بحران اسلام

ژانویه 16, 2009

ایمان و تروریسم در جهان اسلامی

كنت ام. پولاك

نیویورك تایمز آوریل 2003

برگردان علی محمد طباطبایی 

  

 

اكنون كه سربازان آمریكایی در عراق مستقر شده اند، جراحت 11 سپتامبر آغاز به التیام یافتن نموده است، زخمی كه توسط مرهم پیروزی بر طالبان و نابودی پناهگاه های القاعده در افغانستان و موفقیت ظاهری (بلكه موهوم) در تدابیر دفاعی اخیر برای امنیت سرزمین مادری مان تسكین یافته بود. همچنین با توجه به فاصله ی زمانی با حادثه ی 11 سپتامبر، اكنون باید تأمل و تفكر بیشتر و تحقیق عمیق تری موجود باشد. به دنبال فاجعه ای كه برای ما آمریكایی ها پیش آمد، ما به كرات از خود پرسیده ایم كه: « چه چیز آنها را برانگیخت كه با ما چنین كنند » ؟

اما در حقیقت این یك پرسش معمولی نبود، بلكه بیشتر چالشی بود پر از لفاظی ـ مطلقاً هیچ چیز، نه ایدئولوژی یا تعالیم دینی، نه بی عدالتی كه در گذشته اتفاق افتاده باشد یا ظلمی باز مانده از قدیم نمی توانست چنین رفتار غیر انسانی را توجیه كند. ما در جستجوی توضیحی بودیم كه بتواند خشم و عصبانیت شدید و نیاز اساسی انسانی ما را برای انتقام موجه جلوه دهد. برنارد لوئیس با كتاب پر فروش خود  « كار از كجا خراب شد ؟ » در چنین فضای آكنده از خشم بی نتیجه غوطه ور می شود، كتابی كه پاسخی برای آن پرسش حاكی از درد و رنج فراهم میكند: سرچشمه های خشم در میان مسلمانان از سرخوردگی آنها به خاطر زوال تمدن خودشان است.

اكنون وقت آن فرارسیده است كه پرسش دیگری مطرح شود: « كار اصلاً چرا باید خراب می شد ؟ » و بلكه پرسشی مهمتر و آن اینكه : « اگر هنوز می توانیم برای آن كاری كنیم آن چه می تواند باشد ؟ » . یك بار دیگر برنارد لوئیس در كتابش « بحران اسلام: جنگ مقدس (جهاد) و ترور كفرآمیز » داوطلب پاسخ به این سوال ها می شود.

نوشته های برنارد لوئیس سراسر از حكمت انباشته است. كتاب جدید او نیز از این قاعده مستثنا نیست. در اینجا وی با قطعاتی روزآمد شده از مقالات قبلی خود به همراه اطلاعات و مطالب جدید، به تشریح كلی طرحی می پردازد كه وی در مقاله ای كه به طور گسترده مورد تحسین قرار گرفته بود، یعنی مقاله ای به نام « طغیان اسلام » پیشتر مطرح ساخته بود. این مقاله سال گذشته در نشریه ی نیویركر چاپ گردید. متاسفانه قبل از آنكه آن مقاله به كتاب تبدیل شود در بعضی از ویژگی هایش چنین به نظر می رسد كه مسیر خود را گم كرده است.

« بحران اسلام » كتابی است آكنده از نفوذ كلام و دانش كه در این خصوص برنارد لوئیس زبانزد خاص و عام بوده و مورد تحسین بسیار قرار گرفته است، حتی از طرف منتقدین خود. مهمترین نقطه ی قوت كتاب به نمایش گذاردن آگاهی از تاریخ، تاریخ نگاری، فلسفه ی حقوق و سنت های جامعه ی اسلامی در خاورمیانه است. به همین خاطر فصلی از كتاب با نام « دارالحرب » كه مبناهای دینی جهاد و شهادت را توصیف می كند و به همچنین تحریف و دستكاری آنها را برای توجیه تروریسم توسط بنیادگرایان مورد بررسی قرار می دهد باید گوهری ذی قیمت دانست، به همین ترتیب فصل دیگری از كتاب با عنوان « معیارهای دوگانه » كه به ارتباط شرم آور آمریكا با استبدادگرایان خاورمیانه می پردازد.

بسیاری از استدلال های لوئیس قدرتمند و قانع كننده اند. او عوام الناسی كه پشتیبان بنیادگرایان اسلامی و تروریست های القاعده هستند را توصیف می كند و جنبه هایی از تروریسم فعلی در خاورمیانه را توضیح می دهد: فراخوان برای جهاد و اشتیاق برای نبرد هم با كفار و هم با از دین برگشتگان در واقع از تعالیم اسلامی ناشی شده است در حالیكه بعضی ویژگی های كلیدی دیگر مانند حمله به مردم بیگناه و به ویژه به زنها و كودكان و توسل به حمله های انتحاری هیچ گونه مبنایی در كتاب های دینی اسلامی نداشته و بر خلاف قرنها سنت اسلامی است.  

لویس همچنین خدمت بزرگی دیگری انجام می دهد در آشكارسازی بعضی از ریاكاری هایی كه خاورمیانه ی اسلامی را درمانده كرده است. او اشاره می كند كه سازمان كنفرانس اسلامی كه مجمعی است بین المللی از 57 كشور كه مردم آنها یا به طور كامل از مسلمانان تشكیل می شوند و یا اكثریت آنها مسلمان هستند غالباً از بدرفتاری با مسلمانان توسط غیر مسلمانان (به ویژه اسرائیلی ها و غربی ها) شكوه می كند اما همین سازمان به نحو مشهودی ساكت است هنگامی كه مسلمان ها توسط دولت های خودشان مورد بدرفتاری قرار می گیرند. لوئیس « محكومیت شدید و گسترده ی اسرائیل » را پس از قتل عام صدرا و شتیلا در لبنان به سال 1982 مثال می زند كه در آن 700 تا 800 فلسطینی توسط مسیحی های مارونی با اجازه و موافقت ارتش اسرائیل به قتل رسیدند و آن را مقایسه می كند با سكوت در غرب و در هر كجای دیگر در پی قتل عام 10 تا 25 هزار انسان در حاما در همان سال توسط سوریه ای ها (بدون در نظر گرفتن 50 تا 70 هزار نفر كه صدام حسین پس از انتفاضه ی 1991 قتل عام شدند).

در كتاب او فصل مستدل دیگری با عنوان « ناكامی تجدد » وجود دارد كه در آن این واقعیت مورد قبول همگان بررسی می شود كه خاورمیانه در اقتصاد و توسعه ی سیاسی نه فقط از غرب كه از بسیاری از نقاط دیگر جهان عقب افتاده است. هرچند كه این فصل آن چیزی را آشكار می كند كه در كتاب او « بحران اسلام » بیش از سایر مسائل از قلم افتاده بود. لویس دلیل می آورد كه ناكامی در تجدد همان چیزی است كه باعث پناه آوردن بسیاری از تندروهای خاورمیانه به بنیادگرایی اسلامی شده است. اگر در خاورمیانه تجدد و اصلاح موثر واقع نمی شود راه چاره بازگشت به روش های سنتی اسلام است. اما لوئیس در فراتر رفتن از « چه » و پرداختن به « چگونه » موفق نمی شود. البته تا اندازه ای نیز طولانی نبودن كتاب او مقصر است. بسیاری از نقطه نظرات لویس شدیداً مناقشه برانگیز هستند و او اغلب در فراهم آوردن شواهد كافی برای خواننده در حمایت از استدلال هایش موفق نیست. هنگامی كه برنارد لوئیس ادعایی را مطرح می سازد نباید مطلب سرسری گرفته شود. اما حتی شخصیت او به سهم خودش نمی تواند بر بسیاری از نكته های تحریك كننده ی كتاب او صحه گذارد.

برای مثال لوئیس بر این نظر است كه تجربه با غرب بعضی از شخصیت های عرب را قانع ساخته كه تقلید پاسخ مناسب به مشكل آنها نیست و بدین ترتیب آنها به سوی رویارویی با غرب چرخش نموده و به اسلام   « ناب » بازگشته اند. او استدلال می كند كه كوشش شخصیت های عرب برای گزینش شیوه های اقتصادی از غرب به فقر ختم شده و تلاش برای انتخاب روش های سیاسی غربی به خودكامگی منجر گردیده است. همچنین وی ادعا می كند كه خط و مشی سیاسی ایالات متحد در برابر خاورمیانه طی سالیان درازی كاملاً حاكی از موفقیت بوده است زیرا « در اینجا در خاورمیانه هرچه باشد نه از ویتنام، نه از كویا و نیكاراگوئه یا السالوادور و نه حتی از آنگولا نشانی بوده است ». اما به نظر می رسد كه برنارد لوئیس از لبنان، سومالی، انقلاب ایران، گروگانگیری، حملات تروریستی، نزاع دائمی میان اعراب و اسرائیل و پیچ و تاب دوازده ساله ی آمریكا با عراق غفلت كرده است. چرا كوبا یك شكست باشد اما عراق نه؟ چرا نیكاراگوا یك ناكامی است ولی لبنان نیست؟ در واقع حتی می توان استدلال نمود كه نیكاراگوا و السالوادور در نهایت موفقیت های نسبی از آب در آمدند ـ و دقیقاً این نوع از نمونه های موفق است كه در خاورمیانه نادر است. 

مسئله ی دیگر این است كه كتاب او از این شاخ به آن شاخ می پرد. نثر لوئیس به قدری آراسته و ساده است كه خواننده به نرمی از یك جا به جای دیگری می خرامد، اما تازه پس از آن است كه پی می برد در حالیكه بسیاری از وقفه های او در این سفر مطبوع و مسحور كننده است اما به اندازه ی كافی در روشن نمودن مسائل مطرح در كتاب سهیم نیست. اما بزرگترین ایراد در « بحران اسلام » این است كه سفر او قبل از رساندن خواننده به سرمنزل مقصود به ناگهان متوقف می شود. در « كار از كجا خراب شد » لوئیس به توسط توصیف افول تمدن اسلامی در واقع توضیح می دهد كه چگونه خاورمیانه اسلامی به وضعیت فعلی خود از جهت سكون اقتصادی، سیاسی و اجتماعی رسیده است. او نه فقط در توصیف اینكه چرا تمدن اسلامی افول كرد ناكام می ماند كه همچنین در اینكه چرا تلاش های متمركز برای اصلاح ـ و حتی نسخه برداری از غرب ـ بی ثمر می ماند در حالیكه همان اصلاحات در جوامع دیگر به موفقیت می رسند.

به همین سان لوئیس شرح می دهد كه چگونه خشم و نومیدی از عدم توانایی برای نوسازی (تجدد) بعضی از مسلمانان را به گرویدن به بنیادگرایی اسلامی و بعضی از بنیاد گرایان را به سوی روش های تروریستی غیر اسلامی ترغیب نمود. و او حد اقل بعضی از علت های خشم و ناامیدی را نام می برد. لوئیس به ویژه مسئله ی حمایتآمریكا از اسرائیل و حكومت های خودكامه را مورد بررسی قرار می دهد، اما این موارد را بسیار مختصر و مفید و نه چندان عمیق، آنگونه كه در مقاله ی اولیه اش در روزنامه ی نیویوركر به آن پرداخته بود به حال خود رها می كند.

بدین گونه است كه كتاب جدید او خواننده را راضی نمی كند. لوئیس اینجا نیز برای خاطر خوانندگانش به پرسش های عمیق تر نمی پردازد. او هنوز هم توضیح قانع كننده ای ارائه نمی كند كه چرا خاورمیانه ی اسلامی در جازده است، چرا تلاش هایش برای اصلاح ناكام مانده، چرا به نحو چشمگیری در ادغام شدن در اقتصاد جهانی در طریقی معنی دار موفق نبوده و بالاخره چرا این شكست ها به عضم جدیدی برای موفقیت ختم نشده (همچون آسیای شرقی طی پنجاه سال گذشته، و به تحقیق در هندوستان. آمریكای لاتین و حتی بخش هایی از صحرای آفریقا) اما خشم و ناامیدی با غرب تا بدین اندازه نافذ و خصمانه بوده كه از آن تروریسمی سنگدلانه و انتحاری به ثمر نشسته، آن هم بدون توجه به ممنوعیت های دین اسلام برای چنین اعمالی.  

اگر دانش و معرفت بسیار لوئیس را بپذیریم، بنابراین باید از او انتظار پاسخ به این پرسش ها را داشته باشیم. وقتی كه او سرانجام چنین كند، بدون شك دیدگاه های او همانگونه كه آثارش همیشه هستند باعث برانگیختن مجادله می شود. اما تا زمانیكه ما دانشمندانی فرزانه و با خرد چون لوئیس داریم كه تبین های خود را برای درد و رنج فعلی در خاورمیانه ارائه می دهند، بعید است كه در رسیدن به آن قسم از درك و فهم مسائل منطقه كه شاید برای ما تكیه گاهی برای كشف مسیری فراتر از آنها فراهم كنند توفیق یابیم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: