در اداره پست

سپتامبر 12, 2012

آنتواف چخوف

برگردان علی محمد طباطبایی

چند روز پیش و پس از آن که ما همسر جوان و زیبای رئیس اداره پست شهرمان را دفن کردیم، به اداره ی پست رفتیم تا در آنجا مطابق با سنن پدران و پدربزرگ هایمان در مراسم یادبودی برای تازه درگذشته شرکت کنیم. در حالی که نان سنتی میت دورگردانده می شد بیوه مرد که سن و سالی از او گذشته بود با گریه چنین گفت: « این نان های سنتی درست مانند گونه های همسر خدابیامرزم سرخ رنگ اند. همانقدر زیبا، مانند او . . . ».

حضار همگی یک صدا سخن او را تأیید کردند: « بله، او حقیقتاً زیبارویی بی مانند بود. یک زن واقعی . . . ».

« درست است . . . همه زیبایی او را مورد تحسین قرار می دادند . . . اما آقایان عزیز من او را به خاطر حسن جمال یا شخصیت مطبوع و مهربانش دوست نداشتم. راستش را بخواهید این دو ویژگی را کمابیش در تمامی جنس مونث می توان پیدا کرد. بخصوص انسان در زیر نور مهتاب این حالت ها را بیشتر در آنها می بیند. اما در واقع من او را به دلیل یک ویژگی معنوی دیگرش دوست داشتم. من اون خدابیامرز را در درجه ی اول به این دلیل دوست داشتم که علی رغم سرزندگی و شور و حرارتی که داشت به شوهرش بسیار صادق و پایبند بود. علی رغم آن که او 20 سال بیشتر سن نداشت و من به زودی به سن شصت سالگی پا می گذارم به من بسیار وفادار بود! او به من پیرمرد وفادار بود »!

خادم کلیسا که همراه بقیه ی ما مشغول تناول نان بود به ناگهان با یک سرفه ی معنی دار و با ساف کردن سینه اش تردید خود را اعلام نمود.

بیوه مرد رویش را به سوی او کرده چنین گفت: « پس شما حرف مرا باور نمی کنید. چه؟ ».

خادم کلیسا با شرمندگی و با لکنت زبان گفت: « خیر، نه این که سخن شما را باور نمی کنم . . . بلکه می خواستم بگویم که زنهای جوان امروزه روز به طور کل تا اندازه ای . . . قرار ملاقات، اتاق خواب جداگانه . . . ».

« موضوع این است که شما آنچه را که گفتم مورد تردید قرار می دهید و من می خواهم صحت آن را به شما ثابت کنم. من در او وفاداری را با روش های مختلفی حفظ و حراست کردم. به عبارتی با سنگربندی و هنرهای رزم آرایی. به کمک روش های انضباطی خودم و زیرکی که از آن برخوردارم، همسرم هرگز موفق نشد در هیچ موردی به من خیانت کند. من برای مطمئن ساختن بستر زناشویی ام از ترفند استفاده کردم. من چندتایی گفتار مخصوص بلدم، به اصطلاح کلام رمزی . . . کافی است که این کلمات را ردیف کنم و سپس می توانم بدون کمترین دغدغه ای از صداقت زناشویی ام به خواب بروم . . . ».

« خب حالا بفرمائید این روش مخصوص شما چیست؟ ».

« خیلی ساده است . . . من در شهر شایعه ی پلیدی را منتشر کردم. شما حتماً این شایعه را بخوبی می شناسید. من برای کسی تعریف کردم: همسرم آلیونا با رئیس پلیس ایوان الکسیویچ سالیچواتسکی رابطه دارد. همین چند کلام کافی بود. هیچ شخص دیگری به خودش جرئت نمی داد تلاش کند تا دل او را بدست آورد. زیرا همه از خشم رئیس پلیس می ترسیدند. بله . . . همین که سروکله همسرم جایی آفتابی می شد همه از او فرار می کردند تا نکند یکوقت سالیچواتسکی به آنها مشکوک شود. هاهاها . . . همین کافی است که آدم یکوقت با این شیطان سبیل کلفت درافتد تا پس از آن دیگر روزگار خوش فراموشش بشود. درجا از خودش پنچ پرونده ی مختلف برای آدم می سازد. مثلاً به علت رفتار ضد بهداشتی یا خلاصه چه می دانم هر جرمی . . . مثلاً او گربه ات را در خیابان می بیند و برایت یک پرونده میسازد، انگار که مثلاً آن گربه یک درنده ی خطرناکی است که بدون نظارت صاحبش این طرف و آن طرف می رود . . . ».

ما که همگی منتظر سردرآوردن از رازهای او بودیم با تعجب گفتیم: « پس همسر شما هرگز با ایوان الکسیویچ سر و سری نداشته »؟

« خیر . . . این فقط ترفند من بود که باعث چنین تصوری شده بود . . . ها ها ها . . . خب. چه می گوئید آقایان جوان، خوب مچلتان نکردم؟ بله، ماجرا همین بود که گفتم ».

در حدود سه دقیقه گذشت و از کسی صدایی برنخاست. ما همانجا دورهم نشسته بودیم و کلامی بر لبانمان نمی آمد. همگی کفری شده بودیم و از خودمان خجالت می کشیدیم که چگونه این پیرمرد چاق با آن دماغ قرمزش به این روش زیرکانه به ما حقه زده بود.

سپس خادم کلیسا زیر لب گفت: « اگر خدایی هم هست که هست، شما هم می توانید بار دیگر ازدواج کنید »!

http://antontschechow.com/?p=455

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: