اسطوره ی ناپلئونی : قهرمانی و عكس العمل (1)

اوت 20, 2008

 

 تصویر 41: طاق پیروزی پاریس اثر ژان فرانسوا چالگرین

 

     ناپلئون در 1799 در خلائی به قدرت رسید كه در اثر ناتوانی طرفداران انقلاب برای برپایی دولتی مطابق با قانون اساسی بوجود آمده بود. فرانسه در آن زمان از نظر اقتصادی در شرف نابودی بود و با نیمی از اروپا درگیر در جنگ، بطوریكه به نظر می رسید فقط یك دیكتاتور قادر باشد فرانسه را نجات دهد. در 1802 او مقام مادام العمر كنسولی رسید. نهضت رماتیك در خارج از فرانسه ای كه خوشبینی و امیدواری بر اثر ناتوانی عمومی برای برقراری آزادی در آن به آخر رسیده بود، از حكومت جباران متنفر بود و می ترسید. اما موفقیت های ناپلئون او را در فرانسه به قهرمانی تمام عیار تبدیل نمود و هنرها هرکدام در فشار قرار گرفتند تا از او اسطوره ی جدیدی بسازند.

     ناپلئون نیز شخصاً به هنركلاسیك نظر مساعد داشت و به ارتقاء آن همت گماشت. بناهای یادبودی همچون طاق پیروزی (تصویر 41) می بایست عظمت روم باستان در زمان قیصر را در خاطره ها زنده كنند.

     ناپلئون دیوید را به عنوان نقاش شخصی اش برگزید، و همانگونه كه در تغییر مواضع مرسوم است ـ و البته از سوی فرانسویان بیشماری نیز همین بازگشت تقاضا می شد ـ هنرمند پیشتاز انقلاب به مردی وفادارانه ی خدمت نمود كه شخصاً انقلاب را نابود كرده بود. دیوید شمایل های بسیاری از ناپلئون و تمثال بسیار بزرگی از تاجگذاری او نقاشی كرد. اما هیچ كدام از آنها هرگز در حدت و سرزندگی به پای « سوگند هوراتی ها » و « مرگ مارا »نرسید. كلاسیسم توانست نبرد ملت برای آزادی را به تصویر كشد، با این وجود کشیدن تمثال ناپلئون به عنوان قهرمانی كلاسیك به نظر میرسید كه كاری بی معنی بود، زیرا ناپلئون بیشتر با قهرمانی كه ایده الِ رمانتیك ها (آنگونه كه در فاست گوته تشریح شده بود) سازگار بود تا با قهرمانی كلاسیك. در شرایطی كه هركول نمونه ای از یک قهرمان كلاسیك در چارچوب امكانات محتمل انسانی بود كه ویژگی های اسطوره ای کسب کرده بود، قهرمان رمانتیك تلاش می كرد كه از محدوده های درك انسانی فراتر رفته و خود را با ابرقدرتی هراس انگیز و هولناك شانه به شانه قرار دهد، زیرا او هرگز نمی توانست خود را با محدوده های تنگ انسانی راضی سازد. بدین گونه بود كه نقاشان ناپلئون، حتی نقاشان كلاسیست او، مجبور بودند او را در فروغی رمانتیك به تصویر كشند. ژاك لویی دیوید تمثالی از ناپلئون را به هنگام گذر از كوه های آلپ نقاشی كرد، اما این تصویر به رجز خوانی و قدرت نمایی بی جای هنر باروك نزدیك تر بود تا وضوحی كلاسیك. محور مایل و زاویه دار تصویر احساسی غیر كلاسیك از حركت ایجاد می كرد (تصویر 42).

 

تصویر 42: ژاک لویی دیوید، ناپلوئن در هنگام عبور از کوه های آلپ.

 271 در 232 سانتیمتر. پاریس. قصر ورسای

     این نوع ترسیم نمایی از قهرمانی كه جهان را به مبارزه می طلبید، مطابق با دوره ی گرفـتن زمام قدرت به دست ناپلـئون بود كه حتـی اروپایی های دیگر نیز حاضر بودند موفقیت های او را تحسین كنند. با این وجود باید گفت كه هنر رمانتیك سبكی از كمال مطلوب یا كیش فاتحین جهان نبود. به عوض ستایش پیروزی ابتدا در سرزمین هایی كه ناپلئون مایل به فتحشان بود (و البته حتی بعداً در خود فرانسه)  همدلی با قربانیان متداول گردید. هایدن به سال 1796 « قداس زمان جنگ » (قداس یا mass به معنی آئین مقدس مشتمل بر تناول عشاء ربانی) را در نقطه ی اوج نبرد اتریش بر علیه ناپلئون نوشت و اثر دیگری از خود به نام « قداس نلسون » ( 1798 ) خود را به دریادار نلسون انگلیسی كه ناوگان فرانسوی ها را در نبرد نیل شكست داده بود اهداء نمود. هنگامی كه ناپلئون بر سر خود به عنوان قیصر تاج شاهی گذاشت، بتهوون اهداء سنفونی شماره ی 3 خود را به بوناپارت پس گرفت اما عنوان اروئیكا را به عنوان نشانه ای از آنكه دلاوری و قهرمانی از هم اكنون در مقاومت بر علیه حكومت جباران و نه برای فتح سرزمین ها پا به میدان نهاده،  حفظ نمود. شش سال پس از جنگ های اسپانیا با فرانسه، فرانسیس گویا (1828ـ 1746) بی رحمی های آن رویداد را با خاطرات واقعی خود به تصویر كشید. تصویر 43 كین خواهی قساوت انگیز نیروهای بناپارت را در سال 1808 نشان می دهد كه پس از شورشی كه طی آن غیر نظامیان اسپانیایی سربازی فرانسوی را به قتل رسانده بودند بوجود آمد. برای تلافی، فرانسوی ها صدها نفر از سكنه ی بی گناه شهر را شبانه از خانه هایشان بیرون كشیده اعدام كردند. تابلوی گویا از این رویداد برداشتی است رمانتیك و همزمان دراماتیك از اثرات روحی شدید و غافلگیر كننده ی مرگ، درست همانگونه كه ما آنرا در اثر دیوید از مرگ مارا احساس می كنیم. در هردو اثر احساس بلاواسطگی به علت واقعیت گرایی صحنه ی تابلوهاست. گویا مرگ یكی از قربانیان را در مركز تابلو قرار داده و فیگورها چنان در سطح تابلو نظم و ترتیب یافته اند كه انگار ما آن رویداد را از نزدیك مشاهده می كنیم. او آگاهانه می خواست که بر واکنش ما اثر گذارد و برای همین منظور بر خلاف دیوید از رنگ و اثرات  تیرگی و روشنایی در کنار هم استفاده می كند. قربانی كه لباس سفید بر تن دارد در اشعه ی نورانی فانوس غوطه ور است و ردیف سربازان و گروه به هم فشرده ی انسان هایی كه منتظر مرگ هستند و جنازه ی انسان هایی كه تازه تیربازان شده و بر روی زمین دراز شده اند با سایه های تاریك پوشیده شده است. همچون دیوید گویا نیز به تداعی مضمون های مذهبی ما مراجعه می كند، و آنهم بدین شكل كه قربانی را در شكل مسیح مصلوب نمایش می دهد. اما این اثر بیشتر یک طنز تلخی است تا نوعی آرمان گرایی، زیرا مرگ آن مرد بی معنی و عبث است. یكسان پنداری او با مسیح عكس العمل ما در برار  بی رحمی و پوچی جنگ را تشدید می كند.

 

تصویر 43: فرانسیس گویا، سوم می 1808. 266 در 345. مادرید، پرادو

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: