آقای مردیها و مسئله ی لذت (بخش دوم و پایانی)

سپتامبر 13, 2012

نگاهی انتقادی به یك سخنرانی در دانشگاه امیركبیر (بخش دوم و پایانی)

علی محمدطباطبایی

سه شنبه 19 شهریور 1381

 

مراسم آیینی، هنر، شعر، درام، موسیقی، رقص، فلسفه، علم، اسطوره و دین برای انسانها همچون نان شب او غیر قابل اجتناب هستند. زندگی واقعی انسان فقط حاصل آن كار و زحمتی نیست كه غذای روزانه ی او را تهیه می كند، بلكه همچنین حاصل آن فعالیت های نمادینی است كه  به فرآیند های عملی و همچنین تولیدات حاصل از این فعالیت ها و كاربرد آنها معنا و مفهوم می بخشد.

                                       لویس مامفورد، در مقدمه ی كتاب اسطوره ی ماشین

اما از میان همه ی آرمانهای سیاسی، آرمان خوشبخت كردن مردم شاید از همه خطرناكتر باشد، زیرا برای اینكه دیگران را وادار به اعمالی بكنیم كه به نظر ما شرط سعادت آنهاست و برای اینكه باصطلاح از گمراهی نجاتشان دهیم و رستگارشان كنیم، بدون استثنا باید كار را به تحمیل ارزشهای والاتر خودمان به ایشان برسانیم. آرمان خوشبخت كردن دیگران راهی است كه به ناكجاآبادگرایی و رمانتیسم ختم می شود.

                                                        سر ریموند كارل پوپر، جامعه باز و دشمنان آن

 در بخش اول مقاله با بعضی از مهمترین مفاهیم كلیدی آقای مردیها در سخنرانی مورد نظر آشنا شدیم: از تعریف انسان به عنوان موجودی خواهشگر سخن به میان آوردیم كه به گفته ی آقای مردیها از عقل خود برای رسیدن به حداكثر لذت استفاده می كند. ضمناً دیدیم كه از نظر ایشان در تاریخ گذشته همیشه گروه هایی وجود داشته است كه لذت ها را به انحصار خود درآورده و باعث محروم شدن دیگر انسانها از آنها می گشته اند. همچنین از ابزارهای نرم افزاری و سخت افزاری سخن گفتیم، اما منظور سخنران از آنها را ندانستیم كه دقیقاً چیست. آقای مردیها جلسه ی سوم سخنرانی خود را به دیالكتیك مانع تراشی و مانع شكنی و موانع لذت جویی انسانها و شكستن این موانع اختصاص داده بودند. از آنجا كه دیگر با منطق آقای مردیها آشنا شده ایم می توانیم حدس بزنیم كه منظور ایشان از دیالكتیك مانع تراشی چه می تواند باشد. در گزارش مورد نظر به نقل از ایشان چنین می خوانیم: « در دوره ی برده داری عامل اقتدار و بازدارنده برده دار بود و در دوره ی فئودالیته، این یك، تبدیل به سه عامل شد (پادشاه، پاپ و اشراف فئودال). اما در سرمایه داری متاخر هیچ عنصر مشخصی وجود ندارد » (پایان نقل قول). به سخن دیگر همیشه در برابر نفس خواهشگری انسان و استفاده از عقل ابزار ساز برای به احداكثر رساندن تولید لذت موانعی وجود داشته است، یك جا این سختگیری ها و موانع توسط برده داران ایجاد شده است و جایی و زمانی دیگر توسط كلیسا تا اینكه ما به سرمایه داری متاخر می رسیم كه دیگر در آن عنصر مشخصی وجود ندارد كه مانعی در راه تولید حداكثر لذت ایجاد كند. سپس آقای مردیها نتیجه می گیرند كه بدین ترتیب: « لیبرال دموكراسی بهترین و پایدار ترین سیستمی است كه بشر می تواند برای اداره ی جوامع پیاده كند، چون موانع لذت جویی متراكم در آن وجود ندارد یا به غیر متعین ترین شكل خود رسیده است . . . به عبارت دیگر درِ تغییرات اساسی بسته شده است و عناصر فرهنگ جهانی پایدار می ماند. این فرهنگ، فرهنگِ پایانی جهان است » (پایان نقل قول). با همه ی اینها آقای مردیها بدون ارائه ی توضیح قانع كننده ای اعتراف می كنند كه: « انسان امروز راضی نیست. ولی یقه ی كسی را هم نمی تواند بگیرد. نمی تواند موانع لذت جویی را نابود كند و لذا در برخی مواقع خود را نابود می كند: افسردگی، پوچ گرایی و خودكشی های دسته جمعی . . . اگر در انقلاب كبیر فرانسه انقلابیون به باستیل به عنوان نماد مانع كام جویی انسان ها حمله كردند در شورش 1968 فرانسه، انقلابیون نمی دانستند به كجا باید حمله كنند. برای همین هم در خیابانها باقی ماندند و به جار و جنجال پرداختند . . .  در گذشته نتوانستن انسان برای پاسخ گویی به خواهشگری اش ناشی از محدودیت های قراردادی بود كه با شورش علیه این قرار دادها می توانست آن ها را براندازد. ولی امروز انسان نمی تواند خواهشگری خود را ارضاء كند چون امكانات واقعی و فیزیكی آن وجود ندارد! (علامت تعجب از من است) اگر در گذشته ورود سیاه پوسان به برخی هتل ها در ایالات متحده ممنوع بود امروز این منع برداشته شده است ولی بازهم به طور معمول سیاه پوستان به این هتل ها نمی روند چون نمی توانند بروند !! » (پایان نقل قول، ضمناً قرار دادن هر دو علامت تعجب كار بنده است). جلسه ی چهارم سخنرانی ایشان به اشاراتی بسیار ابتدایی و كم رنگ به مهمترین رویدادهای تاریخ گذشته ی اروپا اختصاص می یابد: نهضت پروتستانتیسم در آلمان، انقلاب باشكوه انگلستان و انقلاب كبیر فرانسه. سپس در جلسه ی پنجم آقای مردیها با اشاراتی به نقش آموزش در سرمایه داری متاخر و جهان معاصر سخنرانی های خود در دانشگاه صنعتی امیركبیر را به پایان می برند. نگاه كوتاهی نیز به این جلسه ی پنجم خواهیم داشت: « در طول تاریخ همواره بین خواهشگری انسان و موانع آن برخورد و درگیری وجود داشته است. تحرك ابزار سازی انسان برای شكستن این موانع، حركتی لخت و پر اینرسی بوده به طوری كه در طول چهار صد و پنجاه هزار سالی كه ردپایی از انسان می شناسیم، ابزارهایی كه انسان استفاده می كرده، تغییر بسیار كمی داشته است . . . اما چیزی كه توانست قدرت ابزارسازی انسان را ارتقاء دهد، آموزش (صرف نظر از محتوای آن) بود . . . فراگیر شدن آموزش به تقویت عقل ابزارساز منجر شد و در نزاع میان مانع شكنی و مانع تراشی، قابلیت های مانع شكنی افزون شد. اگر این تحول (گسترش آموزش) در هرجای دیگری اتفاق می افتاد علی القاعده در آن جا نیز با حوادثی مشابه پروتسنانتیسم، انقلاب انگلستان و انقلاب فرانسه مواجه می شدیم . . . هركجای عالم كه این فرمول را داشتید (طبیعت انسان به اضافه ی عقل آموزش دیده) همین فرهنگ را خواهید داشت . . . اگر در گذشته سنت ها، فشار و حرف مردم مانع طلاق بود، امروز عقل ابزار ساز می گوید با طلاق می توان برای رسیدن به لذت بیشتر مانع شكنی كرد . . . هرچقدر سطح آموزش را پایین تر بگیریم، قدرت فرهنگ بالا تر است . . .  بالاترین سطح آموزش پایین ترین سطح فرهنگ جهانی را موجب می شود . . . بافرهنگ شدن به معنای بی فرهنگ شدن است » (پایان نقل قول).

اگر كسی ادعا كند كه در سخنرانی مورد نظر آقای مردیها به موضوع اصلی كه فرهنگ جهانی بوده نپرداخته سخن بیجایی نگفته است. برای پرداختن به فرهنگ جهانی (اگر اصلاً چنین چیزی وجود داشته باشد) از بررسی مفهوم كلی فرهنگ ناگزیریم، اما دیدیم كه آقای مردیها وزن اصلی سخنرانی را بر تولید و انحصار لذت و نقش ابزارسازانه ی عقل قرار دادند. در این سخنرانی نه باورها و اسطوره ها نقشی داشتند نه تصورات ابتدایی انسانها از نیروهای ماوراء طبیعت و نه آثار باقیمانده ی هنری از نخستین انسانها گرفته تا به روزگار ما. اما مهمتر از همه اخلاق است كه جایش در این سخنرانی كاملاً خالی است. همین خلاء به سهم خود كار دست سخنران نیز داده است. در بخش اول مقاله دیدیم كه ایشان برای ارائه ی مثالی ساده چگونه مردم محروم هند را مورد سوء استفاده قرار دادند، اكنون به بعضی دیگر از مثالهای ایشان با همین روش برخورد اشاره ای می كنم و سپس به بررسی دقیق مسئله ی لذت و ادعاهای سخنران می پردازم. در انتهای بخش دوم گزارش سخنرانی چنین می خوانیم: « گمان نكنید كه انسانهای روستا از انسانهای جوامع شهری صادق تر و پاك تر هستند. خواهشگری آن ها مشابه خواهشگری انسانهای شهری است، اما قدرت ابزارسازی آنها كم است. فی المثل روستائیان بلد نیستند دروغ پیچیده بگویند. صداقت آنها صداقت اخلاقی نیست، بلكه صداقت ناشی از عقب ماندگی است یا صداقت غریزی است » (پایان نقل قول). چند سطر پایین تر دوباره   می خوانیم: « استقبال و گشاده رویی روستایی ناشی از وجدان بالای او نیست، بلكه او با این كار (منظور لطف به یك شهری است) حس خواهشگری و جستجوی لذت خود را ارضاء كرده است، در صورتی كه شهروند جامعه ی صنعتی این حس را با ابزارهای پیشرفته تری پاسخ می گوید » (پایان نقل قول). جالب آنكه حتی گزارشگر سخنرانی نیز با تعجب بسیار می نویسد: « دكتر مردیها با این تعابیر اهالی روستایی، ایلات و عشایر را به مراتب خشن تر و بدخوتر از مردمان شهرهای بزرگ صنعتی دانست! » (علامت تعجب از متن اصلی است). یا مثلاً در بخش آخر سخنرانی در باره ی بومیان آفریقایی چنین اظهار عقدیه می كنند: « برای مثال یك آفریقایی را در قبیله خودش متصور شوید. تمام كارهایش را برحسب فرهنگ قبیله اش انجام می هد. چنین آدمهایی را اگر از فرهنگ های مختلف در كنار هم قرار دهید، به هیج وجه نمی توانند با یكدیگر كنار بیایند. ممكن است همدیگر را بدرند! » (علامت تعجب از متن اصلی است).

دوستی از سر طنز می گفت كه این سخنرانی بخشی از یك طرح تحقیقاتی برای بررسی عكس العمل دانشجویان در برابر سخنان بیش از اندازه غیرواقعی و عجیب است زیرا كمتر سخنرانی ممكن است كه تا به این اندازه خلاف منطق و عقل سلیم صحبت كند.

اكنون همچون بخش قبلی مقاله به نقد برخی نكته های مهم سخنرانی آقای مردیها پرداخته و سپس با نتیجه گیری كوچك مطلب را به پایان می رسانم، اما پیش از آن همینجا به نامه ی الكترونیكی یكی از دوستان جوابی كوتاه بدهم كه معتقد بود من به متن سخنان آقای مردیها نپرداخته بلكه بیهوده با حاشیه ها خود را مشغول كرده ام. از نظر این هم میهن گرامی متن سخنرانی مورد نظر دفاع از لیبرال دموكراسی و نظریه ی پایان تاریخ است و برچیده شدن بساط حكومت های مبتنی بر دین. اما به قول یكی از انقلابیون (مرحوم مصطفی شعاعیان) این ترانه ای است كه خواندن آن از هر كسی برمی آید. بنده كمترین شكی ندارم كه متن نظریه های استالین یا حتی هیتلر با آنچه به واقع روی داد و میلیونها انسان را با فجیع ترین وضع به قربانگاه فرستاد اختلاف فاحش داشت. در غیر این صورت  آن همه طرفدار متعصب از كجا پیدا شدند. آنها مسحور حاشیه ها نشدند، این متن ها بودند كه دل و دین از آنها ربودند. بحث بر سر نیت ها (یا متن ها) نیست، آنچه اهمیت بیشتری دارد شیوه های برخورد به موضوع و ارزش های پایه است. شخصی كه مهمترین تعریف انسان را در ابزارسازی جهت كسب بیشترین لذت می بیند (یا می داند) اصولاً ما را جز به ناكجابادی هولناك نمی تواند راهنمایی كند.

1 –  اساس نظریه ی آقای مردیها بر كسب بیشترین لذت توسط انسان قرار گرفته است. شكی نیست كه در موارد خاصی (و فقط در همین موارد) سخن ایشان قابل قبول است اما آیا به راستی وجه ممیزه ی ما از سایر موجودات توان بهره گیری از عقل برای كسب بالاترین لذت است و بس؟ (1) یعنی باید بپذیریم كه هیچ خصوصیتی دیگری كه بتواند ما را از سایر حیوانات با خط روشنی جدا كند وجود ندارد؟ یك كتاب ساده ی مردم شناسی باز كنید و به بررسی یكی از هزاران قبیله های ابتدایی انسان در هركجای جهان بپردازید. چقدر از وقت این مردم برای كسب بالاترین لذت ممكن در زندگی روزانه صرف می شود؟ چیزی كه آقای مردیها (و كسانی كه از مقاله ی قبلی من انتقاد كرده بودند) مورد توجه قرار نمی دهند سنت ها، عرف ها و آیین هایی است كه هدف از آنها برقراری پیوند از یك طرف میان انسانها و از طرف دیگر بین انسانها و محیط زیست آنها است. آیا هرگز از خود پرسیده ایم كه انسانهای اولیه با آن ابزار ابتدایی و كمبود مواد غذایی كه گریبان گیرشان بود برای چه به هزار زحمت به درون غارهای كاملاً تاریك داخل شده و بر روی دیواره های آنها با مشقت فراوان نقاشی می كشیده اند؟ كسانی كه اینگونه آثار را مورد بررسی دقیق قرار داده اند معتقداند كه آنها پروژه های گروهی بوده است نه كار انفرادی. آیا برای لذت بصری دست به این ماجراجویی ها می زدند؟ آنهم در غارهایی كه كمترین نوری به درون آنها راهی نداشته است؟ به راستی چرا به جای آن وقت خود را برای كسب بالاترین لذت ممكن صرف نمی كرده اند؟ منظور آنها از ساختن تندیس های ابتدایی كه نقشی آیینی و اسطوره ای داشته چه می توانسته باشد؟ همین امروز و در قرن بیست و یكم در همه جای جهان و از جمله كشورهای پیشرفته ی صنعتی بخش قابل توجهی از وقت و انرژی و پول مردم صرف امور دینی و آیینی می شود؟ چرا؟ شاید آقای مردیها بگویند كه جواب پرسش مرا در بخش چهارم سخنرانی خود داده اند، آنجا كه سخن از مانع تراشی كلیسا و كشیش ها در برابر لذت جویی انسانها آورده بودند. این البته پاسخی است كه ابداً قانع كننده نیست. از ایشان می پرسم كه مگر كشیش ها انسان نیستند (مگر طبیعت انسانی ندارند) و مگر قرار نبود كه انسان با كمك عقل ابزارساز در جستجوی كسب بالاترین لذت باشد؟ وانگهی اگر كشیش ها (یا دین به طور كلی) به سهم خود سعی در گمراه كردن انسانهای دیگر داشته است، این انسانهای دیگر چرا باید فریب اینگونه تبلیغاتی را بخورند كه با طبیعت آنها تنافر دارد؟ روشن است كه من در اینجا از دین و مذهب دفاع نمی كنم بلكه فقط به واقعیاتی از گذشته و حال بشر اشاره می كنم و می خواهم نشان دهم كه به قدری در زندگی انسانها مسائل دیگر هست كه مسئله ی لذت بخش كوچكی از آنرا بیشتر شامل نمی شود (2). حد اقل انتظار معقول از ایشان این است كه بپذیرند در انسان جدا از نفس خواهشگری و مقدم بر آن خصوصیات دیگری نیز  باید وجود داشته باشد كه بسیار اساسی تر و مهم تر است كه ایشان آنها را از قلم انداخته اند، در غیر این صورت به هیچ ترتیبی نمی توان مانع تراشی انسان در برابر انسان را توضیح داد، بخصوص آنكه از مهمترین آموزه های تمامی ادیان (چه ابتدایی و چه پیشرفته) فراتر رفتن از زندگی این جهانی و توجه به ارزش های عمیق تر است.

2 – آیا هرگز از خود پرسیده ایم كه چرا خصوصیاتی كه می توانیم آنها را نقطه ی مقابل كسب بالاترین لذت  به حساب آوریم تا این حد نزد انسانها در تمامی فرهنگ ها مقبولیت دارند؟ فداكاری، ایثار، كمك به همنوع و به طور كلی یاری و مساعدت خصوصیاتی هستند بسیار بسیار مهم تر از كسب آن بالاترین لذتی كه گویا آقای مردیها در تمامی حالتها چیزی جز آنرا را نمی توانند بیابند. ایشان اینگونه خصوصیات را چگونه توضیح می دهند؟ حقیقت آن است كه اگر حق با آقای مردیها بود و مهمترین ویژگی انسان همان نفس خواهشگری و كسب لذت حداكثر می بود تا امروز چیزی به نام انسان اصلاً نمی توانست وجود داشته باشد، زیرا انسان موجودی اجتماعی است كه به ناچار باید در جمع و در كنار دیگر انسانها زندگی كند و اگر قرار باشد كه در چنین جایگاهی تمام هوش و حواسش را به كسب بالاترین لذت ممكن معطوف كند نتیجه ی آن روشن است كه چه خواهد شد.  به همان كتابهای مردم شناسی مراجعه كنیم و ببینیم كه انسانهای بدوی (و مسلماً اجدا بسیار قدیمی ما) چگونه از یك طرف به طور تقریباً نادانسته از طریق سنت های پیوند دهنده و از طرف دیگر به طور كاملاً آگاهانه همچون خود ما امروز به یاری هم می شتابند. نگاهی به روزنامه های یك سال پیش در باره ی وقایع تاسف انگیز 11 سپتامبر بیندازیم و ببینیم كه در آن لحظات شوم چگونه مردم شهر نیویورك خودشان را فراموش كرده و در همه ی آنها احساس یگانگی خاصی برانگیخته شده بود.

3 – كمترین شكی ندارم كه می توان مسئله ی فداكاری تا حد جان را با نظریه ی كسب بالاترین لذت نیز توضیح داد اما این توضیحی ابتر است. سال گذشته یكی از متفكرین مذهبی صاحب نام در مجموعه مقالاتی در روزنامه ی ایران و گمانم در ماه رمضان این نظریه را مطرح ساخت كه انسان هرچه می كند به خاطر خودش است. لیكن نزد امامان و پیشوایان مذهبی این نفع شخصی نفعی است معنوی و نزد انسانهای عادی نفعی است مادی. هردوی این نظریه ها باهم فرق چندانی ندارند. می توانیم به همان مثال معروف پوپر در مورد فروید و یونگ مراجعه كنیم، التبه با كمی جرح و تعدیل. دو نفر از كنار دریای متلاطمی عبور می كنند و كودكی را در حال غرق شدن می بینند. اولی جان خود را به خطر می اندازد تا كودك را نجات دهد ولی فرد دیگر از ترس جانش كنار می ایستد. البته می توان ادعا نمود كه هردوی آنها عملی كه انجام داده اند به خاطر نفع شخصی (یا كسب بالاترین لذت) بوده است. فردی كه دل به دریا زده است از اینكه جانش را برای نجات دیگری فدا كند لذت می برد اما فرد دوم ترجیح می دهد كه جانش را برای كسب لذت دیگری اندوخته نگه دارد. اما متاسفانه دو حركت كاملاً متناقض را نمی توان به كمك یك نظریه ی واحد توضیح داد. چرا نمی پرسیم كه حركات این دو نفر در كلیه ی فرهنگ ها و آداب و رسوم مردم از اقصا نقاط دنیا چه معنا می دهد؟ همه جای عالم به عمل پرمخاطره ی اولی ارزش بسیار گذارده می شود حال آنكه احتیاط كاری فرد دوم به عنوان بزدلی یا حد اقل محافظه كاری تلقی می گردد. اگر قرار باشد كه هرگونه قصد و نیت انسانی را گرایش برای كسب حداكثر سود تلقی كنیم، آنهم با این پیش فرض كه انسان موجودی است در طلب بالاترین لذت دچار نوعی همانگویی شده ایم. باید بتوان حالتی را به تصور درآورد كه انسان عملی را انجام بدهد اما در طلب كسب بالاترین سود یا لذت نباشد. دلیل این امر نیز روش است. باید این امكان وجود داشته باشد كه بتوان اعمال انسانی را جدا از پیش داوری بررسی كرد یا مورد قضاوت قرار داد. اگر همه ی جهان به رنگ آبی باشد دیگر واژه ی رنگ چه معنا می دهد. جایی كه فقط یك رنگ وجود داشته باشد اصولاً كسی قادر نیست كه كیفیتی به نام رنگ را دریابد، زیرا شكل دیگری از آن كیفیت وجود ندارد. اگر هرگونه عمل انسان نیز حركتی جهت كسب لذت تلقی شود دیگر لذت نمی تواند همان مفهومی را بدهد كه آقای مردیها تصور می كنند. بنابراین بسیاری از اعمال انسانی هست كه هیچ ربطی به كسب لذت ندارد اما بالاخره اعمالی است كه از انسان سر زده است، لیكن در تعریفی كه آقای مردیها از انسان ارائه دادند نشانی از آنها نمی بینیم. بد نیست در همین رابطه به ایرادی اشاره كنیم كه راسل در كتاب تاریخ فلسفه خود از نظریه ی طرفداران اصالت فایده می گیرد. راسل می گوید: اگر هر فردی در حقیقت و ناگزیر در پی لذت خویش است، پس گفتن اینكه او باید كار دیگری بكند معنا ندارد. هركاری كه او انجام دهد به ناچار برایش عین لذت   خواهد بود. كانت می گفت كه تو را باید به معنای تو می توانی است و به عكس اگر نتوانی گفتن تو را باید بیهوده خواهد بود. به سخن دیگر باید وقتی معنا می یابد كه انجام دادن یا ندادن در ید اختیار آدمی باشد و بتواند میان آنها انتخاب كند.

4 – كسانی كه دانسته یا نادانسته لذت را پایه ی نظریات و علائق خود قرار می دهند نسبت به رنج موضعی شدیداً تدافعی خواهند داشت. آنها اصولاً مایل نیستند كه از وجود حالتی به نام رنج در انسان با خبر شوند. برای طرفداران نظریه ی اصالت فایده هرچیزی خوب و مطلوبی به معنای لذت و البته خوشبختی بود و هر چیز بدی به معنای رنج، یا به طور معكوس لذت مطلوب و رنج نامطلوب می نمود. در مورد چنین اشخاصی بارها تجربه كرده ام همینكه به شخصی بر می خورند كه دچار صدمات شدید فیزیكی شده است یا از كهولت رنج می برد زیر لب می گویند: « این چه زندگی است، بمیرد بهتر است ». البته جز این هم نباید انتظار داشت. وقتی قرار است كه پایه و اساس تعریف ما از انسان یا حتی از خوشبختی انسان لذت حداكثر باشد بنابراین انتظار حالتی جز واكنشی منفی در برابر كسانی كه دیگر نمی توانند از لذت های معمول بهره مند گردند نخواهیم داشت. وقتی كسی از سر دلسوزی و در باره ی فردی كه دچار قطع نخاع از ناحیه ی گردن شده است چنین اظهار نظر می كند كه برای فرد معلول مرگ بهتر است تا این زندگی دشوار هرگز نمی تواند برای لحظه ای تصور كند كه چه بسا ممكن بود كه جای او با شخص مصدوم عوض شود. چنین كمبودی در تصور جابجا شدن موقعیت ها خود نشانه ی روشنی است از نوعی ضعف اخلاقی. باید اعتراف كنم كه بیشتر مخالفت و واكنش من در قبال سخنرانی آقای مردیها از همین موضع انجام می شود. تاكید بر مسئله ی لذت و بی توجهی به مسئله ی رنج به عقیده ی من گناهی نابخشودنی است. پوپر در یكی از یاداشت های فصلی از كتابش جامعه ی باز پیشنهاد می كند كه در جای نظریه ی طرفداران اصالت فایده مبنی بر به حداكثر رساندن لذت به حد اقل رساندن رنج را الگوی خود قرار دهیم زیرا سیاستی كه می خواهد لذت انسانها را به حداكثر برساند غالباً به فجایع گوناگون منجر می شود. نابودی جنگل هایی كه بخش قابل توجه اكسیژن كره ی زمین را تامین می كنند، نابودی گونه های مختلف گیاهان و در خطر انتقراض قرار دادن نسل انواع جانوران و حتی خود انسان بخشی از نتایج تاكید بیش از حد و غیر ضروری بر اصالت لذت است. این لذت جویی تا به كجا باید ادامه پیدا كند؟

سخن پایانی:

خوشبختی كسب حداكثر لذت نیست. نه اینكه ادعا كنم نظریه ی آقای مردیها چنین است، اما در سراسر گزارش سخنرانی ایشان سخنی جز جستجو برای به حداقل رساندن موانع لذت جویی دیده نمی شود. اشتباه نخواهد بود اگر ادعا شود كه از نظر آقای مردیها سرنوشت بشر (كه باید آنرا به فال نیك گرفت) گذشتن از موانع بسیار و رسیدن به لیبرال دموكراسی مورد نظر ایشان است، یعنی جایی كه دیگر مانعی بر سر كسب حداكثر لذت نیست. این عین سخن ایشان است كه: لیبرال دموكراسی بهترین و پایدارترین سیستمی است كه بشر می تواند برای اداره ی جوامع پیاده كند چون موانع لذت جویی متراكم در آن وجود ندارد. حقیقتاً بنده هنوز هم ندیده ام كه كسی به خاطر امكان كسب لذت حداكثر از لیبرال دموكراسی دفاع كرده باشد بلكه تاكید طرفداران چنین نظامی بر آزادی های اجتماعی و سیاسی است. و اینكه با این وجود در سخنرانی مورد نظر ادعا می شود كه انسان امروز راضی نیست و نمی تواند موانع لذت جویی را نابود كند یا خواهشگری خود را ارضا كند البته تناقض عجیبی است كه جواب آنرا باید سخنران محترم بدهد. هر چند بنده شكی ندارم كه علت چنین عدم رضایت و افسردگی در جهان فعلی تاكید بیش از اندازه بر مصرف گرایی و كیش لذت پرستی است. اگر با بنده هم عقیده باشید خوشبختی امری مادی نیست، امری درونی است كه به راحتی به دست  نمی آید یا بهتر است بگوییم گوهری است كه به دست هر كس نمی آید. كم نیستند فلاسفه یا دیندارانی كه معتقد بوده اند برای رسیدن به چنین مرحله ای بی توجهی به لذت ها الزامی است. من تا این حد سختگیر نیستم اما معتقدم كه تاكید و اهمیت نهادن بر لذت ما را از خوشبختی دور می كند. ما در زندگی خود فقط دو حالت رنج كشیدن یا لذت بردن نداریم كه تصور كنیم اگر در حال لذت بردن نباشیم پس به ناچار در حال رنج كشیدنیم. از نگاهی زیست شناختی لذت نوعی اطمینان از ادامه ی نسل است هر چند كه انسان دامنه ی آنرا بسیار وسیع تر و البته انسانی تر كرده است. ادعای باطلی نكرده ایم اگر بگوییم كه هرچقدر انسانها فرهیخته تر و با فرهنگ تر هستند نگاه آنها به لذت نیز والا تر است و تجربه ی لذت آنها به نوعی عمیق تر، هرچند كه البته آقای مردیها عقیده ی دیگری دارند: « در جامعه ی جدید نیز تفاوتی میان خواهشگری یك انسان جاهل و یك دانشمند وجود ندارد » (سخنرانی دوم). از آنجا كه مطلب من بیش از اندازه طولانی شد نقد نظریه های آقای مردیها در باره ی فرهنگ شهری و روستایی را به فرصتی دیگر موكول می كنم.

______________________

1 : اگر حق با من باشد آقای مردیها در باره ی لذت دچار نوعی سوء تفاهم و بدفهمی شده اند. به گمانم كه ایشان تمامی دستاوردهای علمی و فنی جهان معاصر را به طریقی به حساب لذت می گذارند. پیشرفت در روشهای معالجه ی انواع بیماری ها، اختراع انواع دستگاه هایی كه ایمنی زندگی ما را بیشتر می كند، بهره گیری از تكنولوژی هایی كه امكان پیش بینی ما از آینده را در موارد گوناگونی افزایش می دهد و از این قسم همه و همه گویا از نظر ایشان با نفس خواهشگری و لذت در انسان سر و كار دارند و نه چیز دیگری.

2 : یكی از بزرگترین اختلاف های انسانهای اولیه با جانوران دیگر اهمیت دادن به مرده ها است. هیچ موجودی جز انسان مرده های خود را دفن نكرده است. در حقیقت گورستان بخش جداناشدنی از گذشته و حال آدمی است. لویس مامفورد در كتاب معروف خود شهر درتاریخ كه به تازگی با نامی دیگر و به ترجمه ی آقای دكتر احمد عظیمی بلوریان به بازار آمده است می نویسد: « به محض اینكه ردپای بشر را در دورترین زمان ها، هنگامی كه به دور آتش گرد می آمده و یا از ابزار سنگی استفاده می كرده است، به دست آوریم نشانه هایی از علاقه ها و نگرانی هایی را مشاهده می كنیم كه در هیچ یك از همتاهای حیوانی آن دیده  نمی شود. بخصوص در مراسم دفن مردگان و تشریفات خاص آن، كه نمایانگر نوعی علاقه و حرمت نسبت به اموات بوده، و یا قرائن فزاینده ای كه حاكی از وجود ترس و نگرانی ناشی از دینداری است، به چشم می خورد ». این اهمیت بیش از اندازه دادن به دفن مرده را چگونه می توان در كیش لذت پرستی جا سازی كرد؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: