تاریخ مختصری از نوگرایی و مدرنیته (7- شهرگرایی)

سپتامبر 9, 2012

شهرگرایی به عنوان شیوه ای برای زیستن

برگردان علی محمد طباطبایی

منبع دانشنامه بریتانیکا

صنتعی كردن فقط كمیت ها را افزایش نداد، بلكه مردم را در شیوه های خاصی پراكنده كرد، و شهرها را به مكان های تمركز جمعیتی تبدیل نمود. زندگی مدرن بدون كمترین تردیدی زندگی شهری است. شاید ادعا شود كه در شهرهای بین النهرین، مصر، یونان و روم باستان بود كه به طرزی بارز زندگی شهری برای اول بار به آن درجه از فرهیختگی و پیشرفت رسید كه دلالت بر تمدنی پیشرفته داشت. یقیناً برای آن انسان های خوشبختی كه شهروندان آزاد محسوب می شدند آتن دوره ی پریكلس زندگی دلپذیری فراهم آورده بود. شهرهای ایتالیا در دوره ی رنسانس نیز یك فرهنگ به وضوح شهری ایجاد كرد.

شهرگرایی صنعتی از شهرگرایی پیشاصنعتی از دو جهت متفاوت است. مورد اول به شدت و وسعت كمی آن باز می گردد، و مورد دوم به رابطه های جدید كیفی كه میان شهر و جامعه ایجاد می شود. زیرا تمامی فرهنگ و فرهیختگی در شهر پیشاصنعتی به تجربه ی اقلیتی از شهرنشینان منحصر بود. در هزاره ی سوم پیش از مسیح در مصر و بین النهرین مشاركت در زندگی شهری فقط برای حداكثر 3 یا 4 درصد جمعیت وجود داشت، و در اوج امپراتوری روم برای 10 تا 15 درصد از مردم شهری (یعنی كسانی كه شدیداً به ذخایر غذایی آفریقای شمالی وابسته بودند). این مورد آخری درجه ی بسیار بالایی از شهرنشینی پیشاصنعتی                  را نشان می دهد.

صنعتی شدن همیشه با رشدی در تجارت و تولید كالاهای مصرفی و تجاری همراه است. محقق ساختن فعالیت های صنعتی و تجاری نیازمند مكان های مركزی برای تولید، توزیع، مبادله و اعتبارات مالی است. همچنین نیازمند نظامی قاعده مند از ارتباطات و حمل و نقل. صنعتی شدن نیاز برای سكه زنی مطمئن، نظام استانده شده از وزن ها و اندازه ها، درجه ی معقولی از حفاظت و امنیت در جاده ها و اعمال ثابت و قاعده مند قوانین توسط مراجع سیاسی را افزایش می دهد. تمامی این پیشرفت ها منجر می شود به افزایش عظیمی در شهرنشینی. در حالی كه در جوامع نمونه ی كشاورزی 90 درصد جمعیت یا بلكه بیشتر در روستاها مستقر هستند، در جوامع صنعتی وجود 90 درصد یا بیشتر جمعیت در شهر ها امر غیر معمولی نیست.

زندگی در شهر ها به همراه صنعتی شدن را می توان با مثالی از بریتانیای كبیر توضیح داد. در 1801 در حدود یك پنجم جمعیت آن كشور در شهرهایی زندگی می كردند كه سكنه ی آنها از 10 هزار نفر به بالا بود. در 1851 دو پنجم شهر نشین شده بودند و اگر شهرهای كوچك تر با 5 هزار سكنه به بالا را به عنوان مقیاس در نظر گیریم ـ كه سرشماری آن سال چنین نشان می داد ـ بیش از نیمی از جمعیت انگلستان را می توان به عنوان شهرنشین به شمار آورد. اولین جامعه ی صنعتی جهان اولین جامعه ی شهری جهان نیز بود. در 1901 یعنی سالی كه ملكه ویكتوریا درگذشت، سرشماری جمعیت حاكی از آن بود كه سه چهارم جمعیت كل كشور شهرنشین بودند (دو سوم در شهرها با سكنه ی بالاری 10 هزار نفر و نیمی در شهرهایی با 20 هزار سكنه به بالا). در فاصله ی یك قرن جامعه ای اساساً روستایی به جامعه ای عمدتاً شهری تبدیل شده بود.

همین الگو در مقیاسی اروپایی و جهانی، همراه با پیشرفت صنعتی شدن، تكرار گشت. در آغاز قرن نوزدهم در اروپای قاره ای (به استثنای روسیه) كمتر از 10 درصد جمعیت كل شهرنشین شده بود، یعنی با توجه به شهرهایی با سكنه ی 10 هزار به بالا، اما در اواخر همان قرن 30 درصد شهرنشین شده بودند (10 درصد در شهرهایی با 100 هزار جمعیت به بالا)، و در اواسط دهه ی 1980 جمعیت شهرنشین به بیش از 70 درصد رسیده بود. در ایالات متحده آمریكا در 1800، فقط 6 درصد جمعیت در شهرهایی با سكنه ی 2500 نفر به بالا زندگی می كردند. سرشماری سال 1920 نشان می داد كه برای اول بار بیش از نیمی از مردم آمریكا در شهرها زندگی می كنند. در اواسط دهه ی 1980 این نسبت به نزدیك به 75 درصد افزایش یافته بود ـ تقریباً برابر با جمعیت شهر نشین در ژاپن ـ و بیش از دو نیم درصد جمعیت در نواحی مربوط به كلان شهر ها با جمعیتی بالغ بر یك میلیون نفر زندگی می كردند. چنانچه كل جمعیت جهان در نظر گرفته شود، در 1800 بیشتر از 5/2 درصد مردم در شهرهایی با جمعیت 20 هزار نفر به بالا زندگی نمی كردند. در 1965 این نسبت به 25 درصد افزایش یافت و در دهه ی 1980 به 40 درصد رسید. برای سال 2000 تخمین زده می شود كه نینی از جمعیت جهان در شهرها زندگی می كرده اند. هم زمان رشد قابل توجهی در ایجاد شهرهای       بسیار بزرگ در جریان بود، به طوری كه مشابه آن هرگز در جهان پیشاصنعتی دیده نشده بود. شهرهایی      با جمعیت بالغ بر یك میلیون نفر از 16 عدد در 1900 و 67 درصد در 1950 به 250 عدد در 1985 افزایش یافته بودند.

همانگونه كه در كشورهای توسعه نیافته بود كه بالاترین رشد جمعیت مشاهده گردید، در همان جا نیز سریع ترین رشد در شهرنشینی به وقوع پیوست. انبساط شتابان نواحی روستایی در حالی كه تامین مایحتاج مردم در این نواحی غیر ممكن بود باعث گردید كه جمعیت به شهرهای اطراف هجوم آورد، چه برای خلاص شدن از كمبود ها و چه یافتن موقعیت هایی برای اشتغال، اما این انتخاب غالیاً برای آنها مخاطره آمیز بود. میان 1900 و 1950 در حالی كه جمعیت جهان در كل چیزی در حدود 50 درصد افزایش یافته بود، رشد جمعیت شهرنشین 254 درصد بود، لیكن در آسیا رشد شهرنشینی به 444 درصد و در آفریقا به 629 درصد رسیده بود. در اواسط دهه ی 1980، سی درصد جمعیت در آفریقا و آسیا 70 درصد در آمریكای لاتین شهر نشین شده بود. شهرهایی مانند سن پائولو (15 میلیون)، مكزیكوسیتی (3 میلیون) و كلكته (10 میلیون) با رشد قارچ گونه ی خود با شهرهای بزرگ كشورهای توسعه یافته غرب و ژاپن به رقابت پرداخته و حتی از نظر اندازه و وسعت روی دست آنها بلند شده بودند.

اما در حالی كه شهرنشینی در كشورهای توسعه نیافته بعضی از وجنات مصیبت بار همتاهای غربی خود را تكرار می كرد ـ ازدحام جمعیت، آلودگی و شرایط غیر بهداشتی زندگی و بی كاری ـ از تعدیل و علاج قطعی رشد اقتصادی به طور كل در اینجا خبری نبود. به استثنای بعضی موارد محدود مانند برزیل، مكزیك و سنگاپور جهان توسعه نیافته در حالی با شهرنشینی آشنا گشت كه همچنان به مرحله ی صنعتی شدن نرسیده بود. نتیجه ی نهایی رشد سریع حلبی آباد ها در حاشیه ی شهرهای بزرگ بود. تخمین زده می شود كه در حدود 4 تا 5 میلیون خانوار در آمریكای لاتین در چنین حلبی آبادهایی زندگی می كنند.

شهرگرایی را نمی توان صرفاً بر اساس آمار رشد شهرنشینی شناخت، بلكه این همچنین موردی است از فرهنگ و آگاهی متمایز. شهرگرایی، كه توسط جامعه شناس آلمانی جورج زیمل و جامعه شناس آمریكایی لویی ویرت به نحوی جامع مورد بررسی دقیق قرار گرفته، شیوه ای از زندگی است. زندگی شهری، همراه با گرایش به تحریك عصبی بیش از حد، می تواند به یك نگرش ملالت بار و دلزده نسبت به زندگی منجر شود. زندگی در شهر ممكن است فرقه ها و مدهای سخیف و ناپایدار را میدان دهد، یا مردم را از لنگرگاه های سنتی و اجتماعی جدا كرده و آنها را از نظر روحی درمانده و سرگردان باقی گذارد و به این ترتیب آنها را به پناهن گرفتن در آرزوی های غیرواقعی و رویاهای پرهیجان متمایل گرداند. در میان تعداد بسیار ارتباط های اجتماعی كه زندگی شهری به طور اجتناب ناپذیری ایجاد می كند، این احتمال وجود دارد كه افراد وادار به برافراشتن موانعی برای حفاظت از زندگی خصوص خود شوند. افراد ممكن است مجبور به در پیش گرفتن رفتاری از ملاحظه گاری و انزوا شوند، و بنابراین همانگونه كه زیمل نیز اشاره می كند، تناقض          ظاهری زندگی در شهر بر انسان مسلط شود، یعنی « در شلوغی كلان شهر خود را كاملاً تنها و از دست رفته             احساس كند ».

در عین حال، شهرها گوناگونی و خلاقیت را ترغیب می كنند. آنها بهترین و باهوشترین ها را به سوی خود می كشند. اگر چیزی در جامعه ی مدرن برای تحقق یافتن باشد، پس یقیناً در شهر است كه به انجام خواهد رسید. كارل ماركس از « بلاهت زندگی شهری » سخن می گفت. بسیاری از جامعه شناس ها به این واقعیت پی برده اند كه فقط در شهر انسان ها قادر به جامه ی عمل پوشاندن به توانایی های پنهان خود به طور تمام و كمال هستند. شهرها مكان هایی هستند كه تغییرات و رشد را اجباراً به جلو می رانند. امیل دوركیم جامعه شناس فرانسوی تصریح می كند كه « شهرهای بزرگ مراكز بدون رقیب برای پیشرفت اند. در شهرها است كه ایده ها، مد ها، عرف ها و نیازمندی های جدید تدارك دیده می شوند و پس از آن تازه در سراسر گشور گسترش می یابند  . . . به طور طبیعی ذهن ها در شهر رو به سوی آینده دارند ».

اما چه مفسرها از وجود شهرها اظهار تاسف كنند و چه آن ها را ستایش، اغلب آنها موافق بوده اند كه با صنعتی شدن شهر به سوی یك رابطه ی محوری جدید با جامعه در كل حركت می كند. شهرهای پیشاصنعتی جزایری در دریای كشاورزی بودند. آنها یكدیگر را در برابر گستره های عظیم و بیگانه ی زندگی غیر شهری گرامی می داشتند، و عمدتاً نسبت به تجربه های آنها بی تفاوت و بدون هرگونه تاثیر باقی      می ماندند. آنها در اصل نسبت به نواحی روستایی و توده های دهقانی كه كشاورزی شان آنها را زنده نگاه   می داشت خاصیت انگلی داشتند. از بین رفتن شهرها نه تنها برای كشاورزها اهمیتی نداشت كه در بیشتر موراد حتی از طرف آنها با استقبال نیز روبرو می گشت.

با شهرگرایی صنعتی این نسبت معكوس شد. اكنون نواحی روستایی به شهر وابسته شد و به بخشی مكمل اما حاشیه ای از یك نظام واحد اقتصادی تبدیل گشت كه تمركز آن بر شهرها بود. نواحی روستایی كه اكنون به طور كل خالی از مردم شده بود، عملاً چیزی بیش از صحته ی دیگری از اقدامات صنعتی به نفع بازرگانان و بانگداران شهری نبود. قدرت سیاسی و اقتصادی در شهر اقامت گزید. شركت های بزرگ صنعتی و مالی به صاحبان عمده ی زمین های زراعی تبدیل شده بودند، و جای مالكین انفرادی قبلی را گرفتند. به استثنای بعضی نواحی كوچك كه عمدتاً به عنوان پناهگاه های جالب توجه برای توریست ها حفاظت می شدند، زندگی روستایی عملاً ناپدید گشت و از آن پس هیچ تاثیر معنی داری در ارزش ها و شیوه های جامعه ی بزرگ تر نداشت. آنچه از « زندگی دهاتی » باقی ماند غالباً درون مایه ای قانع كننده و خاطره برانگیز در دستان آگهی نویسان تبلیغاتچی بود، كه خیال پردازی های شهرنشینان را به تور می انداخت.

شهر هم به نماد و هم به واقعیتی از جامعه ی صنعتی در كل تبدیل گردید. بر خلاف گذشته كه شهر صرفاً در رابطه ای مكانیكی یا سایر بخش های جامعه قرار داشت، اكنون جایگاه خودش را در مركز یك كل بیش از پیش ارگانیك اشغال می كرد. صنعت گرایی شبكه تمركز یافته ای از روابط اجتماعی ایجاد كرد كه در آن شهر حكم گره ها را داشت. شهر سبك ها را تعین می كرد و ملاك های كل جامعه را معین می نمود و بر همه چیز چهارچوب اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خودش را تحمیل می كرد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: