نقاب و چهره (7)

آوریل 3, 2009

ادراك شباهت سیماشناختی در زندگی و هنر

ای.اچ. گمبریچ

بخش هفتم

برگردان علی محمد طباطبایی

  

 

تصاویر14 و 15: فرانس لیست، سمت راست عكس توسط نادار (Nadar)، سمت چپ تابلو اثر فرانس لنباخ، موزه ی نقاشی بوداپست

 

   تعجبی ندارد كه ظهور دوربین عكاسی هنرمندان و علاقمندان آنها را در حالتی حیران و پرخاشگرانه قرار داد. بعضی از استدلال هایی كه در برابر امكان پذیر بودن شباهتِ حاصل از عكس ابراز شدهاند امروز به نظر ما تعجب آور میآیند، زیرا اكنون بسیاری از افراد عکسی بسیار باشكوه از چهره ی فرانس لیست را كه توسط عکاس مشهور نادار گرفته شده و در آن استاد مسلم موسیقی با تمامی زگیل هایش به نمایش درآمده است را به تابلوئی تصنعی از فرانس لنباخ ترجیح میدهند، آنهم در حالیكه برای بار دیگر باید اعتراف كنیم كه ما هرگز امكان آشنائی و دیدن چهره ی او را نداشتهایم. در اینجا اساساً موضوع بر سر این است كه آیا ما هرگز میتوانیم تصاویر عكاسی شده را به همان نحوی تماشا كنیم كه در آغاز به آنها نگریسته شده است. دوربین عكاسی  بیطرف [صریح] و صفحه نمایش تلویزیون آمادگی ذهنی ما را نسبت به تصویر معاصران خود به طور كامل تغییر دادهاند. چنان عكس های صمیمانه ای مانند تصاویری كه فرانس لیست زمانه ی ما، یعنی آقای سویاتوسلاوریشتر (Sviatoslav Richter) را در جلسه ی تمرینی از یك نمایش و با یك تا پیراهن نشان میدهند، نه تنها در قرن نوزدهم از نظر فنی غیرممكن، كه از نظر روان شناختی نیز غیر قابل پذیرش بودند. چنین عكسهائی در نظر پدربزرگان ما هم غیر مودبانه و هم كاملاً غیر قابل تشخیص جلوه میكردند.

 

 

تصویر 16: سویاتوسلاو ریشتر به هنگام تمرین

 

   اما هرچند كه عكس (snapshot)، چهره پردازی را دچار تغییر و تحول نمود، اما باعث گشت كه ما مسئله ی شباهت را نیز با وضوح بیشتری مورد توجه قرار دهیم، یعنی بسیار روشن تر از آنچه كه در گذشته ممكن میبود که برزبان آورد. عكاسی توجه ما را به تناقض ثبت واقعیت [درحال حرکت] در یک عکس ثابت هدایت نمود و ما را از منجمد ساختن بازی ویژگی های چهره در لحظه ای منع شده از حركت آگاه ساخت كه شاید هرگز از آن در تغییر دائمی رویدادها آگاه نمیگشتیم. به یمن اثری از جی.جی. گیبسون در روان شناسی قوه ی ادراك اكنون بیش از پیش از نقش قاطعی كه جریان مداوم اطلاعات در تمامی داد وستد ما با جهان مرئی بازی میكنند آگاه گشته ایم (13). از این رو ما نیز میتوانیم منشاء آنچه را كه به آن تصنعی بودن هنر گفته میشود كمی بهتر درك كنیم، یا به عبارت دیگر، محدود بودن اطلاعات در باره ی نشانه های همزمان. چنانچه بخواهیم به اختصار بگوئیم ـ اگر به جای اسكنه، قلمو یا حتی به جای صفحه ی حساس به نور عكاسی این دوربین فیلم برداری می بود كه به اولین ضبط كننده ی سیماشناسی انسان تبدیل میگشت، مسئله ای كه در زبانی باتدبیر به آن » شكار شباهت « می گویند هرگز به همان اندازه خود را بر خودآگاهی ما تحمیل نمینمود [كه اكنون كرده است]. تصاویر ثبت شده توسط فیلم هرگز آنگونه آشكار كه تصاویر عكاسی از ضبط صحنه ای ممكن است ناكام بمانند ـ همچون هنگامی كه شخصی در حال پلك زدن یا حتی عطسه كردن است ـ عمل نمیكنند، زیرا تسلسل تصاویر فیلم برداری شده شكلك حاصله را می تواند توضیح دهد، یعنی همان حالتی كه در یك عكس تقریباً غیر قابل تعبیر و تفسیر باقی میماند.

 

13- The Senses Considered as Perceptual Systems (Boston, 1966).

 

 

ادامه دارد . . .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: