كنار بود، سابقه ی كمونیسم در اتحاد جماهیر شوروی می بایست باعث می گردید كه این آنارشیست با تردید بیشتری ادعاهای نسخه ی دوم روسیه در چین را مورد توجه قرار می داد – به خاطر آوریم كه در آن وقت دیگر به طور گسترده روشن شده بود كه آمار كشاورزی و میزان تولید محصولات صنعتی در شوروی جعل می شوند، و اینكه مردم شوروی شدیداً دچار كمبود محصولات زراعی هستند و از قحطی رنج می برند.

در واقع چامسكی از شدت خشونتی كه رژیم كمونیستی به طور همیشگی نسبت به مردم خودش اعمال می كرد به خوبی آگاه بود. او در گردهمایی 1967 در نیویورك « قتل عام گسترده ی مالكین در چین و ویتنام شمالی » را كه بلافاصله پس از به قدرت رسیدن كمونیست ها روی داد مورد قدردانی قرار داد. البته هدف اصلی او در این مورد فراهم كردن توجیهی  برای این خشونت بود، به ویژه خشونت جبهه ی آزادی ملی (NLF) كه سعی در مسلط شدن بر ویتنام جنوبی را داشت. در اینجا چامسكی آشكار ساخت كه او پیرو مشرب صلح طلبی نیست:

 « من این نظرگاه ها را به هیچ وجه نمی پذیرم كه ما به راحتی می توانیم ترور NLF را محكوم كنیم آن هم به این دلیل ساده كه ترور چیز وحشتناكی است. من فكر می كنم كه ما در واقع باید پرسش هایی از هزینه های قابل مقایسه را مورد توجه قرار دهیم، هرچقدر هم كه حالا به نظر زشت بیاید. اگر قصد ما این باشد كه موضعی اخلاقی را در این خصوص اتخاذ كنیم ـ و من فكر می كنم كه باید چنین كنیم ـ باید هم این مسئله را مورد توجه قرار دهیم كه پیامدهای استفاده از ترور چیست و هم استفاده نكردن از آن. اگر این صحت داشته باشد كه پیامدهای عدم استفاده از ترور این خواهد بود كه كشاورزان ویتنام در وضعیت كشاورزان فیلیپینی به زندگی خود ادامه دهند، در چنین صورتی به عقیده ی من استفاده از ترور موجه خواهد بود».

این فقط چامسكی نبود كه به درون گرداب حمایت از خشونتی كشیده شد كه معرف تصرف های كمونیستی در جنوب شرقی آسیا بود. تقریباً تمامی چپ جدید دهه ی شصت همین مسیر را دنبال نمود. آنها مخالفت موضع آمریكایی ها بودند و هوشی مین و ویت كنگ ها را به قهرمان های رمانتیك تبدیل كردند.

هنگامی كه خمرهای سرخ كامبوج را در 1975 تصرف كردند هم چامسكی و هم چپ های جدید این حادثه را خوشامد گفتند. و هنگامی كه خبرهایی از رویدادهای غیر عادی كه بلافاصله به دنبال آمدند آشکار گردید که منظور تخلیه ی كامل شهر پنوم پن به همراه گزارشاتی از كشتاری وسیع بود، چامسكی دست به توجیهات مشابهی زد كه پیش از آن در خصوص ترور چین و ویتنام عرضه کرده بود: « این احتمال وجود دارد كه مقداری خشونت نیز روی داده باشد. اما چنین حوادثی معمولاً در شرایط تغییردادن حكومت و انقلاب اجتماعی قابل درك است ».

باوجودی كه بدست آوردن اطلاعات بسیار دشوار بود، اما چامسكی در مقاله ای در 1977 اظهار نظر كرد كه كامبوج پس از جنگ احتمالاً در شرایطی مانند فرانسه پس از آزادی در پایان جنگ دوم جهانی قرار دارد، یعنی هنگامی كه هزاران نفر از همدست های دشمن طی فقط چند ماه قتل عام شدند. او نوشت كه چنین چیزی ضمن آنكه دور از انتظار نبود لیكن بهای ناچیزی برای پرداختن نتایج مثبتی بود كه حكومت جدید پول پت به همراه آوره است. چامسكی به كتابی كه توسط دو نویسنده ی جناح چپ آمریكا یعنی گرت پورتر و جورج هیلدبراند نوشته شده بود استناد می كرد، كسانی كه از نظر او « مطالعه ی به طور دقیق مستند از اثرات مخرب آمریكا بر كامبوج و موفقیت انقلابی های كامبوجی در غلبه بر آنها و تصویری بسیار مساعد از برنامه ها وسیاست های آن انقلابی ها » عرضه کرده بودند.

اما در این بین دو كتاب دیگر نیز در باره ی كامبوج منتشر شده بود كه نویسندگانشان مسیری كاملاً متفاوت انتخاب كرده بودند. نویسنده ی آمریكایی جان بارون و آنتونی پائول اثر خود را « جنایت در سرزمین مهربان » نامیده بودند. آنها رژیم پول پت را به قتل تعداد بیشماری انسان یعنی عملی برابر با نوعی نسل كشی (یا كشتار جمعی) متهم می كردند. كتاب دیگری از فرانسیس پونچاد به نام « كامبوج سال صفر » همین اتهام را تكرار می كرد.

چامسكی هر دو كتاب را به همراه تعدادی از مقالات روزنامه ها در ژوئن 1977 و در نشریه ی ملت (The Nation) مورد نقد قرار داد. او نویسندگان این مطالب را به منتشر نمودن نه چیزی بیش از تبلیغات ضد كمونیستی متهم ساخت. مقاله های نیویورك تایمز و كریستین سایز مانیتور چنین اظهار نظر كرده بودند كه تعداد تلفات بین یك تا دو میلیون انسان از كل جمعیت 8/7 میلیونی كامبوج بود. اما چامسكی ارقامی كه آنها ارائه كرده بودند را به ریشخند گرفت و به منابع خبری آنها پیله كرد و اشاره نمود كه بعضی از آنها مشكوك اند و اینكه تصویر مشهور از انجام كار اجباری در روستاهای كامبوج فقط یك عكس جعلی است.

او كتاب های بارون و پائول را غیر قابل طرح اعلام كرد، تاحدی به این خاطر كه آنها هم توسط ریدرز دایجست منتشر شده اند و هم این كه در صفحه ی اول روزنامه ی وال ستریت جورنال تبلیغی در باره ی این كتاب چاپ شده است، یعنی دو انتشاراتی كه به عنوان ضد كمونیست بودن معروف بودند و تا حدی هم به این خاطر كه آنها در گزارش های خود به این مسئله اشاره نكرده اند كه خبرنگارانشان هرچند كه در كامبوج بوده اند اما شخصاً ناظر اعدام ها نبوده اند.

نادیده گرفتن كتاب پونچاد دشوار تر بود، زیرا این كتاب بر مبنای تجربه ی شخصی نویسنده در كامبوج از 1965 تا تسخیر پنوم پن و همچنین مصاحبه های بسیاری با پناهندگان و گزارش هایی از رادیوی كامبوج نوشته شده بود. علاوه بر آن این كتاب به نحو مطلوبی توسط نویسنده ای از جناح چپ در The New York Review of Books مورد بررسی قرار گرفته بود، یعنی انتشاراتی كه چامسكی شخصاً و اغلب برای آن نوشته بود. تدبیر چامسكی برای بی اعتبار كردن كتاب پونچاد خلاصه می شد در به زیر سوال بردن اعتبار شهادت های پناهندگان. چامسكی می پذیرد كه پونچاد « شرحی هولناك می دهد از آنچه پناهنگان در باره ی رفتار وحشیانه ای كه توسط خمر های سرخ با آنها شده است به او گزارش كرده اند » اما می گوید كه باید از « غیر قابل اطمینان بودن اغراقی كه در این گزارش ها شده است » بیمناک باشیم.

وی می نویسد: « پناهندگان انسان های وحشت زده و بی پناهی هستند، در اختیار نیروهای متحد قرار دارند. آنها طبیعتاً به گزارش از آنچه معتقدند طرف صحبتشان دوست دارد كه بشنود گرایش دارند. در حالی كه این گزارش ها باید به طور جدی مورد ملاحظه قرار گیرند، اما دقت و توجه بسیاری نیز لازم است. به ویژه پناهندگانی كه توسط غربی ها یا  تایلندی ها مورد پرسش قرار می گیرند در گزارش دادن از شقاوت هایی كه از جانب انقلابی های كامبوجی انجام گرفته دارای علاقه ی شخصی خاصی هستند، این واقعیتی كاملاً روشن است كه هیچ گزارشگر جدی در به حساب آوردن آنها كوتاهی نمی كند ».

در 1980 چامسكی این نقد را در كتاب « پس از فاجعه » توسعه داد، كتابی كه با همكاری دوست قدیمی اش ادوارد اس. هرمان به طور مشترك نوشته شد. علی الظاهر در باره ی ویتنام، لائوس و كامبوج، كه بخش عمده ی آن دفاعی بود از موضعی كه وی در مورد رژیم پول پوت پیشتر اتخاذ كرده بود. در این زمان چامسكی كاملاً آگاه بود كه چیزی به غایت وحشتناك روی داده است. او می نویسد: « گزارش شقاوت هایی كه در كامبوج روی داده قابل ملاحظه اند و اغلب بسیار وحشت انگیز. تردیدی وجود ندارد كه جنگ با طغیان خشونت، قتل عام و سركوب ادامه یافته است ». با این وجود چامسكی این كه گفته می شد تعداد تلفات انسانی بالغ بر یك میلیون نفر است را به باد تمسخر گرفت. او همچنین به سناتور مك گاورن جهت دخالت نظامی و برای جلوگیری از آنچه مك گاورن « مورد كاملاً روشنی از قتل عام » خوانده بود شدیداً حمله كرد.

در عوض وی از نویسندگانی كه از رژیم پول پوت پوزش می خواستند به تمجید پرداخت. او به نشانه ی تأیید به تحلیل های خودش مبنی بر اینكه راه پیمایی اجباری مردم برای خروج از پنوم پن احتمالاً ضروری بود زیرا محصول برنج سال 1967 وضعیت بسیار بدی داشت اشاره کرد. چامسكی نوشت: « اگر چنین چیزی صحت داشته باشد، تخلیه ی پنوم پن كه به طور گسترده ای از آن زمان تا به امروز به خاطر قصاوت تردید ناپذیرش همواره محكوم شده است، احتمالاً زندگی انسان های بسیاری را نجات داده است ». چامسكی اتهام قتل عام گسترده را رد كرد و نوشت:

« اعدام هایی كه در كامبوج روی داده نتیجه ی كشتار حساب شده و گرسنگی برنامه ریزی شده توسط حكومت نبود، بلكه آنها را باید بیشتر به انتقام جویی دهقانی، واحدهای لجام گسیخته و بی انضباط نظامی كه از كنترل دولت خارج شده بودند و گرسنگی و بیماری هایی كه به طور مستقیم پیامدهای جنگ آمریكا بود و یا سایر چنین عواملی نسبت داد ».

ادامه دارد . . .

_____________________________

1: The Hypocrisy of Noam Chomsky

By Keith Windshuttle, The New Criterion Vol. 21, No. 9,May 2003

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: