از زخم های صادق هدایت تا هدایت صادقانه ی زخم هایمان (1)

آوریل 3, 2009

نگاهی انتقادی به عقده ی ادیپ

بخش اول

علی محمد طباطبایی

(تاریخ انتشار اول: سال 1381)

دو سه هفته پیش از این با مطالعه ی مقاله ای در باره ی صادق هدایت و رمان مشهور او بوف كور در سایت خبری گویا، من نیز به نوبه ی خود مطلبی انتقادی نوشتم به نام « نگاهی نو به بوف كور و صادق هدایت » كه آن واكنش های لازمی را كه می پنداشتم برنیانگیخت اما بالاخره دو مقاله ی متقابل و انتقادی را موجب شد. در اینجا قصد آن ندارم كه به مقاله ی دوم جوابی بنویسم بلكه می خواهم چند پله فراتر رفته و به آنچه تصور می شود مسئله ی محوری بوف كور است، یعنی عقده ی ادیپ بپردازم. ظاهراً از نظر طرفداران پروپاقرص هدایت و بوف كور چنین به نظر می رسد كه اهمیت این رمان در شیوه ی جدید پرداختن به یك معضل بسیار كهن است، یعنی مثلث عشقی كه در هر خانواده و در هر جامعه ی بشری میان پسر، مادر و پدر برقرار است:

 

1ـ فرض كنیم كه آنچه فروید در باره ی عقده ی ادیپ نوشته است كاملاً صحت داشته باشد و باز هم فرض كنیم كه آنچه هدایت در بوف كور نگاشته است نیز بازسازی جدیدی از عقده ی ادیپ باشد. حال سوال من این است كه در چنین صورتی اهمیت بوف كور در چیست؟ در نبوغ نویسنده برای اجرایی جدید از مضمونی قدیمی؟ اگر چنین فرضی را بپذیریم اهمیت بوف كور چیزی بیشتر از تكنیك نویسنده و خلاقیت او در داستان پردازی نخواهد بود و آنچه در باره ی پرداختن به معضلی مهم از جامعه ی ایرانی اتلاق می شود ویژگی خود را از دست خواهد داد زیرا در اصل این فروید بوده كه سالها پیش از بوف كور و به قدرت نبوغ خودش راز سر به مهر عقده ی ادیپ را كشف كرده است. فرض كنیم كه پزشكی برای اولین بار روش مایه كوبی در برابر بیماری بسیار شایع و حادی را از كشوری دیگر به جامعه ی خودش وارد می كند و موفق می شود جان انسان های بسیاری را نجات دهد. هرچند كه او كاشف آن روش مایه كوبی نبوده اما بالاخره تلاش او بوده است كه داروی مورد نظر و شیوه ی استفاده ی آن در این اجتماع عقب افتاده متداول گردیده. اما سهم این پزشك شریف در جلوگیری از مرگ و میر هم میهنانش هر چقدر هم كه باشد چیزی بیش از اولین وارد كننده ی آن دارو كه نیست. اگر او این كار را نمی كرد دیر یا زود كسی دیگر آن دارو و روش مایه كوبی را وارد می نمود. در حقیقت سهم اصلی برای همیشه متعلق به آن شخصی باقی می ماند كه برای اولین بار آن دارو را كشف كرده است. فكر نمی كنم كه برای روشن كردن اختلاف فاحش بین كشف كردن یك دارو برای اولین بار توسط یك شخص و استفاده از آن كشف توسط دیگری به توضیح بیشتری نیاز باشد. در مقایسه ی این مثال فرضی با بحث اصلی خود باید بگویم كه نقش صادق هدایت در مورد مطرح ساختن معضل عقده ی ادیپ در ایران از وارد كننده ی فرضی ما بسیار كمتر است زیرا در مثال فرضی با استفاده از آن دارو به راستی كه از مرگ و میر های بسیاری جلوگیری می شود اما در مورد بوف كور چه می توان گفت؟ اگر صادق هدایت در نقش روان كاوی ظاهر می شد كه قصدش اصلاح و شفای بیماری های روانی و عقده های پنهان مردم بود البته كه به عنوان اولین روان كاو فرویدی جایش را در تاریخ پزشكی ما حفظ می نمود، اما استفاده از مضمونی روان شناختی در یك رمان چیزی بیشتر از معادل اشاراتی غیر مستقیم به اهمیت و فواید روشی پزشكی برای بهبود بیماری خاصی نخواهد بود.

 

2ـ ممكن است كسانی ادعا كنند كه مردان ایرانی با خواندن این رمان به عقده ی پنهان ادیپ خود حساس می شوند و در صدد معالجه ی آن بر می آیند. به عقیده ی من اگر عقده ی ادیپی در كار باشد تنها اتفاقی كه با خواندن بوف كور می افتد این است كه اگر آنها بر فرض دچار چنین عقده هایی باشند بسیار شدید تر و حاد تر به فعالیت مخرب وا داشته می شود. زیرا چه هدایت این رمان را از روی آگاهی ننوشته بلكه نتیجه ی ضمیر ناخودآگاهش باشد و چه او آنرا پس از آشنایی و مطالعه ی آثار فروید نوشته باشد در هر حال روشن است كه هدایت شخصاً با ابعادی بسیار شدید و باورنكردنی از نوعی عقده ی ادیپ فرضی رنج می برده است و با خلاقیتی كه داشته توانسته است كه به زیباترین و استادانه ترین وجه ممكن آنرا نیز به خوانندگانش منتقل نماید. خواندن و تجسم كردن بعضی صحنه های زجرآور این رمان مانند پیدا كردن معشوقه های جدید به دست راوی برای همسر بی وفایش و مشاهده ی عشق بازی آنها كه نشانه ای است از بیماری خودآزاری بسیار شدید نویسنده ی چنین اثری، تنها تاثیری كه بر ذهن و ضمیر جوانان بی تجربه دارد مریض تر كردن و فعال تر كردن عقده ی ادیپ فرضی آنها است.   

 

3ـ اما عقده ی ادیپ بالاخره چیست و فروید چگونه توانست به وجود آن پی برد؟ دانستن اینكه فروید چگونه به كشف نظریات خود رسیده است برای ما از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. دلیل آن نیز روشن است: ما میخواهیم كه با روش تحقیق فروید آشنا شویم و به رموز آن پی بریم و احیاناً از كاستی ها یا امتیازات آن با خبر شویم. آیا روش او روشی علمی بوده است؟ آیا روان كاوی در مفهوم فرویدی روشی آزمون پذیر و تكرارشونده و ابطال پذیر است؟ تا چه حد می توان به چنین شیوه های شناخت روان آدمی اطمینان حاصل كرد؟ نكند یك وقت به جای شناخت اسرار درون انسان و پرده برداشتن از معما های ذهن و ضمیر او با تخیلات و اندیشه های شخص روان كاو روبرو گردیم؟

ابتدا از عقده ی ادیپ شروع كنیم. بسیاری از ما با تراژدی ادیپ شهریار آشنا هستند اما برای دوستانی كه آنرا فراموش كرده یا هرگز نشنیده اند خلاصه ای ازآن خالی از فایده نخواهد بود. بخشی كه مورد نظر فروید است قسمت اول از این تریلوژی می باشد. یک فرد پیشگو به پادشاه سرزمین Theben ندا می دهد اگر خداوند تو را صاحب پسری كند او در آینده تو را خواهد كشت و با همسرت كه مادر اوست ازدواج خواهد كرد. پس از به دنیا آمدن اودیپ، مادرش كه          می خواهد از چنین سرنوشت شوم و نفرت انگیزی جلوگیری كرده باشد فرزندش را به شبانی   می سپارد تا او را در بیایان رها كند و بچه بمیرد. اما شبان كه به طفل بی گناه احساس ترحم پیدا می كند به جای رها كردن او در بیابان با پاهای بسته او را به مردی از سرزمینی دیگر           می سپارد. اتفاقاً آن مرد در خدمت پادشاه آن سرزمین دیگر است و او ادیپ را به پادشاه می سپارد و او نیز تصمیم می گیرد كه او را چون فرزند خود بزرگ كند. اما سالها بعد كه ادیپ به عنوان فرزند پادشاه سرزمین Korinth بزرگ شده است از غیب گوی معبد دلفی می شنود كه سرنوشت برایش چنین مقدر كرده است كه پدر خود را بكشد و با مادرش ازدواج كند. ادیپ كه هیچ اطلاعی از غیر واقعی بودن پدر و مادر فعلی خود ندارد برای فرار از سرنوشت شوم خود تصمیم         می گیرد كه از سرزمین فعلی خود بگریزد و به مكانی دیگر برود. پس از ماجراهایی او در میان راه به پیرمردی كه سوار بر گاری است برخورد می كند و با او وارد دعوا و مشاجره می شود و در نهایت او را می كشد. این شخص كسی جز پدر اصلی او و پادشاه سرزمین Theben نیست. او بالاخره به همان سرزمین اصلی خود Theben می رسد. در آنجا متوجه می شود كه موجودی افسانه ای به اذیت و آزار و كشتار مردم می پردازد. ادیپ به معمای مشكل او پاسخ درست       می دهد و شر موجود افسانه ای را كم می كند و به یمن چنین عمل مهمی با ملكه ی شهر كه همان مادرش است ازدواج می كند. یعنی بالاخره سرنوشتی كه برایش تعیین شده بود و هم خود و هم والدینش سعی در فرار از آن داشتند به درستی رخ می دهد. پس از سالها زندگی خوش و خرم در كنار همسر یا همان مادر واقعیش بیماری طاعون این سرزمین را به تسخیر خود در می آورد وقربانیان بسیار می گیرد و اینجا هم باز پیش گویی اظهار عقیده می كند كه این بیماری به خاطر قتل پدر و ازدواج با مادر توسط ادیپ است. ادیپ كه تازه متوجه ی اصل ماجرا می شود چشمانش را به جهت تنبیه اعمال زشت خود كور می كند و به همراه دخترانش شهر را ترك می گوید.

این از تراژدی سوفوكل. اما آنچه فروید به عنوان عقده ی ادیپ می خواند فقط در ظاهر امر شباهتی به این ماجرا دارد. از نظر او پسربچه ها در سنین بین چهار تا پنج سالگی عاشق مادر خود می شوند و می خواهند كه با او روابط جنسی برقرار كنند و چون در می یابند كه در این میان پدر رقیب اصلی آنهاست نوعی كینه نسبت به او پیدا می كنند. از طرف دیگر مادر نیز به قول معروف به آنها راه نمی دهد زیرا طرف اصلی او در عشق پدر است. بنابراین پسربچه ها سعی میكنند كه خود را درست مانند پدرشان دربیاورند و جای پای او بگذارند تا توجه مادر را به خود جلب كنند. همچنین به عقیده ی فروید پسر از این بیم دارد كه پدرش به دلیل این گستاخی او و میل برای همخوابگی با مادرش آلت تناسلی او را قطع كند. منتها از اینجای قضیه به بعد دیگر مسئله خیلی روشن نیست. ظاهراً از نظر فروید اگر كودك نتواند بر این میل پنهانی خود برای زنای با محارم غلبه كند دچار نوعی روان نژندی خواهد شد. از طرف دیگر گفته می شود كه از نظر فروید عقده ی ادیپ مرحله ای است كه پسر می تواند از این طریق خاصیت مردانگی را كسب كند و در تصورش نقشی را بازی كند كه مثلاً پدرش در برابر همسرش (كه مادر او باشد) بازی     می كند و چنانچه نتواند به دلیلی خود را با شخصیت پدر منطبق گرداند در آینده دچار تمایلات همجنس گرایانه خواهد شد. ناگفته نماند كه عكس این قضایا نیز برای فرزند دختر صدق می كند كه به آن عقده ی الكترا می گویند. البته باید بدانیم كه برای بررسی دقیق عقده ی ادیپ از نقطه نظر فرویدیسم لازم است كه كل نظریه های او را در اینجا مورد توجه قرار دهیم، مثلاً نمی توانیم بدون مداقه بر قسمت های سه گانه ی ذهن یا ضمیر انسان شامل « خود، فراخود و نهاد »  یا ego ، superego و Id درك كاملاً درستی از عقده ی ادیپ و فرویدیسم داشته باشیم لیكن در این مختصر فرصت و مجالی برای تمامی آنها نیست و انشالله در قسمت دوم این مقاله بانها خواهیم پرداخت.

با توجه به آنچه تا بدینجا در باره ی داستان اصلی ادیپ شهریار و خلاصه ای از نقطه نظرات فروید در مورد عقده ی ادیپ آمد باید به سه موضوع جدا گانه اما در عین حال مربوط به هم توجه كنیم.

 

اول ـ آیا بین تراژدی سوفوكل و آنچه فروید می گوید شباهتی وجود دارد؟ اگر چنین شباهتی وجود داشته باشد بسیار بسیار سطحی و كم رنگ است. می پرسید چرا؟ كل داستانی كه سوفوكل تعریف می كند فقط و فقط دلالت دارد بر نگرش او (یا نگرش یونانی های آن زمان یا حد اقل بخشی از آنها) بر اینكه انسان در چنگال سرنوشت اسیر و گرفتار است و به هیچ قیمتی نمی تواند از قسمتی كه تقدیر برایش مقدر كرده است بگریزد. پدر و مادر ادیپ سعی داشتند كه با به قتل رساندن او از آنچه پیشگویی شده بود جلوگیری كنند و همچنین خود ادیپ وقتی كه شنید برای آینده ی او چه سرنوشتی پیش بینی میشود از شهر و دیاری كه داشت فرار كرد. اما هیچ كدام این ترفند ها موثر واقع نشد و بالاخره آنچه قرار بود اتفاق بیفتد و پیش گویی شده بود رخ نمود. مضحك آنكه خود بازیكنان این تراژدی بودند كه با تلاش برای جلوگیری از آنچه قرار بود رخ دهد باعث بوجود آمدن آن چیزی شدند كه فقط پیش گویی شده بود و اگر آن پیش گویی را از ابتدا باور نمی كردند و به زندگی عادی خود ادامه می دادند آنچه بعداً روی داد اتفاق نمی افتاد. به همین خاطر هم بود كه شخصی چون سر ریموند كارل پوپر فیلسوف بزرگ علم و كسی كه در میهن ما بسیار مشهور است اصطلاحی باب كرد به نام اثر ادیپ یا oedipus effect به این عنوان كه ما در زندگی غالباً بدون آنكه خود بخواهیم و در حالیكه قصد دیگری داریم آنچه انجام می دهیم به نتایجی كاملاً دیگرگون و ناخواسته می انجامد. علت آن نیز تاثیر بینهایت خواسته های دیگر از طرف بینهایت انسان های دیگر است. برای مثال اگر ما نجار موفقی باشیم این موفقیت در كسب و كار ما باعث توجه دیگران نیز می شود و بسیاری كسان پیدا خواهند شد كه بخواهند از شغلی كه دارند و در آن احساس رضایت نمی كنند جدا شده و با پرداختن به شغل نجاری به موفقیتی چون ما برسند. آنها نیز به نجاری روی می آورند و دست زیاد می شود و مشتری های ما كم. در حقیقت موفقیتی كه ما داشته ایم خود در نهایت باعث می شود كه همواره موفقیت كمتری داشته باشیم. در حال حاضر چند سالی است كه در ایران وضعیت حرفه ی پزشكی حالتی شبیه به این را پیدا كرده است. مورد دیگری كه همه می دانیم در زراعت مواد غذایی است. یك سال گوجه فرنگی یا سیب زمینی به علت اینكه مثلاً سال گذشته كمتر كشت شده است گران می شود و هركس چنین محصولاتی كاشته سود خوبی نصیبش می شود. سال بعد بسیاری به دنبال كشت چنین محصولاتی می روند و بدین تریتب قیمتهای آنها را كمی پایین می آورند. اما فاجعه سال بعد تازه آغاز می شود هنگامی كه به علت كشت بسیار زیاد این محصولات چنان قیمتها پایی می آید كه كشاورزانی كه آنها را كاشته اند دچار زیان بسیار شدیدی می شوند.

پس در این قسمت دیدیم كه تراژدی ادیپ شهریار اگر مضمونی داشته باشد همانا اعتقاد به قسمت و مشیت است. اینكه چرا فروید به نتیجه ی دیگری رسیده است را ما هرگز به طور دقیق نخواهیم دانست. همین قدر می دانیم كه فروید به شخصه از نظر كلیات روان شناسی به اصطلاح « موردی فرویدی » بوده است درست به همانگونه كه گفته می شود آدلر موردی آدلری بود. یعنی خود فروید تصور می كرده كه آنچه در مورد عقده ی ادیپ گفته است در مورد خود او نیز كاملاً صدق می كند. یا به عبارت دیگر فروید از بررسی زندگی خودش در كودكی بود كه به بخش بیشتر آنچه روان شناسی فرویدی خوانده می شود رسیده است.

 

دوم ـ همانگونه كه روان شناس مشهور آلمانی اریش فروم نیز در كتابش اشاره می كند، یعنی كتابی كه شاید بتوان آنرا به فارسی « اهمیت و محدویت روان كاوی فروید » ترجمه كرد  این است كه در این تراژدی آنچه هرگز اتفاق نمی افتد رابطه ی عاشقانه بین ادیپ و مادرش و یا بهتر بگویم گرفتار شدن ادیپ به عشق مادرش است. ادیپ پس از دفع شر موجود افسانه ای مزاحم و به پاس این خدمتش به پادشاهی آن سرزمین می رسد و ناچاراً باید با ملكه ی آنجا كه بی شوهر مانده است ازدواج كند و یا به عبارتی تن به ازدواج با زنی بسیار مسن تر از خودش بدهد. حد اقل ما ایرانی ها می دانیم كه شبیه به چنین ازدواج هایی (ازدواج پسر با مادر) در تاریخ باستانی ما نیز وجود داشته كه تنها دلیل آن مسئله ی قدرت و سلطنت یك دودمان خاص بوده نه عشق و نیاز جنسی بیمارگونه.

 

سوم ـ اگر نظریه ی فروید حد اقل در مورد این داستان درست بود آنگاه ادیپ می بایست ابتدا پدر غیر واقعی خود را به قتل می رساند و سپس با مادر خوانده ی خود ازدواج می كرد زیرا او كه هرگز به غیر از مدت بسیار كوتاهی پدر و مادر اصلی خودش را ندیده بود. به عبارت دیگر او لازم بود كه عاشق زنی شود كه او را به جای مادر واقعی اش بزرگ كرده بود و از كسی متنفر شود كه فكر می كرد پدر واقعی اوست. نه فروید به این قضیه ی ساده توجه كرده است و نه اریش فروم. زیرا فروم نیز به نوبه ی خود سعی دارد كه در این داستان چنین تضادی را نه در مسایل جنسی كه در مسایل دیگری بیابد. البته بسیاری به من این ایراد را خواهند گرفت كه مسئله بر سر یك تراژدی نیست كه بر سر زندگی انسانهای واقعی است. آیا فروید در مورد انسانهای واقعی و از جمله كودكی خودش نیز اشتباه كرده است. از نظر من بدون شك چنین است. حتی اگر بپذیریم كه یك كودك چهار یا پنج ساله نیز كمابیش احساس جنسی دارد، هنوز هم با میل به هم بستر شدن واقعی با یك انسان دیگر فاصله ی بسیار زیادی داریم. حد اكثر اینكه نوعی رقابت بین پسر و پدر را بر سر دستیابی به تمامی محبت ممكن از طرف مادر قبول كنیم. بله به احتمال بسیار زیادی چنین حسادت هایی بین والدین به شكل های مختلف وجود دارد. كدام مردی است كه پس از تولد اولین فرزندش كاهش محبت همسرش را حس نكرده باشد و كودك دلبندش را رقیبی برای محبت همسرش نداند؟ عكس آن نیز چرا صدق نكند؟ اما آیا این گونه حسادت ها تا سطح احساس تنفر و آرزوی مرگ هم پیش می رود؟ چرا طبیعت باید تا این حد پیچیده و همچون فیلم های آلفرد هیچكاك یا رمان های پیچیده ی پلیسی مسایل خود را حل كند؟ به راحتی می توانیم در پشت ظاهر علمی نظریات فروید میل عجیب به نظریه ی توطئه را بیابیم. همه بر علیه هم در حال دسیسه و توطئه هستند. پدر بر علیه فرزند و فرزند بر علیه والدین و . . . خدا می داند كه بخش بیشتر نظریات روان كاوانه ی فروید و بعضی دیگر از همكارانش چیزی بیش از پلیسی یا جاسوسی دیدن ذهن و روان انسان نیست.

 

اكنون می خواهم كه در انتهای بخش اول به این مطلب بپردازم كه بین نظریه های روان كاوانه ی فروید و رمان بوف كور چه شباهتی وجود دارد؟ بین نوعی فرویدیسم مبتذل ( مبتذل بر وزن ماركسیسم مبتذل و نه خدای نكرده به معنای دیگری) و بوف كور البته شباهت بسیاری هست اما بین آنچه فروید خودش گفته است و حالت های مریضانه ی بوف كور چیزی بیشتر از رابطه روان كاو با بیمار خود را نمی توان یافت. می توان بوف كور را دنیای ذهنی یك بیمار واقعی دانست كه مثلاً از نوعی عقده ی ادیپ رنج بسیار می برد و آنچه در حقیقت آنجا وجود ندارد بررسی روان كاوانه ی یك معضل است.

 

ادامه دارد . . .

Advertisements

یک پاسخ to “از زخم های صادق هدایت تا هدایت صادقانه ی زخم هایمان (1)”

  1. کاوه said

    مطالب شما را با دقت خواندک کاملا بی اساس بو نظر می رسد.بهتر است قبل از نوشتن مطلب دانش خود را بیشتر کنید.موفق باشید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: