تمدن اسلامی مسیحی

سپتامبر 5, 2008

ریچارد بولیت

برگردان علی محمد طباطبایی

 

  

نظر سنجی های به عمل آمده در اغلب كشورهای اسلامی حكایت از آن دارد كه در حدود 15 درصد از جمعیت این كشورها خواهان حكومتی با گرایش دینی هستند كه قواعد و آداب و رسوم مذهبی خود را به تمامی شهروندان تحمیل نماید. پس از انتخابات اخیر در آمریكا آیا بازهم می توان تردید داشت كه حداقل 15 درصد از رای دهندگان آمریكایی نیز دارای گرایشی مشابه با این مردم مسلمان هستند؟ این نظریه را شاید بهتر از هركس باب جان سوم رهبر كلیسای انگلیكن در تبریك خود به پرزیدنت بوش بیان كرده است: « با انتخاب مجدد شما خداوند با لطف و رحمت خود آمریكا را از شر بی دینی و شرك نجات داد ـ آمریكایی كه شاید استحقاق چنین موهبتی را نداشته باشد ». 

شعارهای عامه پسندی مانند « برخورد تمدن ها » یا « كار از كجا خراب شد؟ » (1) باعث ایجاد تفرقه میان مسلمان ها و مردم غیر مسلمان شده اند، البته آنهم توسط این آموزه غلط كه ایمان و سنت اسلامی با جهان مدرن سازگاری ندارد. در واقع اسلام و غرب چه به لحاظ تاریخی و دینی و چه احساسی و عاطفی به یك تمدن واحد اسلامی ـ مسیحی متعلق هستند. خصومت فعلی آنها در برابر یكدیگر به دشمنی كه پروتستان ها و كاتولیك ها را برای قرن ها از یكدیگر جدا نگه داشته بود شباهت بسیار دارد. اما سرانجام پروتستان ها و كاتولیك ها با تساهل و مدارا خو گرفتند و بالاخره مسلمان ها و غیر مسلمان های غرب نیز در كنار یكدیگر به زندگی صلح آمیز می پردازند.

آنچه باعث پیوند مسیحی ها و یهودی ها در یك تمدن یهودی ـ مسیحی گشته صرفاً اعتقاد مشترك به خداوند و به یك كتاب مقدس نیست، بلكه تاریخی است از نزاع و مصالحه و بیزاری و جاذبه، تاریخی كه در احترام و توجه متقابل و بازشناسی ارزش های مشترك به سرانجام خود می رسد. آنچه اسلام و مسیحیت غربی را در كنار غرب مدرن و سكولار به یكدیگر ارتباط می دهد ـ سكولاریسمی كه در واقع مسیحیت به آن بال و پر داده ـ شباهت بسیار در باور مشترك به خداوند و یك كتاب مقدس است، البته همراه با دوره هایی از رویارویی و نبرد در میانه ی دوره هایی از وام گیری های فرهنگی. 

مسلمان ها غالباً شاهد هستند كه غرب تعمداً میراث اسلامی علم و فلسفه كه شالوده های مدرنتیه غربی را شكل داده انكار می كند. این اتهامی منصفانه و قابل پذیرش است. هرچند كه البته این نیز به همان اندازه صحت دارد كه وام گیری از علم و فلسفه طی دو قرن گذشته مسیر معكوسی را طی كرده است.

وام گیری فرهنگی بیشتر در سطح مسائل روزمره به وقوع پیوسته است. صابونی كه غربی ها خود را با آن روزانه شستشو می دهند، و قهوه و آب پرتقال صبحانه شان و شكری كه در آنها می ریزند، همگی از جهان اسلامی اقتباس شده است، همچون لعاب رنگین فنجانه قهوه هایشان و شیشه ی شفافی كه آب پرتقال خود را از میان آن می نوشند. روزنامه های ما نیز محصول دیگری از وام گیری فرهنگی است، هم خود كاغذ آن و هم ایده ی چاپ.

هنگامی كه اروپا در وام گیری فرهنگی خود عمیقاً مستغرق بود، پی در پی از جنگ های صلیبی و درگیری صحبت می كرد. اكنون كه جهان اسلامی در پایان روابط وام گیرانه است، ما سخنان جنگ افروزانه و نگوهش آمیزی در باره ی فرهنگ غربی می شنویم، گویی هیچكس علاقه ای ندارد كه خود را محتاج به یك فرهنگ بیگانه نشان دهد.

با این وجود مبلغین رویارویی فرهنگ ها به ما می گویند كه اسلام با دموكراسی ناسازگار است و به طور بی وقفه درپی جنگ و ستیز. البته آنها مشاهده می كنند با وجودیكه ما در طرف خود چندتایی هم متعصب تندرو داریم ـ مانند تیموتی مك وی در بمب گذاری مشهور در اكلاهوما ـ لیكن فرهنگ ما دسیسه های بین المللی برای كوبیدن هوپیماها به آسمان خراش ها را تولید نمی كند. با این ووجود این ادعای تكراری و ملال آور در باره ی دموكراسی و جنگ بی پایان مورد قبول صدها اندیشمند مسلمان قرار گرفته كه در حال نوشتن و سخنرانی در باره ی اندیشه ی در حال تحول اسلامی در شرایط آشتی جویانه ی قرن 21 هستند. 

پرسش از تروریسم نیازمند تامل و دقت جدی تری است. چنانچه یك رئیس جمهور آمریكایی و سكولار نیروهای پلیس را در خدمت خاموش كردن تمامی افكار و نظرات دینی در میدان سیاست آمریكا به كار گیرد، و تمامی واعظین را به اردوگاه های كار اجباری بفرستد، و رهبرانی را كه به طور علنی با دیدگاه های او به مخالفت برخواسته اند كنار گذارد، آمریكایی های پروتستان بر علیه او دست به اسلحه خواهند برد. چنین حالتی نیز روی خواهد داد، چنانچه یك رئیس جمهور آمریكایی و پروتستان سكولارها را به نحوی مشابه سركوب كند، یعنی كسانی كه در تلاش برای مخالفت سیاسی با وی هستند. این كه آمریكایی ها هواپیماها را به آسمان خراش ها نمی كوبند به آن خاطر نیست كه انسان های معقولی هستند، بل علت آن این است كه آنها دارای یك نظام سیاسی آزاد و بازی هستند كه حقوق آنها را برای ابراز دیدگاه هایشان و تلاش برای تغییر دولت ها از طریق انتخابات تضمین می كند. 

معضل جهان اسلام و ریشه ی ناخشنودی دینی مسلمان ها فقدان آزادی است و نه دشمنی با مدرنیته یا نفرت از غرب. هرچند كه وقتی دولت های غربی از حكومت های استبدادی به حمایت سیاسی و نظامی     می پردازند، همانگونه كه در بسیاری از كشورها برای دهه ها انجام داده و هنوز هم می دهند، دیگر خود را به هدف های آشكاری برای خشم مسلمان ها تبدیل می كنند.

راه برون رفت از تنگنای متقابل در آزادی سیاسی قرار دارد و نه در جنگ و خشونت، و این موضوعی نیست كه بر كسی پوشیده باشد. لیكن رسیدن به آزادی دشوار است، زیرا رژیم های استبدادی نقاط ضعف بسیاری برای ضربه خوردن دارند. نه تنها جنگ ساده تر است كه حكام مستبد را نیز در عقیده ی خود به این كه آمریكا هرگز « دوستان » خود را تنها نمی گذارد تشویق می كند، حال هرچقدر آنها به طور ظالمانه تری مخالفت را سركوب كنند فرقی نمی كند.   

این وضعیت باید تغییر كند. حتی یك نفر از دو طرف نباید برای استمرار حكومت های استبدادی كشته شود. به چالش گرفتن غرب پرسش از بازگشتن از حمایت ظلم و تعدی است، و به چالش گرفتن حكام ستمگر پیداكردن راه هایی برای آزادی است كه به هرچ و مرچ نمی انجامد. اما به چالش گرفتن جمعیت بیشمار مسلمان ها، یعنی كسانی كه برای خود و كودكانشان خواهان داشتن سهمی در انتخاب حكومت هایی هستند  كه تحت فرمان آنها زندگی می كنند، نشان دادن گشادگی در برابر كثرت گرایی سیاسی است. آزمون تمامی این چالش ها تلاش برای انتخابات آزاد با احزاب سیاسی اسلامی است كه در سحطی كاملاً برابر با تمامی نیروهای سیاسی دیگر در فعالیت های سیاسی و اجتماعی شركت می جویند.

در این میان، هرچقدر مردم در غرب سریع تر ریشه های دینی خود را مورد تصدیق قرار داده و نقش تعصب دینی خود در سوء ظن به مسلمان ها را مورد پذیرش قرار دهند، به همان نسبت نیز به امید بیشتری می توان به كاهش تنش ها داشت. و باز هم هرچقدر مسلمان ها زودتر اطمینان و دلگرمی كافی به چشم اندازهای آزادی برای طرد افراط گرایان پیرامون خود به دست آورند، به همان نسبت نیز غرب سریع تر می تواند درخواست از حمایت از دوستان مستبد خود را كنار گذارد. 

تمدن اسلامی ـ مسیحی برای قرن ها یك واقعیت بود، هرچند كه البته هیچ كس از دوطرف دلیل خوبی برای پذیرفتن آن نداشت. هر دو طرف در حالی كه توسط دریاها و مرزهایی با قشون مسلح از یكدیگر جدا شده بودند، برای تسلیم كردن خود به گزافه گویی های خصمانه احساس آزادی می كردند. اما امروزه ما دیگر جدا از یكدیگر زندگی نمی كنیم. جهان امروز دیگر نمی تواند آشتی ناپذیری و سرسختی دیروز را به كار گیرد و از عهده ی بسط چنین خشونتی به آینده ای نامعلوم از میان لاف زنی های « جنگ با ترور » برنمی آید.

مسیحی ها و یهودی ها در قرن 19 تجربه ی تحمل و بردباری متقابل را آغاز كردند، چیزی كه متاسفانه موفقیت و دوام چندانی نداشت. اما هنگامی كه بدترین هراس های آن دوره سپری شدند، مردمی از هر دو طرف ایده ی جدیدی را مورد استقبال قرار دادند كه می گفت آنها هر دو به یك تمدن مسیحی ـ یهودی تعلق دارند. بیائید امیدوار باشیم كه مسلمان ها و كشورهای غربی نیز می توانند ریشه ها و سرنوشت مشترك خود را در یك تمدن اسلامی ـ مسیحی بدون عبور كردن از قرن دیگری از مصیبت و بدبختی متحقق سازند.

 

1ـ اشاره ای است به كتاب مشهوری از برنارد لوئیس با همین عنوان. مترجم.

 

 

Islamo – Christian Civilization by Richard Bullit

Agenceglobal.com . November 2004

 

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: