ناامیدی تقسیم شده

فوریه 10, 2009

برگردان علی محمد طباطبایی

 

گفتگوی فرانکفورتر روندشاو با نویسنده عراقی نجم والی در باره ی نقش یهودی ها در عراق و کتاب جدیدش « سفری به قلب دشمن »

 

  

ـ آقای والی، تصور بر این است که شما به عنوان یک عراقی به اندازه کافی در باره تغییر و تحولات در زادگاه خود نگرانی دارید. حالا چگونه است که توجه و علاقه شما تا این اندازه به اسرائیل جلب شده است؟

 

والی: مناقشه میان اسرائیل و کشورهای عربی به عنوان مادر تمامی مناقشه های دیگر تلقی می شود و البته نه فقط در نگرشی به موقعیت گروه های سیاسی فعلی منطقه. به لحاظ تاریخی یهودی ها قدیمی ترین جماعت عراق هستند. مسیحی ها و مسلمانان بسیار دیرتر به عراق آمدند. اما علاقه من به اسرائیل یک دلیل شخصی نیز دارد. من زندگی خود را به یک پزشک یهودی مدیونم. در واقع وقتی کودکی بیش نبودم یک بار اشتباهاً یک چهارم یک شیشه نفت را سرکشیدم. با وجود این که من آن پزشک را که نامش داوود گابی بود دیگر ندیدم، اما این ماجرا همچنان در ذهنم باقی مانده است.

 

ـ در کتاب جدیدتان « سفری به قلب دشمن » که به همان پزشک هدیه شده است شما صرفاً از یهودی های عراق سخن نمی گوئید که پس از 1948 به اسرائیل مهاجرت کردند. آنچه شما [در باره اسرائیل امروزه] شرح می دهید گاهی همچون رویایی از یک جامعه چندفرهنگه به نظر می آید. آیا برای آن که این داستان حقیقی باشد بیش از اندازه زیبا نیست؟

 

والی: بله شاید این یک مدینه فاضله باشد، تصوری که البته در آغاز جنبش صهیونیستی نیز بسیار متداول بود. در نهضت کیبوتسی (Kibbuz-Bewegung) اولیه این قبیل ایده های جمعی فراوان بودند. حتی پس از 1968 هنوز کسانی را می شد یافت که شدیداً تحت تاثیر آنها قرار داشتند. در دهه 80 که من در سکونت های اشتراکی (Wohngemeinschaft) متفاوتی در آلمان زندگی می کردم بارها با کسانی برخورد کردم که مدتی را در کیبوتس گذرانده بودند. چنانچه امروز به جامعه اسرائیل در خارج از مناطق اشغالی نگاهی بیندازیم، هنوز هم می توانیم باقی مانده های بسیاری از آن جامعه چندفرهنگه را پیدا کنیم. به عنوان یک عراقی برای من بسیار مسحور کننده است که چگونه این کشور کوچک موفق شده است حکومتی تشکیل دهد که بدرستی کار می کند. عراق طی 5000 سال تاریخ خود نتوانست که چنین ساختار حکومتی را بوجود آورد. گذشته از آن این فقط اسرائیلی ها نیستند که از این کشور بهره مند می شوند. به اصطلاح چهل و هشتی ها، یعنی فلسطینی هایی که پس از 1948 به خارج از اسرائیل مهاجرت نکردند یا نتوانستند آنها را بیرون کنند تا امروز از حقوق بیشتری برخوردارند تا برادران خود در بسیاری از کشورهای عربی. من به هیچ وجه مایل به آن نیستم که از اسرائیل یک جامعه آرمانی بسازم، اما چشمانم را نیز نمی توانم به روی واقعیت ها ببندم.   

 

ـ به نظر می رسد که شهر هیفا به شدت شما را تحت تاثیر قرار داده است. این چه چیزی است که باعث شده است این شهر به یک مکان افسانه ای برای شما تبدیل شود؟

 

والی: هیفا موفق شده است که در زندگی روزمره نوعی تعادل میان یهودیان، عربها، مسیحیان و دروزی ها برقرار سازد. بعدها یهودی های بسیاری از روسیه به آنها اضافه شدند. چنین نوعی از بوته ریخته گری همیشه برای من مسحور کننده بوده است. در آنجا چیزی مانند یک جامعه دوزبانه بسیار سرزنده وجود دارد. جوانها به عربی و عبری سخن می گویند. هیفا یگانه شهر اسرائیلی است که در تاریخ خود شهرداری با اصلیت عربی داشته که دارای سهم برابری از انتخاب کنندگاه یهودی و عرب بوده است. امروز این شهر چندفرهنگه دارای یک شهردار یهودی است که مورد احترام تمامی جماعت های دینی است. هرچند ساده لوحانه است که بخواهیم هرگونه مناقشه را در آنجا منکر بشویم. این خطر که این قبیل اختلاف ها به نوعی تشدید شده و به درگیری تبدیل شود همیشه وجود دارد. هرچند در هیفا همیشه توانسته اند که به روشی کاملاً عملی برای خاموش کردن این درگیری ها دست به کار شوند.  

 

ـ امروزه در سیاست جهانی این از جمله بدیهیات است که برای صلح جهانی حل مسئله فلسطینی ها اهمیتی مرکزی دارد. با این وجود شما در کتاب خود می نویسید که حل مسئله عراق به مراتب مهم تر است. منظورتان از این سخن چه بوده؟

 

والی: مسئله مورد توجه من وضعیت هویت سیاسی است. عراقی ها تازه به این کشف نائل شده اند که آنها به لحاظ فرهنگی و دینی با هم تفاوت هایی هم دارند. سالها یک رژیم دیکتاتوری توانسته بود آنها را با فریب متقاعد سازد که همگی با هم یکی و برابر هستند. صدام حسین به هیچ وجه واهمه ای نداشت که تاریخ عراق را در خصوص این مسئله تحریف کند. این را می شد حتی از چهره مردم بازشناخت. با مشاهده تصاویر مردم از دوره صدام پی می بریم که تمامی مردم عراق کاملاً به یکدیگر شبیه بودند. مردها همگی سبیلی مانند خود صدام داشتند و آرایش موهایشان نیز شبیه هم بود. هدف رژیم تاکید بر شباهت ها بود، با این وجود تفاوت ها ناپدید نشدند. من متولد بصره بودم و اجازه نداشتم که در بغداد خانه ای بسازم یا اتوموبیلی با نمره بغداد داشته باشم. در واقع در سفر اخیر خود به اسرائیل تمامی این حقایق دوباره از خاطر من گذشتند. من به یاد آوردم که نقصان های فرهنگی مردم عراق در مورد یهودی های این کشور صدق نمی کرد. آنها هنوز هم با همان زبان قدیمی بغدادی سخن می گفتند و سنت های بسیار کهن موسیقیایی خود را حفظ کرده بودند. یهودی های عراق بیش از 2000 سال در این کشور زندگی کرده بودند و فرهنگ این کشور را شکل داده بودند. و به این ترتیب گفتن این که چه چیزی یهودی و کدام چیز عراقی است بسیار دشوار بود. از پدر بزرگم جمله ای همچنان در ذهن من باقی مانده که می گفت شکست فرهنگ عراقی با رفتن یهودی ها آغاز گردید. این نکته ای است که می خواهم آن را روشن تر کنم.

 

ـ پس به این ترتیب می توان گفت که تاسیس کشور اسرائیل به هیچ وجه مسئله اصلی در مناقشه های کنونی نیست؟

 

والی: به عقیده من نباید اجازه دهیم که وضعیت فرهنگی منطقه مورد بی توجهی قرار گیرد. و این نظر فقط در مورد اسرائیلی ها صادق نیست. آنها بخشی از آن چیزی هستند که من آن را مدیترانه مینامم. اسرائیل موفق نخواهد شد که خودش را برای همیشه از آن جدا نگه دارد. اسرائیل بخشی از این منطقه است و باید خودش را با فرهنگ منطقه در سازش قرار دهد. و برعکس آن نیز صادق است که اسرائیل تجسمی است از الگویی نسبتاً تازه که کشورهای عربی باید آن را با کنجکاوی بیشتری مورد توجه قرار دهند. آنها باید این پرسش را مطرح سازند که چگونه می توانند از این الگو بهره مند گردند. این که تصور کنند این الگو خودبخود ناپدید خواهد شد بی فایده است. آنچه من آن را تحت عنوان فرهنگ مدیترانه می نامم به هیچ وجه شکلی از جامعه چند فرهنگه ساختگی نیست. مدیترانه بسیار کهن است و در واقع زادگاه سه دین بزرگ جهانی است. مسیحیت، دین یهود و اسلام چنان از نظر فرهنگی با هم نقاط مشترک دارند که نمی توان آنها را به سهولت از هم جدا کرد.    

 

ـ در شرح مسافرتی شما از تعداد زیادی چهره های روشنفکری لیبرال و چند زبانه ی یهودی و عرب سخن به میان می آید. در هرجایی با شخص جدیدی آشنا می شوید که به نظر کمی غیرمحتمل می آید. در این ملاقاتها چه اندازه واقعیت و چه مقدار آرزو نهفته است؟

 

والی: هنگامی که برای مسافرت به اسرائیل از من دعوت به عمل آمد قصد نوشتن چنین کتابی را نداشتم. اصولاً هیچ نوع ایده ای برای آن در ذهن نداشتم تا چه رسد به موضوع بندی آن. اما به مرور این سفر به نظرم همچون یک رمان آمد. با این وجود چیزساختگی در آن وجود ندارد. هر دیداری، هر داستانی به همان شکلی است که روی داده. البته ابتدا از آن بیم داشتم که در اسرائیل به عنوان یک عراقی با درهای بسته مواجه شوم. اما در خیابانها و چای خانه ها چیزی را تجربه کردم که از آنچه انتظارش را داشتم بسیار متفاوت بود. آرزوی من این است که نویسندگان اسرائیلی نیز روزی چنین کتاب هایی در باره قاهره یا دمشق بنویسند.  

 

ـ آیا رویدادهای اخیر غزه در موضع شما نسبت به اسرائیل تغیری ایجاد نکرده؟

 

والی: من همیشه تاکید کرده ام که ما در کشورهای عربی به روشنفکران بیشتری نیازمندیم، کسانی که جسارت به خرج داده و شرایط کشورهای خودشان را مورد انتقاد قرار دهند. بنابراین این را به عهده روشنفکران اسرائیل می گذارم که نسبت به کشور خود و نسبت به رویدادهای ارتش نظر دهند. در ضمن وضعیت دشوار سربازان را خوب می شناسم. من خودم در عراق سرباز بودم. بنابراین همدلی من با مردم اسرائیل تحت تاثیر استراتژی های ارتش آن کشور قرار نمی گیرد. نبرد غزه در باره وضعیت دشوار اسرائیل سخن زیادی برای گفتن دارد و نشان می دهد که تا چه اندازه دچار ناامیدی شده است. این هم از جمله ی آن شباهت هایی است که من در این سفر مشاهده کردم. هر دو طرف دچار نوع مشابهی از سرخوردگی شده اند. به قول یکی از دوستان اسرائیل مانند شخصی است که به ناگهان پی می برد دچار سرطان شده است و تصمیم می گیرد که خودش را خلاص کند. این راه حل نیست. درست همان گونه که اسرائیل با جنگ جولای 2006 موقعیت حسن نصرالله و حزب الله را مستحکم تر ساخت، این بار نیز در حق حماس مرحمت نمود. حالا شاهد آن خواهیم بود که چگونه کمک های میلیاردی برای بازسازی غزه صرف ماشین جنگی و تبلیغات می شود. 

 

ـ شما در کتاب خود از جوانی مسلمان و اهل جنوب لبنان تعریف می کنید که پس از یک سفر پرماجرا اکنون مشغول تحصیل در رشته جامعه شناسی است، یک دوست دختر یهودی بوسنیایی دارد و در اورشلیم زندگی می کند. به نظر می رسد که شما به دنبال چنین ماجرا هایی میگردید تا آنها را عمده کنید. تا چه اندازه انسان باید در چنین وضعیتی امیدوار باشد که بخواهد مردم منطقه مطابق با کتاب شما تعلقات دینی و قومی را کنار گذارده و علائق شخصی خودشان را ملاک قرار دهند؟

 

والی: علت چنین امیدواری این است که من با چنین افرادی عملاً برخورد کرده ام، کسانی که اجازه نمی دهند دستورات دینی به جای آنها تصمیم بگیرند. دین با انسان هایی که آن را سرپا نگه می دارند تغییر می کند. این را می توان میان هامبورگ و مونیخ نیز متوجه شد. هنگامی که من در ایالت بایرن آلمان برای اولین بار شنیدم که کسی به عنوان سلام کردن Grüß Gott (درود بر خدا) می گفت تصور کردم که دارد شوخی می کند. خب، کاتولیک های بایرن با همتاهایشان در پرو فرق دارند. هنگامی که ما این تفاوت ها را آگاهانه مورد توجه قرار دهیم، دیگر از یک اسلام یا یک مسیحیت متحدالشکل اثری نخواهد ماند.  

 

 

http://www.fr-online.de/in_und_ausland/kultur_und_medien/feuilleton/1669151_Geteilte-

 

 

نجم والی متولد 1956 در بصره عراق است. پس از آغاز جنگ میان عراق و ایران وی کشورش را مخفیانه ترک کرد و به آلمان گریخت. مدتی بعد در مادرید و آکسفورد به تحصیلات پرداخت و اکنون برای روزنامه عربی زبان الاحرام مقاله می نویسد. از نجم والی چندین کتاب تاکنون منتشر شده است. آخرین کتاب او « سفری به قلب دشمن » به تازگی در انتشارات هانسر آلمان منتشر شده است.

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: