هنر و نظریه تکامل

مارس 13, 2009

جیمز کیو ویلسون

برگردان علی محمد طباطبایی

   

انسان ها به احتمال بسیار برای آن که از موسیقی و هنر لذت برند از پیش برنامه ریزی ژنتیکی شده اند

 زندگی ما انسان ها جدا از آثار هنری غیر قابل تصور است، حال منظور از آن چه لذت بردن از موسیقی بلوگراس (bluegrass)، هوی متال، فرانک سناترا یا موتسارت باشد. واقعیت این است که موسیقی ما را به حرکت درمی آورد. به هنگام سفر به شهری غریب، بازدید از یک موزه ی آثار تجسمی الزامی است. نوشتارهای خیال پردازانه، بسیاری از ما را تحت تاثیر قرار می دهند ـ هرچند امروزه چنین چیزی به ندرت روی می دهد باعث تأسف است.    

هنر از چه روی باید برای ما اهمیت داشته باشد؟ چنانچه دیگران ما را به عنوان یک دوستدار هنر تلقی کنند، اعتبار و جایگاه ما بالاتر می رود، اما در غیر این صورت هنر فایده ای ندارد. با این وجود هنر از زمانی که انسان عصر دیرینه سنگی سی هزار سال پیش از این ـ یا بلکه بیشتر ـ دیوارهای غارهای لاسکو در فرانسه و آلتامیرا در اسپانیا را نقاشی می کرد، همواره بخشی از تجربه بشری بوده است. تاریخ اولین آثار هنر حتی قبل از بوجود آمدن شهرها و ابداع خط قرار گرفته است.

دنیس داتون پروفسور هنر در نیوزلاند اکنون نظریه جدیدی در مورد هنر ارائه کرده است. او بر این عقیده است که علاقه ی همه جایی انسان به هنر در واقع محصولی از تکامل انسان (در مفهوم داروینی)  است. ما از سکس لذت می بریم، حالت های بیانی چهره ها را تعبیر می کنیم، منطق را درک می کنیم و به طور خودانگیخته سخن گفتن را کسب می کنیم ـ درواقع تمامی آنچه بقا و تولید نسل را برای ما آسوده تر می سازند. داتون در کتاب جدید خود « غریزه ی هنر: زیبایی، شعف و تکامل انسان » بر این ادعا است که علاقه انسان به هنر نیز بخشی از این فهرست سازگاری ها است.    

داتون برای اثبات نظریه ی خود می بایست استدلال محقق فقید استفان جی گولد را ابطال کند که معتقد بود فرهنگ بشری پیامد جانبی از مغزهای بزرگ ما است که جامعه آن را شکل بخشیده است. داتون به سهولت این استدلال را با این اظهارنظر رد می کند که چندتایی « پیامد جانبی » ـ از قبیل زبان محاوره ای ـ چه مقدار عظیمی از منفعت های تکاملی را نثار انسان کرده است. با این وجود او هنوز هم باید توضیح دهد که چرا علاقه به هنر برای ما در حکم یک مزیت است. این وظیفه ی ساده ای نیست. این که بسیاری از مردم دارای یک ویژگی باشند، به این معنا هم نیست که آن ویژگی باید یک مزیت تکاملی در بر داشته باشد. من طرفدار تیم رگبی Boston Red Sox هستم اما تردید دارم که چنین چیزی به طور ژنتیکی به کودکان من نیز انتقال یابد. (خوشبختانه آنها نیز طرفدار همین تیم ورزشی اند).

داتون با کمک گرفتن از دومین کتاب بزرگ داروین یعنی « نژاد انسان، و گزینش از جهت رابطه جنسی » (The Descent of Man, and Selection in Relation to Sex) استدلال می کند که هنر نیز مانند شانه های پهن یک مرد و کمر باریک یک زن جذابیت و فریبندگی را افزایش می دهد. ما برای یافتن جفت به تعریف داستان می پردازیم، آواز می خوانیم، قصه می سازیم، لطیفه بازگو می کنیم و نقاشی می کشیم و هنگامی که جفت خود را بیابیم به زاد و ولد می پردازیم. داتون ادعا می کند که ما هنر را ارج می گذاریم زیرا برای بوجود آوردن آثار هنری به مهارت بالا احتیاج است و معمولاً این قبیل چیزها را از مواد کم یاب و ارزشمند می سازند. مردم هم برای ثروت و هم برای توانایی در جفت یابی اهمیت بسیار قائلند. ما می توانیم به ادعای داتون این واقعیت را نیز بیفزائیم که هنگامی که به نوزادان 3 ماهه تصویرهایی از زنانی نشان داده شود که بعضی از آنها توسط افراد بالغ به عنوان جذاب و بقیه به عنوان زشت ارزیابی شده اند، نوزادان به زنانی که جذاب ارزیابی شده اند به مدت طولانی تری نگاه می کنند.  

این البته استدلالی جالب است اما رضایت بخش نیست. بعضی از انواع هنر را می توان تصور نمود که در تکامل نقشی داشته باشند آنهم بدون این که ارتباطی با گزینش جنسی داشته باشند و بعضی از شکل های زیبایی چه بسا هیچ گونه رابطه ای با هنر نداشته باشند. مثلاً موسیقی را در نظر گیریم: می توانیم زنان و مردانی را تصور کنیم که به دلایل جفت یابی برای یکدیگر آواز بخوانند، اما در عین حال می توانیم تصور کنیم که موسیقی را برای آن کسی بخوانند که می خواهد بخوابد و یا برای روحیه دادن به سربازان در جنگ و یا تشخیص دوست از دشمن.  

و یا در مورد نقاشی: جانورشناس مشهور دزموند موریس و بعضی متخصصان دیگر شمپانزه ها را تشویق به نقاشی کشیدن کرده اند. بعضی از آثار این شمپانزه ها حتی به موزه ها راه یافته است، آنهم بدون این که زیر آنها نوشته شده باشد کار حیوانات است و با این وجود با استقبال بسیار مواجه شده اند. اما آیا این حیوانات برای جلب توجه جفت های خود دست به نقاشی کشیدن زده اند؟ به نظر غیر محتمل می آید. به همین ترتیب نیز نقاشی های درون غارهایی که حدود سی هزار سال پیش کشیده شده اند به احتمال بسیار با ماجراهای عاشقانه رابطه ای نداشته اند (بسیاری از آنها در بخش های دوردست غار که کسی  در آنجا زندگی نمی کرد نقاشی شده اند) و تعداد زیادی از آنها توسط جادوگران قبیله برای مقاصد دینی بوجود آمده اند.

و ما حتی هنگامی که زیبایی منشأ انسانی ندارد بازهم آن را ارج می گذاریم. انسان شناسان نشان داده اند که مردم در بسیاری از فرهنگ ها برای ساحل دریا، غروب خورشید یا قله ی کوه به مراتب ییشتر از زمین های مسطح معمولی یا خورشید داغ ارزش قائل اند. ما با عشق و علاقه به شکل های بخصوصی از زیبایی پای به جهان می گذاریم، و این به نوبه خود واکنش ما به موسیقی، نقاشی و ادبیات را تحت تاثیر قرار می دهد.

البته دنیس داتون در تبیین خود در این خصوص که چرا هنر طی چندین ده هزار سال گذشته همچنان در تمدن های بشری دوام آورده این محدودیت ها را در نظر گرفته است. او اظهار می دارد که علاقه اش به موسیقی قابل تقلیل دادن به نقش آن در ارتباط گیری در مسائل جفت یابی نیست. او تعریف می کند که چگونه به عنوان یک کودک (همچون البته خود من) مجذوب سمفونی هفتم بتهوون شده بود، در واقع مدت ها پیش از آن که کمتری علاقه ای نسبت به جنس مخالف در خود احساس کند. علاوه بر آن هنر و به ویژه موسیقی و شعر به ما کمک می کنند تا به درون شخصیت انسان ها راهی بیابیم. هنگامی که من با دختری که بعدها همسر من شد قرار ملاقات گذاشته بودم، برای دیدن و شنیدن موسیقی Tommy Dorseyرفتیم. این برنامه یقیناً شامل انتخاب جفت یابی هم بود. لیکن نمی تواند توضیح دهد که چرا ما هر ساله به دیدن یک اپرای موتسارت می رفتیم. ما نیز همچون کسانی که از شنیدن موسیقی گروه Sex Pistols لذت می برند زیبایی را ارج می نهیم و آن هم علی رغم این که تعریف ما از زیبایی با آنها بسیار متفاوت است و این البته در موارد بسیاری صادق است.

تکامل بدون کمترین تردیدی در ما ها هم احساس ارج گذاری از زیبایی طبیعی و هم از زیبایی دست ساخته انسان را به جای گذارده است، لیکن به عقیده من گزینش به روش جنسی (sexual selection) فقط بخش کوچی از دلایل چنین امری [غریزه برای ارج گذاری از زیبایی] را توضیح می دهد. و با این وجود دانش استادانه و نثر پرجذبه ی دنیس داتون در کتاب جدیدش خود محصولی از زیبایی است.

 

جیمز کیو. ویلسون پرفسور پیشین در هاروارد در UCLA است که در حال حاضر در دانشگاه پپرداین (Pepperdine) تدریس می کند. وی در 2003 موفق به دریافت جایزه افتخاری رئیس جمهور آمریکا در صلح گردید. 

 

 

The Evolution of Art by James Q. Wilson

Newsweek.

 

Advertisements

2 پاسخ to “هنر و نظریه تکامل”

  1. صالحي said

    سلام
    يك سلول براي اين كه بتواند خود را به دو قسمت تقسيم كند بايد توانايي آن را داشته باشد چون در اين فرآيند هسته و پوسته و مواد داخل غشاي سلولي و خصوصيات ژني همگي بر دو تقسيم ميشوند و عمل تقسيم يك فرايند پيچيده و هوشمندانه است اگر فقط در تقسيم پوسته سلول تفكر كنيم يك عمليات پيچيده و برنامه ريزي شده است چرا كه اگر در هنگام تقسيم قسمتي از سلول باز بماند ظرف چند ساعت آب درون سلول خشك ميشود يا ممكن است پوسته جديد آنقدر سفت باشد يا آنقدر نازك باشد كه نتواند از سلول در برابر سرما و گرما و جريان هوا محافظت نمايد همينطور هسته مواد غذايي و سيستم سوخت رساني و ميزان تقسيم مواد غذايي بين دو سلول جديد و اينكه دو سلول جديد هم بتوانند همينطور خود را تقسيم كنند و اين برنامه هوشمندانه تقسيم بايد توسط سلول اوليه به ساير سلولها انتقال يابد و خلاصه تقسيم شدن يك سلول آنقدر كه داروين خيال كرده آسان نيست
    واما يك سلول براي تكامل و رسيدن به توانايي و تكنولوژي تقسيم حداقل به هزاران سال وقت نياز داره و محال است يك تك سلولي نابالغ به محض بوجود آمدن – توانايي چنين عمليات برنامه ريزي شده اي را داشته باشد و با توجه به اينكه ميدانيم عمر يك تك سلولي با توجه به مواد غذايي محدودي كه درون پوسته دارد نهايتا بين يك روز تا دو ماه يا فرض كنيد يكسال كه محال است با توجه به مجموع اين موارد اين تك سلولي خيالي داروين فرصت هزاران ساله براي رسيدن به تكامل و توانايي و تكنولوژي تقسيم شدن را نخواهد داشت و خيلي قبل از آن بدون اينكه بتواند خود را تقسيم كند خواهد مرد و فقط يك راه ميماند آنهم اينكه چنين سلول پيشرفته اي كه توانايي تقسيم موفقيت آميز خود را دارد و خلقتي عظيم دارد چه از نظر ژنتيكي و چه سيستم هاي سوخت رساني و سيستم انتقال نرم افزار هوشمند براي تقسيم ساير سلولها و سيستم دفاعي يا همان پوسته سلول كه خود دنيايي بيكران است و هسته و غيره
    تنها يكباره خلق شده و چون با تمام سيستمهاي لازم خلق شده بنا بر اين توان آن را داشته كه در عمر كوتاه خود بتواند خود را كاملا موفق به دو نيم كند و نميرد
    البته من به هيچ وجه نظريه تك سلولي را قبول ندارم اما با روش و افكار خودشون بايد جوابشون رو بديم تا در خلقت و توانايي خدا انگشت عجز بر دهان گيرند اگر سئوالي داشتيد من صالحي 09122806028 ممنون

  2. سعيد هدايتي said

    آقاي صالحي ، فرايند تكامل در اثر گزينش طبيعي انجام مي شود. يعني از ميان گونه هاي بيشمار آنكه بتواند خود را با شرايط زمين تطبيق دهد زنده مي ماند و گرنه محكوم به فناست . فرض كنيد كه يك ميليارد سال پيش سلول هاي اوليه كه خود از آلبومينوئيدها بوجود آمده بودند قادر به تقسيم كامل سلولي نبوده و همانطور كه گفتيد بلافاصله از بين رفته باشند. اما هر روز ميلياردها سلول در آبهاي كم عمق بوجود مي آمدند كه برخي از آنها ، مثلا يك درصد ، در اثر جهش ژنتيكي با نسل قبل از خود فرق داشته اند (دقت كنيد كه اين جهش ها همگي تصادفي بوده اند) ، بنابر اين طي هزاران و ميليونها سال رقم بسيار بزرگي از سلولهاي جهش يافته با تركيب بيونيك تازه پا به عرصه حيات گذاشته اند كه شرايط لازم براي تقسيم كامل و هوشمندانه را داشتند. همين تعداد كم شروع به تقسيم سلولي كردند و نسل هاي بعدي را بوجود آوردند و حيات آغاز شد. شايد به نظر عجيب برسد كه يك مشت چوب كبريت را روي زمين بريزيم و تصادفا شكل منظمي از آنها در بيايد ، احتمالش خيلي كم است . اما چون تعداد پرتاب ها چند صد ميليون ( به تعداد سلول ها ) ضربدر تعداد ميلياردها روز و لحظه (يك دوره عمر زمين ) بوده است اين شكل هاي منظم و تركيبات منظم تصادفي احتمالشان بسيار بالا خواهد رفت . به عبارتي زمين فرصت كافي براي آزمون خطا داشته است ، مگر نه ؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: