تبانی در ایران (1)

اکتبر 13, 2008

اچ . دی . اس . گرین وی

نگاهی به كتاب « تمامی مردان شاه: كودتای آمریكایی و ریشه های ترور در خاور میانه »

اثر استفان كینزر

بخش اول

برگردان علی محمد طباطبایی

 


در آگوست 1976 كه من در تهران به عنوان خبرنگار واشنگتن پست كار می كردم اوضاع در این كشور را به نحوی دیدم كه احتمال می دادم آخرین سال های نظامی سلطنتی در ایران باشد. اكنون روشن بود كه محمد رضا شاه كه تازه دومین (و البته آخرین) شاه در سلسه ی پهلوی بود دچار درد سر شده است. آنچه به عنوان « انقلاب سفید » معروف شده بود و هدف از آن مدرنیزه كردن سریع ایران بود با مقاومت مردمی به شدت سنت گرا روبرو شده بود. پلیس مخفی او یعنی ساواك مخالفین را به زندان انداخته و شكنجه می کرد. اما آنچه هنوز هم غیر قابل پیش بینی بود این كه متحدی كه آمریكا برای نگهداری قدرت در خلیج فارس مستقر ساخته است در شرف فروریختن قرار دارد. این فروپاشی چنان به سرعت به وقوع پیوست كه حتی نیروهایی كه شاه را سرنگون كرده بودند را نیز به تعجب واداشته بود. 

شاه پس از آن كه آمریكایی ها و انگلیسی ها در 1953 كودتایی را بر علیه رهبر ملی گرا و سكولار محمد مصدق سازمان دهی كردند برای یك چهارم بعدی آن قرن در خلیج فارس و به عنوان مهره ای آمریكایی انجام وظیفه می كرد. رهبران آمریكا این منطقه را از نظر موقعیت استراتژیكی كه داشت، یعنی از جهت تولید یكی از مهمترین محصولاتی كه برای جهان صنعتی استخراج می كرد به عنوان منطقه ای حیاتی به شمار می آوردند. در 1973 هنگامی كه عربستان سعودی صادرات نفت خود را به روی ایالات متحد بست این شاه بود كه برای كشتی های نیروی دریایی ایالات متحده سوخت لازم را تهیه کرد. طی سالیان حكومت نیكسون شاه هم بازیگری بود که در نقش جایگزین برای آمریكا عمل می نمود و هم شریكی برای حفاظت از منافع غرب و ضدیت با منافع شوروی در منطقه محسوب می شد. او از سوی آمریكا مقادیر قابل توجهی تجهیزات نظامی پیشرفته دریافت می كرد. در 1976 این امكان وجود داشت كه توسط خطوط هواپیمایی ال آل مستقیم از تل آویو به تهران پرواز نمود. تا زمانی كه روحانیون در 1979 در ایران به قدرت رسیدند هم ایران و هم اسرائیل داشتن روابط دیپلماتیك و غیر رسمی را سودمند می یافتند، زیرا هر دو احساس می كردند كه توسط عراق تهدید می شوند. اسرائیل در آن زمان مانند همین امروز در جستجوی یافتن دوستانی از میان كشورهای غیر عرب در حاشیه ی خاور میانه بود.

اكنون یك ربع قرن دیگر هم سپری شده است. قرنی بسیار ناخوش آیند و ناامید كننده هم برای ایران و هم برای منافع كشورهای غربی در خلیج. اشغال سفارت آمریكا در 1979 و تحقیر 444 روزه برای دیپلمات های آمریكایی روابط ایران با ایالات متحد را تا به امروز به نابودی كشانده است. ظهور رژیمی با مبناهای اسلامی همانقدر یا بلكه خودكامه تر از رژیم شاه آرایش قدرت در خاورمیانه را تغییر داده است. رژیم آیت الله ها حزب الله و سایر گروه های تروریست را در منطقه مورد حمایت خود قرار داده و حتی برای پناه دادن به اعضای القاعده كه البته ایران آن را تكذیب می كند مورد اتهام قرار گرفته است.

 

امسال پنجاهمین سالگرد كودتایی است كه مصدق و متحدین او را كه برای استقرار دموكراسی در ایران تلاش می كردند از قدرت به زیر كشید. كودتا شاه را در مسیری قرار داد كه با فرومایگی تمام چه برای خودش و چه ایالات متحد 26 سال بعد به انتهای خود رسید. آن گونه كه استفان كینزر در كتاب خود « تمامی مردان شاه: كودتای آمریكایی و ریشه های ترور در خاور میانه » می نویسد: « مبالغه نخواهد بود اگر خط مستقیمی از عملیات آژاكس (نام سری CIA برای این كودتا) و از میان رژیم سركوب گر شاه و انقلاب اسلامی به گوی آتشینی كه مركز تجارت جهانی را در نیویورك به كام خود فرو برد ترسیم شود». كینزر همچنین عقیده دارد كه: « كودتا علیه مصدق یعنی اولین باری كه آمریكا رژیمی را تغییر داد ایالات متحده را برای سرنگون كردن یاكوب آربنز (Jacob Arbenz) در گواتمالا تشویق نمود و موجب گردید كه زنجیره ای از رویدادها در آن كشور به راه افتد كه منجر به جنگ داخلی و قتل فجیع صد ها هزار انسان گردد. سپس CIA به قتل رساندن یا خلع كردن از قدرت رهبران سیاسی را آغاز كرد، از كوبا گرفته تا شیلی، از كنگو تا ویتنام. هركدام از این عملیات دارای اثرات عمیقی بود كه تا امروز بدون بازتاب نمانده است. بعضی از آنها به فلاكت و بدبختی شدید منجر شدند و مناطق وسیعی از جهان را به شدت بر علیه ایالات متحد برانگیختند ».

كینزر با استفاده از مطالبی كه جدیداً منتشر شده است برداشتی كاملاً قانع كننده از تبانی ایالات متحد در تهران طی تابستان 1953 ارائه كرده است، یعنی رویدادهایی كه چنان ملودارم هستند كه پرزیدنت آیزن هاور هنگامی كه در مورد انجام كودتا در جریان گذارده شد در خاطرات خود چنین نوشت: « این حوادث بیشتر شبیه به رمان های كیلویی (dime novel) بودند و نه به حوادث تاریخی ». در 1979 هنگامی كه ریچارد هلمز یعنی رئیس سابق CIA در ایران سفیر بود، بخاطر می آورد كه سفیر شوروی نزد شاه از او (هلمز) شكوه می كرد و می پرسید كه شاه چگونه می تواند مردی را با سوابقی که هلمز در دستگاه های ضد اطلاعاتی داشت به عنوان سفیر در ایران پذیرا شود؟ آن گونه كه هلمز به من گفت شاه پاسخ داد: « خوب حد اقل این كه می دانم آمریكایی ها عالی ترین جاسوس خود را برای من فرستاده اند » . هلمز بعد ها در خاطرات خود نوشت كه شاه با او كاملاً در تفاهم بود زیرا « شاه همیشه تحت تاثیر خصوصیات افراد سازمان جاسوسی آمریكا قرار داشت كه طی سال ها با آنها ملاقات نموده بود ».

 

ادامه دارد . . .

 

The Iran Conspiracy, by H.D.S Greenway

The New York Review of Books, Sept.25 2003

 

Advertisements

یک پاسخ to “تبانی در ایران (1)”

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: