ناداني استالين

سپتامبر 15, 2012

نگاهی به كتاب « معمای بارباروسا » اثر دیوید ای. مورفی

اندرو ناگورسكی

برگردان علی محمد طباطبایی

یكشنبه 9 مرداد 1384

 

ژوزف استالین هنگامی كه به مدت دوسال در آغاز جنگ دوم جهانی با هیتلر  وارد پیمان نظامی شده بود چه می اندیشید؟ او در باره ی اهداف هیتلر برای حمله به شوروی چه می دانست و چه وقت از آنها مطلع شد؟ تاریخ نگاران از زمانی كه دو وزیر خارجه یعنی یواخیم ریبن تروپ و ویچسلاو مولوتوف در 23 آگوست 1939 پیمان عدم تجاوز میان شوروی و رژیم نازی آلمان را به امضا رساندند و سپس تهاجم بعدی آلمان ها به اتحاد شوروی در 22 جون 1941، با این پرسش ها كلنجار می روند. عملیات بارباروسا ـ نامی كه آلمان ها برای این تهاجم انتخاب كرده بودند ـ كه استالین را به طور بسیار ناخوشایندی غافلگیر كرده بود، از آنچه اغلب مردم وقوف دارند آلمان را برای رسیدن به هدفش در وارد كردن ضربه ی سریع و كشنده به شوروی بسیار نزدیك تر كرده بود.

در كتاب « استالین چه می دانست: معمای بارباروسا » دیوید مورفی، یك مامور پیشین CIA و كسی كه به انجام عملیات سری در شوروی متهم شده بود، جامع ترین پاسخ ها تا امروز به این پرسش ها را در اختیار خواننده قرار می دهد. بررسی دقیق و روشمند او از « محصول » هوش شوروی طی 22 ماه بحرانی و حساس از آن پیمان نظامی، و در این باره كه چگونه استالین با عصبانیت اغلب گزارشات جاسوس های خود را قابل پذیرش نمی دانست، از جهات گوناگون ـ تاكتیكی، روان شناختی و اخلاقی ـ گزارش بسیار جالب و گیرایی است. نتیجه ی تحقیقات او سند محكومیت بسیار تكان دهنده ای است از دیكتاتور شوروی در تمامی آن زمینه ها.

ردیه نویسان و توجیه گران استالین در این مورد بخصوص پیوسته چنین استدلال كرده اند كه او راه دیگری نداشت مگر موافقت با پیمان نظامی با هیتلر، زیرا استالین می بایست برای آماده شدن جنگ با آلمان وقت كشی كند. به عقیده ی آنها مماشات یك سال قبل بریتانیا و فرانسه در مونیخ و فقدان علاقه ی جدی آنها در ایجاد اتحادی با شوروی، برای استالین انخاب دیگری باقی نگذاشته بود. اما در واقع مورفی نشان می دهد كه رهبر شوروی در امضای آن عهدنامه چیزی بیش از یك طرف ناراضی و بی میل برای هتیلر بود. او در قسمت كردن غنایم لهستان شور و شوق زیادی نشان می داد، یعنی نتایج حمله ای كه او از سمت شرق و 16 روز پس از تهاجم هیتلر از سمت غرب به لهستان انجام داد كه در اثر آن كشورهای بالتیك را به كنترل خود در آورد. و آشكارتر از همه جا آن كه او به آسودگی نقش دفاع از آلمان و هتاكی به بریتانیا و آلمان را پذیرفت.

تا به آن حد آسوده كه می توان گفت استالین بعداً از نتیجه ی جنگی كه خود به شعله ور شدنش كمك نموده بود احتمالاً شدیداً متعجب شد. مورفی در جنجالی ترین فصل كتابش اولین برگردان انگلیسی از نطقی را كه ادعا می شود استالین در 19 آگوست 1939 ایراد كرده می آورد و این سخنانی است كه درست قبل از رسمیت دادن او به موافقت نامه اش با هیتلر بیان داشته است. در این نطق استالین استدلال می كند كه اگر غرب در جنگی طولانی آلمان را شكست دهد آلمان كاملاً مستعد و آماده است برای آن كه به یك شوروی دیگر تبدیل شود، اما چنانچه آلمان در جنگی طولانی پیروز بیرون آید، به قدری از توان افتاده است كه دیگر  نمی تواند تهدیدی برای اتحاد شوروی باشد و به این ترتیب یك كودتای كمونیستی در فرانسه می توان محتمل باشد. بنابراین این موقعیتی است كه در هر حال به نفع شوروی خواهد بود و نتیجه ای كه استالین گرفت: « باید هر كاری كه از دستمان ساخته است انجام دهیم و مطمئن شویم كه جنگ هر چقدر ممكن است بیشتر طول كشد تا هر دو طرف كاملاً خسته و فرسوده شوند »

این سخنرانی برای اول بار توسط آژانس خبرگزاری فرانسوی Havas در اواخر 1939 گزارش داده شد، و استالین بلادرنگ آن را جعلی دانست. اما در تكذیبیه اش همچنان پافشاری نمود كه « این آلمان نبود كه فرانسه و بریتانیا را مورد هجوم قرار داد، بلكه فرانسه و بریتانیا بودند كه به آلمان حمله كردند، بنابراین باید مسئولیت عواقب آن را نیز خود به عهده بگیرند ». مورفی كاملاً مطمئن است كه استالین این سخنرانی را انجام داده، اما به عقیده ی او حتی اگر چنین هم نبوده، اعتراض های رهبر شوروی تقریباً همان قدر افشاگرانه و گویا بود كه سخنرانی كه مورد تردید قرار گرفته است. گذشته از این، استالین در 7 دسامبر 1939 در میان سخنان دیگر همچنین اظهارنظرهای مشابهی را در حضور چندین تن از بالاترین مشاوران خود بیان كرده بود. او در بررسی جنگ « میان دو گروه از كشورهای سرمایه داری » ـ آن گونه كه او قدرت های غربی و آلمان را توصیف می كرد ـ اظهار داشت: « از جهت ما اشكالی ندارد كه آنها با یكدیگر به خوبی بجنگند و همدیگر را تضعیف كنند ».

مشكل این بود كه هیتلر كه همیشه بر این عقیده بود انقیاد روسیه بخش اصلی ماموریت زندگی او می باشد به سرعت از ناتوانی ارتش آلمان در تسلیم كردن بریتانیا از طریق بمباران و تهاجم به آن جزیره از طریق عملیات موسوم به « شیردریایی » مایوس شد. در عوض او متقاعد گشت كه چنانچه ابتدا روسیه را شكست دهد، به دنبال آن بریتانیا در انزوای بیشتری قرار خواهد گرفت و از همیشه آسیب پذیر تر خواهد بود. این واقعیت كه تاریخ (یا در اصل افتضاح ناپلئون در 1812) و عقل سلیم خلاف آن منطق را نشان می داد برای هیتلر اهمیتی نداشت. اما استالین این تحلیل را نمی پذیرفت ـ همانگونه كه از پذیرش جریان ثابت گزارشاتی كه توسط جاسوسان شوروی از خارج می رسید سرباززد.

مورفی جزئیاتی در اختیار خواننده قرار می دهد كه « فراتر از هر شك معقولی » ثابت می كند سرویس های اطلاعاتی و جاسوسی شوروی از همان ابتدا پرونده ای برای گزارشات هشدار دهنده در باره ی اهداف و مقاصد المانی ها تشكیل داده بودند. منبعی با نام مستعار Ariets از برلین در 29 سپتامبر 1940 گزارش می دهد كه هیتلر قصد دارد « در بهار سال آینده در شرق به حل مشكل خود بپردازد ». ژنرال واسیلی توپیكوف كه رایزن نظامی در برلین بود، منبع خود را مورد حمایت قرار داده و جابجایی و آرایش مجدد تعداد بسیار زیادی از نفرات نظامی آلمان از جبهه ی غرب به جبهه ی شرق را تایید می كند. از بوخارست در 26 مارچ 1941 هیئت نظامی شوروی گزارش نمود كه « ستاد كل رومانی اطلاعات دقیقی دارد كه آلمان طی دو الی سه ماه آینده به اوكراین حمله خواهد كرد. هم زمان آلمانی ها در نظر دارند كه كشورهای بالتیك را مورد حمله قرار هند ».

واكنش استالین به تمامی این ها خلاص شدن از ایوان پروسكوروف بود، یعنی رئیس اداره ی اطلاعات ارتش و كسی كه به طور دائم از فشار بیشتر استالین برای ارسال خبرهای خوب تر سرباز زده بود. جانشین او فیلیپ گولیكوف متوجه گزارشاتی از افسران خود شد كه به جمع آوری اطلاعات جعلی آلمانی ها می پرداختند، یعنی اطلاعاتی كه در آنها همه شایعات در باره ی تهاجم به روسیه به عنوان « تبلیغات انگیسی ها » غیرقابل طرح اعلام می شد. هنگامی كه كولیكوف خود را به ارسال گزارشی از ایستگاه پراگ مبنی بر این كه آلمانی ها احتمال دارد در نیمه ی دوم ماه جون حمله كنند موظف دید، طولی نكشید كه همان گزارش را با امضای استالین روی میز كار خود یافت. وی با جوهر قرمز نوشته بود: « سخنان تحریك آمیز انگیسی ها! مورد بررسی قرار گیرد! ».

استالین پا به پای آن احساسات و تمایلاتش مصمم شده بود كه تعهدات تجاری خود را با آلمان مورد توجه قرار دهد و به این ترتیب كشورش مقادیر عظیمی نفت، چوب، مس، سنگ منگنز، كائوچو، غلات و سایر منابعی كه ذخیره های ماشین نظمی آلمان را حفظ می نمود، فراهم می كرد. چنین به نظر می رسد كه او در واقع معتقد بود می تواند هیتلر را از نیت های خوب خودش به توسط چنین رفتار بزدلانه ای متقاعد سازد. در سخنان نیكیتا خروشچف: « در حالی كه آن گنجشك ها جیك جیك می كردند كه ‹ مواظب هیتلر باشید، مواظب هیتلر باشید ›، اما استالین به موقع برای آلمان ها قطار پشت قطار غلات و نفت می فرستاد ».

همانگونه كه مورفی توضیح می دهد استالین همچنین گزارشات مستقیمی از مناطق مرزی را كه حكایت از تجمع نفرات بیشمار آلمانی داشت رد می كرد و به سربازان خود دستور داده بود كه به هواپیماهای آلمانی كه به كرات حریم هوایی شوروی را نقض می كردند تا به ماموریت های بی شرمانه ی خود جهت تجسس بپردازند شلیك نكنند. در 5 آوریل 1941 به نیروهای مرزی این دستور صادر شد كه در صورت هرگونه برخورد با نیروهای آلمانی آنها باید شدیداً مواظب باشند كه به منطقه ی آلمانی ها گلوله ای شلیك نشود. به جای تشخیص تمامی نشانه های آمادگی آلمان ها برای حمله، استالین ـ كه نمی توانست به هیچ كس اطمینان كند، به ویژه به جاسوسان خودش كه لابد تصور می كرد از افراد دیگر فرمان می گیرند ـ خود را بیشتر و بیشتر منزوی ساخت و به ژنرال هایش اجازه نمی داد كه نیروهای خود را برای جنگ احتمالی آماده نگه دارند. او همچنین خوشحال می شد از این كه كسانی را كه سیاست های او را مورد پرسش قرار می دادند در بازداشت نگه دارد و آنها را به لژیون های مخصوص شكنجه و اعدام تحویل دهد.

كتاب مورفی لازم بود به این افسانه ها كه استالین یك متخصص تاكتیك های نظامی بزرگ و این كه او یك ناجی بی نظیر كشورش بود خاتمه دهد. استالین قبل از آن كه كشورش را نجات دهد آن را تقریباً به نابودی كشاند، درحالی كه او موقعیت های بسیاری برای آماده سازی نیروهایش جهت پذیرش بدترین شرایط داشت و حداقل آن كه می توانست تلفات انسانی و خسارت های بعدی را كاهش دهد. نمی توان دانست كه چه تعداد از ین انسان ها چنانچه كشورشان توسط كسی رهبری می شد كه گوش شنوایی برای آن « كنجشك ها » داشت و از استفاده از ترور بر علیه مردم خودش چشم پوشی می كرد ـ نجات می یافتند حداقل طی مدت نبرد حماسی شان.

آندرو تاگورسكی سردبیر ارشد در نیوزویك انترناشنال است.

1: Stalins Blindness by Andrew Nagorsky

Weekly Standard 2005

آندرو تاگورسكي سردبير ارشد در نيوزويك انترناشنال است.

1: Stalins Blindness by Andrew Nagorsky

Weekly Standard 2005

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: