بكوش و باز هم بكوش

آوریل 9, 2009

(آزمون، آزمون . . .)

امبرتو اكو

گاردین

4 سپتامبر 2004

برگردان علی محمد طباطبایی

  

 

به عقیده ی امبرتو اكو روش علمی وزنه ی تعادل برازنده ای برای بنیادگرایی است

 

بسیاری از خوانندگان به احتمال بسیار نمی دانند كه سیاه چاله ها دقیقاً چه هستند. بی پرده بگویم، بهترین كاری كه در این خصوص از من ساخته است به تصور در آوردن آنها به شكل اردك ماهی در فیلم « زیردریایی زرد » است كه همه چیز در اطراف خود را می بلعد تا آن كه در نهایت نوبت به فرودادن خودش می رسد. اما برای پی بردن و فهمیدن موضوعات جدیدی كه منظور نظر من هستند، همه ی آنچه شما در باب سیاه چاله ها باید بدانید این است كه آنها یكی از مناقشه برانگیز ترین مسائل در فیزیك نجومی معاصر می باشند.

اخیراً در روزنامه ها خواندم كه دانشمند بلند آوازه استفان هاوكینز سخنانی بیان كرده است كه جنجالی بودن حد اقل چیزی است كه می توان در باره ی آن گفت. در آنجا او چنین اظهار نظر می كند كه وی در نظریه ی اش در خصوص سیاه چاله ها (كه در دهه ی 70 منتشر شده بود) دچار خطا شده است و در همان جلسه اصلاحات لازم را در برابر مخاطبینی كه همگی از دانشمندان نزدیك به او هستند پیشنهاد می كند. 

برای كسانی كه شخصاً در تحقیقات علمی در گیراند، هیچ نكته ی دور از انتظاری در این رویداد وجود ندارد، مگر محبوبیت و جایگاه خود استفان هاوكینز. اما من احساس می كنم كه این واقعه را باید مورد توجه جوانانی از هر مكتب غیر بنیادگرا یا مكتبی كه در آن اعتراف به خطاها جایگاهی ندارد قرار داد تا آنها شاید اصول و مبناهای علوم جدید را مورد تامل و اندیشه قرار دهند.

علم به دفعات توسط رسانه های گروهی مورد انتقاد قرار گرفته است و برای غرور اهریمنی كه بشریت را به سوی نابودی احتمالی هدایت می كند مسئول شناخته شده است. لیكن باید متوجه بود كه رسانه ها در انتقادهای خود به طور كاملاً آشكاری علم را با فن آوری اشتباهی گرفته اند. این علم نیست كه باید مسئول سلاح های اتمی، ایجاد حفره در لایه ی اوزون، گرم تر شدن كره ی زمین و امثالهم شناخته شود: علم چیزی نیست مگر شاخه ای از دانش بشری كه هنوز هم قادر است ما را از مخاطراتی بر هذر دارد كه با اعتماد به  فن آوری های غیر مسئولانه، حتی با اعتماد به اصول و مبانی خودش ایجاد می كنیم.

مسئله اینجا است كه در بسیاری از نقدهای نوشته شده در باره ی ایدئولوژی پیشرفت (یا به اصطلاح روح روشنگری) غالباً روح علم با روح برخی فلسفه های آرمان گرای قرن نوزدهم برابر فرض شده، یعنی فلسفه هایی كه مطابق با آنها تاریخ پیوسته در حال حركت به سوی مرحله ی بهتری است، یا به سوی تحقق پیروزمند خودش می باشد، یعنی تحقق روح یا بعضی نیروهای پیش برنده ی دیگر كه برای ابد به سوی مطلوب ترین غایت ها در حال حركت هستند.

هرچند در اصل بسیاری از انسان ها (دست كم انسان هایی از نسل های بسیار) پیوسته از خواندن فلسفه های آرمان گرا دچار تردید شده اند، فلسفه هایی كه از درون آنها این ادعا سربرآورده كه هر متفكری كه پس از متفكر دیگری می آید شناخت بهتری [از جهان] دارد (یا بهتر به اثبات می رساند) كه توسط متفكرین قبل از خودش چه مقدار اندك حقایق جهان بر بشر معلوم و آشكار شده است (درست مانند آن است كه گفته شود، ارسطو از افلاطون باهوش تر بوده است). و همین مفهوم از تاریخ است كه شاعر ایتالیایی لئوپاردی، هنگامی كه وی با حالتی شاعرانه به « سرنوشت های شكوهمند و در حال پیشرفت » كنایه می زند، آن را به چالش می گیرد.

در علنی ترین روایت های معتقد به علوم خفیه از این مكتب فكری، حقیقت توسط تمدن هایی پرورانده شده است كه ما دیگر هیچ گونه ارتباطی با آنها نداریم، مثلاً آتلانتیس كه بعداً توسط اقیانوس بلعیده شد، یا هیپربوریان ها (انسان های قطبی)، و یا آریایی های صد در صد اصیل كه در نواحی معتدل قطبی زندگی می كردند، فرزانه های هند باستانی و سایر افسانه های سرگرم كننده كه ـ در حالی كه غیر قابل اثبات هستند ـ برای فیلسوفان و نویسندگان درجه سوم آثار بازاری این امكان را فراهم می آورند كه به پشت سرهم بیرون دادن روایت های تكراری از یاوه های كهنه و وابسته به سحر و جادو برای سرگرم نگه داشتن مردم در تعطیلات  تابستانی ادامه دهند.

علم جدید كلاً بر این نظر نیست كه هرچه جدید است همیشه بهتر و درست تر هم هست. برعكس، علم جدید مبتنی بر اصول « خطاپذیری » است (كه برای اول بار فیلسوف آمریكایی چارلز پیرس آن را مطرح ساخت و سپس توسط پوپر و بسیاری از نظریه پردازان دیگر به آن طول و تفصیل داده شد و سپس توسط خود دانشمندان به مورد اجرا گذارده شد) نظریه ای مطابق با آن علم توسط اصلاح مداوم خودش به جلو می رود، فرضیه هایش را توسط آزمون و خطا ابطال می كند، خطاهایش را می پذیرد ـ و این مسئله را مورد توجه قرار می دهد كه آزمونی كه به نتیجه ی قطعی نمی رسد یك ناكامی محسوب نمی شود بلكه همانقدر ارزشمند است كه یك تجربه ی علمی موفقیت آمیز، زیرا این تجربه علمی ناكام ثابت می كند كه مسیر معینی از تحقیقات اشتباه بوده و ضروری است كه یا مسیر آن تغییر داده شود و یا اصلاً كار از ابتدا آغاز گردد.

و این همان چیزی است كه قرن ها پیش در ایتالیا توسط موسسه ی آموزشی كه با نام                Accademia del Cimento معروف بود پیشنهاد شده بود و شعار آن provando e riprovando  بود. ترجمه ی روان آن « بكوش و باز هم بكوش » است. اما در اینجا یك تفاوت ظریف وجود دارد. در حالی كه در زبان ایتالیایی riprovare به طور معمول به معنای « دوباره سعی كردن » است، اما در اینجا معنای دقیق آن « خرده گیری كردن » یا « كنار كذاشتن و دور انداختن » آن چیزی است كه دیگر نمی تواند در پرتوی عقل و تجربه مورد حفاظت و پشتیبانی قرار گیرد.

این شیوه ی اندیشیدن همانگونه كه قبلاً اشاره كردم با تمامی شكل های بنیادگرایی مخالف است، و البته با تمامی تفسیر های تحت الفظی از كتاب مقدس ـ كه در برابر تفسیرهای مجدد و مداوم همچنان گشوده است ـ و با تمامی قطعیت های جزم اندیش. این همان « فلسفه ی » خوب و در همان مفهوم سقراطی از آن است كه باید در دانشكده ها آموخته شود.

 

Testing, testing . . . , by Umberto Eco.

The Guardian, Saturday September 4, 2004 .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: