نقاب و چهره (8)

مه 12, 2009

ادراك شباهت سیماشناختی در زندگی و هنر

ای.اچ. گمبریچ

بخش هشتم

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 تصویر 17: وینستون چرچیل، عكاسی شده توسط كارارش، أتاوا

 

   اگر اینگونه به مسئله نگاه كنیم، معجزه ای كه روی می‎دهد این نیست كه بعضی عكس ها یك ویژگی عمومی را ضبط می‎كنند، بلكه در این واقعیت است كه هم دوربین عكاسی و هم قلموی نقاشی علی رغم ناتوانی در استفاده از حركت می توانند شباهتی قانع كننده بوجود آورند و نه فقط از نقاب كه حتی از چهره یا به عبارتی از حالت زنده بودن نیز احساسی در ما ایجاد کنند.

   مسلماً اگر آن ویژگی مربوط به ادراك كه من آنرا در كتابم هنر و توهم«سهم مشاهده گر» نامیده ام وجود نمی داشت، نقاش و عكاس نمیتوانستند هرگز به انجماد تصاویرِ از حركت بازمانده غلبه كنند. ما این آمادگی واستعداد را داریم كه بر روی عكسِ از حركت بازمانده زندگی و بیان [حالت] را منعكس كنیم و از تجربیات شخصی خودمان به آن بیفزائیم، یعنی آنچیزی كه در حقیقت در آن [عكس] وجود ندارد. در نتیجه نقاشِ چهره كه بر آن است تا فقدان حركت را جبران كند باید قبل از هرچیز این عمل انعكاس دادن [یا افزودن] ما را تحریك كند. او باید چندپهلوبودن چهره های بی‎حركت را به طریقی مورد بهره برداری خود قرار دهد تا گوناگونی برداشت های ممكن به ظاهری زنده [نما] بینجامد. چهره ی بدون حركت باید به عنوان محل تلاقی بعضی حركتهای تا حد ممکن گویا و معنی دار به نظر آید. به طوریكه یكبار عكاسی حرفه ای به اغراقی قابل اغماض به من گفت، وی حالت و بیان هائی را جستجو می‎كند كه تمامی حالت و بیان های دیگر را در خود داشته باشد. بررسی دقیق عكس های چهره كه خوب از آب درآمده اند عملاً اهمیت ابهام را مورد تائید قرار می‎دهند. به هنگام گرفتن عكس از چهره ی مدل، قصد آن نداریم كه او را در حالتی كه واقعاً در آن لحظه قرار دارد ببینیم. ما می‎خواهیم بتوانیم كه از این خاطره دست به تجرید زده و او را در حال و هوایی  واقعی تر و زنده نماتر ببینیم.

   شرح حال یكی از موفقیت آمیز ترین و پرطرفدارترین عكس های وینستون چرچیل در مقام رهبر جنگ شاید بتواند این نكته را توضیح دهد. یوزوف كاراش (Yousuf Karash) برایمان تعریف می كند كه تا چه اندازه نخست وزیرِ گرفتار و پرمشغله طی دیدارش در أتاوا در دسامبر 1941 برای آنكه جهت تهیه ی عكسی مدل  باشد بی‎علاقه بود. همه ی آنچه كه چرچیل با آن موافقت كرده بود دو دقیقه بیشتر نبود، یعنی وقتی كه از مجلس به سالن انتظار می‎رفت. هنگامی كه نخست وزیر با ابروانی درهم كشیده نزدیك می‎شد، كاراش سیـگار برگ او را از میان لبانش ربود و این عملِ عكاس، نخست وزیر را حسابی عصبانی كرد. اما این حالت و بیان كه در حقیقت چیزی بیشتر از عكس العملی گذرا در برابر حادثه ای پیش و پا افتاده نبود كاملاً برای به نماد درآوردن تمرد و سرپیچی در برابر دشمن مناسب از آب درآمد. این حالت و بیانِ ویژه در عكس توانست در یادبودی از نقش تاریخی چرچیل تعمیم داده شود (14).

   یقیناً بهره برداری عكاس ها از چندمعنایی یا قابلیت تعبیر و تفسیر یك نگاه غضبناك امر متداولی نیست. آنها اغلب از ما می‎خواهند تا [برای عكس گرفتن] لبخند بزنیم، گرچه فرهنگ عوام انگلیسی معتقد است كه با گفتن واژه ی  » cheese « همان اثر لبخند را در اطراف لبهای‎مان می‎توانیم ایجاد كنیم. لبخندِ بازمانده از حركت یقیناً نشانه ای چند پهلو و پرظرفیتی است از سرزندگی و نشاط كه از زمان یونان باستان در هنر مورد استفاده قرار گرفته است تا [خاصیت] شبیه بودن به زندگی را افزایش دهد. مشهور ترین نمونه از چنین استفاده ای مونالیزا اثر لئوناردو است، كسی كه لبخندش موضوعی بود برای تفسیرهای چنان خیالی و بی اساس. شاید هنوز هم بتوانیم به كمك مقایسه ی نظریه ی عرف عام با تجربه ی غیر منتظره اما موفقیت آمیز در باره ی این تاثیرگذاری بیشتر بیاموزیم.

   راجر دِپایلز* Roger de Piles (1709ـ 1635) كه به او اولین گفتار تفضیلی در باره ی نظریه ی نقاشی چهره را مدیونیم، به نقاشان اندرز می دهد كه به بیان و حالت [مدل خود] توجه داشته باشند:

در نقاشی چهره این دقت در طراحی نیست كه اهمیت اصلی را دارد، بلكه آنچه به اثر حالت زنده بودن و واقعیت را می بخشد و در درجه ی اول اهمیت قرار دارد مطابقت اجزاء در لحظه ی بخصوصی است كه در آن سرشت و خلق و خوی مـدل باید به درستی توسط نقاش دریافت شود . . .

فقط معدودی از نقاشان در كنارهم گذاردن اجزاء چهره به قدر كفایت مراقبت به خرج  داده اند: گاهی [در یك اثر] دهان در حالت لبخند زدن است اما چشمان او حالت غمناكی را تداعی می‎كنند و در موارد دیگر چشمان مدل بشاش اند و گونه ها بی‎حالت، كه در نتیجه ی آن اثر هنری حالت غیر واقع بینانه پیدا می‎كند و غیر طبیعی به نظر می‎رسد. از این رو باید مراقب باشیم كه چنانچه مدل چهره ای شاد را به معرض نمایش می‎گذارد، چشمانش را تنگ تر و گوشه های لبش را به طرف بالارو به سوراخ های بینی  و گونه ها را متورم و ابروان را فراخ نقاشی كنیم (15).

14- yosuf Karah, Portraits of Greatness (Edinburgh, 1959).

15- Roger de Piles,Cours de Peinture par Principes (Paris, 1708), p.265.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: