تاریخ مختصری از نوگرایی و مدرنیته (2- غرب و بقیه جهان)

سپتامبر 4, 2012

غرب و بقیه ی جهان

برگردان علی محمد طباطبایی

منبع دانشنامه بریتانیکا

هنوز هم به طور كامل نمی دانیم كه چه چیزی باعث این جهش بزرگ به سوی مدرنیته شد و چرا. همانگونه كه بعضی از گروه های شكارچی و جمع آوری كننده ی خوراك باعث به وجود آمدن جامعه ی كشاورزی شدند، بعضی از جوامع كشاورزی نیز موجب ظهور جامعه ی صنعتی گشتند. آنچه در هر حال روشن است این كه انقلاب صنعتی میان قرن های شانزدهم تا هژدهم در كشورهای شمال غربی اروپا آغاز گردید، یعنی در انگلستان، هلند، شمال فرانسه و شمال آلمان.

یك چنین دگرگونی به هیچ وجه قابل پیش بینی نبود. در مقایسه با كشورهای مدیترانه ای ـ حال تمدن های اسلامی و چین به كنار ـ شمال غربی اروپا در آغاز قرن شانزدهم بسیار عقب مانده بود، چه از نظر فنی و چه فرهنگی. در قرن های شانزدهم و هفدهم این مناطق در اروپا هنوز هم در حال جذب ابداعات تجاری و هنری دولت – ملت های ایتالیای عصر رنسانس بودند و هر كجای امپراتوری ثروتمند اسپانیا كه ممكن بود به راهزنی های دریایی می پرداختند. به هیچ وجه به نظر نمی رسید كه این مناطق نامزد شایسته ای برای   آینده ی رهبری اقتصادی اروپا باشند. با این حال در همین منطقه از جهان بود كه تغییراتی به وقوع پیوست كه آن جوامع ویژه را به ابتدای صف پیشرفت و ترقی جهان به حركت در آورد.

یكی از علت هایی كه برای چنین امری می توان اقامه كرد این است كه شمال غربی اروپا در قرن شانزدهم كانون و خاستگاه اصلی اصلاح دینی پروتستانی بود. جامعه شناس مشهور آلمانی ماكس وبر در اثر بزرگ خود « اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری » (1904) بر این عقیده است كه مذهب كاتولیك و حتی بادرجه ای وسیع تر ادیان شرقی مانند هندوئیسم و بودیسم اساساً دین های جهان آخرت هستند. آنها تاكید های عقیدتی خاصی بر تفكر دینی و زندگی پس از مرگ قائل اند. اما  از طرف دیگر مذهب پروتستان دینی عمیقاً « این جهانی » است. این مذهب تمایز مابین كلیسا و جهان مادی، صومعه و بازار را برچیده است. وبر سعی كرد نشان دهد كه مذهب پروتستان و به ویژه نوع پوریتان آن، گونه ی خاصی از منش انسانی را پروراند كه قناعت و كار (بدنی) سخت را ارزش می نهاد. پروتستانتیسم به ویژه باعث پیشرفت و ارتقاء نوعی اخلاق كار گردید. برای پروتستان ها، همه ی كار ها و پیشه ها از یك نظر وظیفه ای دینی بودند. كار می بایست با نظم و جدیتی در خور پی گرفته می شد، یعنی با روحیه ای كه از عزمی بخردانه حكایت داشت و از ضایع كردن و ماجراجویی های سبكسرانه دوری می جست. یك چنین نگرش و شیوه ی برخوردی به طرزی شگفت آور مناسب حال تكامل سرمایه داری صنعتی بود ـ هرچند كه البته پروتستانتیسم از روی قصد چنین مسیری را پی نگرفته بود. از این رو، در كشورهای پروتستان مطابق با نظریه ی وبر، سرمایه داری معاصر ابداع گردید و بدین ترتیب جهان به مسیری وارد شد كه هنوز هم در حال ادامه دادن آن است. بعضی تاریخ نگاران بعدی فرضیه ی وبر را مورد تردید قرار داده و شواهدی ارائه كردند كه نشان می داد شكل گیری اولیه سرمایه داری و نظام صنعتی قبل از ظهور پروتستانتیسم قرار می گرفت. در هر حال، تطبیق یافتن متقابل آنها با یكدیگر هنوز هم مسئله ی قابل ملاحظه ای باقی مانده است.

در شیوه ای به همان اندازه قانع كننده، به نظر می رسد كه خردگرایی اخلاق كار پروتستانی با شكوفایی علم مدرن مرتبط بود. این نیز عمدتاً در شمال غربی اروپا و در طی قرن هفدهم به وقوع پیوست. در هیچ مكان و زمان دیگری رویدادی كه قابل مقایسه با انقلاب علمی انگلستان، فرانسه و هلند در این دوره ی بخصوص باشد مشاهده نشده است. این واقعیتی است كه انقلاب علمی حد اقل در مراحل اولیه ی خود، به دستاوردهای علمی آیزاك نیوتون، رابرت بویل یا سایر دانشمندان آن دوره وابستگی نداشته است. مسئله ی تعیین كننده فرهنگ خردگرایی و عادت های علمی فكری بود كه این فرهنگ را تغذیه می كرد. علاوه بر آن، روش علمی مشاهده ی طبیعت ، فرضیه سازی، آزمایشگری و اثبات نه تنها نسبت به طبیعت قابل اعمال بودند كه همینطور نسبت به خود جامعه. سرانجام، در حدود اواخر قرن هژدهم، آنچه بعداً به علوم اجتماعی مشهور گشت ـ به ویژه علم اقتصاد و جامعه شناسی ـ در كنار علوم طبیعی جایی برای خود یافت. نگرش علمی ـ یعنی ملاك های قابل اجرای ثابت ،شكاكانه و مستقل برای مشاهده ی پدیده هایی كه به طور دائم در حال تغییر بودند و برای رسیدن به نتایجی كه هرگز به عنوان موقتی تلقی نمی شدند ـ تبدیل به صفت بارز   جامعه ی مدرن گردید.

در قرن هفدهم اروپای غربی مدت ها بود كه به گسترش مسیرهای فرا اقیانوسی مبادرت كرده بود، یعنی مسافرت های دریایی كه به یكی از مهم ترین موضوعات قرن های بعدی آن تبدیل شد. مستعمره كردن آمریكا، با وجودیكه یكپارچه نبود، اما قلمروهای بسیار بزرگی را به غرب افزود. بدین ترتیب غرب در ثروت، منابع و قدرت مادی بر سایر نقاط جهان رهبری آمرانه ای به دست آورد. با كمك امكانات بالقوه ی عظیم علمی و صنعتی، غرب به شتاب و پویندگی غیر قابل تصوری نائل شد و تمامی این ها دورنمایی از آینده ای را ترسیم می كردند كه نسبت به تمامی آنچه غرب تا آن زمان كسب كرده بود از نظر بزرگی و عظمت قابل مقایسه نمی نمود. برای اولین بار معلمان اخلاق و فلاسفه این اندیشه در ذهنشان بارور شد كه شاید جهان مدرن بتواند با جهان باستانی یونان و روم برابری كند یا حتی از آن بسیار پیش افتد. ایده ی پیشرفت، و همراه با آن اندیشه ی نوگرایی متولد شد. جهان در قدرت و روشنگری در حال بزرگ تر شدن بود و تا آنجا كه     می شد مشاهده كرد، به نظر می رسید كه همچنان برای مدت های نامحدود به همین روال ادامه خواهد داد. جامعه ی غربی برای خودش به تنهایی به جلو نمی رفت، بلكه برای سایر نقاط جهان نیز راه پیشرفت را هموار می نمود. همان گونه كه كارل ماركس دو قرن پس از آن گفته بود: « كشوری كه از جهت صنعتی شدن پیشرفت بیشتری نموده است به كشورهای كمتر پیشرفته تصویری از آینده ی آنها را نشان می دهد ».

ادامه دارد . . .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: