محدودیت های سولژنیتسین

اوت 17, 2008

نینا خروشچوفا

برگردان علی محمد طباطبایی

 

معمولاً تصور بر آن است که پیامبران کمتر پیش می آید تا در سرزمین مادری خود بلند آوازه گردند. با این وجود این روزها مسکو شاهد مراسمی استثنایی برای آلکساندر سولژنیتسین است ـ شخصی که زمانی از مخالفین نظام سابق روسیه بود و به خارج تبعید گردید و نویسنده رمان های مشهوری مانند « یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ » و « مجمع الجزایر گولاگ » است. این مراسم در واقع تفاوتی با یک تشییع جنازه رسمی و حکومتی نداشت که در آن گویا نخست وزیر روسیه ولادیمیر پوتین داغدار اصلی بود.

 

بنابراین به نظر می رسد که حتی آلکساندر سولژنیتسین به هنگام مرگ نیز همچنان به عنوان نیرویی باقی می ماند که باید روی او حساب کرد. اما آیا این نیرویی خواهد بود که با چشم انداز های آزادی بخش آثار بزرگش تناسبی خواهد داشت؟

بدبختانه هنر به طور معمول در روسیه نیرویی است که در خدمت تقویت و تحکیم شیفتگی عجیب به قدرت قرار داشته است. اما برای چنین منظوری بهره گیری از [هنر] سولژنیتسین دوبرابر بیشتر از دیگران بود. آنچه در این میان متناقض به نظر می آید آن که در عصر حکومت شوراها هنر او در یک کلام به عنوان نیرویی آزادی بخش مورد استفاده قرار گرفت زیرا نیکیتا خروشچف برای آن که بتواند حرکتی را که بر ضد استالین به راه انداخته بود تقویت کند با انتشار کتاب او « یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ » موافقت نمود. هرچند در روسیه امروز که گویا کشوری آزاد و دموکراتیک است وی به جهت اعتقادات ناسیونالیستی و باور به نوعی مهدویت کلیسای ارتدوکس و نگاه تحقیر آمیزی که نسبت به زوال فرضی غرب داشت در قالب یک آرمان درآمده است، یعنی دقیقاً تمامی آن مواردی که رژیم پوتین آنها را با صدای بلند و روزانه تبلیغ می کند.

نگاره شناسی (آیکونوگرافی) دیرینه ی نظام شوراها به طور کامل درهم شکسته شده است. علی رغم تلاش های قهرمانانه، حتی آقای پوتین هم نتوانست [جایگاه] لنین، استالین و مقبره ی دیگر مشاهیر شوروی را بازسازی کند. با این وجود کرملین به درستی درک می کند که وقتی قرار است اکنون نقش جدیدی به عنوان یک حکومت خودکامه مبتنی بر نفت را تقبل کند باید چهره های جدیدی هم جایگزین آنها کند. اکنون قطعی به نظر می رسد که سولژنیتسین یکی از مشهورترین و حماسی ترین مخالفین از عصر حکومت شوروی به چهره شاخص و برجسته در نگاره شناسی (آیکونوگرافی) پوتین تبدیل می شود.

آقای پوتین در تمامی دوره ریاست جمهوری خود به طور مداوم روسیه را به عنوان کشوری هزارساله، قدرتمند و کشوری که با حمایت خداوند ایجاد شده است معرفی می کرد، یعنی تمدنی مجزا از غرب که نه کمونیست است و نه یک لیبرال دموکراسی غربی. این در واقع بازتابی است از همان سخنرانی مشهور سولژنیتسین در 1978 در دانشگاه هاروارد: « هر فرهنگ باستانی و مستقل و عمیقاً ریشه دوانده، به ویژه اگر در بخش های وسیعی از جهان گسترده شده باشد جهانی خودمختار را بوجود می آورد، مملو از معماها و شگفتی ها برای اندیشه غربی. برای مدت یک هزار سال روسیه در چنین طبقه ای جای می گرفت . »

آرزوی دیدن روسیه به عنوان یک ملت بزرگ که روح جاودانی اش بر ماتریالیسم مبتذل غربی برتری دارد، سولژنیتسین، بازمانده ای از نظام گولاگ ها را در سنین سالخوردگی بر آن داشت تا از ولادیمیر پوتین یا کارمند سابق ک گ ب حمایت کند، یعنی همان آقای پوتین که یک بار گفته بود چیزی به عنوان یک کارمند سابق ک گ ب وجود ندارد و کسی که سقوط اتحاد شوروی برای او بزرگترین فاجعه ژئوپولیتیکی دوره مدرن به حساب می آید. علی رغم این مورد، به نظر می رسد که سولژنیتسین آقای پوتین را به عنوان دیکتاتوری خوب پذیرفته بود که توانسته بود با ساکت کردن منتقدینش بر شهرت و اعتبار روح روسیه بیفزاید.

این اعترافی تاسف برانگیزی برای فضای فکری فعلی روسیه است که باید آن سولژنیتسین متعصب و ضد مدرنیسم یادش زنده نگه داشته شود و نه سولژنیتسینی که دشمن برجسته وحشیگری و دروغگویی نظام شوروی بود. امروزه نوشتارهای او به عنوان پشتیبان حکومت تلقی می گردد و نه حامی آزادی های فردی. آثاری از قبیل مجموعه رمان های « چرخ سرخ » که برداشتی کسالت آور از اواخر دوره امپراتوری روسیه و بوجود آمدن اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است و یا آخرین کتابش که در 2001 نوشته شد با عنوان « دویست سال در کنار هم » که تاریخی است از هم زیستی روسی ـ یهودی به نظر عقب مانده، موعظه گرانه، محافظه کارانه، تاریک اندیش و حتی گاهی یهود ستیزانه می آید و نشان از خودکامگی وحشتناک خود سولژنیتسین دارد.

هم پوتین و هم خروشچف برآن شدند تا از سولژنیتسین به نفع خود بهره برداری کنند. آقای پوتین عهد کرده بود که منش اخلاقی روسیه، عظمت و اعتبار بین المللی آن را دوباره زنده کند. برای رسیدن به چنین هدفی او تلاش نمود تا فرهنگ طبقات بالا را در زندگی مردم روسیه مورد اولویت و مطبوعات و رسانه ها را از نظر سیاسی در جایگاه تملق آمیز و نوکرمآبانه قرار دهد. آقای پوتین سولژنیتسین را به عنوان الگوی کسانی معرفی می کرد که خواهان آرمان روسیه بزرگ بودند ـ درواقع « الگویی از سرسپردگی خالصانه و انجام خدمات ایثارگرانه برای مردم، سرزمین پدری و آرمان های آزادی، عدالت و انسان مداری. »

هرچند در حکومت خروشچف آثار سولژنیتسین برای آزادی کشور از چنگال استالینیسم مورد استفاده قرار گرفت. هنگامی که خروشچف با انتشار کتاب « یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ » موافقت کرد او می دانست که تمامی عصر حکومت شوراها تا همان نقطه را تضعیف می کند. لیکن با سقوط او در 1964 و آمدن لئونید برژنوف، جانشین جدید او لحظه ای را هم برای بازگرداندن کشور به خط مشی سخت گیرانه سابق از دست نداد و کتاب هایی که آبروی حزب را در خطر قرار می دادند ممنوع گرداند. به این ترتیب سولژنیتسین ابتدا به فعالیت زیر زمینی پرداخت و سپس تبعید گردید.

با این وجود خروشچف که اکنون منزوی و مغضوب واقع شده بود هنوز هم پیوندی میان خود و آن نویسنده بزرگ می دید. سولژنیتسین در خاطرات خودش با نام « درخت بلوط و گوساله » می نویسد: « او حتی در 1966 یک کارت تبریک سال نو برای من فرستاد که بسیار مرا شگفت زده کرد، زیرا من با توقیف شدن فاصله ای نداشتم. شاید او اکنون که دیگر کنار گذاشته شده بود از این موضوع اطلاعی نداشت ».

یکی از درس های انقلاب 1989 در اروپای شرقی اهمیت این واقعیت است که شخصیت هایی با ذهنیت صادقانه و دموکراتیک باعث نجات کمونیسم گردیدند. لهستان لخ والسا را داشت و چکسلواکی واسلاو هاول را. هردوی آنها کشورهایشان را طی آن دگرگونی عظیم آرام نگاه داشتند. بدبختانه روسیه کسی را با مرجعیت اخلاقی برای آرام کردن هیجانات شدید مردم نداشت. فقط سولژنیتسین و آندره ساخاروف بودند که از جهت مرجیعت اخلاقی به هاول و والسا نزدیک بودند. اما ساخاروف به هنگام سقوط شوروی دیگر زنده نبود و اندیشه های سولژنیتسین هم بیش از اندازه محافظه کارانه و شدیداً وفادار به ناسیونالیسم روسی بود و از این رو نمی توانست به نمادی از دموکراسی در یک شوروی چند ملیتی تبدیل شود.

مسئله تراژیک در باره سولژنیتسین این است که وی با وجودی که در آزادی روسیه از حکومت خودکامه نقش مهمی به عهده داشت، اما پس از آزادی چیز دیگری برای گفتن به مردم معمولی روسیه نداشت مگر سرزنش کردن آنها. با این وجود شاید ما روس ها روزی از رویای اشتباه خود خلاصی یابیم و اگر چنین روزی برسد سولژنیتسین قهرمان، سولژنیتسینی که هرگز سرتسلیم فرود نمی آورد و غیر قابل خریدن بود دوباره به ما بازگردانده شود. اما موضوع اینجاست که ما اتفاقاً همین امروز است که به چنین سولژنیتسینی احتیاج داریم. در تعبیری آزاد از « بهشت گمشده » میلتون در باره ی روشنایی در جهنم باید گفت که « سولژنیتسین نور نیست، مگر تاریکی قابل رویت. »

 

Limits of Solzhenitsyn

By NINA KHRUSHCHEVA | August 8, 2008
http://www.nysun.com/opinion/limits-of-solzhenitsyn/83460/

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: