نقاب و چهره (4)

فوریه 21, 2009

ادراك شباهت سیماشناختی در زندگی و هنر

ای.اچ. گامبریچ

بخش چهارم

برگردان علی محمد طباطبایی

   

  تصویر 7: سرهنگ بلیمپ اثر دیوید لو

   

جامعه شناسان پیوسته و به طرزی فزاینده این حقیقت را به یادمان میآورند كه ما همگی هنرپیشگانی بیش نیستیم و مطیعانه همان نقشی را بازی میكنیـم كه جامعه برایمان مهیا کرده است ـ حتی در مورد « هیپی ها » هم این حقیقت صادق است. ما در جامعه ای كه با آن كاملاً خوگرفته ایم به مقدار بسیار زیادی به نشانه های خارجی این نقشها حساسیت نشان میدهیم و غالب مقوله بندی های ما راجع به آنها هستند. ما آموختهایم كه تیپهای شخصیتی را از یكدیگر تمیز دهیم، یعنی آن تیپهائی كه نویسندگان و طنزنویسان، ما را با آنها آشنا میسازند: یكی از آنها تیپ نظامی است، سرهنگ بلیمپ اثر دیوید لو كه یادش به خیرباد. دیگر تیپ ورزش دوست و شیك است، تیپ هنری، كارمندی، دانشگاهی و به همین نحو در سرتاسر فهرست بلند و بالای كمدی زندگی. به طور قطع این آگاهی و شناخت از پذیرش نقش برایمان صرفه ی جوئی بزرگی در تلاش هایمان در رفتار با انسانهای پیرامون خود به همراه میآورد. ما تیپ ها را تشخیص میدهیم و انتظارات خود را با آنها تطبیق میدهیم: مردنظامی با چهره ای سرخ گون كه معمولاً صدایش غرش انگیز است، از مشروبات قوی خوشش میآید و از هنر نقاشی مدرن بیزار.

    بی تردید زندگی به ما آموخته است كه باید برای حالتهائی كه در آن ممكن است چنین نشانه های ویژهای ما را به گمراهی بكشانند آمادگی داشته باشیم. بنابراین هرگاه به استثنائی از این قاعده برمیخوریم و تجسم كاملی از یك تیپ را مییابیم، چه بسا بگوئیم: « این مرد چنان همان تیپ  اندیشمندِ اروپای مركزی است كه نمیتواند واقعیت داشته باشد. » اما غالباً صحـت دارد. ما خود را چنان بر اساس انتظارات دیگران قالب ریزی میكنیم كه نقاب را، و یا به قول جانگیانر (Jungianer) آن نقاب شخصیتی را میپذیریم كه زندگی برایمان در نظر گرفته است و ما چنان با تیپ مخصوص به خودمان جوش میخوریم كه تمامی رفتارمان، حتی طرز راه رفتن و حالت چهره ی ما مطابق با آن تیپ شكل میگیرد. چنین به نظر میرسد كه انسان از این نقش پذیری خود  نمی تواند فراتر رود مگر البته شكل پذیری در خانم ها. آنها در مقایسه با آقایان با آگاهی بیشتری بر تیپ و تصویر ظاهری خود وقت وكار صرف می كنند و غالباً سعی دارند كه به كمك لوازم زیبائی و سبك آرایش مو، خود را بر طبق بعضی الگوهای آرمانی از جهان مد یا سینما بیارایند.

اما این الگوهای آرمانی چگونه ظاهر خود را میآرایند؟ زبان مد به ما پاسخی ناقص و نیمه تمام میدهد. آنها در جستجوی تشخصی نمایانگر هستند، در جستجوی ویژگی خیره كننده ای كه آنها را برجسته سازد و به كمك نوع جدیدی از دل انگیزی توجه دیگران را نسبت به آنها برانگیزاند (11). یكی از زیرك ترین هنرپیشه های تئاتر خانم ایوت گیلبرت در خاطراتش شرح میدهد كه چگونه در جوانی آگاهانه دست به كار شد تا تیپ مخصوص خودش را خلق كند. از آنجا كه او در مفهوم مترادف زیبا نبود، تصمیم گرفت كه چهرهای متفاوت از دیگران داشته باشد. مینویسد: » دهان من پهن بود و لبهای باریكی داشتم و من از كوچكتر كردن آنها به كمك لوزم زیبائی منصرف شدم، زیرا در آن ایام تمامی خانم های روی صحنه لبهای كوچك قلبی شكل داشتند (12). به جای آن او اصرار ورزید تا لبهایش در برابر صورت رنگ باخته اش از جلوه ی بیشتری برخوردار گردد. لباس او همچون پیراهنی ساده بود. هرگز زیورآلات با خود نداشت. اما نیم رخ بسیار چشمگیرش را با انتخاب یك جفت دستكش بلند مشكی كه زبانزد مردم شده بود كامل می كرد. بدین ترتیب ظاهر او به عنوان آفرینشی سنجیده به هنرمند پاسخی قابل قبول ارائه كرد، چرا كه توانست در آن چند ضربه ی كارسازی خلاصه شود كه ما از لیتوگرافی تولوز لوترك به خاطر میآوریم.

 

 

 تصویر 8 و 9: ایوت گیلبرت، سمت راست توسط رِنِویتز فن لوفن، 1899، سمت چپ لیتوگرافی توسط تولوزلوترك

 

ادامه دارد . . .

 

پانوشت ها:

11 ـ تصویر انسانی دستكاری شده یا Das manipulierte Menschensbild از Liselotte Strelow ، دوسلدورف، 1961.

12- Yvette Guilbert,La chanson de ma vie (Paris, 1927).

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: