تبانی در ایران (4)

نوامبر 4, 2008

اچ . دی . اس . گرین وی

نگاهی به كتاب « تمامی مردان شاه: كودتای آمریكایی و ریشه های ترور در خاور میانه »

اثر استفان كینزر

بخش چهارم و پایانی

برگردان علی محمد طباطبایی

  

 

 

آیا آنچه روی داده بود به قیمتش می ارزید؟ كرمیت روزولت تا سال 2000 كه از جهان رفت همواره معتقد بود كه كودتا ارزشش را داشت. اما كینزر دیدگاهی متفاوت از همتای انگلیسی او یعنی كریستوفر مونتی وودهاوس نقل می كند كه وی در خاطراتش نوشته بوده: « عملیات چكمه را (نام آنگلیسی برای آژاكس) می توان به عنوان قدم اول از مصیبت 1979 ایران دانست. آنچه ما پیش بینی نكرده بودیم این بود كه شاه بدین ترتیب قدرت جدیدی به هم می زند و آن را به طور شدیداً مستبدانه به كار می برد به طوری كه نه دولت ایالات متحد و نه وزارت امور خارجه قادر به نگه داری او در مسیری معقول نیستند. در آن زمان ما صرفاً آسوده خاطر بودیم از این كه خطری كه منافع بریتانیا را تهدید می كرد دور شده است».

برای انگلیسی ها همین كافی بود كه بتوانند تا حدی بر نفت ایران نظارت سابق را برقرار سازند. برای چرچیل مسئله ی اصلی نفت و برای آیزنهاور كمونیسم بود. جان والر یكی از آخرین بازماندگان عملیات چكمه شخصاً به كینزر چنین گفته است: « مسئله بر سر آن چیزهایی بود كه شوروی ها انجام داده بودند و آنچه ما از نقشه های آنها برای آینده می دانستیم. بسیار جالب توجه بود اگر می شد دید كه شوروی در فهرست ترجیحات خود چه نوشته و چه می خواسته. یقیناً ایران در این فهرست در رده های اول جای می داشت. اگر كسی در باره ی تهدید شوروی نگرانی نداشت من نمی دانم كه این را چگونه می شد به او باوراند؟ خطر شوروی یك مسئله ی جدی بود ».

در واقع آنچه شوروی ها در آن زمان در نظر داشتند هرگز فاش نشد. كینزر به ما می گوید كه روس ها هرگز با تقاضاهای مكرر او برای مراجعه به آرشیو اطلاعات مربوط به آن دوره موافقت نكردند. اما نه والر و نه كس دیگری كه كینزر با او صحبت كرده نتوانستند دلیلی ارائه كنند كه رژیم مصدق قدرت شوروی را می توانست افزایش دهد آنهم فقط به این دلیل كه احتمالش وجود داشت.

کینزر در اواخر كتاب فوق العاده اش از تاریخ نگارانی نقل قول می ورد كه ادعا كرده اند كودتا « برای ایالات متحده و بریتانیا و برای بیست و پنچ سال بعدی یک ایران قابل اطمینان بوجود آورد ». او نتیجه می گیرد كه « در این که این یک پیروزی بود البته تردیدی وجود ندارد. اما با توجه به آنچه بعداً پیش آمد و فرهنگ عملیات سری كه بدنه سیاست خارجی آمریكا را پس از كودتا به شدت تحت تاثیر خود قرار داد این پیروزی به نظر می رسد كه به مقدار زیادی رنگ و جلای خودش را از دست می دهد. عملیات آژاكس از خیابان های متلاطم تهران وسایر پایتخت های اسلامی تا صحنه های حملات تروریستی در سراسر جهان از خودش میراثی آزارنده و وحشتناك باقی گذاشته است ».  

یقیناً در 1979 خاطره ی كودتا در یاد گروگان گیرهای ایرانی همچنان زنده بوده است. آیت الله علی خامنه ای بالاترین رهبر فعلی در ایران افراط گرایی رژیم را این گونه موجه جلوه می دهد: « ما همچوم مصدق یا آلنده لیبرال نیستیم كه سازمان سیا بتواند ما را ساقط كند ». اما گویا ترین سخن نقل قولی است از آیت الله روح الله خمینی كسی كه پیوسته با مصدق مخالف بود و سرانجام جای شاه را گرفت: « شما چرا از شاه، از مصدق و از پول صحبت می كنید؟ دوره ی این ها همه گذشته. اسلام است كه باقی می ماند ».

 

احیای اسلام امروز قدرتمند ترین نیروی بالقوه سیاسی در خاورمیانه است كه از حد جدایی میان شیعه و سنی فراتر می رود. به نظر من حركتی با این عظمت در هر حال و بدون كمك كودتای آنگلو ـ آمریكن به احتمال زیاد رخ می داد. در داستان عبرت آموز كینزر از نتایج نا خواسته، به دشواری می توان پیوندی میان كودتا بر ضد مصدق ناسیونالیست و نابودی برج های مركز تجارت جهانی یافت.

امروز پنجاه تابستان پس از آن رویداد نسل جوان تر ایران از رژیمی دینی و بی دست و پا كه همچنان از 1979 بر قدرت باقی مانده خسته شده است. آیا ایالات متحده بدون آن که در امور داخلی ایران مداخله کند می تواند موجب تغییراتی در این کشور شود؟ یا این كه همتاهای معاصر برادران دالاس كه حوصله ی دیپلوماسی را ندارند در حال طرح عملیات سری دیگر و تلاش برای تحمیل تغییر حكومت به عنوان نوشداروی سیاست خارجی هستند؟ در ماه جون وزیر امور خارجه كالین پاول كه در نشستی در خاورمیانه سخن می گفت از عقیده ی قبلی خود مبنی بر غیر قابل طرح دانستن پیشنهاد برای عملیات خصمانه ی ایالات متحده بر علیه ایران عقب نشست. اما همانگونه كه او گفت بعضی در پنتاگون از عملیات سری بر علیه ایران صحبت می كنند. در همان تاریخ عنوان روزنامه ی فایننچل تایمز این بود « بوش تغییر حكومت ایران را دوباره مطرح كرده است ».  

از بسیاری جهات وسواس آمریكا از تروریسم از زمان 11 سپتامبر انعكاسی از وسواسی است  که در پنجاه سال پیش از کمونیسم داشت. امروز ایالات متحد و بریتانیا ادعا دارند كه باید عراق را به علت تهدید تروریستی در اشغال نگه دارند. آنها هر دو در ظاهر و به طور رسمی می گویند كه هر چه زودتر كه ممكن باشد خاك عراق را ترك خواهند كرد. اما ایدئولوگ های پنتاگون در رویای عراقی هستند كه همچون ایران زمان شاه حافظ منافع آنها و منافع اسرائیل باشد. سخن از امپریالیسم جدید آمریكا در میان دانشگاهیان محافظه كار مد روز شده است. آنها درسی را كه می بایست از تجربه ی انگلیسی ها بیاموزند فراموش كرده اند، یعنی وقتی مردم حاضر به پذیرش سلطه ی خارجی نباشند به هیچ قیمت دیگری هم نمی توان چنین چیزی را به اجرا در آورد. كینزر كتاب خود را با نقل قول مناسبی از پرزیدنت ترومن آغاز می كند: « در جهان هیچ چیز جدیدی روی نمی دهد مگر آن تاریخی كه شما نمی توانید از آن چیزی بدانید ».

 

  

1: The Iran Conspiracy, by H.D.S Greenway

The New York Review of Books, Sept.25 2003

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: