بهارپراگ

اوت 25, 2008

هنگامی که کمونیست ها بر علیه کمونیست ها می جنگیدند

آدام میشنیک

برگردان علی محمد طباطبایی

 

در آغاز 1968 در پراگ بسیاری از مردم چکسلواکی رویای یک آینده بهتر را می دیدند. اما فقط چند ماه بعد تانک های مهاجم پیمان ورشو به هرگونه امیدی خاتمه دادند. آدام میشنیک توضیح می دهد که چرا در آن دوره حتی کمونیست ها هم برای دموکراسی بیشتر مبارزه می کردند

 

در باره بهار پراگ چه می توان گفت، یا به طور کل در باره رویدادهای سال 1968؟ اکنون به نظر می رسد که معنای آنها با گذشت زمان بیشتر مناقشه برانگیز شده است و نه کمتر.

نسل من تحت تاثیر تظاهرات خیابانی و باتوم پلیس قرار داشت. اما این نسل همچنین متاثر از امیدی بود که نه تنها باعث بوجود آمدن بهار پراگ گردید که همچنین جنبش دانشجویی لهستان در ماه مارس، رویدادهای پاریس از ماه می و اولین نشانه های یک دموکراسی روسی را به راه انداخت که در اولین کتاب های ساخاروف و سولژنیتسین بیان می شد. برای آن تعداد از ما که در لهستان زندانی بودیم، بهار پراگ در حکم پیام آور اولین نشانه های امید بود. حتی روزنامه های کمونیستی لهستان که در پشت میله های زندان می خواندیم از دگرگونی های بزرگی خبر می دادند که در کشور همسایه جنوبی ما در حال رویدادن بود.

از این روی هنگامی که خبر ورود نیروهای شوروی به خاک چکسلواکی را در ماه آگوست شنیدم آن ضربه روحی را به خوبی به یاد می آورم که همچنان برای مدت ها در ذهن من باقی ماند. در دهمین سالگرد این تهاجم واسلاو هاول، جاسک کورون (Jacek Kuron)  و من همراه با دیگر منتقدین رژیم در مرز لهستان و چکسلواکی همدیگر را ملاقات کردیم. از این دیدار عکسی وجود دارد: رئیس جمهوری، وزیر و نماینده مجلس آتی که در آن زمان مانند جنایتکاران معمولی توسط پلیس تعقیب می شدند.

این ملاقات ها تحت تاثیر فضای پراگ بوجود آمدند. همگی ما دارای این احساس بودیم که چیزی جدید را خلق می کنیم که شاید روزی به عنوان جزئی مهم از دموکراسی در کشورهای ما خود را به اثبات رساند.

در 1989 انقلاب مخملین در پراگ آغاز گردید

 در آگوست 1989 من در پارلمان لهستان طرح یک قطعنامه را پیشنهاد کردم که بتوانیم از آن طریق به خاطر شرکت خود در تهاجم 1968 از مردم چکسلواکی پوزش خواهی کنیم. من احساس می کردم که چرخه ای تاریخی بسته می شود: ایده های رویدادهای لهستان از ماه مارس و بهار پراگ، ایده های ملاقات ما در کوهستان تبدیل به واقعیت سیاسی می شدند. سه ماه پس از آن در پراگ انقلاب مخملین آغاز گردید.

تفاوت میان بهار پراگ و انقلاب مخملین این بود که بهار پراگ در درجه اول دستپخت آن بخش از اعضای حزب کمونیست و دیگرانی محسوب می شد که خواهان یک « سوسیالیسم با چهره انسانی » بودند. با این وجود امروزه بعضی ها بهار پراگ را به عنوان مبارزه میان کمونیست ها نادیده می گیرند. البته راه های بسیاری به سوی کمونیسم ـ و از میان آن به خارج ـ وجود داشت و بسیاری از آنها با سنت های ملی تداخل می کردند.

واقعیت این بود که کمونیسم به دلایل بسیاری جاذبه داشت که یکی از مهمترین آنها ایده ی عدالت جهانشمول و روابط انسانی تر اجتماعی بود. در واقع پاسخی به بحران معنویت پس از جنگ جهانی اول و سپس جنایات نازی ها در جنگ بعدی. اما همچنین این عقیده راسخ نیز بود که حاکمیت غرب بر جهان به پایان خود نزدیک می شود و بالاخره این که کمونیسم برای بعضی ها ـ در جهانی که توسط یالتا از بقیه نقاط جدا گردیده بود ـ تنها انتخاب واقعی برای اروپای میانی بود.

در چکسلواکی اصلاح طلبان کمونیست به آن اندیشه های دموکراتیک استناد می جستند که عمیقا در تاریخ کشور از دوره قبل از جنگ جهانی دوم ریشه گرفته بود. آلسکاندر دوبچک رهبر کمونیست های چکسلواکی و مظهر بهار پراگ تجسمی از امید به یک تحول دموکراتیک، پلورالیسم واقعی و راهی آرام و بدون خون ریزی به سوی برقراری کشوری بود که بر قانون مبتنی است و حقوق بشر را رعایت می کند.

بیگانه ستیزی در لهستان

برخلاف آن در لهستان که جنبش دانشجویی ماه مارس گشایش موقتی خود را تجربه کرده بود یک جناح مستبد و ناسیونالیست همه ی آنچه را مورد استفاده ی خود قرار داد که سنت لهستان از عدم رواداری و نادانی برای عرضه داشت. این جناح بیگانه ستیزی و لفاظی های ضد روشنفکری را متداول ساخت. برای آماده کردن و بسیج توده ها بر ضد « روشنفکران جهان وطنی و لیبرال » وزیر کشور لهستان Mieczyslaw Moczar و رهبر آن جناح از ناسیونالیستها، کلی بافی های کمونیستی را با زبانی به کار گرفت که مختص نهضت های فاشیستی بود.

نهضت آزادی لهستان از سال 1968 مغلوب خشونت پلیس گردید. بهار پراگ توسط ارتش کشورهای عضو پیمان ورشو در هم کوبیده شد. با این حال سال 1968 باعث بوجود آمدن یک خودآگاهی سیاسی در هر دو کشور گردید. نهضت های مقاومت بعدی که چند سال پس از آن در لهستان و چکسلواکی بوجود آمدند ریشه هایشان در رویدادهای 1968 قرارداشت.

بهار پراگ توسط بحرانی در حزب کمونیست به راه افتاد. لیکن آن دیدگاهی که این رویداد را صرفاً نتیجه مشاجرات سیاسی میان اعضای حزب کمونیست می داند تاریخ را مورد تحریف قرار داده و یک جزء بسیار مهم از میراث ملی کشور را نادیده میگیرد.

نگرش نسبت به کمونیسم برای مخالفین ضد کمونیسم رژیم همیشه یک موضوع مناقشه برانگیز بوده است. بعضی ها کمونیسم را در هر شکلش رد می کردند. با این وجود اکثریت می توانست به نوعی با آن نقاط مشترکی پیدا کند: توسط جاذبه های روشنفکری، شرکت در تشکیلات حکومتی یا این عقیده که اگر می خواهیم کار مفیدی برای کشور خود انجام دهیم به ناچار باید شرایط زندگی تحت حکومت کمونیستی را بپذیریم. این افراد « لکه دارشده از کمونیسم » در حکم اکثریت شرکت کنندگان در شورش ها در برابر دیکتاتوری کمونیستی بودند.

اما دسته دیگری از انسان ها هم وجود داشت: « انسان های ملاحظه کار و با احتیاط  و بدون لکه » که خود را از جهان سیاست دور نگه می داشتند. آنها از کمونیسم متنفر بودند. با این وجود بر اساس باورهای راسخ خود که نظام را نمی توان اصلاح کرد از مقاومت دموکراتیک موجود دوری می جستند. در حالی که دیگران در زندان به سر می بردند، آنها در ساختارهای رسمی و قانونی عمل می کردند.

بهار پراگ خواستار ارزش های بنیادین بود

امروز نباید شخصی را به خاطر این که زمانی از او چنین رفتاری سرزده است مورد سرزنش قرار داد. اما هنگامی که این افراد بهار پراگ و مقاومت دموکراتیک آن را مورد این اتهام قرار می دهند که با کمونیسم روابط پنهانی داشته است مرا بسیار شگفت زده می کند.

کمونیسم آشکارا ابزاری برای سلطه ی نظام شوروی بر جوامع مغلوب شده بود، اما همچنین مصالحه ای موقتی برای بخش های وسیعی از مردم این کشورها که مجبور به زندگی تحت شرایط حاکم بودند. ایمره ناگی رهبر قیام مردم مجارستان از سال 1956 و دوبچک هرکدام به بخشی از اسطوره های ملی کشور خود تبدیل شدند، کسانی که این عقیده را که کمونیسم صرفاً از خارج به کشور آنها تحمیل شده بود نمی پذیرفتند.

بهار پراگ خواهان ارزش های بنیادین بود: آزادی، کثرت گرایی، تساهل، استقلال و نفی دستوارت کمونیسم رسمی. اکنون که من پس از 40 سال به این رویدادها می نگرم، نه فقط یک شورش را می بینم که همچنین این توهم بزرگ را که گویی ممکن بود کرملین را فریب داد و جامعه را بدون درد و رنج از کمونیسم وارد به دموکراسی ساخت. این اندیشه ای کودکانه بود، اما باعث یک بیداری ملی گردید که در آن ظرفیت برای آزادی صدای خود را پیدا نمود.

آدام میشنیک از جمله بنیان گذاران سولیدارنوسک بود و در گفتگوهای موسوم به « میز گرد » [گفتگوهای دوره گذار از کمونیسم به دموکراسی در سال 1988 و 89 در لهستان] شرکت داشت و عضوی از پارلمان آزاد لهستان گردید و در 1989 روزنامه Gazeta Wyborcza را تاسیس نمود.

 

این مقاله ابتدا در نشریه اینترنتی دی ولت منتشر گردید. اما چند روز بعد که من ترجمه آن را تمام کرده بودم با عنوان جدید و افزودن چند پاراگراف در سایت PROJECT SYNDICATE  قرار گرفت. در این ترجمه از هر دو متن استفاده شده است. مترجم.

PRAGER FRÜHLING

Als Kommunisten gegen Kommunisten kämpften

http://www.welt.de/kultur/arti2343180/Als_Kommunisten_gegen_Kommunisten_kaempften.html

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: