داستانی از یك جوجه اردك زشت

سپتامبر 14, 2012

آنه چیسهولم

برگردان علی محمد طباطبایی

تاریخ انتشار اول دوشنبه 27 تیر 1384

آنه چیسهولم كتابی از جنس آندرسن در باره ی زندگی هانس كریستین اندرسن را بررسی می كند

هنگامی كه قصه گوی بزرگ دانماركی از قرن 19، یعنی هانس كریستین اندرسن داستان جوجه اردك زشت را می نوشت، او در واقع بر اساس تجربه ی شخصی چنین حكایتی را به رشته ی تحریر در می آورد. زندگی شخصی وی در گمنانی تاثر انگیزی آغاز گردید و هرگاه كه می خواست از این موقعیت دردناك راه نجاتی برای خود به بیرون باز كند، ناآزمودگی و ظاهر غیر عادی كه داشت تلاش های او را خنثی می نمود. اما بالاخره استعداد باورنكردنی اش وی را به شهرت و ثروت رساند. تعجبی هم ندارد كه او برای یك زندگی  نامه ی خود نوشت عنوان « قصه ی پریان زندگانی من » را انتخاب نموده بود.

هانس كریستین اندرسن 200 سال پیش از زمانه ی ما چشم به جهان گشود. جهت گرامی داشت جشن دویستمین سالگرد او، اكنون این زندگی نامه ی بسیار طولانی و فشرده توسط یك منتقد دانماركی به زبان انگلیسی منتشر شده است. انتخاب نویسنده برای آغاز نمودن كتاب با ورود اندرسن به كپنهاگ در 1819 در سن چهارده سالگی و با انگیزه ی شروع یك زندگی جدید و این كه نویسنده پس زمینه های چنین تصمیمی را توضیح نمی دهد ـ مگر در حدود صفحه ی 350 كتاب ـ این اثر را از قدرت روایی كافی محروم می سازد. در واقع این كتاب بیش از آن كه یك زندگی نامه باشد، مجموعه ای است از تاملات و صحنه های مصادف با یكدیگر. این البته مایه تاسف است چرا كه داستان مسافرت اندرسن از فقر نكبت بار تا دربار پادشاهان و دگردیسی اش از یك جوان دهاتی دست و پا چلفتی و كم سواد به نویسنده ای بسیار قابل احترام خود داستانی است الهام بخش و تقریباً سحرآمیز.

به هیچ وجه نباید تعجب آور باشد كه چرا اندرسن حقایقی از پس زمینه های داستان هایش را پنهان می كرد یا آنها را پس و پیش و منظم و مرتب می نمود. او می بایست كه نه تنها فقر، كه این واقعیت را نیز مخفی نماید كه پدرش، با وجودی كه پینه دوزی به اندازه ی كافی آبرومند بود و یك فرد دوستار مطالعه، اما مادرش فردی بیسواد بود و خاله اش یك روسپی خانه را اداره می كرد و خود هانس نیز شخصاً به عنوان كودكی حرامزاده به دنیا آمد.

اندرسن پسر قد بلند و زشتی بود با بینی دراز و پاهای بزرگ و در حالی كه همراه با صدای دلنشین برای آوازخوانی و میل شدید برای تئاتر بزرگ می شد، كودكان دیگر او را با بی رحمی بسیار مورد اذیت و آزار قرار می دادند و به باد تمسخر می گرفتند. از همان آغاز طرز رفتار پرشور و بی آلایش او كه یك اراده ی بسیار مصمم و یك طبیعت به طور سرسختانه جاه طلب را در پشت خود مخفی كرده بود در جلب توجه حامی هایی برای خود در محفل های ادبی و نمایشی كپنهاگ بسیار موفق از آب در آمد. طولی نكشید كه او مورد حمایت فرد نیكوكاری قرار گرفت و وی كه دارای دوستان متنفذ بسیاری نیز بود ترتیب آموزش و تحصیل اندرسن را به هزینه ی دولت داد. در واقع اندرسن نمونه ی درخشان و به هنگامی بود از آن كه چگونه استعدادی كه به موقع كشف گردد و مورد حمایت مالی قرار گیرد می تواند به چنین جایگاهی نائل گردد.

بخش مهمی از آنچه در كتاب مورد بحث به آن پرداخته می شود و به زندگانی خود اندرسن مربوط می باشد به داستان رابطه ی او با یك خانواده ی بخصوص از آن افراد حامی و نیكوكار باز می گردد. یوناس كولین كه حقوقدانی موفق و دارای علاقه ی شدید به هنر بود، اندرسن را به درون محفل خانوادگی خود راه داد و برای بقیه ی زندگانی آن اطمینان عاطفی را به اندرسن بخشید كه وی همیشه محتاجش بود. عشق افلاطونی زندگی اندرسن ادوار كولین بود، یعنی فرزند ذكور آن فرد نیكوكار كه در باره ی طبیعت روراست و ناهمنجس خواه او اندرسن تخیلی عمیقاً رومانیك تنیده بود و آنچه نویسنده ی سرگذشت نامه ی او آن را به طور تقریباً ششسته و رفته « رابطه ی دوستانه ی پر احساس » می نامد.

تمایلات جنسی زجردیده ی او برای نیم قرن تا پس از مرگش در 1875 مخفی نگاه داشته شده بود، و البته  فقط یكی از علت های آن این بود كه خانواده ی كولین نامه های او را كنترل می كرد و می خواست كه از دردسر های زیادی پرهیز كند. اما اكنون به طور عموم پذیرفته شده است كه گرچه او اغلب در ذهن خویش با زنها رابطه ی عاشقانه بر قرار می ساخت، اما از جهت تمایلات جنسی و احساسی به مردان جوان گرایش داشت. خاطرات او و دفترچه یادداشت هایش حكایت از آن دارند كه اندرسن از یك رابطه ی جنسی واقعی وحشت داشت و از چنین عملی به شدت شرمنده می شد، و به احتمال زیاد نیز هرگز تا آخر عمر خود با هیچ زنی همبستر نگردید. همانگونه كه زندگی نامه نویسش نیز اشاره می كند این نمی تواند صرفاً اتفاقی باشد كه اندرسن ـ كه احتمالاً بزرگترین داستان نویس كودكان در جهان است ـ شخصیت درونی اش برای همیشه  به طور فطری كودك وار و در حالت پیش از دوران بلوغ باقی ماند.

اندرسن در كنار قصه های پریانی كه او را به شهرت رساندند همچنین نمایشنامه ها، داستان های كوتاه برای بزرگسالان، سفرنامه و گزارش های خبری می نوشت، اما داستان های كودكان او برای همیشه شیوه ای را تغییر دادند كه در آن كودكان توسط افراد بالغ هم به عنوان سوژه و هم به عنوان خواننده استنباط می شدند. او همچنین یك خواننده (performer) بود كه دوست داشت آثارش را با صدای بلند برای دیگران بخواند و البته یك بازیگر و یك هنرمند بود كه می توانست كودكان را افسون خود كند، مثلاً هنگامی كه قیچی را به طرز ماهرانه و ابتكاری به كار می گرفت تا از كاغذ تصاویری از اژدها ها، پرنسس ها، پری های دریایی و موجودات افسانه ای دیگر ببرد. می توان گفت كه تمام آشنایانش او را دوست می داشتند و وی همیشه میهمانی بود كه در همه جا با روی باز پذیرفته می شد، به ویژه پس از آن كه به شهرت رسید. هرچند كه البته دیدار او از چارلز دیكنز در 1857 در گادز هیل خود یك فاجعه بود. دختر دیكنز او را « آن كسل كن   استخوانی » نامیده بود.

با وجود موفقیت عظیمی كه به دست آورده بود اما زندگی بعدی او را به هیچ وجه نمی توان آرام دانست. او تلاش می كرد كه خانواده اش را از خود دور نگه دارد. در حالی كه به تمام نقاط جهان مسافرت می نمود و به هزینه ی دیگران در رفاه زندگی می كرد، مادرش در یك نواخانه در اثر زیاده روی در مصرف الكل و خواهر ناتنی اش در اثر فرسودگی شدید در محله ی بدنام كپنهاگ مردند. او در حالی كه شدیداً عاشق دوستش ادوارد یعنی پسر همان حامی نیكوكار یوناس كولین بود، هم زمان نیز علاقمند به سرزدن به روسپی خانه های پاریس شده بود، جایی كه زنهای خودفروش با تعجب مشاهده می كردند كه اندرسن تنها خواهان صحبت كردن با آنها است. برای سال های متمادی دائماً خاطره ی پدربزرگ پدری در برابر چشمانش ظاهر گشته و عذابش می داد. این پدر بزرگ در سنین پیری عقل خود را از دست داده بود و در حالی كه موهایش را با گل و برگ گیاهان می آراست در خیابانها پرسه می زد. اما هنگامی كه خود اندرسن نیز به پیری رسید، دچار حالت های عجیب و غریب گشته و با ظاهری ناآراسته و نامرتب درست مانند پدربزرگش در خیابانها می گشت و مورد تمسخر مردم قرار می گرفت. لیكن اندرسن در شرایطی چشم از جهان فرو بست كه به خوبی توسط دوستانش پرستاری می شد و آنها پس از مرگش برای او یك مراسم تشیع جنازه ی رسمی نیز ترتیب دادند.

این زندگی نامه ی جدید از هانس كریستین اندرسن كتابی بسیار مفصل، موثق و البته مفید است، اما برگردان آن به زبان انگلیسی نامناسب است و دشوار برای خواندن. این امكان وجود می داشت كه بسیاری از قسمت های آن با زبانی سلیس تر و قابل فهم تر نوشته شود. البته این تنها كتابی نیست كه برای گرامی داشت جشن دویستمین سالگرد او منتشر شده است. افسانه های پریان او نیز جدیداً تجدید چاپ شده و همین كتاب است كه بهترین گواه ممكن برای نبوغ انسانی پیچیده است و یقیناً شاهدی برای قدرت دگرگون كننده ای كه در هنر وجود دارد.

1: The Tale of An Ugly Duckling, by Anne Chisholm

Arts.telegraph.co.uk

05/06/2005

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: