محبوس در فضایی از جهانی جعلی

سپتامبر 26, 2012

گفتگوی دی ولت با مانفرد لوتس در باره ی کتاب جدیدش: بلوف! تحریف جهان

برگردان علی محمد طباطبایی

 

مانفرد لوتس می گوید که بسیاری از انسان ها بدون آن که هرگز متوجه شوند در واقعیتی ساختگی زندگی می کنند. وی در اثر جدیدش « بلوف! تحریف جهان » که مثل سایر آثارش جزو پرفروشترین هاست انسان ها را از این که زندگی حقیقی خود را تلف کنند هشدار می دهد.

 

آیا شما هم گاه و گداری دچار این احساس می شوید که در فیلم اشتباهی قرار دارید؟ اگر سخنان مانفرد لوتس را بپذیریم، چنین چیزی کاملاً عادی است. وی که روان شناس، روان کاو و نویسنده ی کتاب های پرفروش است در کتاب جدیدش « بلوف! تحریف جهان » در باره ی مخاطرات گم کردن خویش در جهان های ساختگی و ناتوانی در بازگشت به زندگی اقعی می نویسد. به باور لوتس دانش، رسانه ها و اینترنت، جهان های مصنوعی قدرتمندی ساخته اند که ما اغلب آنها را با جهان واقعی خودمان اشتباهی می گیریم. فرار غیر ممکن است. اما برای کسی که در جستجوی یافتن جهان واقعی است راه خروجی وجود دارد.

نشریه ولت: آیا ما همگی در زیستی تقلبی در جهانی جعلی زندگی میکنیم؟

مانفرد لوتس: در این چند ساله کتاب های بسیاری منتشر شده است که با به صدا درآوردن زنگ خطر اعلام می کند جهان غرب در حال سرنگون شدن است. من با این نظر موافق نیستم، اما معتقدم هنگامی که ما بیشتر دوره ی عمر خودمان را در جهان های تصنعی می گذرانیم و زندگی حقیقی یا همان زندگی موجود را از دست می دهیم مشکل قابل توجهی در جریان است. جهان دانش، جهان روانی، جهان رسانه ای و جهان پولی و مالی همگی جهان های کاملاً مفیدی هستند و ما نمی توانیم از زیستن در آنها بپرهیزیم. فقط هنگامی این جهان ها اشتباهی خواهند بود که ما را متقاعد سازند که در حالی که آنها جهان های واقعی اند، زندگی های شخصی ما موردی کم اهمیت و حتی غیر واقعی است. کتاب من این تذکر را به خواننده می دهد که هرگز مرعوب توان واقعی بودن این جهان ها نشود و این دل و جرئت را در او تقویت می کند که زندگی واقعی و غیر قابل تکرار خودش را پی گیرد و در آن زندگی کند.

نشریه ولت: لطفاً در این خصوص توضیحی بدهید که اصلاً این زندگی « واقعی » که از آن صحبت می کنید چیست؟

لوتس: بیش از هر چیز تجربیات اصالت وجودی در باره ی مفهوم زندگی، خوبی و بدی و عشق واقعی است. عشق اصالت وجودی بیش از اندازه مهم است. آمریکایی ها جایی سعی کردند تا عشق را اندازه گیری کنند. آنها این موضوع را مورد تحقیق قرار دادند که در چه شرایطی زنان و مردان بیش از هر چیز عاشق می شوند. در این خصوص دیسکوتک ها و مراسم فرهنگی از درصد بالایی برخوردار نبودند. بیشترین درصد عاشقی را انسان هایی با جنسیت مختلف به هنگامی نشان داده اند که با یکدیگر بر روی پلی در جنگلی از مناطق حاره برخورد کرده اند – در حالی که در زیر پایشان کروکودیل ها تردد می کردند و بالای سرشان لاش خورها در پروار بودند. استرس و تنش عصبی در عاشق شدن تاثیر مثبت می گذارد. اما اگر کسی بر این عقیده باشد که توانسته عشق را با روش علمی اندازه گیری کند انسان ساده لوحی است. خود دانشمندان بزرگ اتفاقاً محدودیت های علم را بهتر می شناسند.

نشریه ولت: شما در کتاب خود می نویسید که مادری سالخورده و معمولی چیز چندانی نمی داند اما در شرایط خاصی بهتر و عاقلانه تر از دانشمندان زندگی می کند. آیا منظورتان این است که علم باعث دور شدن بشر از احساس خوشبختی است.

لوتس: البته که خیر. بدون پیشرفت های بزرگ دانش بشری هنوز هم در عصر حجر باقی مانده بودیم. ما اتفاقاً در همین عصر گوگل به خوبی می دانیم که دانش به تنهایی هرگز نمی تواند برای بشر مثمر ثمر واقع شود. دانش نه باعث خوشبختی است و نه بدبختی. مسئله ی تعین کننده این است که ما چگونه دانش خودمان را به کار می گیریم. برای چنین منظوری انسان به ذکاوت زیستی محتاج است. یعنی این که آیا انسان در زندگی موجود خودش حقیقتاً به دیگران عشق ورزیده و دیگران نیز به او عشق ورزیده اند، این که آیا رفتار و روش درستی در زندگی اش در پیش گرفته و این که آیا انسان به زندگی خود معنا و مفهومی بخشیده. این ها هستند که برای یک زندگی درست مهم هستند و نه دانستن این که مثلاً فاصله ی خورشید تا ماه چقدر است.

نشریه ولت: یعنی منظورتان این است که باید به دوره پیش از عصر روشنگری باز گردیم؟ بازگشت به عصر شگفتی و نجوا آنهم برای آن که حقیقتاً خوشبخت باشیم؟

لوتس: خیر، برعکس. کتاب من قرار است یک کتاب روشنگرانه باشد. اما روشنگری اتفاقاً به این معنا نیست که انسان باید همین جوری به گردآوری دانش بپردازد، بلکه لازم است تا دانش را به شکل خردمندانه ای به کار گیرد. نظریه ی علمی که مرزهای شناخت دانش بشری را می شناسد و مستی هر نوع باور ساده لوحانه ی مبتنی بر علم را  به نحو مسرت بخشی از سر می پراند به همین شکل بوجود آمده است. مشکل این جاست که این موضوع را تعداد اندکی از ما می دانند و به این ترتیب زندگی واقعی در پشت جهان به اشتباه فهمیده شده ی علمی پنهان می ماند.

نشریه دی ولت: هنگامی که می نویسید خداناباوری نیچه بسیار بهتر است از خداناباوری ریچارد داوکینز آیا خودتان به شخصه  در دام شرایط محیطی گرفتار نشده اید؟

لوتس: من هیچ اعتقادی به اندرزگویان ندارم، کسانی که همه چیز را بهتر می دانند و از بالا به پائین می نگرند و می خواهند به انسان های دیگر درس بدهند. من خود به این مسئله کاملاً آگاهی دارم که خود نیز با این خطر مواجه هستم که در مصنوعی بودگی زندگی خودم ممکن است گم و گور بشوم. اما بر این اعتقاد هم نیستم که ما همگی قربانیان درمانده ی محیطی که در آن زندگی می کنیم هستیم. کتاب من اتفاقاً می خواهد این شجاعت را در خواننده برانگیزاند که داوری مخصوص به خودش را شکل بخشد. و میان نیچه و داوکینز از جهت عقلانی فاصله ی مهیبی قرار دارد. برای من نیچه کسی است که خداناباوری اش را تا نهایی ترین پیامدهایش دقیقاً بررسی کرده و به خاطر آنها رنج برده است. از ریچارد داوکینز چیزی را آموختم که تا پیش از آن هرگز ندیده بودم، یعنی خداناباوری بنیادگرایانه. برای داوکینز تمامی انسان هایی که جز او می اندیشند، مضحک، بدسرشت یا بیمار روانی اند.

نشریه دی ولت: ظاهراً ما در نوعی ارتباط شیفتگی مدرن زندگی می کنیم. چگونه است که شما خودتان مغلوب این شیدایی نمی شوید؟

لوتس: همانگونه که گفتم، من نیز گاهی مسیر را گم می کنم. اما من از تجربیاتی نیز گزارش می دهم که چگونه انسان هایی توانسته اند دوباره به حقیقت دست یابد. کتابم تلاش می کند انسان ها را در این باره روشن کند که این جهان های ساختگی از چه ی نیروی اقنایی بالایی برخوردارند و می توانند آنها را به سهولت مورد اغوای خود قرار دهند.

نشریه ولت: اما مگر نه این که بالاخره انسان ها به سرگرمی و تفریح نیز نیازمندند؟

لوتس: من یقیناً مخالف تفریح و سرگرمی نیستم. در کنار شغل اصلی ام من یک کابارتیست نیز هستم.

نشریه ولت: آیا شما مجاز می دانید که انسان پس از یک روز کاری سخت یک بار هم از واقعیت موجود به بیرون فرار کند و از تماشای یک فیلم لذت برد؟

لوتس: در وحله ی اول باید بگویم که نه مایلم چیزی را برای کسی ممنوع کنم و نه مجاز بدانم. خودم نیز به نشستن و دیدن تلویزیون بی علاقه نیستم و به عنوان یک کابارتیست خودم با علاقمندی تمام در فراری دادن دیگران از واقعیت یک زندگی دشوار کمک می کنم. اما مشکل اینجاست که زندگی واقعی ما می تواند توسط جهان رسانه ها چنان بلعیده شود که زندگی هستی شناسانه ی ما از دست برود.

نشریه ولت: آیا این گونه نیست که ما همگی امروز به کمک جهان های ساختگی و بیش از بقیه توسط اینترنت در مقایسه با گذشته ی تاریخ بشر به مراتب بیشتر و بهتر از وقایع مطلع و روشن می شویم؟

لوتس: در این مورد کاملاً حق با شماست. به همین خاطر هم بود که من در کتابم تلاش بسیار داشتم تا از هر صورت بندی برای به صدا درآوردن زنگ خطر ها پرهیز کنم. به نظر من تلویزیون برای کسانی که در غیر این صورت بسیار تنها هستند در این جهان مصنوعی شده وسیله ی ممکنی است تا به کمک آن بالاخره چیزی را هم تجربه کنند. به کمک فیس بوک می توان با کسانی که برایمان مهم هستند مرتبط باشیم. اما باید از مخاطرات این امکانات نیز مطلع بود. من به رسانه ها و علم و جهان روحی روانی ناسزا نمی گویم. برعکس کتابم راهنمایی است که چگونه می توانیم با تمامی این جهان ها مقتدرانه برخورد و رفتار کنیم و نگذاریم که آنها ما را به طور تمام و کمال اسیر خود گردانند.

نشریه ولت: در پایان کتاب شما آنچه به عنوان زندگی « واقعی » باقی می ماند در حقیقت فقط خدا است. و البته عشق. چرا کلیسا خودش نباید یک بلوف باشد؟

لوتس: این کتاب هم برای خداباوران و هم کسانی که اعتقادی به خدا ندارند نوشته شده. زیرا خطر این که زندگی هستی شناسانه ی ما از روی سهو از دست برود برای همه صادق است. البته جوامع دینی می توانند جهان های مصنوعی بسته خلق کنند و چنانچه بالاخره زمانی عضوی از آنها علی رغم همه چیز راه خروجی برای فرار از آنها پیدا کند و همه ی آنچه به او عرضه شده را به عنوان بلوفی بزرگ شناسایی کند این به طور معمول برایش در حکم یک مصیبت هستی شناسانه خواهد بود. به همین خاطر کلیسا نباید از دیدگاه دین مسیح جامعه ای بسته و ساده لوحانه باشد. از این رو آن اصل قدیمی دین کاتولیکی در باره ی یگانگی در چندگانگی (یا یکپارچگی در تنوع) امروزه بیش از هر اصل دیگرش مطرح و قابل پذیرش است. مسیحیت قبل از هرچیز یک هدف در خود نیست. با این وجود امری عینی است. مسیحیت صرفاً یک دکترین عقیدتی یا یک ایدئولوژی نیست. چنین چیزی می تواند به اصطکاک آزارنده ای با جهان واقعی بیانجامد و این همان بهای لذت جویی اش است.

نشریه ولت: آیا انسان ها را از آنچه هستند کمتر و کوچکتر ارزیابی نمی کنید؟

لوتس: حق با شماست. نباید انسان ها را دست کم گرفت و من نیز به هیچ وجه چنین نمی کنم. اما ضمناً آنها را نیز نباید بیشتر از آنچه هستند ارزیابی کرد. این درست است که ما انسان ها توانایی ها و امکانات غیرقابل تصوری خلق کرده ایم و از همین رو کتابم صرفاً یک فریاد اخطارآمیز گوش خراش نیست، یعنی آنچه در این اواخر و هر چند هفته یک بار می توانیم آشکارا در انظار عمومی بشنویم. من مایلیم در جایگاهی برابر با خوانندگانم معضلات مهمی را مورد بررسی قرار دهم که خودم نیز در این بین دچار وسوسه ی آنها می شوم، یعنی این که به طور تمام و کمال در جهان های بسیار زیبای جدید و قدیم غرق شویم. مایلم خوانندگانم را دل و جرئت بخشم تا بتوانند زندگی مختص خودشان را زندگی کنند. این کتاب به هر انسانی مربوط می شود تا نکند در انتهای حیاتش بر روی سنگ قبرش این جمله نقش بندد: او در سکوت و ناپیدا از دیگران زیست، و مرد، زیرا این روشی بسیار متداول بود.

Manfred Lütz: Bluff! Die Fälschung der Welt, Droemer, 189 Seiten, 16,99 Euro

http://www.welt.de/kultur/article109393249/Gefangen-im-Kosmos-einer-gefaelschten-Welt.html

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: