طبیعت بیجان به مثابه موضوع شخصی

سپتامبر 10, 2012

یاداشتی بر هایدگر و وان گوگ

نوشته ی مایر شاپیرو

برگردان علی محمد طباطبائی

 تصویر 1 : وینسنت وان گوگ، كفش های كهنه با بند، 1886

 

مارتین هایدگر در مقاله ی خود به نام « در باره ی منشا اثر هنری » تابلوئی از وان گوگ ( تصویر1) را مورد تفسیر قرار می دهد تا از طریق روشن كردن سرشت هنر، حقیقت را برملا سازد (1).

ارتباط او با این نقاشی در جریان تمایز سه شیوه ی هستی شكل می گیرد: شیء دست ساختِ مفید، اشیاء متعلق به طبیعت و آثار هنری. او پیشنهاد می كند كه ابتدا « بدون هرگونه نظریه ی فلسفی . . . نوع عادی از وسایل معمول ـ مثلاً یك جفت كفش روستائی » به توصیف درآید، و برای « تسهیل در جامه ی عمل پوشانیدن بصری آنها » تابلوی بسیار مشهوری از وان گوگ را انتخاب می كند « كسی كه چنین كفشهائی را چندین بار نقاشی كرده است ». اما برای پی بردن به     « ابزار گونه بودن ابزار» باید مطلع باشیم كه چگونه  « در عمل  كفشهایمان به ما ارائه ی خدمت می كنند. برای یک زن روستائی كفشهایش بدون آنكه زن در باره ی آنها اندیشه كند یا حتی نگاهی به آنها بیندازد به او انجام وظیفه می كنند. در حالی كه او در حال ایستادن آن كفشها را به پا دارد یا با آنها راه می رود او به طور مستقیم سودمندی آنها را درک می کند كه  ابزارگـونه بودن ابزار مبتنی بر آن می باشد. اما « تا زمانی كه ما فقط یك جفت كفش را به طور كلی مجسم می كنیم، یا صرفاً به كفشی مورد استفاده قرار نگرفته که پای کسی در آن نیست و به آن شكل كه در یک تصویر مشاهده می شود می نگریم، هرگز نخواهیم توانست كشف كنیم كه ابزار گونه بودن ابزار در حقیقت چیست. از طریق نقاشی وان گوگ حتی نمی توانیم بگوئیم كه این كفش در چه مكانی قرار دارد. در آنجا هیچ چیزی در اطراف این جفت كفش روستائی نیست كه شاید  این كفش به آنها متعلق باشد ـ فقط فضائی نامحدود و نامعین است. حتی در آنجا از كلوخه های خاكی كه از مزرعه یا كوره راه روستائی به آنها چسبیده باشد اثری نیست، چیزی كه حد اقل می توانست به نوع مصرف و كاربرد آنها اشاره كند. یك جفت كفش روستائی و دیگر هیچ. و با این وجود « از میان مدخل تیره ی درون فرسوده كفش، گام های به زحمت جلورونده ی كارگر به ما زل زده است. در سنگینی كفش های به شدت چین و چروك خورده، سماجت انباشته شده ی راه پیمایی کند و دشوار و افتان و خیزانش که در میان شیارهای تا به دور گسترش یافته و همیشه یكسان مزرعه و در بادی سرد و مرطوب می خرامد نهفته است. بر روی چرم رطوبت و باروری خاك خوابیده است. در زیر تخت كفش و با بالا آمدن شب تنهائی كوره سـرمی خورد. در كفـش هـا فریاد خاموش زمین می لرزد، و عطیه ی بی صدای دانه های رسیده و خودداری معما گونه ی آنها  در افسردگی مزرعه ی ناكاشت مانده ی زمستانی بی روح مرتعش است. این وسیله  (یعنی کفش روستایی) آکنده است از تشویشی شكوه ناشده از خاطرجمعی برای وجود نان، شادی بدون كلام از کمی دوام آوردن بیشتر در برابر تنگدستی، لرزش قبل از تولد و رعشه ی  تهدیدهای دور و بر. این وسیله به زمین تعلق دارد، و در جهانِ زن روستائی حفاظت می شود. از درون این وسیله ی محافظت شده، خود وسیله به تنهایی به جایگاه باقی ماندن در خود افزایش می یابد » (2).

 

پروفسور هایدگر آگاه است كه وان گوگ چنین كفشهائی را چندین بار نقاشی كرده است. اما او مشخصات دقیق تصاویری را كه در ذهن دارد به روشنی بیان نمی كند، گوئی كه نسخه های مختلفی که وانگوگ از کفش ها نقاشی کرده قابل جایگزینی با یکدیگراند و همه ی آنها حقیقت یكسانی را عرضه می دارند. خواننده ای كه مایل است از میان آنها نسخه ی مورد نظر هایدگر را تشخیص دهد و یا منظور او را از تصویر های موجود از کفش های وانگوگ شناسایی کند از این نظر دچار مشکل می شود که كدام یك را انتخاب نماید. هشت تابلوی نقاشی از كفش در میان تمامی تابلوهای روی بوم وان گوگ در فهرست نامه ی la Faille به ثبت رسیده است كه در زمانی كه هایدگر مقاله ی خود را می نوشت به نمایش درآمده بودند (3). بین آنها فقط سه تابلو     « مدخل تیره ی درون فرسوده ی » را نمایش می دهند كه به چنان طرز مشخصی خود را بر هایدگر آشکار می سازند (4). تردیدی وجود ندارد که آن جفت کفش متعلق به خود هنرمند بوده است و نه كفشهای زنی روستائی. این احتمال را می توان داد که آنها كفشهائی باشند كه او در هلند به پا می كرده، اما تابلـو ها در هنـگام اقامت نقاش در پاریس در 87 ـ 1886 نقاشـی شده اند و یكی از آنها تاریخ سال  87 را بر روی خود دارد (5). از دوره ی زمانی مربوط به قبل از 1886 هنگامی كه او روستائیان هلندی را نقاشی می كرد دوتصویر از كفش وجود دارد ـ یك جفت كفش چوبی تمیز كه برروی میزی در كنار سایر اشیاء چیده شده است (6). این تابلو كه بعداً در Arles به نمایش گذارده شد، به همانگونه كه او در نامه ای از آگوست 1888 به برادرش می نویسد تحت نام  une paire de vieux (یک جفت کفش کهنه) بوده و ظاهراً كفشهای خودش هستند (7). طبیعت بیجان دیگری از vieux souliers de paysan  (کفش کهنه روستایی) در نامه ای به نقاش امیل برنارد (Emile Bernard) با تاریخ سپتامبر 1888 نام برده شده است، اما آن تابلو فاقد مشخصه ی سطح فرسوده و درون تاریك است كه در توضیحات هایدگر آمده است (8).

در پاسخ به پرسش من پروفسور هایدگر از روی لطف نوشت كه تصویری كه او به آن اشاره داشته تابلوئی است كه او در نمایشگاهی در آمستردام در سال 1930 دیده است (9). این بطور روشنی de le Faille شماره ی 255 است. در آنجا در همان زمان تابلوی نقاشی دیگری به نمایش گذارده شده بود با سه جفت كفش (10) و ممكن است تخت کفشی قابل مشاهده از یکی از كفش های آن تابلو باعث اشاره فیلسوف به تخت كفش در روایت خودش شده باشد. هرچند نه از طریق هرکدام از این دو تابلو و البته نه به کمک بقیه ی آنها هیچ كس احتمالاً نمی تواند ادعا کند كه یك نقاشی از كفش توسط وان گوگ هستی یا جوهر كفش زنی روستائی و رابطه ی او با طبیعت و كارش را بیان می كند. آنها كفشهای خود هنر مند هستند كه در آن زمان وی در شهرزندگی می کرد.

هایدگر نوشته است: «  این كار هنری (art-work) به ما می گوید كه كفش ها در حقیقت چه هستند. این بدترین خود فریبی خواهد بود اگر چنین بیاندیشیم كه توصیف ما به عنوان یك كنش ذهنی ابتدا چیزی را بدین طریق مجسم می سازد و سپس تجسم خودش را به درون نقاشی منعكس می کند. اگر در اینجا چیزی پرسش برانگیز است این بیشتر بدین خاطر است كه ما بسیار كم در ارتباط با آن اثر تجربه داریم و اینكه تجربه را به طرزی ناشیانه و به طور تحت اللفظی بیان می كنیم. اما مهمتر از همه اینكه این اثر آنگونه كه ممكن است در ابتدا به نظر آید صرفاً به بهتر مجسم ساختن آنچه قطعه ای ابزار است خدمت نمی كند. به جای آن ابزار گونه بودن ابزار در وحله ی اول در ظاهر خارجی اش از طریقِ اثرهنری و فقط در اثرهنری به دست می آید ».

« موضوع چیست؟ در این اثر (یا کار) چه چیزی در حال کار است؟ نقاشی وان گوگ برملا سازی آن چیزی است كه این ابزار، یك جفت كفش روستائی در حقیقت هست » (11).

افسوس که فیلسوف ما بدون تردید خود را فریب داده است. او به هنگام مشاهده ی تابلوی نقاشی وان گوگ مجموعه ای متاثر كننده از تداعی هائی با روستائیان و خاك زراعی در ذهن خود سپرده است لیکن خودِ تصویر به تنهائی بر هیچكدامشان صحه نمی گذارد، بلکه بر دیدگاه اجتماعی و شخصی خودش از وضعیت های به شدت اندوهبار این جهانی مبتنی است. او به راستی که « هرچیزی را به تصور در آورده و به درون نقاشی منعكس ساخته است ». او خودش هم بسیار اندك و هم بسیار زیاد در ارتباط با این كار تجربه كرده است.

اشتباه فقط در به تجسم درآوردن و قرار دادن احساسات شخصی به درون تابلو که جای توجهی نزدیك و حقیقی به اثر هنری را گرفته ست قرار ندارد. زیرا حتی اگر او تصویری از یك جفت كفش زنی روستائی به ادعای خودش دیده بود (که در این مورد ندیده)، اشتباه خواهد بود تصور كنیم كه حقیقتی كه او درتابلو از آن پرده بر می دارد ـ یعنی هستی آن كفشها ـ چیزی است كه یكبار برای همیشه در آنجا ارائه شده است و برای ادراك و استنباط از كفشها خارج از آن تابلو غیر قابل حصول است. من چیزی در توصیف خیال پردازانه ی هایدگر از كفشهائی كه توسط وان گوگ نقاشی شده پیدا نمی كنم كه نتوانیم مشابه همان را در مشاهده از یك جفت كفش واقعی روستائی (در برابر خود) به تصور درآوریم. با وجودیكه او به هنر توانایی را نسبت می دهد كه می تواند به یك جفت كفش بازنمائی شده آن ظاهر صریح و روشن را ببخشد كه در آن وجود واقعی كفش برملا می شود ـ در واقع « جوهر جهانی یا كلی اشیاء »، یا به عبارتی « جهان و زمین در بازی مقابلی که با هم دارند » ـ  اما این مفهوم از نیروی مابعدالطبیعه ی هنر در اینجا در حد اندیشه ای نظری توقف می كند (12). مثالی كه او با چنان اعتقاد راسخی به شرح و بسط آن می پردازد به هیچ وجه این اندیشه را مورد تأیید قرار نمی دهد.

آیا خطای هایدگر فقط در این خلاصه می شود كه او مثالی اشتباه را انتخاب كرده است؟ بگذارید تابلویی نقاشی از كفش زن روستائی اثر وان گوگ را در نظر مجسم كنیم. آیا تابلو صرفاً آن كیفیات و آن گستره ی وجودی را كه توسط هایدگر با چنان وضع غم انگیزی به توصیف در آمده آشكار نمی سازد؟

هایدگر هنوز هم جنبه ای مهم از نقاشی را مورد توجه قرار نداده است: یعنی حضور خود هنرمند  در اثرش. در این برداشت از آن نقاشی هایدگر در خود كفشها از ویژگی های شخصی و سیماشناختی غفلت ورزیده است، یعنی در حقیقت همان كیفیاتی كه كفشها را تا بدان حد برای هنرمند موضوعی جذاب برای نقاشی کردن ساخته بود (حالا به ارتباط درونی با رنگ مایه ها،شكل ها و سطح قلمو كاری شده ی عجیب تصویر به مثابه ی اثری نقاشی شده كاری نداریم). هنگامی كه وان گوگ گفش های چوبی روستائی را ترسیم كرد، او به آنها ظاهر و سطحی واضح مانند كفشی نو و پوشیده نشده داد، همچون اشیاء طبیعت بیجانی صاف و صیقلی كه كنار آنها بر روی همان میز چیده بود: كاسه، بطری ها و غیره. در تصویر بعدی از دم پائی های چرمی روستائی او آنها را از سمت پشت در برابر چشمان نظاره گر قرار داد (13). در مورد كفشِ خودش او آنها را بر روی كف زمین از بقیه چیزها جدا کرد و آنها را به نحوی نقاشی كرد كه گوئی روی خود را متوجه ی ما كرده اند و چنان در جزئیات منحصر به فردآنها دقت کرد و تک تک چین و چروک هایش را دقیقاً نقاشی کرد كه می توانیم در باره ی آنها به عنوان چهره پردازی صادقانه از كفشهای کارکرده صحبت كنیم.

به تصور من در پاراگرافی به رشته ی تحریر در آمده توسط Knut Hamsun در 1880 در رمانی به نام « گرسنگی » كه در آن نویسنده كفش های خودش را توصیف می كند به احساس وان گوگ از این كفشها نزدیك تر خواهیم شد:

« انگار كه تا آن لحظه هرگز كفش هایم را ندیده بودم، خود را غرق در مطالعه ی حالت ظاهری آنها و ویژگی هایشان كردم، و این که وقتی  من پایم را تكان می دهم رویه فرسوده کفش چه شکلی پیدا می کند. من پی می برم كه چین و چروك ها و درزهای سفیدشان به آنها قیافه و حالت می دهند ـ چیزی كه به این جفت کفش شکل بخصوصش را می بخشد. چیزی از طبیعت شخصی من به درون كفشها نفوذ كرده است. آنها مرا همچون روحی از منِ دیگر تحت تاثیر قرار می دهند ـ تكه ای شگفت انگیز از خودِ خودم»(14).

به هنگام مقایسه نقاشی وان گوگ با متن Hamsun  آن تابلو را در روشی دیگر از آنچه هایدگر  به انجام رسانده بود تفسیر می كنیم. فیلسوف در آن تصویر از كفشها حقیقتی در باره ی جهان می یابد كه گوئی بدون هرگونه انعكاس در كنار زن روستائی سكنی گزیده است. Hamsun كفش های واقعی را می بیند به همان شكلی كه توسط پوشنده ی خودآگاه متفكر به تجربه در آمده، كسی كه البته خودش نویسنده ی همان متن هم هست. شخصیت Hamsun آواره ای است در بحر تفكر غرق شده و ناظر به خود كه به حال و وضع واقعی وان گوگ نزدیك تر است تا به كشاورز. با این وجود وان گوگ از بعضی جهات همچون همان كشاورز است. به عنوان یك هنرمند او كار می كند، او بی وقفه و با سرسختی تمام در تكلیفی خطیر و شاق درگیر است، كاری كه برای او در حكم رسالتی است ناگزیر، یعنی زندگی اش. البته وان گوگ همچون Hamsun دارای استعدادی استثنائی برای بازنمائی است. او قادر به جابجائی شكل ها و كیفــیات اشیاء با قدرتــی بی نظیــر به درون بوم است. اما آنها اشیائی هستند كه او را عمیقاً تحت تاثیر قرار داده اند، در این مورد بخصوص كفشهای خودش ـ اشیائی غیر قابل تفكیك از بدنش و فراموش ناشدنی برای خودآگاهی تاثیر پذیرفته او. در نقاشی آنها او دقت کرده است تا چنان دیده شوند كه گوئی وقف احساسات و رویاهایی که در باره ی خودش دارد شده اند. او برای به تنهایی مطالعه کردن کفش هایش روی آنها را به سوی تماشاگران گردانده است. او از كفش ها قطعه ای از چهره پردازی شخصی ساخته است، یعنی آن بخش از تن پوش كه ما با آن بر روی خاك قدم می گذاریم و در آن آهنگ حركاتمان، خستگی و فرسودگی مان و فشار و سنگینی مان را قرار می دهیم ـ بطور خلاصه سنگینی و فشار بدنی ایستاده در ارتباطش با زمین. آنها معرف وضعیت محتوم ما بر روی زمین اند. در كفش كسی بودن یعنی قرار گرفتن در وضع بغرنج او یا وضع و حالی كه او در زندگی دارد. برای یك نقاش بازنمائی كفش های فرسوده ی خود به عنوان موضوع اصلی یك تصویر بیان دلمشغولی و نگرانی اوست بر تقدیر از هستی اجتماعی كه گریبان گیرش شده است. در مضمون افشاگرانه ی وان گوگ، علی رغم آن که  نقاشِ منظره به عنوان کسی که در مزرعه مشغول بکار است در چیزی از زندگی یك روستائی در هوای آزاد با او سهیم است، ، لیکن کفش ها نه به عنوان ابزاری  برای استفاده، بلكه « كفشها به عنوان قطعه ای از خود » (به قول  Hamsun ) است كه اهمیت دارند.

گوگن، یعنی كسی كه در سال 1888 در Arles با ون گوگ در یک خانه زندگی می کرد، در خصوص ی تابلوئی از دوستش (ون گوگ) از یك جفت كفش روایتی شخصی را احساس کرده است. او در خاطراتش در باره ی وان گوگ داستانی عمیقاً تاثیر برانگیز تعریف می كند كه با كفش های وان گوگ مرتبط است.

« در كارگاه یك جفت كفش بزرگ نعل خورده قرار داشت كه همه جای آن فرسوده و پر از لكه های خاك بود. او از روی آنها تابلوی طبیعت بیجانی قابل ملاحظه بوجود آورد. نمیدانیم چرا ظنین بودم كه باید در پس آن بازمانده ی سالخورده ماجرائی باشد. و من یك روز بالاخره جرئت به خرج دادم تا از او سوال كنم كه آیا دلیلی برای حفظ کردن چیزی داشته كه معمولاً فرد دیگری آن را میان سطل آشغال می انداخت؟

«او گفت پدر من یك كشیش بود و من به اصرار او و برای آنكه شغلی برای آینده ام دست و پا كنم به تحصیل علوم دینی پرداختم. به عنوان كشیشی جوان در یك صبح لطیف بدون آنكه به خویشانم چیزی بگویم بلژیك را ترك كردم، قصد من  ایراد وعظ در كارخانه ها بود. انجام سخنرانی دینی کاری بنود که من از جایی یادگرفته باشم بلکه آنچه می گفتم محصول ذهن خودم بود. این كفش ها همانگونه كه می بینی با شجاعت تمام خستگی آن سفر را تحمل كردند ».

« به هنگام ایراد وعظ برای كارگران معدن در Borinage وینسنت به پرستاری یكی از قربانیان انفجاری در معدن پرداخت. آن مرد به سختی سوخته و ناقص شده بود، بطوریكه دكتر هیچ امیدی به بهبود او نداشت. وان گوگ فكر می كرد كه فقط یك معجزه می تواند او را نجات دهد. وان گوگ چهل روز تمام با مراقبتی محبت آمیز از او پرستاری كرد و بالاخره او را نجات داد ».

« قبل از ترك بلژیك من در محضر این مرد كه بر پیشانی اش چندین زخم عمیق نقش بسته بود، مسیح رستاخیز کرده را با تاج پراز خارش در برابر خود حس کردم ».

گوگن ادامه می دهد: « و وینسنت دوباره تخته شستی اش را به دست گرفت. چقدر به آرامی كار می كرد. در كنار او بوم سفیدی قرار داست. من مشغول كشیدن چهره ای از او شدم. من نیز رویائی داشتم از مسیحی كه از مهربانی و فروتنی موعظه می كند » (15).

 

روشن نیست كه گوگن كدام یك از نقاشی ها از یك جفت كفش را در Arles دیده بود. او آنرا در         رنگ مایه ای بنفش در تعارض با دیوار زرد رنگ كارگاه توصیف می كند. فرقی هم نمی كند. هرچند كه او آنها را چند سال بعد و با كمی تصنع ادبی نوشته است، اما شرح حال گوگن این واقعیت بنیادی را ثابت می كند كه برای وان گوگ كفش ها بخشی بود از زندگی شخصی خودش.

 

 

پانوشت ها:

1 ـ مارتین هایدگر، Der Ursprung des Kunstwerkes  ، صفحه ی 649 الی 710 .

2 ـ همانجا، 662 الی 663 .

3 ـ J.B.de la Faille

4 ـ همان.

5 ـ همان.

6 ـ همان.

7 ـ همان.

8 ـ همان.

9 ـ نامه نگاری های شخصی، نامه ای به تاریخ 6 مای 1965.

10 ـ J.B.de la Faille

11 ـ مارتین هایدگر، Der Ursprung des Kunstwerkes ، 664.

12 ـ همان ، 665.

13 ـ J.B.de la Faille

14 ـ K.Hamsun ، Hunger ، نیویورك، 1941 ، صفحه ی 27.

15 ـ J.de.Rotonchamp ، پائول سزان.

منبع : ‌‌The Art of Art History,OXFORD UNIVERSITY PRESS 1998

صفحات 427 الی 431 ، Meyer Schapiro

 The Still Life as a Personal Object – A Note on Heidegger and van Gogh

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: