بحران به موقع در نظریه ی تکاملی

اکتبر 5, 2012

جان دیوپ

برگردان علی محمد طباطبایی

 

آن کسان که براین باورند جهان توسط موجودی فراطبیعی خلق شده است هرگز در حکم چالشی متفکرانه در برابر نظریه ی تکاملی نبوده اند. لیکن آفرینش گرایان، چه بنیادگرایان مسیحی، و چه طرفداران « آفرینش هوشمند » تهدیدی در برابر تفکر علمی هستند. در واقع نبوغ موذیانه ی آفرینش گرایان در توانایی آنها در ابداع مجدد مقوله ی تکامل به مثابه نظام عقیدتی جزمی گرا قرار دارد – و از این رو در حکم برابر نهادی (آنتی تزی) برای دانش بشری است.

لیکن در یک مورد حق با آفرینش باوران است: برخلاف برداشتی که بیشتر نوشته های مردم پسندانه در بارره ی موضوع تکامل مطرح می سازند، نظریه ی تکاملی اکنون در یک بحران قرار دارد. گرچه این تکوینی مثبت است، زیرا بازتابی است از پیشرفت غیر خطی در دانش علمی که توماس کوهن در کتاب صاحب نفوذ خود « ساختار انقلاب های علمی » آن را به عنوان « جابجایی در پارادایم » توصیف می کند.

در 70 سال گذشته، پارادایم مسلط در دانش تکاملی به اصطلاح « سنتز جدید » بوده است. در سالهای اخیر این « سنتز جدید » توسط زیست شناس تکامی دانشگاه آکسفورد یعنی ریچارد داوکینز به شکل گسترده ای نشر یافته و نظریه ی داروینی انتخاب طبیعی را با ژنتیک مندلی که توارث را تبیین می کند ترکیب نموده است.

بحران فعلی در دانش تکاملی متضمن رد قطعی این پارادایم نیست. بلکه برعکس مستلزم سازماندهی مجدد همه جانبه و در حال پیشرفت دانش فعلی است، و آنهم بدون متزلزل ساختن اصول بنیادین نظریه تکاملی: سازواره های زنده امروزی از سازواره های به کلی متفاوت در گذشته ی بسیار دور تکامل یافته اند. سازواره هایی که شباهتی با هم ندارند ممکن است دارای اجداد مشترکی بوده باشند و انتخاب طبیعی در این جریان نقش بسیار مهمی به عهده داشته است.

هرچند فرض های دیگر در خطر هستند. برای مثال در  تجسم تکاملی از « درخت زندگی » شاخه ها همیشه از هم دور می شوند، و هرگز در هم ادغام نمی گردند، و حکایت از آن دارند که اصل و نصب  انواع در ادامه ی مسیری خطی (linear path) حرکت می کنند و این که تمامی تغییرات تکاملی در ادامه ی این مسیر در درون شجره ی خانوادگی که رد آنها گرفته و معلوم شده اند رخ می دهد. لیکن بررسی های ژنوم ها – به ویژه در میکروب ها – نشان داده اند که جابجایی ژن ها میان سازواره هایی که خویشاوندی دوری با هم دارند، کاتالیزور (واکنش یار) مهمی برای تغییرات تکامی می باشند.

علاوه بر آن، سنتز جدید بر این فرض مبنایی است که نیروهای پیش برنده ی اصلی در تکامل جهش های کوچکی هستند که توسط تصادف و در درون گونه بوجود آمده اند. لیکن شواهد بدست آمده ی جدید حکایت از آن دارند که تغییرات بزرگ، که علت بوجود آمدنشان جذب و درخود فروبردن تکه ی کوچکی از ماده ی ژنتیکی بیگانه است نیز می تواند به همان اندازه مهم باشد. در واقع جذب و در خود فروبردن کل سازواره می تواند منجر به تغییرات بزرگ اصلی و مهم تکاملی گردد – مانند دو باکتری که اولین یاخته ی اویکاریوت (نوع یاخته ی پیچیده تر، که در جانوران چند سلوله (multicellular) یافت می شود) را تشکیل دادند.

افزون بر آن، نظریه ی تکاملی به توسط این شناخت فزاینده تضعیف می شود که می گوید رشد یک سازواره نه فقط توسط ژنوم که به کمک بسیار فاکتورهای دیگر تعیین می گردد. از بازی روزگار آن که کشف ساختار دی ان ای، که ابتدا به عنوان پرده ی آخر در پیروزی سنتز جدید تلقی می شد، و در هر حال به درک بهتر از کارکرد ژنوم انجامید، به تضعیف باور به نقش یگانه اش (منظور دی انی ای) در هدایت پیشرفت های زیست شناختی منجر شد. کسانی که مدتهای طولانی از کنارگذاشتن مقوله ی رشد در مدل های تکاملی اظهار تأسف می کردند – نقدی که از چندین دهه پیش زیر شعار علمی زیست شناسی رشد مبتنی بر تکامل (“evo-devo”) خود را مطرح ساخته است – و بر آن اصرار می ورزیدند که پیشرفت  تکامل سازواره ها بر تنوع بزرگی از عوامل مبتنی است، دوباره مورد پشتیبانی و حمایت قرار گرفته اند.

اما آخرین میخ بر تابوت حتمیت گرایی ژنتیکی سنتی را پیشرفت های اخیر در زیست شناسی ملکولی زده است. برای مثال، اپی ژنتیک – یا بررسی تغییرات توارثی ژنوم که مستلزم اصلاح و دگرگونی در  رمز ژنتیکی نمی باشند – در حال پیشرفت است. و انواع بسیاری از ملکول های کوچک آر ان آ بیش از پیش به عنوان لایه ی تنظیم کننده در بالای ژنوم شناخته می شوند.

این پیشرفت ها نه فقط نظریه های تکاملی را که بر ژن مبتنی هستند و برای چندین دهه آگاهی عمومی را زیر سلطه ی خود داشته اند تضعیف می کنند، بلکه همچنین خواهان چارچوب های فلسفی جدید می باشند. دیدگاه های علمی مبتنی بر نظریه ی اصالت تحلیل (reductionist) با تمرکزشان بر سازوکار « از پائین به بالا » برای توضیح درک « از بالا به پائین » و علیت های چرخشی و جهانی از فرآیند های در هم گره خورده کفایت نمی کنند.

این ما را به نقطه ی شروع خود باز می گرداند. یک چنین بازاندیشی بنیادین در نظریه ی تکاملی به طور قطع توجه آفرینش گرایان را بیدار و به سوی خود می کشاند، کسانی که اکنون با شادمانی اعلام می دارند که نظریه ی تکاملی در حال عقب نشینی است زیرا حامیان کارکشته و متخصص در داروینیسم هرکدام عقیده ی دیگری دارند. و طرفداران نظریه ی تکاملی در مواجهه با این واکنش آنها ترجیح می دهند در پشت این ادعا سنگر بندی کنند که برعکس همه ی آنها با هم یک نظراند.

لیکن هیچ چیزی روشن تر از این تصورِ آفرینش گرایان مبنی بر آن که داشتن نظرات مختلف به معنای شکست است تضاد بسیار شدید میان علم و آفرینش گرایی را نشان نمی دهد. در واقع عدم توافق – و شناخت های عمیق تری که از آن ناشی می شود – رویکردهای جدید به درک علمی را ممکن می سازد. برای علم، و برخلاف نظام های جزمگرای عقدیتی، اختلاف نظر باید مورد تشویق قرار گیرد.

اختلاف نظرهای فعلی در نظریه ی تکاملی – و ناتوانی ما در پیش بینی وضعیت شناخت در 50 سال آینده – دلایلی برای جشن گرفتن هستند. ما باید به اعتقاد راسخ اما توخالی آفرینش گرایان توجه نشان نداده و با شادمانی عدم اطمینان ذاتی را غنیمت شمریم که جزئی لاینفک از رویکردی به واقع تجربی برای درک جهان است.

Die willkommene Krise der Evolutionstheorie

John Dupre

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: