گل میخك در لوله ی تفنگ

آوریل 14, 2009

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

سه دهه پیش در پرتقال ارتش یكی از كهن ترین دیكتاتوری های غرب را سرنگون كرد. این رویداد پیش درآمد عصری جدیدی بود كه برای تمامی اروپا آزادی را به ارمغان آورد

 

 

علامت شروع برای قیام شعر عاشقانه ی كوتاهی است از پائولو د كاروالهو، در شب 24 آوریل 1974، ساعت ده و پنجاه دقیقه و از طریق یك فرستنده ی رادیویی: « می خواستم بدانم كه من كیستم/ اینجا چه می كنم/ چه كسی مرا ترك كرده/ چه كسی را فراموش كرده ام/ تو با لباسی سراسر از گل آمدی/ من برگ هایت را زدودم/ تو خودت را به عشق تسلیم كردی/ اما من به تو هیچ ندادم . . . » این علامتی است برای شروع عملیات نظامی. اما ترانه ی كاروالهو (با عنوان پس از وداع) در تاریخ ثبت نمی شود، بلكه جای آن را شعر پرطرفداری از زكا آلفونسو (با عنوان گراندولا این شهر سوخته) از شهر كوچك زراعتی در صد كیلومتری جنوب لیسبون می گیرد، جایی كه خیابان های گل آلودش همچون چهره های كارگران كشاورزی آن شهر به رنگ قهوه ای سوخته در آمده اند. صدای این ترانه نیم ساعت پس از نیمه شب بلند می شود، گویی پیامی به رمز در آمده است كه می گوید « قیام شروع شده است ». ترانه ی آلفونسو كه نغمه های آن با طنین آهنگ قدم روی مردم همراهی می شد چنین می گوید: « در تو ای شهر من/ ملت است كه حكومت می كند/ سرزمین برادری/ و در هر گوشه اش چهره ی مهربان یك دوست . . . ». دو سال پیش از این قیام بود كه پلیس مخفی خوفناك تمامی صفحه ی های این ترانه را از فروشگاه ها جمع آوری و توقیف نمود. گویا پیام سیاسی این ترانه بیش از اندازه واضح بود. برابری و برادری هنوز هم پس از گذشت 150 سال از انقلاب فرانسه در پرتقال شعارهای خطرناكی تلقی می شدند، یعنی در سالخورده ترین دیكتاتوری اروپای غربی.

سقوط 25 آوریل 1974 كه به « انقلاب گل های میخك » معروف شده است بالاخره به این دیكتاتوری خاتمه داد. اما برای ما امروز این سرنگونی نشانه ای است از مقدمه ی یك موج بزرگ دموكراسی خواهی در اروپا و نوسازی اساسی آن كه از سوی جنوب گسترش یافت (سقوط رژیم اوبریست ها در یونان در 1974 و پایان فرانكوئیسم در اسپانیا در 1975) و با شروع دهه ی هشتاد به كشورهای بلوك شرق سابق نیز سرایت نمود: در اكتبر 1980 در دانسیگ سندیكای آزاد سولیوارنوسك به طور رسمی اجازه ی فعالیت یافت، و دورنمای پایان نظم پس از جنگ خود را نمایان ساخت.

دیكتاتوری در پرتقال در 1926 آغاز شده بود، هنگامی كه ژنرال ویتور گومز دا كوستا دولت دموكراتیك را سرنگون كرد، دولتی كه پس از زوال سلطنت در 1910 روی كار آمده بود. در 1923 نظامی ها آنتونیو سالازار را به عنوان نخست وزیر برگزیدند كه تا سال 1968 كه سال سقوط وی بود با خشونت استبدادی بر پرتقال حكومت كرد. سقوط او البته یك سرنگونی به معنای واقعی كلمه بود: پوشش پارچه ای صندلی راحتی وی شكاف برداشته و حاكم 79 ساله چنان به زمین افتاد كه دچار خونریزی مغزی شد. پس از عمل جراحی یك سكته او را برای سالهای باقی مانده از عمرش، یعنی چیزی در حدود دو سال بعد فلج نمود. جانشین سالازار یعنی مارچلو كائتانو چهره ی لیبرال تری از خود نشان می داد، اما وی در نهایت صرفاً تجسمی بود از تداوم رژیم های قبلی. البته اكنون دیگر اتحادیه های سیاسی اجازه ی فعالیت داشتند، لیكن از فعالیت احزاب هنوز هم خبری نبود. انتخاباتی هم وجود داشت، كه البته با دخالت حكومت در كار آنها اختلال ایجاد می شد، و پلیس مخفی خوفناك هنوز منحل نشده دوباره با نامی دیگری ظاهر می گشت.  

كائتانو ناتوانی خود در سیاست خارجی را نیز به خوبی به اثبات رساند. پرتقال قدیمی ترین قدرت استعماری اروپا، با اشغال آنگولا، موزامبیك و گینه ی بیسائو در آفریقا، هنوز هم نواحی عظیمی را در اختیار خود داشت و این ها همه هنگامی بود كه سرزمین های تحت اشغال انگلستان و فرانسه از مدت ها قبل استقلال خود را بدست آورده بودند. در نیمه ی اول دهه شصت مقاومت مسلحانه در سرزمین های تحت اشغال شكل گرفت. بدین ترتیب پرتقال درگیر جنگی شد كه نیمی از بودجه ی كشور را می بلعید. كشوری كه در آن زمان یعنی در 1974 نه میلیون جمعیت داشت، دارای ارتشی با دویست هزار سرباز بود كه سه چهارم از این تعداد در آفریقا مستقر بودند. تمامی مردان جوان كشور موظف بودند كه یك دوره ی چهار ساله ی خدمت در ارتش را بگذارنند كه نیمی از آن می بایست در آفریقا سپری شود. این جنگ در تبدیل به نرخ امروز روزانه یك میلیون یورو هزینه روی دست دولت می گذاشت. پرتقال كه زمانی تنها قدرت بزرگ جهان بود به یك نواخانه تبدیل شده بود: در هیچ كجای اروپا نرخ مرگ و میر كودكان و تعداد افراد بی سواد تا این اندازه زیاد نبود و هرگز در هیج یك از كشورهای اروپایی چنین تعداد كثیری از انسان ها كشور خود را به قصد فرار به خارج ترك نمی كردند.

افسرانی كه از سالها پیش دور از وطن خدمت خود را می گذراندند، اولین كسانی بودند كه حدس می زدند جنگ را خواهند باخت. اما آزردگی خاطر آنها هنگامی بیشتر شد كه طی فرمانی حكومتی نیروهای شبه نظامی كه فقط دوره ای كوتاه از آمادگی رزمی را گذرانده بودند با افسران حرفه ای كه خدمات طولانی را پشت سر داشتند از هر نظر برابر محسوب  شدند. در سپتامبر 1973 در نزدیكی شهر اوورا (Evora) 150 افسر جلسه ای ترتیب دادند. محفل مخفی آنها جنبش نیروهای مسلح موسوم به MFA (1) را بنیان گذارد و قطعنامه ای صادر كرد كه كائتانو مجبور گردید فرمان حكومتی را پس بگیرد.

اما آنها برای مدت زیادی به درخواست های شغلی خود پایبند نماندند. در دسامبر همانسال این گروه سندی را منتشر نمود كه در آن افسران به روشنی چنین می گفتند: « بدون دموكراسی آینده ای نخواهیم داشت ». در مارس 1974 MFA وضعیت پرتقال را بدین گونه توصیف كرده بود: « مشكل اصلی مردم جنگ در سه كشور آنگولا، موزامبیك و گینه است ».

سه هفته قبل از این واقعه در لیسبون كتابی منتشر گردید با عنوان « پرتقال و آینده » كه كه همچون صدای انفجار یك بمب طنینش در همه جا پیچید. نویسنده ی آن آنتونیو اسپینولا بود، یعنی قائم مقام رئیس ستاد ارتش. وی، مردی با عینك ته استكانی و ژنرالی محافظه كار، كه زمانی به عنوان داوطلب در جنگ داخلی اسپانیا در كنار فرانكو جنگیده بود، در این كتاب ادعا می كرد كه پرتقال از نظر قدرت نظامی نمی تواند در این جنگ به پیروزی برسد. بنابراین وی پیشنهاد نوعی فدراسیون را با مستعمره ها مطرح می ساخت و البته استقلال مناطق تحت اشغال را نیز به هیچ وجه نمی پذیرفت. لیكن مسئله ی رد استقلال در كتاب او اهمیت درجه ی دوم داشت. در اینجا مسئله ی جنجال بر انگیز این بود كه قائم مقام ستاد ارتش به طور رسمی پذیرفته بود كه دیگر به پیروزی در جنگ در آفریقا باور ندارد ـ و این چیزی نبود جز یاس و بدبینی محض. طی گذشت فقط دو هفته از انتشار آن كتاب جنجالی پنجاه هزار نسخه ی آن به فروش رفت. اما تا امروز هنوز هم كسی نمی داند كه چرا كائتانو به آن كتاب اجازه ی چاپ داده بود و این كه آیا وی اصلاً آن را پیش از چاپ خوانده بود یا نه.

زیر فشار محافل شدیداً محافظه كار كه به وحشت افتاده بودند، در 14 مارس كائتانو سیاستمداران و مقامات نظامی سطح بالا را به جلسه ای فراخواند تا همگی برای بار دیگر در باره ی سیاست های استعماری كه از پیش اتخاذ كرده بودند یك صدا شده و سوگند وفاداری یاد كنند. اسپینولا و مافوقش رئیس ستاد ارتش فرانسیسكو داكوستا گومز حتی زحمت شركت در جلسه را نیز به خود ندادند و هر دوی آنها روز بعد از مقام های خود خلع شدند.

در 16 مارس بعضی از واحد ها دست به نافرمانی زدند و دو گروهان پیاده نظام به سوی لیسبون به راه افتادند. لیكن شورش آنها سركوب گردید و در حدود 200 نظامی دستگیر شدند. اكنون دیگر وقت آن رسیده بود كه تا دیر نشده است MFA دست به كار بشود. در 23 آوریل اوتلو ساراویا د كاروالهو (Otelo Saravia de Carvalho) دستورالعمل مخصوص شب 24 آوریل را برای روز بعد صادر كرد. سرگرد مدرسه ی جنگ لیسبون در آغاز دهه شصت به عنوان افسر در آنگولا و از 1970 تا 1973 در كینه خدمت كرده بود، مكانی كه او از همانجا اعتراض بر علیه حكم حكومتی برابری افسرهای نظامی را رهبری كرد.  

هنوز صدای ترانه ی « گراندولا شهر سوخته » محو نشده بود كه در 25 آوریل 1974 چندین كاروان از دومین هنگ زرهی از شهر سانتارم  در 80 كیلومتری شمال لیسبون به سوی پایتخت پیشروی خود را آغاز كردند. ساعت سه بامداد آنها به مكان معروف پراكادوكومرسیو (Praca do Comercio) در قلب پایتخت رسیدند. ساعتی بعد فرودگاه و تلویزیون دولتی نیز به تصرف نیروهای شورشی در آمده بود. در سراسر كشور در همان ساعات اولیه بامداد افسران MFA واحدهای نظامی را چه با توافق و چه مخالفت فرماندهان آنها به كنترل خود درآوردند.

در ساعت ده صبح یك ستون زرهی به پراكادوكومرسیو اعزام گشت. اما سروان جوانی با نام سالگوریو مایا كه فرماندهی واحدهای شورشی از شهر سانتارم را به عهده داشت فرمانده وفادار به رژیم را به تسلیم شدن متقاعد كرد. واحد دیگری به همانجا گسیل شد لیكن بلافاصله به قیام افسران پیوست. سپس فرمانده مایا به همراه یك گروه به سوی پادگان كارمو حركت كرد، یعنی اقامتگاه اصلی گاردملی جمهوری خواه كه كائتانو و كابینه ی در حال زوالش در آنجا سنگر گرفته بودند. بقایای یكان های وفادار به رژیم سعی به جلوگیری از پیشروی آنها كردند، اما بی فایده بود: هزاران نفر از شهروندان لیسبون كه در پی درخواست های MFA به خیابان ها و مكان های مهم ریخته بودند راه را بر آنها بستند.

در ساعت یك بعد از ظهر افسران قیام كننده به كائتانو و رئیس جمهور آمریكو توماز كه او نیز در پادگان كارمو پناه گرفته بود اتمام حجتی دادند مبنی بر این كه آنها باید خود را تا ساعت 5 بعد از ظهر تسلیم كنند در غیر این صورت به  محل استقرار آنها حمله خواهد شد. كائتانو آمادگی خود را برای مذاكره با اسپینولا كه شخصاً عضوی از MFA  نبود و تازه شب قبل از قیام از نقشه های آنها مطلع گشته بود اعلام نمود. اسپینولا از طرف افسران شورشی به عنوان نماینده پذیرفته شده و با نخست وزیر وارد مذاكره گردید. كائتانو اعلام نمود كه چنانچه اسپینولا مسئولیت دولت جدید را به عهده بگیرد وی حاضر به استعفا خواهد بود. در حدود ساعت 6 بعد از ظهر پرچم سفید بر روی پادگان نصب گردید . 40 دقیقه بعد سخنگوی MFA از طریق رادیو اعلام نمود كه نیروهای وفادار به حكومت تسلیم شده اند. ساعت 7 و سی دقیقه همان شب كائتانو به همراه وزرای كشور و خارجه پادگان را ترك نمودند و به مركز فرماندهی افسران شورشی انتقال داده شدند.

 

« علیه ناتو، فورد و اشمیت » ـ تظاهرات چپگراهای آلمانی همراه با مردم پرتقال 

در این میان لیسبون به هم ریخته بود و همه در حال تبریك گفتن به یكدیگر بودند. در واقع قیام به یك جشن ملی تبدیل شده بود. یك پیشخدمت زن كه از محل كار خود به منزلش بازمی گشت در لوله ی تفنگ یك سرباز گل میخكی قرار داد. یك عكاس این صحنه را در تصویری ثبت نمود و آن را برای همیشه به عنوان نماد سرنگونی بدون خون ریزی تبدیل نمود.

با این وجود هنگامی كه جمعیت انبوهی به سوی روئاكاردوسا به حركت در آمده بودند، یعنی مكانی كه مركز پلیس مخفی منفور رژیم بود، با گلوله پذیرایی شدند. چهار نفر به قتل رسیدند. ظاهراً این ها تنها قربانیان این روز بیادماندنی بودند: روز بعد آخرین مدافعان باقی مانده ی رژیم نظامی خود را تسلیم كردند.

بلافاصله پس از آن ژنرال اسپینولا خود را به عنوان فرمانده یك هیئت هفت نفره « حكومت نجات ملی » معرفی كرد. پلیس مخفی و لژیون پرتقال منحل گردید و صدها زندانی سیاسی آزاد شدند. كائتانو و توماز به جزیره ی پرتقالی مادریا در اقیانوس اطلس تبعید شده و چهار هفته بعد به عنوان پناهنده وارد برزیل گشتند، جایی كه كائتانو در 1980 در گذشت. در اواخر آوریل بود كه رهبران احزاب چپ توانستند به میهن خود بازگردند: ماریو سوارز رهبر حزب سوسیالیست كه در 1973 در بن تشكیل شده بود و آوارو چونال رهبر حزب كمونیست پرتقال كه 11 سال را در زندان سپری كرده و سپس موفق به فرار شده بود. در اول مارس در لیسبون 500 هزار نفر آزادی و آغاز یك عصر جدید را جشن گرفتند.

آیا در 25 آوریل واقعاً یك انقلاب به وقوع پیوسته بود؟ به نظر می رسد كه آنچه روی داده را می توان بیشتر به یك كودتا شبیه دانست، البته كودتایی كاملاً مردم پسند، و كودتایی كه به یك دیكتاتوری خاتمه داد و باعث ایجاد چشم اندازی دمكراتیك گردید. البته افسران شورشی كمترین تصور روشن و واحدی از جنبه های سیاسی و اقتصادی یك پرتقال جدید نداشتند. آنچه آنها را به گرد یكدیگر جمع نموده و متحد ساخته بود خاتمه دادن به جنگ در مستعمره های آفریقایی بود. و از قضا در همین مورد بود كه از روز پس از انقلاب گل های میخك نقطه نظر های كاملاً مخالف میان اسپینولا و MFA به روشنی خود را آشكار ساخت. در حالی كه ژنرال محافظه كار در اولین نطق رسمی خود به عنوان رهبر حكومت نظامیان از « باقی ماندن ملت در تمامی قاره ها » صحبت نمود، اما افسرانی كه قیام كرده بودند در برنامه ی كه ارائه دادندد چنین می گفتند: « باید مبناهایی برای سیاست های خارجی ما انتخاب گردد كه  ما را به صلح رهنمون گرداند ». اسپینولا یك فدراسیون را مد نظر داشت، اما افسران شورشی برای استقلال      مستعمره ها مصمم بودند.

در این منازعه بالاخرهMFA  بر طرف دیگر غلبه یافت. لیكن اسپینولا كه در این میان توسط حكومت نظامی ها به عنوان رئیس جمهور موقت انتخاب شده بود از عقیده ی خود دست بردار نبود: در سپتامبر 1974 در روز اعطای سند استقلال به گینه ی بیسائو وی به جریان محافظه كار « اكثریت خاموش » پیوست تا او را با توجه به «  هرج و مرج در حال افزایش » مورد حمایت خود قرار دهند. علامت كاملاً روشن بود. نیروهای رژیم گذشته نسیم هوای تازه ی صبح گاهی را احساس كرده بودند. جریانی با عنوان « نیروی مسلح برای آزادی پرتقال » دوباره به حركت درآمد. هنگامی كه دو هفته بعد « اكثریت خاموش » واقعاً برای حمایت از اسپینولا تصمیم به برگزاری تظاهرات داشت، فعالین چپ گرا خیابان های لیسبون را سنگربندی كردند و از طرف MFA نیز مورد حمایت قرار گرفتند. ژنرال عینك ته استكانی بدون آن كه نتیجه ای داشته باشد از شورای حكومتی درخواست اعلام برقراری حالت فوق العاده نمود. دور روز بعد اسپینولا استعفا داد و ژنرال كوستا گومز جای او را گرفت.

بحران ماه سپتامبر تاثیر خود را بر افسران MFA گذاشت. هنگامی كه اسپینولا در مارس 1975 برای كودتایی دیگر تلاش بی حاصلی انجام داد و نیروهای آنها به یك واحد نظامی چپ گرا حمله كردند MFA نیز دچار افراط گرایی شد. یك روز پس از كودتای نافرجام و پس از آن كه اسپینولا در اسپانیای فرانكو مخفی گردید، شورای انقلابی نیرومندی از اعضای MFA تشكیل شد. این شورا اعضای حكومت نظامی ها و شورای موقت حكومتی را تغییر داد و در تعیین مقامات جدید برای وزارت خانه های كشور و خارجه نقش موثری ایفا نمود. همچنین توانست كه در قانونگذاری دارای حق وتو در برابر مجلس گردد. سپس نوبت به بانك ها و صنایع كلیدی رسید كه همگی ملی اعلام شدند و برنامه ای برای اصلاحات ساختاری كشاورزی اعلام گردید. شورای انقلاب در یك اقدام آمرانه و تحكم آمیز دستوراتی صادر كرد مبنی بر این كه در قانون اساسی جدید باید به عنوان بالاترین مرجع به رسمیت شناخته شود. هم زمان اكثریت احزاب سندی را امضا كردند ـ یا به صورت داوطلبانه و یا از روی اجبار شرایط حاكم ـ كه در آن خود را نسبت به برقراری نظام سوسیالیستی و ملی كردن صنایع و موسسات بزرگ موظف می دانستند. در 25 آوریل 1975 یعنی یك سال پس از انقلاب گل های میخك اعضای مجلس موسسان قانون اساسی انتخاب شدند.

افراط گرایی جامعه و مردم را نیز بی نصیب نگذارد. كارگران كشاورزی مزارع را به اشغال خود در می آوردند. كارگران مدیرانی را كه از آنها ناراضی بودند زندانی می كردند. از بسیاری از شركت ها و موسسات سلب مالكیت شد. دانشجویان استادان ضد انقلابی را به دانشگاه ها راه نمی دادند. در باشگاه های گلف اكنون بر روی همگان باز بود و پلاژهای خصوصی برچیده شدند. در همه جای پرتقال پرچم سرخ به احتزاز در آمد. در كاخ كرملین نیز گوش ها تیز شده بود. شركت هواپیمایی روسی ایروپلوت با امید بسیار یك خط هوایی جدید مسكو ـ لیسبون ـ هاوانا به راه انداخته بود. در تظاهراتی كه در خیابان های پایتخت برگزار می شدند شعارهایی به زبان آلمانی نیز دیده می شد: « پرتقال نباید تبدیل به شیلی اروپا بشود » یا « علیه ناتو، فورد و اشمیت ـ نبرد انقلابی ». لیسبون اكنون قبله ی انقلابیون سراسر جهان شده بود. در 12 نوامبر 1975 كارگران ساختمانی 37 ساعت تمام محل تشكیل مجلسس موسسان را به اشغال خود درآوردند. دولت به عنوان اعتراض به این عمل دست به اعتصاب زد و كارهای معمول حكومتی خود را به حالت تعلیق درآورد. دو هفته بعد چتربازهای وابسته به نیروهای انقلابی تمامی فرودگاه های كشور را به اشغال خود درآوردند و یك ژنرال را دستگیر نمودند و خواستار بركناری فرمادنهان نظامی خود شدند.

 

انقلاب پدر خود را كنار می گذارد

نظم و انضباط در ارتش به سرعت در حال زوال بود. پرتقال در لبه ی یك تحول عظیم انقلابی یا بهتر است گفته شود در حاشیه ی یك جنگ داخلی قرار گرفته بود. در این حال رئیس جمهور كوستا گومز فرمانی برای حكومت نظامی صادر كرد. نیروهای وفادار به دولت سرانجام موفق شدند شورش را سركوب نموده و سربازان متمرد را دستگیر كنند. اتلو ساراویا د كاروالهو یعنی طراح اصلی انقلاب گل های میخك كه هم زمان رهبر جناح چپ  MFA و فرمانده نیروهای نظامی مستقر در لیسبون بود توسط شورای انقلاب از تمامی مسئولیت های خود خلع شد. بدین ترتیب یك كودتای جدید كه این بار از سوی جناح چپ اعمال می شد حنثی گردید.

سپس یك پروسه ی دشوار و كند عادی سازی اوضاع و احوال به جریان افتاد. در آوریل 1967 یك قانون اساسی به تصویب رسید كه مطابق با آن دولت موظف به گذار به سوسیالیسم و اجتماعی كردن ابزار تولید بود. با این حال گذشت زمان روشن ساخت كه اینها لفاظی های بیش نبودند. در انتخابات دومین سالگرد انقلاب گل های میخك حزب سوسیال دموكرات به رهبری ماریو سوارز به قدرت رسید. دو ماه پس از آن ژنرال رامالهو اینس كه كودتای جناح چپ را در هم شكسته بود از طرف مردم به عنوان رئیس جمهور انتخاب گردید. بدین ترتیب پرتقال به یك دموكراسی پارلمانی كاملاً عادی تغییر مسیر داد.

 زكا آلفونسو كه ترانه ی گراندولا شهر سوخته ی او در آن شب از ماه آوریل 1974 به شعار و اسم رمز آزادی تبدیل شده بود نمی توانست ناخرسندی و یاس خود را همچون بسیاری از انقلابی های دیگر از مسیری كه پرتقال در حال طی كردن بود مخفی نگه دارد. وی در یكی از آخرین اشعارش كه قبل از مرگ خود سروده بود چنین می خواند: « چگونه دیكر می توان زندگی كرد / وقتی كه آزادی به فروش رسیده است / در آزادی فروخته شده / فقط مرگ است كه باقی می ماند.

  

 

1: MFA مخفف Movimento das Forças Armadas است یا جنبش وابسته به نیروهای مسلح. 

 

منبع مقاله: روزنامه ی اینترنتی دی تسایت شماره ی 17 سال 2004

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: