آشتی دادن داروینسم با مسیحیت

فوریه 11, 2009

مایكل رووز

برگردان علی محمد طباطبایی

 

آیا سرنوشت علم و دین خصومت متقابل است؟ امروز هر بچه ی مدرسه ای می آموزد كه چگونه گالیله مجبور به زانو زدن شد تا عقیده اش را عوض كند، یعنی نظریه ای را كه می گفت زمین است كه به دور خورشید می گردد و نه برعكس آن. یا این كه در 1859 هنگامی كه چارلز داروین كتابش در باره ی منشأ انواع را منتشر كرد و ادعا نمود كه تمامی سازواره های زنده به انضمام انسان ها نتیجه ی فرآیند بسیار طولانی و آهسته ی تكامل هستند، چگونه كلیسا برای بار دیگر مبارزه ی سرسختانه ای را آغاز نمود. امروز به ویژه در آمریكا بسیاری از مسیحی های طرفدار به اصطلاح آفرینش باوری (Creationists) هنوز هم مدعی هستند كه منشأ انسان را باید در فصل های آغازین سفرپیدایش یافت و نه در كشفیات علمی.

اما تاثیر متقابل میان تكامل و دین پیچیده تر از مخالفت و نزاع است.

اندیشه های تكاملی خود از دین مشتق شده است. یونانیان باستان تصوری از پیشرفت، زمان جهت دار و تاریخ خطی نداشتند، اندیشه ای كه صرفاً در نوع انسان است كه به اوج خود می رسد. این تصور نوعی مفهوم به ارث رسیده از فرهنگ مسیحیت و آئین یهود است كه در قرن هژدهم آغازگران اندیشه های تكاملی مانند اراسموس پدربزرگ داروین افكار خود را در لحن و بافتی از یك چنین قرائت های دینی از خاستگاه ها بیان می كردند. 

داروین به شخصه شدیداً تحت تاثیر تصورات مسیحی بود، به ویژه در قسمت هایی كه به مراتب كمتر انتظار آن می رفت: بخصوص در اعتقاد او به انتخاب طبیعی ـ بلای جان كلیسا ـ به عنوان انگیزه حركت بخشی برای تكامل. داروین بر این نظر بود كه موجودات بیشتری از آنچه می توانند باقی مانده و به تكثیر خود بپردازند زاده می شوند كه نتیجه ی آن تنازع بقاء است و این كه پیروزی در این نزاع تا حدی تفاوت های فیزیكی و رفتاری میان فاتحین و شكست خوردگان را منعكس می سازد. فاتحین جانورانی هستند كه به خوبی با محیط زیست خود تطبیق یافته اند ـ یعنی ویژگی هایی را تكامل بخشیده اند كه به آنها برای ادامه ی زندگی و تولید مثل خود كمك می كند.

در پس اهمیتی كه داروین برای سازگاری جانوران با محیط زیست قائل است در واقع باید تربیت مسیحی او را دید كه خود را در ظاهری جدید مخفی كرده است. یك استدلال سنتی برای وجود خداوند یعنی همان « برهان نظم »  این مسئله را مورد تاكید قرار می دهد كه بخش های آلی با جهان پیرامونی خود سازگار شده اند و مدعی است كه تنها راهی كه موجودات می توانستند بوجود آیند از طریق نحوه ی عمل قسمی هوش بوده است. برای مثال چشم مانند یك دوربین نجومی عمل می كند. از آنجا كه هر دوربین نجومی یك سازنده دارد چشم نیز باید یك سازنده داشته باشد ـ یعنی همان بینایی سنج بزرگ آسمانی. داروین طبیعت شبه خلقت موجودات زنده و بخش های آنها را پذیرفته بود اما در جای خدای دین مسیح به مفهومی علمی از اتنخاب طبیعی متوسل می گردید. 

علم و دین هنوز هم در باره ی میراث نظریه ی داروین در باره ی تكامل توسط انتخاب طبیعی در حال نزاع هستند. آن گونه كه زیست شناس دانشگاه آكسفورد ریچارد داوكینز اشاره می كند « با وجودیكه الحاد به طور منطقی قبل از داروین پذیرفتنی و معقول بود، اما داروین این امكان را برای افراد ملحد ایجاد كرد تا بتوانند یك بی خدای روشنفكر باشند. بدون انتخاب طبیعی توسل جستن به خداوند معقول بود. اما بعد از داروین و انتخاب طبیعی ما یك تبیین برای سازگاری موجودات داریم كه دیگر نیازی به نقش خداوند ندارد و این امكان را ایجاد می كند كه یك فرد غیر معتقد به دین باشیم حتی در مواجه با موجودات و بخش های شبه خلقتی آنها ».

اما داوكینز از این هم فراتر می رود واستدلال می كند كه چنانچه شخصی یكی از پیروان داروین باشد به طور معقول باید یك ملحد هم باشد. داوكینز از یك نظر با طرفداران نظریه ی آفرینش باوری هم عقیده است: یعنی با ناسازگاری داروینیسم و مسیحیت با یكدیگر. وی در كتاب خود با عنوان « رودخانه ای از باغ عدن » می نویسد: « جهانی كه ما مشاهده می كنیم دقیقاً دارای ویژگی هایی است كه باید باشد و این در واقع جهانی است که در آن نه طراحی وجود دارد، نه هدفی، و نه خیر و شری و تنها چیزی که در آن دیده می شود سردی و بی تفاوتی کور و سنگدلانه است. »

داوكینز در جای دیگری به طور مستقیم دین را مورد حمله قرار می دهد: « این نوع نگرش به جهان كه دینداران به طور سنتی می پذیرند در مقایسه با جهان به آن شكلی كه واقعاً وجود دارد مذبوهانه، رقت بار و بی ارزش است. جهانی كه توسط دین های تشكل یافته معرفی می شود جهان بسیار كوچك قرون وسطایی و شدیداً محدود شده است ».

اما من یك نفر كاملاً مطمئن نیستم كه جهان قرون وسطایی تا چه حد واقعاً كوچك بوده است. اغلب متفكرین آن زمان برآورد عرب ها را پذیرفته بودند كه می گفت جهان باید دویست میلیون مایل وسعت داشته باشد، اندازه ای كه به قدر كفایت وسیع بود ـ حتی برای یك استاد ملحد از دانشگاه آكسفورد. 

اما علی الظاهر چه شما به وجود خدای مسیحی ها معتقد باشید یا نباشید (یا به هر نوع دیگری از خدا) نتیجه گیری های دلگیر و مایوس كننده ی داوكینز ضرورتاً بدست نمی آید. در پرتو نظریه های داروین شاید انسان نباید دیگر یك مسیحی معتقد باقی بماند، اما معنای آن این نیست كه نمی تواند یك مسیحی به طور كل باشد.

در واقع پاپ جان پائول دوم كسی كه به طور معمول در تعهدات دینی خود به عنوان فردی ضعیف توصیف نشده است آشكارا بر تكامل ـ حتی بر داروینیسم ـ صحه گذارد. البته برای او همواره دخالت ویژه ای برای آن که روح انسان قدم به این جهان گذارد باقی می ماند، اما روح (اگر اصلاً چنین چیزی وجود داشته باشد) به دشواری می تواند به عنوان مفهومی علمی تلقی گردد.

افرادی مانند داوكینز ـ و در این مورد بخصوص طرفداران نظریه ی آفرینش باوری ـ در باره ی هدف های علم و دین دچار اشتباه می شوند. علم سعی دارد كه در باره ی جهان مادی و این كه چگونه كار می كند چیزی بگوید، هدف دین دادن معنا به جهان و جایگاه ما در آن است. علم پرسش های عاجل و نزدیك مطرح می كند و دین پرسش های نهایی را.

بدین ترتیب هیچ مناقشه ای وجود نخواهد داشت مگر هنگامی كه كسی از روی خطا پرسش هایی از یك قلمرو را نیازمند پاسخ هایی از قلمروی دیگر تصور كند. علم و دین، تكامل و مسیحیت چنانچه هركدام جایگاه اصلی خود را در مسائل انسانی به درستی دریابند ـ و در درون این محدوده ها باقی بمانند ـ نیازی به منازعه نخواهند داشت.

 

 

 

مایكل رووز استاد فلسفه در دانشگاه دولتی فلوریدا است و نویسنده ی كتاب های بسیار. جدید ترین اثر او كتابی است با عنوان « داروین و خلقت: آیا تكامل هدفی دارد؟ ».

 

 

Making Peace Between Darwinism and Christianity. By Michel Ruse

Project Syndicate 2004.     

   

Advertisements

2 پاسخ to “آشتی دادن داروینسم با مسیحیت”

  1. nددرود بر شما
    ازاز دیدن سایتتان لذت بردم
    شماشما را لینک می کنم.

  2. سلام
    در وبلا گ واقعیت چیست
    با موضوعات جدید
    منتظرنظرات قشنگتان هستم
    دددر مورد داروین هم باید بگویم

    فرضيه داروين درباره تكامل گياهان و جانداران يكى از عوامل مؤثر براى گرايش برخى از دانشمندان طبيعى و افراد غير متخصص در مسائل الهى، به ماديگرى بوده است. » تكامل انواع » موضوعى نبود كه فقط داروين بر آن دست يافته باشد بلكه پيش از او » لامارک » و قبل از اين دو نفر در فلسفه يونانى به طور سربسته مورد بحث و گفتگو بوده است، نقش مؤثر داروين در نشر اين نظر و فرضيه اين بود كه موضوع را در زمانى مطرح كرد كه جهان علمى آماده پذيرش آن بود و با نشر كتاب » اصل انواع » خود سر و صدائى عجيب در محافل علمى غرب به راه انداخت در صورتى كه او تا آخرين لحظه عمر خدا پرست بود ولى دشمنان دين از نظريه او بر ضد دين و مذهب استفاده كردند.
    نظريه تحول انواع خواه به طور تدريجى و خواه به طور دفعى يك نظريه متزلزل و لرزانى بيش نيست كه پس از عصر داروين به صورتهاى مختلف بيان شده و مردود شناخته گرديد. نظريه تكامل تدريجى كه داروين روى آن زياد تكيه مى كرد روى چهار اصل استوار بود كه اكنون همه آن چهار اصل مردود شناخته شده است.
    گواه روشن بر متزلزل بودن اين فرضيه همان ظهور مكتبهاى مختلف و گوناگونى است كه پيش از داروين و بعد از او پديد آمده اند و معلوم نيست كه در آينده چه مكتبهاى ديگرى كه هر كدام مدعى بطلان ديگرى است پديد خواهد آمد

    hamiddoost.blogfa.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: