دیگری و ما: آیا تعدد فرهنگ ها به طور ذاتی نسبی گرایانه است؟

مارس 10, 2009

چارلز تایلور

برگردان علی محمد طباطبایی

 

  

درك « دیگری » بزرگترین چالش اجتماعی قرن بیست و یكم خواهد بود. آن روز ها را دیگر باید سپری شده به حساب آورد وقتی كه « غربی ها » می توانستند تجربیات و فرهنگ خود را به عنوان تنها ملاك به شمار آورند و دیگر فرهنگ ها را صرفاً به عنوان شكل های مقدماتی از تكامل غرب. امروزه بیشتر مردم در جهان غرب پی برده اند كه این پیش داوری های تكبرآمیز دیگر در كنه باورهای قدیمی قرار گرفته است.

آنچه قابل تأسف است این كه، این تواضع نو یافته با وجودیكه برای درك فرهنگ ها و رسوم دیگر ضروری است، اما در معرض تغییر جهت به سوی نسبی گرایی قرار گرفته و حتی تا آنجا پیش رفته كه نائل شدن به حقیقت در مسائل انسانی را مورد پرسش قرار داده است. زیرا به نظر غیر ممكن می رسد كه هرگز بتوان عینیت را با تصدیق تفاوت های ادراكی بنیادین میان فرهنگ ها هماهنگ نمود . بنابراین صراحت و گشودگی فرهنگی با خود این مخاطره را نیز به همراه می آورد كه ما اعتبار ارزش های خود را پایین آوریم.

برای دست و پنجه نرم كردن با این وضعیت دشوار ما باید اهمیت و جایگاه فرهنگ در زندگی بشر را درك كنیم. فرهنگ، زبان، خودآگاهی و برآوردی که ما از خود داریم تمامی آنچیزهایی را كه ما به عنوان پایه و اساس یك طبیعت مشترك بشری می خوانیم با میانجیگری هم پدید می آورند. طی تاریخ بشری همیشه و در همه جا این توانایی های اساسی موجب آشکارنمودن و به اثبات رساندن ابداعات شگفت آور بی پایانی شده اند. برای توضیح چنین گوناگونی ها، بعضی انسان ها درك ما از طبیعت انسانی را در سطحی پایین تر از درك ما از فرهنگ می نشانند. برای مثال جامعه شناسی مبتنی بر زیست شناسی در جستجوی كشف انگیزه های انسانی در مسیرهای تكاملی است. طرفداران این دیدگاه بر این نظراند كه تغییرات فرهنگی صرفاً در حد نوعی بازی در سطح نمودها است.

با این حال هرگز ما نمی توانیم قوانینی را كشف كنیم كه برای تمامی گونه های انسانی معتبر باشند، زیرا ما هرگز قادر به عمل كردن خارج از درك تاریخی و فرهنگی بخصوص خود نیستیم، یعنی خارج از آنچه در اصل موجود انسانی نام می گیرد. برداشت ما از افول امپراتوری روم معادل با درك و برداشت در انگلستان قرن نوزدهم از این واقعه نیست و نمی تواند باشد و یا با درك و برداشت در برزیل در قرن بیست و دوم و چین از قرن بیست و چنجم.

در همین جاست كه اتهام نسبت به نسبی گرایی سر بر می آورد. با این وجود این باور اشتباه خواهد بود كه پذیرش تفاوت های فرهنگی لازمه اش ترك وفاداری و تعهد نسبت به حقیقت (یا صدق) است. دستاورد بزرگ و انقلابی علم از قرن هفدهم توسعه و تكامل یك زبان برای توصیف طبیعت بود كه واژه های معنایی و ارزشی را پالوده می ساخت كه افلاطون و ارسطو برای زبان علمی قدیمی تر به میراث گذاشته بودند و در واقع از تمدن های اولیه تر تغذیه شده بود.

اما جهانشمولی زبان علوم طبیعی نمی تواند در مورد مطالعه ی انسان ها به اجرا گذارده شود، یعنی جایی كه نظریه ها و رویكردهای بسیاری با یكدیگر در حال رقابت هستند. یك دلیل آن این است كه زبان علوم انسانی درك و برداشت معمول ما از آنچه باید انسانی باشد را به كار می گیرد، یعنی زندگی كردن در جامعه، داشتن اعتقادات اخلاقی، آرزومند سعادت بودن و غیره. صرف نظر از این كه یك نظریه چه مقدار دیدگاه های روزمره ی ما را مورد تردید قرار می دهد، ما در هر حال به درك خود از آن جنبه های مبنایی زندگی بشری تكیه می كنیم كه در نظرمان چنان آشكار می آیند كه نیازمند هیچ گونه صورت بندی (علمی) نیستند.

قوم پرستی و نظریه های مبتنی بر برتری نژادی از دریافت های بدون بررسی كه ما به طور ناخداگاه از فرهنگ های گذشته با خود همراه آورده ایم نتیجه می شوند، اما قادر نیستیم که آنها را توسط گزینش رفتارهایی دیگر از خود دور كنیم. اگر برداشت ضمنی ما از شرایط انسانی می تواند مانع درك ما از دیگران شود، و اگر چنین رفتاری برای هستی ما چنان به شدت اساسی است كه ما به سادگی نمی توانیم نبودن آن را آرزو كنیم، در چنین صورتی آیا ما به طور كامل زندانی دیدگاه های خودمان نیستیم و ناتوان از شناخت دیگران؟

درك و شناخت واقعی از مسائل انسانی نیازمند تشخیص صبورانه و كنارگذاردن آن جنبه های ضمنی در پیش فرض های ما است كه باعث تحریف واقعیت « دیگری » می شود. چنین چیزی وقتی می تواند روی دهد كه ما به دیدن خصوصیت های غیر عادی خودمان به طور كاملاً آشكاری آغاز كنیم، یعنی به عنوان داده های واقعی در باره ی خودمان، و نه صرفاً به عنوان جنبه های غیر قابل تردید از آن چه برای ما شرایط (درست) انسانی معنا می دهند. درك ما از « دیگری » به كمك چنین تصحیح هایی بهبود خواهند یافت، اما در هر حال ناقص باقی می مانند. اگر تاریخ امپراتوری روم در قرن بیست و پنجم در چین به عنوان تاریخی متفاوت از آن چه ما امروز می پنداریم از آب در آید، علت آن این است كه داده ها اكنون به نحوی تلقی شده اند كه نسبت به برداشت های ما (یا مثلاً برزیلی های قرن بیست و دوم) متفاوت بوده اند. اختلاف در این جا بر سر این است كه پرسش هایی دیگری مورد سوال واقع شده اند، یا موضوعات دیگری مورد توجه بوده اند و یا جنبه های دیگری به عنوان قابل توجه خودنمایی كرده اند. البته همچون در زمانه ی خود ما، بعضی از برداشت ها كم و بیش رنگ و بوی قوم گرایی و نژاد پرستی خواهند داشت و شاید بیشتر تحریف شده، و باز بعضی دیگر سطحی خواهند بود. اما به طور خلاصه بعضی از برداشت ها نسبت به بقیه از درستی و صدق بیشتری برخوردارند و به حقیقت نزدیك تر.  

لازمه ی پرهیز از تحریف دیگران اعتراف به این واقعیت است كه شیوه ی زندگی ما تنها شیوه ی « طبیعی » نیست، بلكه صرفاً یكی از بیشمار روش های ممكن است. نحوه برخورد ما به روشی که در آن جهان را تعبیر می کنیم نمی تواند به طریقی باشد که گویی آن شیوه به اندازه کافی بدیهی هست که مورد پرسش قرار نگیرد. نمی تواند دركی از « دیگری » وجود داشته باشد بدون درك تغییر یافته ای از خود ـ به عبارتی جابجایی در هویت كه درك ما را از خودمان، از اهدافمان و از ارزش هایمان تغییر می دهد. به همین دلیل است كه هنوز هم بسیاری در برابر تعدد فرهنگ ها موضع می گیرند. ما در تصورات تحریف شده ی خود از دیگران سرمایه گذاری كلانی كرده ایم.

بسیاری از ما انسان ها در یافته ایم كه چنانچه امكانات بالقوه ی دیگران را درك كنیم یقیناً خودمان نیز غنی تر خواهیم شد. البته این را هم نمی توان انكار كرد كه رسیدن به چنین درجه ای كه بتوان هستی و ارزش دیگران را به جا آورد می تواند دردآور باشد. لحظه ی تعیین كننده هنگامی رخ می دهد كه تفاوت های « دیگری » بتواند نه به عنوان خطا، تقصیر یا به عنوان نتیجه ی روایتی نازل تر و ناقص تر از آنچه ما هستیم دریافت شود، بلكه به عنوان چالشی كه توسط آلترناتیوی انسانی و پذیرفتنی ایجاد شده است.

جوامع دیگر شیوه های متفاوت و اغلب نگران كننده ای از انسانی بودن را در برابر دیدگانمان می گشایند. وظیفه ی ما اذعان كردن به انسانیت این شیوه های « دیگر » است، در حالی كه همچنان شیوه ی زندگی خود را ادامه می دهیم. این كه رسیدن به چنین چیزی احتمالاً بسیار دشوار است و این كه رسیدن به چنین حالتی نیازمند ایجاد تغییر در درك از خود است و بنابراین تغییر شیوه ی زندگی خودمان، چالشی است كه جوامع ما باید در سال هایی كه پیش رو داریم در نظر داشته باشند.

 

 

چالرز تایلور استاد فلسفه در دانشگاه Northwestern در شیكاگو است.

 

The Other and Ourselves: Is Multi-culturalism Inherently Relativist?

by Charles Taylor

Projet Syndicate July 2002

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: