چند خطی از فیلسوف اسپانیایی سوتر بخوانیم

سپتامبر 9, 2012

بهتر است از مرگ آغاز کنیم

فرناندو سوتر

برگردان عباس مخبر

فکر تداوم زندگی پس از مرگ به هر نحو که باشد، خوب یا بد، قطعاً نگران کننده و حاوی تناقض است؛ کوششی است برای جدی نگرفتن مرگ و تلقی آن به مثابه یک سایه. همچنین تلاشی است برای انکار میرا بودن یا بگوییم انسان بودن خودمان و پوشاندنش در هیئتی مبدل. باطل نما است که ما معمولاً کسانی را » مومن » می نامیم که باورهای مذهبی دارند، زیرا آنچه آنها را متمایز می کند چیزی نیست که به آن اعتقاد دارند (چیزهایی که به طرزی رازآمیز مبهم و گوناگون اند)، بلکه چیزی است که به آن اعتقاد ندارند؛ چیزی که کاملاً آشکار، ضروری و همه جا حاضر است: مرگ.

می توان گفت که این به اصطلاح » مومنان » به واقع » نامومن » اند، زیرا واقعیت غایی مرگ را نفی می کنند. شاید زیرکانه ترین شیوه ی رویارویی با این نگرانی ـ این که می دانیم که خواهیم مرد، اما نمی توانیم تصور کنیم مرده بودن چیست ـ شیوه ی برخورد هملت باشد: » مردن، خوابیدن؛ خوابیدن: شاید رویا دیدن! «

احتمالاً اجداد ما با مشاهده شباهت زیاد میان یک جسد و کسی که به خواب عمیق فرورفته بود، امکان نوعی بقای پس از مرگ را به تصور درمی ورده اند. به عقیده من اگر ما خواب نمی دیدیم، هیچ کس به امکان شگفت زندگی پس از مرگ فکر نمی کرد.

اما صرف نظر از این موضوع در خود مرگ هیچ چیز ترسناکی وجود ندارد: ماهیت مرگ باعث می شود که ما و مرگ هیچ گاه « همبودی » (coexist) نداشته باشیم، زیرا مادام که زنده ایم، مرگ حضور ندارد و وقتی مرگ وارد می شود ما دیگر حضور نداریم. ازدیدگاه اپیکور نکته اصلی آن است که ما گرچه بی تردید می میریم، هیچ گاه مرده نیستیم. آنچه می توان ترسنک باشد آگاه باقی ماندن نسبت به مرگ است، نوعی حضور داشتن در حالی که می دانیم درگذشته ایم، که البته پوچ و باطل نما است. به نظر می رسد که برهان اپیکور قابل رد کردن نباشد، اما نمی تواند ما را خاطر جمع کند، شاید به این دلیل که اغلب ما آن قدر که اپیکور انتظار داشت منطقی نیستیم.

اما آیا نبودن واقعاً تا به این ندازه هولناک است؟ مگر نه این است که ما سالهای بسیار دراز وجود نداشته ایم و این موضوع باعث درد و رنج مان نشده است؟ نگرانی از بابت سالها یا قرنهایی که ما دیگر زنده نخواهیم بود، به اندازه ی نگرانی از بابت سالها و قرنهایی که هنوز به دنیا نیامده بودیم بی معنا است. به دنیا نیامدن هیچ درد و رنجی برای ما به بار نیاورده است و منطقی نیست که تصور کنیم غایب بودن برای همیشه باعث درد و رنج مان خواهد بود . . . اگر مرگ نبودن است، ما قبلاً یک بار شکستش داده ایم، درست همان روزی که متولد شده ایم.

صفحه های ۳۵ تا ۳۹ کتاب.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: