زندگی گـــوگن

سپتامبر 19, 2012

برگردان علی محمد طباطبایی

 

     زندگی عجیب و غیر عادی پائول گوگن و مجموعه ی آثار هنری او به هیچ وجه از یک دیگر قابل جداسازی نیستند. ریشه های چنین امری را باید در میراث متناقضی جستجو كرد كه جهان معنوی سده ی نوزده، امپرسیونیسم و نمادگرایی ( سمبولیسم )، برای او به ارمغان گذارده بودند. داستان زندگی این نقاش كه داوطلبانه به تبعید رفت و بسیار دیر راهی به درون خود باز نمود، نیروی های خلاقه ی استعداد آدمی را به بهترین شكل منعكس می نماید .

 

     گوگن در 7 ژوئن 1848 در مرکزپاریس، به عنوان پسر یك روزنامه نگار متولد شد. از طرف مادری خون پروئی در رگهایش جریان داشت. هنگامی که پدرش در سال 1851 به دلایل سیاسی لازم دانست به خارج از فرانسه مهاجرت كند، خانواده ی خود را راهی پرو نمود. كلویس گوگن قبل از ورود به لیما در گذشت، با این وجود بیوه و دو كودك به مدت چهار سال آنجا اقامت نمودند و آنچه گوگن در دوران اقامتش در این مناطق گرمسیری در آن سال های نوجوانی و آماده ی جذب تجربه نمود، تبدیل به میل و اشتیاق شدید برای تمامی زندگی بعدی اش گردید.

     هفت ساله بود كه مادرش او را به فرانسه باز گرداند تا به مدرسه برود. دو سال بعد وارد اولین ماجرای زندگیش گردید: مجهز به دستمالی پر شده از شن كه به انتهای عصایی گره زده شده بود. با شانزده سال سن و با وجود مخالفت مادرش دبیرستان را در Orleans ترك كرد تا به دریا برود. او در نظر داشت كه نزد ناوگان تجاری راهنمای كشتی رانی بشود . شش سال بعد، و در این بین ملوان در نیروی دریایی، از كارش كناره گرفت. بعد به پاریس بازگشت و با مشاوره ی بعضی از دوستان مادرش كه مدتی پیش فوت شده بود، به عنوان كارمند بانك شروع به كارد نمود. كمی پس از آن عاشق دختر جوانی دانماركی به نام Mette Gad شد، که دختری جدی و با استعداد در امور تجاری بود. گوگن به محض آنكه كمی دست و بالش باز شد با او ازداج نمود.

 

مسیح زرد

بزرگ کردن پنج فرزند و مقررات دست و پاگیر اداری مجالی برای افكارش باقی نمی گذاشتند تا بتواند به هدف های دور از دسترس فراركند. بدین ترتیب سال های زندگی اش سپری میشدند اما فقط در یكشنبه ها این فرصت را پیدا می کرد تا وقت خود را با نقاشی بگذراند یا تكه ی چوبی بتراشد. مضمون كارهایش بیشتر همان مناظر مرسوم و سرهای معمول كودكان بودند. 28 ساله بود كه برای اولین بار تابلویی در Salon به معرض نمایش گذارد، اثری كه اکنون دیگر كار یك غیر حرفه ای نبود. حالا دیگر بلندپروازی اش  غیر از نقاشی کردن هدف دیگری را نمی شناخت .

     اما بعد تابلوهای امپرسیونیستی با رنگهای روشن و زنده، تجربه ی جدیدی از واقعیت را به او عرضه داشتند. هنگامی كه او با جمعی از این نقاش ها نمایشگاه مشتركی ترتیب داد، به اولین موفقیت خود نائل گردید. نقاشی هایش در آن زمان با آثار پیزارو، كه تبار هند غربی اش همبستگی خاصی بین دو هنرمند برقرار كرده بود، بسیار نزدیكی داشتند.

 سی و پنج ساله بود كه ناگهان موقعیت شغلی اش را در بانك رها كرد و به همسر متحیرش اطلاع داد كه از این پس در نظر دارد خود را فقط و فقط وقف هنر نقاشی كند. باید در حق Mette همسر او انـصاف به خرج داد. او با برنامه های تازه ی گـوگـن برای زنـدگی اش موافق نبود، امـا تلاش بسیار كرد تا با آن مشكلات بوجود آمده بسازد تا اینكه بالاخره پس از گذشت یك سال دارایی ها و درآمد ها تا به آخر مصرف شدند. سپس همسر گوگن نزد مادرش به دانمارك رفت و پشت سرش گوگن که اکنون دیگر مأیوس شده بود نیز به او پیوست. از آنجا كه نمی خواست به خرج پدر و مادر همسرش زندگی كند سعی نمود كه در كپنهاگ برای خود به عنوان كارگزار یك شركت درآمدی دست و پا كند. لیکن شخصیت خود رای و آتشین مزاج او برای چنین كاری مناسب نبود. در یكی از روزها بر سر یك مشتری لیوان آبی پرتاب كرد. این احساس که در زندگی اش به بن بست رسیده است و این فكر كه او وقتش را بجای نقاشی كردن با كسب معاش زندگی به هدر میدهد چنان روزگار را بر او تلخ نموده بود كه از هیچ فرصتی برای شوراندن محیط انعطاف ناپذیر دور و برش با رفتار کولی وارانه بر ضد خودش غفلت نمی كرد. سر انجام به همراه پسر نه ساله اش به نام كلوویس (clovis) به پاریس بازگشت و چهار فرزند دیگر را نزد مادرشان باقی گذارد .

 

یعقوب با فرشته کشتی می گیرد

زندگی سخت تر میشد. محرومیت ها كلوویس ظریف و شكننده را بیمار كردند، اما گوگن كه غرورش اجازه ی بازگشت به بانك را به او نمی داد تصمیم گرفت با چسباندن آگهی های تبلیغی کمبودهای مورد نیاز فرزندش را فراهم كند. هنگامی كه شرکت دانمارکی حاضر شد تانمایندگی خود را در پاریس به او واگذار کند، این امكان برایش مهیا گشت تا كلوویس کوچک را به پانسیون بسپارد. همسرش Mette كمی بعد او را از پانسیون بیرون آورد و پیش خود برد. اما گرسنگی ، سرما و كارشدید گوگن را به مدت یك ماه به بیمارستان كشاند زیرا او با وجود حرفه ی بانكداری به شكل خستگی ناپذیری نقاشی میكرد و همسرش كه از طریق ترجمه ی رمان های فرانسوی و بخصوص آثارامیل زولا زندگی بخور و نمیری برای خود و بچه ها فراهم كرده بود در این زمان نه تنها هیچ سخن دل گرم كننده ای به او نمی گفت كه مرتب او را با سرزنش هایش در هم می شكست .

     همین كه درآمد مختصری بدست آورد به Pont-Aven مسافرت نمود كه ساحل پرشیب دریا و مناظر خلنگ زارهای وحشی اش همان قدراو را جذب خود کردند كه امكان زندگی كردن ارزان در آنجا. گوگن در این مكان جدید نقاشی هایی از چهره های بی تکلف و نتراشیده ی كشاورزان ساده را که دست هایشان هرگز از کارکردن باز نمی ایستادند كشید، پیکره هایی که همانقدر پر صلابت و سخت بودند هم چون ستون های سنگی ماقبل تاریخ منطقه ی برتانی در فرانسه.

     از اینجا به بعد هدف او فراتر رفتن از حقیقت مرئی بود. او هم كشاورزان برتانی و هم بعد ها بومی های مناطق حاره را كاملاً واقع گرایانه نقاشی كرد، اما او آنها و بعضی موضوعات مذهبی را به شکلی به روی بوم آورد که بیننده تصور می کند آنها به همین شکل که او به تصویر آورده است بوده اند (از جمله ی آنها « مسیح زرد »، « كوه كالوارین »، «  آرمان » و « به تو سلام میكنیم ماریا ».

     در سال 1887 تصمیم گرفت تا بختش را در سرزمین های زیبای سفرهای جوانیش بیازماید. به همراه چارلز لاوان كه او هم نقاش بود، به پاناما رفت. ساخت و ساز كانال پاناما برای آنها موقعیت مناسبی بود تا بتوانند پول لازم جهت مسافرت دریایی و گذران چندین ماه بدون غم را فراهم آورند. آنها ماه های پیاپی روزانه دوازده ساعت چون برده كار میكردند، و بدون آنكه حتی لحظه ای هم فرصت فكر كردن به نقاشی کردن را داشته باشند برای حفر کانال صخره های پوشیده از سنگ را خورد می کردند. بالاخره رسوایی ساخت کانال پاناما آنها را نجات داد. سپس به مارتینیك رفتند، اما بیماری آنها را واداشت تا هرچه زودتربه فرانسه بازگردند.

 

روح دختر مرده کشیک می کشد

گوگن بدون داشتن محل سكونت یا پولی در پاریس، این بخت را داشت كه به دوست دیرینش امیل شوفن اِگِر برخورد كند. او نیر هم چون گوگن نقاشی را جایگزین پیشرفت در حرفه ی بانكداری كرده بود. با كمك او گوگن توانست چندتایی از تابلو هایش را بفروشد و دوباره بهPont-Aven   بازگردد. در این مكان بود كه تصورات او از خلق هنر شكل نهایی را به خود گرفتند. گوگن برای دوستان و شاگردانش چنین گفت: « همه ی آنچه كه شما خلق میكنید باید آکنده از سكوت و آرامش باشد » . در جای دیگری می گوید: « از هر گونه حالت پر شور در كارهایتان پرهیز كنید، پیکره های شما باید كاملاً ایستا و ثابت باشند » . در چنین سخنانی است که تاثیرات كلام بودلر خود را در ذهن گوگن آشكار میكنند، شاعری که از هرگونه حركت های ناآرام در خطوط طراحی متنفر بود .

     گوگن قبل از سفر نخستینش به ون گوگ كه او را به Arles دعوت كرده بود تا نوعی برادری بین دو نقاش برقرار شود ملحق شده بود. ولی سازگاری بین آن دو چندان پایدار نماند. وان گوگ كه دچار بیماری شیدایی بود، پس از حمله با تیغ صورت تراشی به گوگن، در یك بحران شدید عصبی از حالت ندامتی كه به او دست داده بود گوش خود را از سرش جدا كرد. با این وجود در آفرینش های هنری هر دو نقاش تأثیرات متقابل از یكدیگر به روشنی مشهود است.

     بار دیگر گوگن در برتانی و خستگی ناپذیر از خلق مداوم، در رستوران ماری هنری كه چهره ی او را نیز نقاشی كرده بود، تعداد زیادی از دوستانش را گرد خود جمع نمود. آنها گوگن را به سهم خود مورد پشتیبانی و دلگرمی قرار میدادند و نظراتش را تأئید می نمودند. با این حال تابلویی كه برای كلیسای Pont-Aven به نام نبرد « یعقوب با فرشته»كشیده بود مورد تنفر و انزجار كشیش قرار گرفته و به او پس فرستاده شد.

 

از كجا می آئیم، ما چه هستیم، به كجا میرویم ؟

گوگن طرح های ابتدایی را كه به هنگام پیاده روی هایش تهیه میكرد به عنوان الگوی نقاشی هایش مورد استفاده قرار می داد و برای تکمیل بقیه مراحل تابلو از ذهن خود کمک می گرفت. او هرگز سعی در كپی برداری از طبیعت نداشت. طبق نظر او یك هنرمند می بایست با آنچه محیط در اختیار او گذارده بود جهان شخصی خودش را بیافریند. سودای او، مرئی ساختن رازهایی بود كه در معجزات طبیعت احساس میكرد و همچون برای وان گوگ برای او نیز هرچیزی مفهوم و غرض خاص خودش را داشت. او از طراحی و رنگ چنان استفاده می کرد که بتواند به کمک آنها چیزی را بیان كند و نه آنكه چیزی به نمایش بگذارد. به این ترتیب قصد و هدف او از کارش به مانند یک شاعر نمادگرا بود. برای پل ورلن شاعر و دوستانش اصوات و رنگ ها به یك اندازه ابزاری جهت بیان افكاری بودند كه در درون خود می پروراندند. آنچه برای این شعرا معتبر بود تجربه ی شخصی بود نه توصیف و به تصویر كشیدن صرف. از این نظر گوگن را باید اكپرسیونیست محسوب نمود و به همین علت هم درک کاری های او آسان نیست زیرا نه فقط باید خود را در تصورات ذهنی او قرار داد كه لازم است انسان همزمان خود را در دوره های مختلف از عوالم زندگی شخصی او نیز احساس نماید. اما چیزی که گوگن پیوسته دوست می داشت اثرات نور آفتاب و جادوی رنگ های پر طنین و روشن که بر روی سطوح گسترده ی بوم قرار داده می شدند بود.

     در پاریس بعضی از تابلوهایی كه در برتانی نقاشی كرده بود را فروخت. گذشته از آن وزیر هنرهای زیبا بلیط مجانی سفری به تاهینی را به او جایزه داد. قرار بر این بود كه در آنجا اوقات خود را با نقاشی بگذراند و تابلوهایی كه باز میگرداند از طرف دولت خریداری شود. در هشتم ژوئن 1891 وارد Papeete شد، اما آن شهر را بیش از حد متمدن یافت و تصمیم گرفت در جزیره ی Mataeia زندگی كند. در آنجا بود كه گوگن در كنار دختری بومی و سیزده ساله که دارای درونی آرام و روحی لطیف بود زندگی مشتركی را آغاز كرد و خود را با تمامی تـوانش وقف كارش نمود تا آنكه بالاخره پس اندازهایش به پایان رسیدند و گذشته از آن بیـمار نیز شده بود. در بین كارهـایی در آن روزهـا نقاشی شده اند تابلویی وجود دارد به نام Manao Tupapau كه معنای آن « روح دختر مرده كشیك می كشد » است و در واقع هراس اسرارآمیز بومی ها را به تصویر کشیده است .

     در سال 1893 رنجور و فرسوده از بیماری و بدون پول دوباره در پاریس بود. وزیر هنرهای زیبا عوض شد و وزیر جدید كه گوگن آثارش را به او پیشنهاد نمود، هیچ گونه علاقه ای به كارهایش نشان نداد. او قول و قرار های بسته شده با مسئولین قبلی را به این بهانه که مکتوب نشده بودند بی اعتبار تلقی كرد، رویدادی كه نقاش خوش خیال هرگز تصورش را هم نکرده بود. از این رو مجبور بود كه تابلوهایش را كه چندان با ذائقه ی علاقمندان خرید تابلو همسو نبودند با قیمت های نازلی بفروشد. بالاخره به هر نحوی كه بود با ارثی كه به او رسید توانست در پاریس برای خودش امكاناتی دست و پا كند. هنگام گردش در برتانی به همراه دختری اهل جاوه كه در پاریس با او آشنا شده بود در مشاجره ای با ملوانان مست در گیر شد و در اثر لگدی كه به پایش زدند غوزكش شكست. او مجبور بود كه برای چند هفته در بیمارستان بستری شود و طی این زمان دختر جاوه ای تمامی دار و ندارش را تصرف كرد. به نحو مضحکی این گرفتاری چنان تنفری در او نسبت به تمدن ایجاد كرد كه تصمیم گرفت برای همیشه اروپا را ترك كند. او از همسرش كه هنوز محبتش را در دل داشت ناامیدانه تقاضا نمود كه برای بار آخر به همراه بچه ها نزد او باز گردد و همراهش برود. خواهش های او بی ثمر ماند و مجبور شد تنها مسافرت كند. بازگشت به تاهیتی با صدمات سنگین برای سرنوشتش همراه گردید. دخترش Aline ، یعنی تنها فرد از خانواده كه او را واقعاً دوست می داشت و ستایش میكرد در دانمارك فوت شد. پایش نیز انگار قصد آن را نداشت که بهتر شود. و تابلو هایی كه در فرانسه باقی گذارده بود برایش درآمدی حاصل نكردند. ناامیدی او را به تلاشی بی نتیجه برای خودكشی  كشاند. شكست هنری این ایام نوعی تركیب عجیب و آزاردهنده بود كه او آنرا در پیكره هایی به رنگ آبی، سبز و نارنجی بر روی بوم از جنس کرباس زمختی نقاشی كرد:  از كجا می آئیم، ما چه هستیم، به كجا میرویم ؟

     برای آنكه بتواند به زندگی ادامه دهد لازم بود كه كار هنری را رها کرده و به مدت یكسال تمام در Papeete كاری دفتری قبول كند، تا آنكه بالاخره پول اندکی از فرانسه دریافت كرد. در حقیقت بعضی از آثارش به فروش رفته بود. او توانست به كارگاه هنری اش در دل جنگل كه آنرا به علت فعالیت موش ها و باد و باران در شرایط بسیار نامطلوبی یافت باز گردد. در آن زمان گوگن كه از مدیریت دولتی جزیره ناخرسند بود نشریه ای ماهانه به نام Le Sourire منتشر ساخت كه خودش در آن مطلب می نوشت و آنرا با حكاكی های چوب كه خود می آفرید مصور می ساخت. خصومت كارمندان دولتی كه بدین ترتیب برای خودش بوجود آورده بود و بیماری همه گیر سرما خوردگی او را واداشتند كه تاهیتی را ترك كند. او به سال 1901 به Hiva Oa رفت ، كه یكی از جزایر Marques بود و در Atuana برای خودش كارگاه هنری جدیدی برپا ساخت. با خوش بینی مخصوص به خودش نقاش پنجاه و سه ساله كلبه اش را كه به زیبایی تمام آراسته بود « كانون شادمانی »نامید و دوباره به كار هنریش روی آورد.

     در این حال بیماری هرگز نمی گذاشت كه آرامش داشته باشد و از این رو شدیداً تحریك پذیر و زودرنج شده بود. با ژاندارم های دهكده وارد مشاجره شد و از بومی های جزیره كه دوستشان می داشت به دفاع برخاست، بومی هایی كه عشق و محبت او را در مقایسه با تكبر و خودبینی مسئولین دولتی با محبت متقابل پاسخ میدادند. از او به این بهانه كه مردم را به شورش تحریك كرده است شكایت شد و سپس محكوم بـه جریـمه ی نـقدی و رفتن به زندان گردید. ستیزه جو همچون همیشه، به مقامات بالا درخواست استیناف داد و تازه مشغول آن شده بود تا از حقوقش به دفاع برخیزد كه بیماری او را غافلگیر نمود. در تاریخ هشتم می 1903 ، هنگامی كه در كارگاه هنریش تنها بود درگذشت.

منبع مورد استفاده :

Gauguin , Andre› Leclerc ; Emil Vollmer Verlag , Wiesbaden

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: