ریاكاری نوام چامسكی (1)

اکتبر 4, 2012

بخش اول

كیت وایند شاتل (1)

برگردان: علی محمد طباطبایی

انتشار اول سال 1382

 

در انجیل نقلی مشهور وجود دارد از انسانی ریاكار، و انسان ریاكار كسی است كه از به كار بستن استانداردهایی كه نسبت به دیگران اعمال می كند در مورد خودش سر باز می زند. با چنان استانداردی تمامی تفسیر و مباحثه از به اصطلاح جنگ با ترور چیزی بیش از ریاكاری ناب نیست. آیا كسی می تواند آن را بفهمد؟ خیر آنها نمی توانند.

                                                               نوام چامسكی، قدرت و ترور، 2003

 

نوام چامسكی برجسته ترین روشنفكر آمریكایی است كه حملات تروریستی القاعده بر نیویورك و واشنكتن را معقول جلوه داده است. او چنین استدلال نمود كه تلفات انسانی این حادثه در مقایسه با فهرست قربانیان جهان سوم ناشی از « تروریسم به مراتب شدید تر » سیاست خارجی ایالات متحد نا چیز است. علی رغم هتاكی سنجیده و عمدی او نسبت به گرایش عمده در افكار عمومی مردم آمریكا نسبت به واقعه ی 11 سپتامبر شور و هیجانی كه چامسكی در این خصوص آفرید در میان هوادارانش به خوبی مورد استقبال قرار گرفت. او در میان دانشگاهیان و روشنفكران چپ هرگز تا به اندازه ی امروز محبوب نبوده است.

از زمان 11 سپتامبر 2001 تا به امروز دو كتاب شامل مصاحبه هایی با او منتشر شده است. هر دو بلافاصله به فهرست پرفروشترین ها پیوستند. در این میان حتی یكی از آنها تبدیل به یك فیلم با عنوان « قدرت و ترور » گردید كه در بازار سینمای هنری گرم و پررونق است. در مارچ 2002 كارگردان سینمایی به نام جان جانكرمان در دانشگاه كالیفرنیا در بركلی و در كنار چامسكی كه در دیداری پنج روزه پنچ گفتگوی سیاسی را در برابر بیش از پنج هزار مخاطب اجرا می نمود به بررسی سوژه ی این فیلم پرداخت.

در این میان رسانه های خبری لیبرال در سراسر جهان جویای مصاحبه های پی در پی با او بوده اند، یعنی با سرشناس ترین روشنفكری كه با واكنش آمریكا به حملات تروریستی به مخالفت برخاسته است. این روزنامه ها به دفعات به خوانندگان خود جایگاه پرهیبت روشنفكری او را خاطر نشان می كنند. در زندگی نامه ای از او با عنوان « وجدان یك ملت » در روزنامه ی یومیه ی گاردین می خوانیم: « چامسكی را باید در كنار ماركس، شكسپیر و انجیل به عنوان یكی از منابعی دانست كه بالاترین نقل قول ها در حوزه ی علوم انسانی از او به عمل می آید، و او تنها نویسنده از میان آنهاست كه هنوز در قید حیات است ». روزنامه ی نیویورك تایمز جایگاه او را « به تحقیق مهمترین روشنفكر زنده ی جهان » دانست.

چامسكی که این جایگاه و مقام امروزی اش را در اصل در حوزه ی زبان شناسی بدست آورده بود، برای آن که خودش را به مهمترین صدای چپ آمریكا تبدیل کند از آن آوازه استفاده نمود. او تنها یك سخنگو نیست. موضع و نظرگاه شخصی او در سازماندهی سیاست های جناح چپ طی چهل سال گذشته نقش بسیاری داشته است. امروزه، هنگامی كه ستارگان سینما و خوانندگان موسیقی راك و دانشجویان معترض در برابر دوربین ها طوطی وار شعارهای ضد آمریكایی سر می دهند غالباً احساساتی را بیان می كنند كه از تولیدات فكری پرحجم و مفصل چامسكی جمع آوری كرده اند. از این رو بررسی دیدگاه های چامسكی برابر است با تجزیه و تحلیل جوهرِ فضای فکری در افراط گرایی معاصر، بویژه آن تنوعی كه در دانشگاه ها و انجمن های هنری بالاترین تاثیر و نفوذ را دارند.

چامسكی از نیمه ی دهه ی شصت كه نام خود را به عنوان یك فعال ضد جنگ مطرح ساخت از جمله شخصیت های مشهور تندرو باقی مانده است. با وجودیكه در اواخر دهه ی هفتاد با دفاع از رژیم پول پوت در كامبوج تا حدی از جاذبه ی خود كاست اما 11 سپتامبر را برای مرمت آن بدنامی مورد استفاده قرار داد. با داشتن هفتاد و چهار سال سن او امروز در جایگاه ریش سفید و پیش كسوت چپ آمریكا و بسیاری از روشنفكران چپ جهان نشسته است.

با وجود این، او بنیادستیزی دانشگاهی و نامتعارف است. طی سی سال گذشته چپ ها در علوم انسانی كشته و مرده ی نظریه های سطح بالا بوده اند، به ویژه در مورد فلسفه ی نئو ماركسیست، فمینسیت و پست مدرنیست كه از آلمان و فرانسه منشأ گرفته اند. بیشتر این مطالب در زبان اصلی خودشان به اندازه ی كافی مرموز و اسرار آمیز بودند، اما پس از ترجمه، مبهم گویی باعث شد كه آنها به مظهری سطح بالا برای كسب وجه و شهرت تبدیل شوند. آنها علوم انسانی را زیر سیلی از نسبی گرایی غرق ساختند، چه در حوزه ی معرفت شناسی و چه فلسفه ی اخلاق.

برخلاف آنچه آمد چامسكی هیچ گونه مجموعه ای قابل ملاحظه از نظریه سیاسی خاص خودش بوجود نیاورده است. او را حتی یك نسبی گرا هم نمی توان دانست. وی طرفدار جستجوی حقیقت و آگاهی در باره ی مسائل انسانی و مبلغ مجموعه ی ساده و عمومی از اصول اخلاقی است. علاوه بر آن نوشتارهای سیاسی او بسیار روشن و واضح اند، وبرای مخاطبین عمومی و نه تخصصی نوشته شده اند. او ادعاهای خود را نه با استناد به بعضی دستگاه های اسرارآمیز مفهومی بلكه توسط شواهد روشن و در ظاهر مبتنی بر واقعیت ارائه می دهد. از این رو توضیح نقطه نظرات جدید او در باره ی حادثه ی 11 سپتامبر را نباید در مدهای روشنفكری اخیر جستجو كرد بلكه در چیزی به مراتب طولانی تر.

چامسكی برجسته ترین بازمانده ی روشنفكری از چپ جدید در دهه ی شصت است. از بسیاری جهات او نمونه ی اعلایی است از چپ جدید و دشمنی كه این چپ با آمریكا دارد، یعنی كشوری كه به عقیده ی چامسكی از طریق سیاست هایش چه در درون و چه خارج از كشور به ورطه ی فاشیسم سقوط كرده است. در معروف ترین كتاب او از آن دوران،  یعنی كتابی با عنوان « قدرت آمریكا و صاحب منصبان جدید » چامسكی می گوید كه آنچه آمریكا به آن نیاز دارد « قسمی نازی زدایی » است.

آنجور كه او می گوید، آمریكا از بقیه ی قدرت های اصلی در دهه ی شصت سزاوار سرزنش بیشتری است. اصول لیبرال دموكراسی اش ساختگی و دروغی، دموكراسی اش « دیكتاتوری چهار ساله » و تعهدش در قبال بازار آزاد صرفاً جامه ی مبدلی است برای قدرت جمعی. سیاست خارجی آمریكا در نظر او بی تردید شریرانه است. وی در آن دوران نوشت كه « با هر استاندارد عینی هم كه بسنجیم ایالات متحد به تهاجمی ترین قدرت در جهان، به بزرگترین دشمن نسبت به صلح، نسبت به حق تعیین سرنوشت ملی و نسبت به همكاری بین المللی تبدیل شده است ».

وی به عنوان یك فعال ضد جنگ در بعضی تظاهراتی كه بسیار مورد تبلیغ قرار گرفتند شركت داشت. از جمله در ایجاد حلقه ی انسانی به دور پنتاگن، تلاشی كه توسط نورمن مایلر در رمانی با نام « سپاهیان شب » گرامی داشته شد. چامسكی شخصاً این رویداد را این گونه توصیف می كند: « ده ها هزار جوان آنچه را كه در اعتقادشان ـ و من باید اضافه كنم كه در این اعتقاد با آنها كاملاً شریك هستم ـ نفرت انگیز ترین نهاد روی زمین می دانند به محاصره درآوردند ».

در آن دوران این قسم از ضدآمریكاگرایی در اردوی چپ امری معمول بود، اما دو مورد وجود داشتند كه باعث برجستگی چامسكی در میان آنها می شد. او متخصصی بود با شهرتی چشمگیر و در هماهنگی كامل با ضد مرجع گرایی چپ جدید، نهضتی كه صرفاً از دانشجویان تشكیل می شد.

در آن زمان در رأس جریان چپ سنتی هنوز هم نسلی قدیمی از مارکسیست ها فرمانروایی می کردند، کسانی که یا از حامیان حزب كمونیست بودند و یا  تروتسكیست هایی كه مخالف استالین و وارثینش، اما هر دو گروه در هر حال بر لنین و بلشویسم صحه می گذاردند. لیکن نسل در حال ظهوری از دانشجویان رادیکال هر دو گروه را به دلیل حمایت هایشان از انقلاب روسیه و رژیم های سركوبگری كه [شوروی] به اروپای شرقی تحمیل کرده بود در خطر می دیدند.

 چامسكی شخصاً به نسل دانشجویان تندرو تعلق نداشت ـ در 1968 او با داشتن تقریباً 40 سال سن در سمت استاد دائمی دانشگاهی قرار داشت ـ اما فقدان عضویت در یك حزب یا هرگونه مسئولیت سیاسی رسمی او را از داشتن هرگونه وابستگی و ارتباط با چپ قدیمی معاف داشته بود. به جای آن طرفداری و وفاداری او از آنارشیسم، یا آنچه او آن را « سوسیالیسم اختیارگرا »  می خواند نقش مهمی در شكل بخشیدن به نگرش چپ جدید ایفا نمود.

كتاب « قدرت آمریكا و صاحب منصبان جدید » به نشانه ی تأیید از آنارشیست قرن نوزدهم میخائیل باكونین نقل قولی می آورد كه پیش بینی كرده بود آن قرائتی از سوسیالیسم كه مورد حمایت كارل ماركس است در انتقال قدرت حكومت نه به كارگران بلكه به كادرهای نخبه گرای حزب كمونیست ختم خواهد شد.

ادامه دارد . . .

1: The Hypocrisy of Noam Chomsky

By Keith Windshuttle, The New Criterion Vol. 21, No. 9,May 2003

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: