هوس های جنسی پنهان در ماکس وبر

سپتامبر 30, 2012

فریدریش ویلهم گراف

برگردان علی محمد طباطبایی

 

ما ماکس وبر را به عنوان مشهورترین جامعه شناس آلمانی قرن بیستم می شناسیم. آنچه کمتر شناخته شده است: وبر یک خودآزار (مازوخیست) بود و میل شدیدی به این داشت که شریک جنسی اش با ناخن بدنش را مورد خراشیدگی قرار دهد، او را گاز بگیرد و در نهایت به شدت او را تحقیر کند.

 

از ماکس وبر بیشتر به عنوان مغز متفکر خردگرایی غربی تجلیل به عمل می آید. با مطالعات عظیم او در « اخلاق اقتصادی ادیان بزرگ جهانی » و مقاله هایش در باره ی روابط درونی میان « روح سرمایه داری » و پرهیزگاری این جهانی پاکدینان مومن، فاضل اهل شهر هایدلبرگ برای درک ویژگی های خردگرایی هدفگرا در جهان مدرن غربی تلاش بسیار نموده است.

لیکن مختصر و مفید بودن واژه های علمی جدیدی که ماکس وبر بوجود آورد و عینی گرایی دقیق و هوشیارانه ی تحلیل های مطالعات فرهنگی اش در تقابلی آشکار و تند با شخصیت به شدت متناقض و چندلایه او قرار می گیرند. سالهای طولانی و دشواری که وبرِ روشنفکر از خستگی روحی و افسردگی شیدایی رنج می برد زندگی اش از میان مبارزه ای بی پایان در برابر بیماری و مخاطره در حال گذر بود. علی رغم آن که وی پیوسته خود را درگیر برنامه های تحقیقاتی در پشت میز کارش می کرد، اما ناامیدانه در جستجوی خوشبختی و برآورده کردن معنای زندگی اش بود.

انسانی احساسی و غیرمنطقی

این تحلیل گر عینی گرا می توانست در عین حال انسانی شدیداً احساسی و غیرمنطقی باشد، که حتی نسبت به کوچکترین دلخوری و آزردگی با خشمی تمام و کمال پاسخ می داد و بطور دائم از حماقت ادعایی بسیار انسان های دیگر به شد ت عصبانی بود. در مقام عاشقی که دچار بیماری خودآزاری بود از معشوقه اش الزه یافه دائماً التماس می کرد تا او را تنبیه بدنی کند. تعداد زیاد 530 نامه از دو و نیم سال آخر زندگی او، که اکنون در کتاب جدیدی به زیبایی به شرح و تفسیر درآمده است، ماکس وبری را به ما نشان می دهد که بر خلاف باور بسیاری از ستایشگران دانشگاهی اش به شکل دیگری زندگی می کرد، می اندیشید و احساس می کرد.

آن استادهای دانشگاهی که به کار انتشاراتی نیز می پردازند مجبور به نوشتن نامه های تجاری  بسیاری به شرکت انتشاراتی خود، سردبیران جراید، همکاران و دانشجویانشان می باشند. ماکس وبر نیز در نامه نگاری دائمی با دوستش پائول زیبک در توبینگن قرار داشت، فردی که در عین حال ناشر آثار او نیز بود. در این نامه ها موضوع بر سر چاپ دست نوشته هاست و بیش از هرچیز بر سر اثرش « طرح مقدماتی برای اقتصاد اجتماعی » که کارهای انتشاراتی اش به کندی پیش می رفت. وبر می بایست بطور مرتب به همکاران مسامحه کار خود در آلمان و اتریش اخطار کند تا مقاله های وعده داده شده را به موقع بفرستند.

روح نابغه و سائقه های پلید

وبر علی رغم دلشوره و اضطراب های معمول از پس برنامه ی کاری بسیار عظیمی بخوبی برآمد. در کنار سخنرانی های دانشگاهیِ بسیارش او همچنان جهت تکمیل مقاله های خود برای « طرح مقدماتی برای اقتصاد اجتماعی » کار می کرد که ماریانه وبر همسر و دخترخاله اش در 1921 و با عنوان « اقتصاد و جامعه » پس از مرگش منتشر نمود. در عین حال بطور جدی برای تجدیدنظر و اصلاح مقاله هایش در خصوص « اخلاق اقتصادی ادیان جهانی » که در شکل کتابی از سال 1920 همواره توسط انتشارات زیبک منتشر می شود کار می کرد.

در 1903 وبر به علت بیماری از وزارت فرهنگ ایالت بادن درخواست نمود تا او را از مسئولیت هایش در هایدلبرگ معاف کند. در این ایام وی به همراه ماریانه از بهره ی دارایی هایشان مخارج زندگی را تأمین می کردند. در میانه ی جنگ اول وبر به این نتیجه رسید که باید دوباره در دانشگاه کرسی استادی بگیرد. در سپتامبر 1917 دانشگاه وین به او پیشنهاد تدریس داد. در 30 آوریل درس نظری خود را در دانشگاه و در برابر دانشجویان بسیاری که برای شنیدن سخنان او آمده بودند آغاز کرد. وبر مقیم وین از مسئولیت هایش در کشور گروهیِ هابسبورگی نیز در رنج بود.

جاذبه ی دانشجویان دختر

اما در اینجا بسیار خوشبخت تر است تا در هایدلبرگ. از جنگ چیز چندانی در وین مشاهده نمی شود. در اینجا برنامه ی غذایی خوبی دارد و باعلاقه غذا می خورد و تا آغاز دروس دانشگاهی توان فرسا اغلب به تئاتر و کنسرت موسیقی می رود و تلاش می کند تا از این زندگی جدید لذت ببرد. اگرچه در نامه هایی که برای همسرش که دور از او بود می فرستاد از ترحم به حال خود سخن بسیار دیده می شود. هرچند وبر اهل وین برخلاف گذشته پرهیزگاری که به میزکارش گره خورده باشد نبود بلکه انسانی در جستجوی لذت بود، کسی که از ظاهر مقبول زنان جوان همانقدر سرحال می آمد که از امکانات شهر پادشاهی.

البته « ماشین حکومتی » به علت لاابالیگری زیاد متوقف شده بود، و وبر تازه ماه ها پس از آغاز به کارش در دانشگاه اولین حقوقش را دریافت کرد. اگرچه استادهای وینی برخورد خوبی با او داشتند، لیکن او در جون 1918 از حق استعفاء استفاده کرده و به هایدلبرگ باز گشت. در 1 آوریل 1919 وبر در دانشگاه مونیخ دعوت بکار شد، موقعیت شغلی که علی رغم مقاومت شدید شورای مرکزی کارگران، کشاورزان و سربازان به او اعطا شده بود. در حقیقت دوستش ادگار یافه مالک و فرد تعین کننده در انتشار « آرشیو علوم اجتماعی و سیاست اجتماعی » و کسی که در دولت شورایی کورت آیزنرز از نوامبر 1918 تا مارس 1919 وزیر دارایی بایرن بود از دادن این سمت به او پشتیبانی کرده بود.

آرزوهای جنسی الزه

در 1901 همسر ادگار به نام یافه از ماکس وبر در هایدلبرگ تقاضای موقعیتی برای انجام دکترای خود نمود. این زن زیبا، باهوش، مصمم و  خودمختار پس از عشقی بسیار طوفانی با روان کاوی به نام اتو گروس در 1910 از شوهرش بدون این که طلاق بگیرد جدا شد و در 1911 با برادر ماکس وبر به نام آلفرد وارد ماجرایی عاشقانه ی چندین ساله گردید. احتمالاً در مسافرتی به ونیز در اکتبر 1909 بود که ماکس وبر عاشق این دانشجوی ده سال جوان تر از خودش گردید. پس از آن به نظر می رسد که میان آن دو اختلاف سختی در گرفته باشد. در زمستان 1911/1910 ماکس تمامی روابط خود با الزه را قطع نمود، علی رغم آن که او حمایت مالی برای پسری که از رابطه ی الزه با اوتو گروس بوجود آمده بود را تقبل کرد.

اما شاید تا حد زیادی سوگواری مشترک آن دو برای مرگ زودهنگام این پسرجوان که بسیار بااستعداد نیز بود ماکس و الزه را دوباره از اکتبر 1916 به هم نزدیک کرد. احتمالاً در پائیز 1918 الزه آماده بود تا علی رغم رابطه ی همچنان ادامه یافته اش با آلفرد به آرزوهای جنسی ماکس نیز پاسخ مثبت دهد.

آرزو برای تنبیه بدنی شدن

روابطی که حاصل این نزدیکی بود بسیار پیچیده از آب درآمد. ماکس به همسرش ماریانه، و الزه که همچنان ادگار در مقام شوهرش باقی مانده بود به آلفرد وابسته بودند. از طرف دیگر ماکس هنوز هم نتوانسته بود خودش را از رابطه ی عاشقانه ای که از 1912 با پیانیستی به نام مینا توبلر به هم زده بود جدا کند. اما در هر حال ماکس توانسته بود عشقی را که نسبت به الزه داشت از مینا مخفی نگه دارد. هرچند ماریانه همسرش خیلی زود پی برد که چگونه شوهرش در بازی های عاشقانه با الزه آن ارضاشدگی را پیدا می کرد که او خودش هرگز نتوانسته بود مشابه آن احساسات را به شوهرش ابراز کند. او این کمبود را با متانتی بی مانند تحمل نمود.

هفتاد نامه ی باقی مانده ی ماکس وبر به الزه مرد مسن تقریباً دیوانه ای را نشان می دهند، که خود را با آمادگی نوکرصفتانه ای به زیر سلطه ی الهه ی استیلاجویش درمی آورد، آنچه برای خواننده تأثیری به شدت شرمسارانه باقی می گذارد. وبر همچون بچه مدرسه ای کوچک با لکنت زبان از « مستبد زیبایش » درخواست می کند که هرچه زودتر دوباره او را تنبیه بدنی کند.

« گربه ی وحشی » نه فقط وظیفه ی بوسیدن او را دارد، که خراشاندن و گازگرفتن بدن او تا سرانجام بچه ی کوچک سربه راه شود. وبر با نام مستعار « گراولی پیر » می نویسد: « جای دندان هایش شکر خدا بر روی دست راست من قابل مشاهده است – اما بیش از بقیه نقاط بدنم، این پس گردن است که می داند چه بلایی به حق به سرش می آید ». او از این بابت مفتخر است که توسط کیرکه، الهه ای از اودیسه ی هومر به یک گوسفند تبدیل می شود. « اما درک بکن که شیوه ی چنان غیر احساساتی تو چقدر برای من مفید است . . . تو خشمگین می شوی و، خب کسی را کتک می زنی، کسی را عذاب می دهی، کاری می کنی که کسی به دست و پایت بیفتد و احساس بی آبرویی بکند. این کارهایت تاثیر بسیار شدیدی می گذارند و بوی قدرتمند زمین سالم را می دهند و مفید واقع می شوند ». زوج عاشق مدام بطور پنهانی در مکانی که اسم آن را « هورسلبرگ » [نام آلمانی برای کوه ونوس] گذاشته اند با یکدیگر ملاقات می کنند، کوه ونوس از [افسانه ی شوالیه ی ] تانهویزر: به عبارت دیگر دقیقاً در هتلی در مونیخ.

از زمان رساله ی دکترای ولفگانگ جی. مومسنز در باره ی « ماکس وبر و سیاست در آلمان » از سال 1959 این فاضل سیاستمدار و لیبرال به عنوان یکی از روشن بین ترین مفسرین قرن در عبور آلمان از حکومت پادشاهی به جمهوری وایمار شناخته می شد. اما نامه های آخرین او، وبری را نشان می دهند که در بسیاری از پرسش های سیاسی مردد است. ایمان میهن پرستانه ی او به قدرت و سربلندی آلمان تحت تأثیر شکست وحشتناک قرار نگرفت. از نظر او « مسئولیت آلمان در جنگ » صرفاً تبلیغات متفقین بود. در نوامبر 1918 او در نامه ای به عصب شناسی به نام کورت گولدشتاین می نویسد: « اگر اکنون قرار است که لهستان به دانسیگ و تورن یا چک به رایشنبرگ نقل مکان کنند، اولین کار باید این باشد: باید طرفدار الحاق سرزمین های از دست رفته ی آلمان به کشور اصلی پرورش داده شود.

کارنوالی سبکسرانه

وبر با حد اعلای بی میلی  با امضای قرارداد ورسای موافقت نشان می دهد. علی رغم آن که از ویلهم دوم متنفر است، همچنان بر نظام سلطنتی کاریزماتیک معتقد باقی می ماند. هرکجا که او در باره ی انقلاب سخنی گفته آن را فقط « احمقانه و کارنوالی سبکسرانه » دانسته است. تازه پس از به قتل رسیدن کورت آیزنرز است که موضوع دستگیرش می شود و به این باور می رسد که نخست وزیر حکومت شورایی اعتبار یک « پیامبر » را داشته.

نامه های وبر انسان را به درون جهان زندگانی فرهنگ بورژازی می برد، با معماها و تناقضات بیشمارش. اما البته دقیقاً همین تناقضات عمیق در « بسیار نقاب های » فعال در ماکس وبر که به دشواری می توان آنها را تفسیر کرد باعث می شوند که کتاب تازه در باره ی آخرین  نامه های زندگانی او تا این اندازه مهیج باشند.

Max Webers geheime sexuelle Gelüste

Welt.de

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: