برنده شدن در جایزه نوبل زندگی انسان را سیاسی می کند

سپتامبر 27, 2008

برگردان علی محمد طباطبایی

 

راینر تراوبه از نشریه اینترنتی قنطره با اورهان پاموک برنده جایزه ادبیات نوبل و  میهمان افتخاری در نمایشگاه کتاب فرانکفورت در باره آخرین کتاب او و کشیده شدن ناخواسته توجه اش به سیاست به گفتگو نشسته است.


قنطره: اکنون در حدود دو سال است که شما برنده شدن در جایزه نوبل ادبیات را تجربه کرده اید. در نگاهی به تجربیات خود در این دو سال آیا زندگی شما نسبت به پیش از این تاریخ تغییری هم کرده است؟

 

اورهان پاموک: وقتی شنیدم که من برنده این جایزه شده ام اولین عکس العمل غریزی و شدید من گفتن این نکته به کارگزار انتشاراتی ام بود که این رویداد زندگی مرا تغییر خواهد داد. نا گفته نماند که خبر برنده شدنم را او تازه به من رسانده بود. حالا امروز به این نکته رسیده ام که در آن هنگام چقدر خوش بین بودم. بله. زندگی من البته تغییر کرد، اما در عادات کاری من هیچ تغییری ایجاد نگردید. من هنوز هم به شدت به اصول زندگی روزمره خودم وفادار مانده ام: صبح ها هنوز هم خود را موظف می دانم که زود از خواب بیدار شوم، بنویسم، برنامه ی کاری را که از قبل تعیین کرده ام دقیقاً مراعات کنم و به همین منوال.

بله، این رویداد زندگی مرا تغییر داد. شهرت من اکنون بسیار بیشتر از گذشته است، من با این جایزه خوانندگان بسیار بیشتری به دست آورده ام. ولی آنچه تحملش کمی دشوارتر است این که باعث گردید تا کار من سیاسی تر شود. هرآنچه من امروز انجام دهم به نحوی سیاسی است. به مراتب بیشتر از آنچه انتظارآن را داشتم. 

 

قنطره: چند سال پیش در فرانکفورت و هنگامی که جایزه صلح کتاب آلمان را در یافت می کردید در سخنرانی خود از آن گفتید ک ترکیه رویای اروپا را می بیند و اروپا هم نمی تواند بدون ترکیه خود را تعریف کند. پس از سه سال که از آن تاریخ می گذرد آیا هنوز هم بر این باور خود پابرجا مانده اید؟  

 

اورهان پاموک: در آن زمان من این واقعیت را مورد تاکید قرار دادم که اروپا بدون ترکیه قابل تصور نیست و ترکیه نیز بدون رویای اروپا. متاسفانه مذاکرات این چند سال گذشته میان اروپا و ترکیه تا اندازه ای شتاب و گرمی پیشین خود را از دست داده است. شاید علت آن جناح راست افراطی، نظام موجود و البته ارتش در ترکیه است که مسیر کشور ما را به سوی اتحادیه اروپا سد کرده است. و تا اندازه ای هم مقاومت در کشورهای اروپایی مقصر است: منظورم محافظه کاران فرانسه و آلمان هستند که یقیناً با پذیرفته شدن عضویت ترکیه کارشکنی می کنند.

به این ترتیب اکنون پذیرش ترکیه به مشکل برخورده است و این موضوع به همان شفافیت و روشنی چند سال پیش نیست. با این وجود من کاملاً معتقدم که دیر یا زود بالاخره ترکیه به بخش جدانشدنی از اروپا تبدیل خواهد شد، هرچند فعلاً وضعیت نگران کننده است اما دلیلی برای اشک ریختن من نیست زیرا من در اصل یک داستان نویسم و این که هرگز زاری نمی کنم علتش نگرانی برای صدمه رساندن به زیبایی کتاب خودم است. 

 

 

قنطره: باوجود زیبایی کتاب هایتان، در ترکیه از طرف ناسیونالیست های افراطی و گروه های دینی تندرو بر علیه شما و دیگران تهدیدهای بسیاری به انجام رسیده است. آیا این قبیل اعمال بر زندگی شما در اینجا و حیات روشنفکری ترکیه تاثیراتی هم داشته است؟

 

اورهان پاموک: بله، البته. من عملاً مجبورم که در پناه محافظان شخصی ام به زندگی خود ادامه دهم که در عمل کار بسیار دشواری است. من از این بابت بسیار نگرانم که علی رغم تمامی این ها، روزنامه های دست راستی و گاهی حتی روزنامه های رسمی هنوز هم حمله ها یا اقداماتی را  بر علیه من آغاز می کنند.

علاوه بر آن، از آنجا که من در دانشگاه کلمبیا سالی یک ترم درس می دهم و کتاب هایم در بسیاری از کشورها منتشر می شوند بسیار مایلم که در کنفرانس هایی که در همین رابطه برپا می شود شرکت کنم. من به طور مرتب به خارج از ترکیه مسافرت می کنم و در دوسال گذشته بیش از نیمی از زندگی ام را بدبختانه ـ و یا شاید خوشبختانه، کسی چه می داند ـ در خارج از ترکیه گذرانده ام. علت آن البته تا اندازه ای هم همین جایزه نوبل بوده است که شهرت مرا به طور مرتب افزایش داده.

البته میهن من در همین جا در استانبول است و زندگی بدون این شهر برایم مفهومی ندارد. قدم زدن در خیابانهای استانبول همراه با محافظین شخصی در میانه ی شب یا تنها و کارهایی از این قبیل. حداقل این که هنوز می توانم در خیابانهای این شهر باشم، اطرافم را نظاره کنم، از آنچه می بینم لذت برم و داستان های من همچنان جهان استانبول را توصیف کنند.  

قنطره: چنین به نظر می رسد که شما در حال ایجاد تعادل میان زندگی خود در استانبول و مسافرت به کشورهای خارج هستید، در واقع میان یک هنرمند بودن و همزمان یک فرد سیاسی؟

اورهان پاموک: بله، این همان کاری است که باید به انجام رسانم. من نویسنده ای نیستم که در تبعید زندگی می کند، و هنگامی که تلاش کردند مرا به عنوان کسی که به تبعید رفته کنار گذارند، پاسخ روشن من این بود که من در تبعید نیستم، من به تصمیم خودم به خارج از ترکیه سفر می کنم و اگر خوشم بیاید و بخواهم آنگاه تمام روزهای سال را در همین جا خواهم ماند. 

زندگی در نیویورک طی آن شش ماهی که در دانشگاه آنجا درس می دهم و سفر کردن خودش لذت و شور حال بخصوصی دارد. با این وجود نمی خواهم خودم را به عنون یک قربانی جلوه دهم. یک دلیل آن شاید این باشد که من از فرهنگی می آیم که هرکز مغلوب استعمار نبوده و مورد اذیت و آزار آنها قرار نگرفته است. به هیچ وجه از این که خودم را یک قربانی قدرت های جهانی نشان دهم خوشم نمی آید و یا مثلاً قربانی حکومت ترکیه. من به خودم متکی هستم، زندگی می کنم، از نوشتن کتاب لذت می برم. این است آن نگرشی که نسبت به زندگی خودم دارم.    

 

قنطره: بنابراین تمایلی ندارید که یک پل ساز باشید.

اورهان پاموک: پل یک کلیشه است که به من تحمیل شده، زیرا من یک ترک هستم و اولین نکته ای که هرکس در باره ترکیه به ذهنش خطور می کند این موضوع است که ترکیه کشوری است که میان غرب و شرق قرار گرفته است. اما قبل از آن که شما یک پل باشید باید ویژگی های یک فرهنگ، سایه هایش، نکات تیره ی آن، خصوصیات غیرمنطقی اش، آرمان هایش، امیدهایش برای آینده، لحظات روزانه اش؛ نقاط ضعفش و سیه روزی هایش را درک کرده باشید. وظیفه ی من در درجه اول دیدن تمامی این ها و قبل از آن است که بگویم « من یک پل هستم ». این نوع از نمایندگی سیاسی یا برنامه کاری را من ندارم. من در اصل یک شخصیت ادبی هستم که داستان می نویسد. بله، در کتاب های من یک جنبه فلسفی هم به چشم می خورد. من یک مقاله نویس هم هستم، ودر باره فرهنگ ها و سیاست ها داوری می کنم، اما اساساً یک داستان گو هستم و بخصوص داستان هایی در باره ی مردم.

 

قنطره: و اکنون شما رمان جدید و شگفت انگیز خود را به نمایشگاه جدید کتاب فرانکفورت می آورید که نام آن « موزه بیگناهی » است. این داستانی است در باره عشق، و البته یک داستان عاشقانه ی فوق العاده است در باره استانبول و موزه. و فکر می کنم اولین رمان در تاریخ ادبیات باشد که برای خودش دارای یک موزه است.  

 

اورهان پاموک: بله. « موزه بیگناهی » وقایع نگاری ماجرای عاشقانه ی کمال است، فردی از طبقه بالای جامعه، کسی که در کتاب گاهی به عنوان عضوی از نخبگان فرهنگی جامعهتوصیف می شود. او در 1975 سی سال سن دارد و در این کتاب شیفتگی عاشقانه ی خود نسبت به یکی از اقوام دورش را شرح می دهد، دختری هژده ساله به نام افسون که در یک فروشگاه کار می کند و بسیار زیبا هم هست. او به عنوان جبران در ناکامی اش در به دست آوردن دل آن دختر هرچه را که افسون لمس کرده و او می تواند آن را برای خودش جمع آوری کند برمی دارد و در انتها موزه ای از چیزهایی می سازد که با داستان عاشقانه ی آنها به نوعی مربوط بوده است.

« موزه ی بیگناهی » من ضمناً یک موزه ی واقعی هم هست که تلاش می کند تمامی این اشیاء را نگه دارد. من برای این موزه حدود شش سال است که در حال جمع آوری چیزهایی هستم. من خانه ای خریداری کرده ام که عملاً همان جایی است که این بخش از داستان از ده سال پیش در آن می گذرد. من آن را به یک موزه تبدیل کرده ام به طوری که اکنون « موزه ی بیگناهی » هم یک رمان است و هم یک موزه.

لذت رمان و لذت موزه ی در حال تکمیل شدن دو موضوع کاملاً متفاوت از هم است. موزه ی مورد نظر مصور سازی رمان من نیست و رمانم نیز توصیف آن موزه نیست. آنها شاید دو بازنمایی از یک ماجرای واحد هستند. و هنگامی که ما به این موزه برویم می توانیم داستان مورد بحث را صرفاً با لمس کردن و مشاهده چیزهایی کوچکی که در کتاب ظاهرمی شوند دوباره از خاطر بگذرانیم. این درست مانند یک خاطره واقعی است. و در انتهای داستان قهرمان کتاب می گوید که همه باید بدانند که او زندگی شادی داشته است.

 

قنطره: آیا خود شما هم زندگی شادی داشته و دارید؟

 

اورهان پاموک: من زندگی بسیار شادی دارم. از این بابت بسیار مسرورم که نوشته های من خوانندگان 58 زبان زنده دنیا را مخاطب قرار می دهند، در واقع میلیون ها انسان را، و من از این بابت که کتاب هایم را با قلبم می نویسم و مردم هرآنچه را که بنویسم می خوانند بسیار خوشحالم. وقتی 25 سال سن داشتم با خودم اندیشیدم که آیا زندگی شادتر از این هم ممکن است. و در آن هنگام من تصمیم گرفتم که به نقاشی کردن خاتمه داده و نویسنده شوم. گاهی با خود می اندیشم که تمامی رویا های من در باره ی شهرت و موفقیت ـ که [در عمل] بیشتر از آنچیزی است که انتظارش را داشتم ـ اکنون محقق شده و مرا خشنود ساخته است. باید اعتراف کنم که من یک نویسنده ی سعادتمند هستم.

 

 

http://www.qantara.de/webcom/show_article.php/_c-476/_nr-1030/i.html

 

http://www.qantara.de/webcom/show_article.php/_c-468/_nr-1015/i.html

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: