تنگناهاي تعدد فرهنگ ها

سپتامبر 14, 2012

رالف داهرن دورف (1)

برگردان علي محمد طباطبايي

تاریخ انتشار اول سه شنبه 15 شهريور 1384

بسياري از مردم در استفاده از اصطلاح « جامعه ي چند فرهنگه » به ناگهان دچار ترديد شده اند، يا بلكه بگوئيم آنها در استفاده ي تاييد آميز اين اصطلاح به عنوان آرماني مطلوب كه واقعيت اجتماعي بايد به سوي آن بشتابد دودل هستند.

حمله هاي تروريستي ماه جولاي گذشته در لندن باعث شدند كه هم قدرت و هم البته ضعف آن مفهوم به نمايش گذاشته شود. لندن يقيناً كلان شهري چند فرهنگه است. يك حمله ي بي هدف مانند انفجار بمبي در قطار زيرزميني به طور ناگزير مردمي با پيشينه هاي فرهنگي متفاوت را مورد اصابت قرار مي دهد.

به هنگامي كه انسان در تيوپ (اصطلاحي كه از روي محبت به قطار زيرزميني لندن داده شده) نشسته و يا ـ آنچه بسيار محتمل تر است ـ ايستاده، به طور مرتب دچار حيرت مي شود از آن كه با چه سهولتي مادران يهودي و پدران مسلمان، جوانان هندي و بازرگان هاي آسياي جنوبي و بسيار افراد ديگر يك شرايط ثابت طاقت فرسا و پرتنش را تحمل مي كنند و سعي دارند كه با برخوردي مدني از فشار تاثيري كه  بر اطرافيانشان  مي گذارند بكاهند. حمله هاي تروريستي نه فقط ثابت كرد كه انسان هاي بخصوصي تا چه اندازه به يكديگر كمك كردند، بلكه همچنين چگونه كل شهر با تمامي تركيبات مختلف انساني اش روح مشتركي از انعطاف پذيري را به نمايش گذارد.

اين همان نيمه ي مثبت از جامعه ي چند فرهنگه است. ناظران دقيق اغلب پي برده اند كه اين رفتار بيشتر به حوزه ي عمومي محدود است، يعني به زندگي در آن بخش هايي از شهر كه همگي در آن به نوعي سهيم هستند. اما رفتار آنها به شكلي دقيقاً مشابه به خانه هايشان گسترش نمي يابد، تا چه رسد به شيوه هاي زندگي آنها در حوزه ي خصوصي خود.

اين موجبي است براي آن كه چرا لندن آن روي ديگر و تاريكتر جامعه ي مبتني بر تعدد فرهنگ ها را تجربه كرده است: روكش ظاهري تعدد فرهنگ ها نازك است و تحريك كردن يك گروه بر عليه گروه هاي ديگر كه ظاهراً با آنها در صلح و صفا به سر مي برند به تلاش چنداني نياز ندارد.

ما اين را مي دانيم زيرا جوهره ي فضاي مرگبار و بي رحمي را تشكيل مي داد كه بالكان در دهه ي 1990 جذب آن شده بود. براي دهه ها (و در مواردي براي مدتي بازهم طولاني تر) صرب ها و كروئات ها ـ در واقع ارتدكس ها، كاتوليك ها و مسلمان هاي يوگوسلاوي ـ همچون همسايه هاي معمولي در كنار يكديگر به زندگي ادامه مي دادند. شايد فقط تعداد اندكي بودند كه بتوانند تصور كنند ممكن است آنها در منازعه و كشتاري با چنان شدت باورنكردني به جان همديگر بيفتند و اكنون ديگر به دشواري مي توان پذيرفت كه از بوسني و هرزگووين هرگز يك جامعه ي موفق چند فرهنگه ساخته شود. اما آن فاجعه بالاخره اتفاق افتاد و اكنون در بريتانيا به طريقي متفاوت مشابه آن واقعه در حال روي دادن است.

درك اين موضوع اهميت بسيار دارد كه ما در باره ي بازگشت دشمني هاي بسيار ديرينه سخن نمي گوئيم. منازعه هاي قومي نژادي و فرهنگي روزگار ما ـ غالباً در شكل تروريسم ـ طغيان يك آتش فشان به ظاهر خاموش نبوده، بلكه برعكس پديده هاي كاملاً نوظهوري هستند.

از نظر خود تروريست ها چنين منازعه هايي پيامدي از اثرات نگران كننده ي مدرن سازي و تجدد است. در زير لايه ي نازك ادغام به درون فضاي چندفرهنگه، بسياري از انسان ها ـ به ويژه مردان جوان از خانواده هاي مهاجر به غرب ـ در جهاني از تناقضات پيرامون خود پريشان و سردرگم مي شوند. جهان يكدست و فراگير آنها كه از سنت ساخته شده بود اكنون ديگر وجود ندارد، اما آنها نيز به شهروندان مدرن و آكنده از اعتماد در جهاني فردگرايانه تبديل نشده اند.  مسئله ي مورد بحث در اينجا در اصل ربطي به استقلال يا حتي به فقر ندارد، بلكه به منزوي شدن و از خودبيگانگي باز مي گردد و به فقدان احساس تعلق داشتن به چيزي و به جايي.

دقيقاً در يك چنين شرايط و اوضاع و احوالي است كه خصيصه ي اصلي تروريسم وارد معركه مي شود: موعظه ي نفرت توسط رهبران غالباً خودگمارده. البته هيچ لزومي هم ندارد كه آنها حتماً و هميشه رهبران ديني باشند. در بالكان و نقاط ديگر آنها را ملي گراها تشكيل مي دادند كه از برتري يك مليت بر مليت هاي ديگر داد سخن مي دادند. اما اين نفرت سازها را « واعظ » خواندن به هر حال نابجا هم نيست، زيرا آنها به طور بي وقفه براي قداست اعمال جنايتكارانه به ارزش هاي والا متوسل مي شوند (2).

بسيج انرژي هاي جنايتكارانه توسط چنين واعظين نفرت خودش يك پديده ي مدرن است و از ادعاهاي قابل ترديد چون خودمختاري ملت هايي كه به عنوان اقليت قومي تعريف مي شوند بسيار فاصله دارد. واعظين نفرت براي افزايش قدرت شخصي و ايجاد ويراني در اطراف خود از شيوه هاي كاملاً جديد استفاده مي كنند.

ليكن مقابله با آنها متضمن به راه انداختن جنگ يا حتي اصطلاح سست تر و خالي از محتواي « جنگ بر عليه ترور » نيست. البته بخشي از پاسخ ما، تشخيص تعداد به نسبت اندك افرادي است كه آماده اند جان هاي خود را براي نابودي انسان هاي ديگر بدون هدف معين و هرگونه فرق گذاري ميان آنها از دست بدهند. اما موضوع بسيار مهمتر تشخيص واعظين نفرت است و جلوگيري از تحريك هاي جنايتكارانه ي آنها. به همين خاطر هم هست كه چرا دستگيري و پيگرد قانوني رادوان كاراويچ تا اين اندازه اهميت دارد، كسي كه باعث تحريك و برانگيختن خشم جنايتكارانه ي بسياري از صرب هاي بوسني گرديد و به همين خاطر است كه چرا بايد جلوي واعظين تندروي اسلامي گرفته شود.

در كنار اين وظيفه ي دقيقاً هدف گيري شده ـ و بنابراصول محدود ـ نياز براي تحكيم گستره ي ارزش هاي مشترك و همكاري در جوامعي كه با وجود همه ي اين مسائل همواره مي خواهند كه چندفرهنگه باشند، باقي مي ماند. اين البته وظيفه ي دشواري است و نبايد ساده لوحانه دنبال شود. تفاوت ها از بين نمي روند و لزومي هم ندارد كه چنين شود. اما يقين حاصل كردن از آن كه شهروندان مي توانند بر همديگر تكيه كنند ما را مقيد مي كند كه براي گسترش و حمايت از اطمينان مدني و شهروندي كه در گستره ي عمومي مي بينيم راه حلي بيابيم.

رالف داهرن دورف نويسنده ي كتاب هاي مورد تحسين قرار گرفته ي بسياري است. وي نمانيده ي پيشين اتحاديه ي اروپا از آلمان بود و عضو پيشين مجلس عوام انگلستان، همچنين رئيس قبلي مدرسه ي اقتصادي لندن و مسئول پيشين كالج سنت آنتوني در آكسفورد.

1: The Dilema of Multiculturalism by Ralf Dahrendorf.

Project Syndicate 2005.

2: يكي از وظايف كارل شميت در رايش سوم دقيقاً يافتن مبناهاي قانوني براي توجيه نطق هاي جنايتكارانه ي آدولف هيتلر بود. همين كارل شميت اكنون توسط روشنفكران ما به عنوان منتقد مدرنيته مطرح مي شود و مورد تقدير قرار مي گيرد. نگاه كنيد به مقاله اي در روزنامه ي شرق مورخ شنبه 18 مرداد 1384. عنوان مقاله « كارل اشميت و بحران دنياي مدرن » است و تصويري از وي در كنار يك افسر نازي در آنجا چاپ شده است. از جمله مهمترين ويژكي هاي انديشه ي اننقادي كارل شميت اعتقاد به تميز گذاري ميان دوست ـ دشمن در حوزه ي سياست است. حقيقتاً خيلي با مزه است. در حالي يكي از شكوه هاي هميشگي روشنفكران در اين دهه ي آخري مسئله ي خودي و غير خودي است ـ و البته انتقاد از سياست سياه و سفيد ديدن آمريكايي ها ـ حالا بايد تمايز ميان دوست و دشمن خود يك خصلت مترقي و انتقادي هم به حساب آيد. مبارك است! مترجم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: