آدام اسمیت و آزادی اقتصادی

اوت 3, 2008

جان مونتگومری

برگردان علی محمد طباطبایی

 

آوازه ی كتاب معروف آدام اسمیت « ثروت ملل » در حالی دویستمین سالگرد خود را از سر می گذراند كه بسیاری از آثار علمی و ادبی چند قرن گذشته با چنین اقبالی مواجه نبوده است. طی تمامی این سالها شرح اسمیت از اقتصاد و بازار آزاد غالباً به چالش گرفته شد، اما هرگز جایگزین شایسته ای نیافت و همچنان به عنوان محور اصلی نظریه های اقتصادی باقی ماند و عجیب آن كه حتا پس از گذشت بیش از دو قرن هنوز هم آشكارا برای مشكلات و تنگناهای اقتصادی روزگار ما سخن مناسبی در بر دارد.

البته باید بدانیم این تصور كه معتقد است علم اقتصاد با اسكاتلندی معروف ما آدام اسمیت متولد شده پندار نادرستی است. وجود اندیشه های اقتصادی را می توان از سنت توماس گرفته تا ارسطو پی گیری كرد و آدام اسمیت البته اولین اقتصاد دان تاریخ هم نبوده است. در زمانه ی او در فرانسه گروهی از نظریه پردازان اقتصادی وجود داشتند كه بر بعضی اندیشه های او پیشی جسته بودند و ما آنها را امروز با نام فیزیوكرات ها (1) می شناسیم، هرچند كه خودشان عنوان اقتصاددانان را برای خود برگزیده بودند.

در همان ایام در انگلستان جزوه ها، رساله ها و كتاب های بسیاری در باره ی پرسش های اقتصادی توسط تجار، بانكداران و محققینی از همه نوع نوشته می شد و دیدگاه غالب در آنها مكتب سوداگری یا مركانتلیسم بود. آنها بر این عقیده بودند كه علم اقتصاد راهبردی است برای رقابت میان قدرت های اقتصادی جهان. اما با وجودیكه این عصر آغازین علم اقتصاد با آدام اسمیت آغاز نگشت، لیكن با او به اوج خود رسید.

 در علم اقتصاد نوین، سال 1776 از این جهت نقطه ی عطفی به شمار می آید كه آدام اسمیت كتاب قطور خود را ـ با بیش از یك هزار صفحه ـ و با عنوان اختصاری « ثروت ملل » منتشر نمود. در آن سال این كتاب به سرعت به اثری پرفروش در علم اقتصاد تبدیل گشت و اكنون به عنوان یكی از بزرگترین كتاب های جهان مشهور می باشد. هنری كه اسمیت در این كتاب به خرج داد این بود كه وی پس از مطالعه و بررسی دقیق تمامی اندیشه ها و نوشته های پراكنده ای كه تا پیش از او در علم اقتصاد نوشته شده بودند به نتیجه گیری كلی از آنها در یك اثر منسجم با عنوان « ثروت ملل » موفق گردید. این كتاب برای اولین بار مورد تصدیق قرار می داد كه علم اقتصاد استحقاق آن را دارد كه به عنوان یك حوزه ی جدا و ویژه از دانش بشری به شمار آید. بنابراین همانگونه كه به درستی مشهور است اقتصاد سیاسی آدام اسمیت سرآغاز اندیشه ی اقتصادی مدرن می باشد. 

از عنوان كامل كتاب او یعنی « تحقیقی در باره ی طبیعت و علل ثروت ملل » می توان به سهولت تصوری از مقدمه ی بحث آن كتاب به دست آورد. مباحث اقتصادی در قرن هژدهم بر منابع ثروت ملل متمركز بودند و محققین از خود می پرسیدند كه آیا این كشاورزی، كار یا تجارت است كه باید سرچشمه ی ثروت ملت ها محسوب شود. پاسخی كه در آن زمان توسط فعالیت های شدت یافته ی تجاری به این پرسش داده می شد « بازرگانی » بود.

 

 

ثروت واقعی تولید ملی مایحتاج و وسایل آسایش و راحتی زندگانی است

مركانتلیست ها بر این عقیده بودند كه ثروت همان طلا و نقره است و عمدتاً از طریق تجارت خارجی به دست می آید. اما آدام اسمیت درك دیگری داشت. به عقیده ی وی « ثروت واقعی، تولید ملی مایحتاج و وسایل آسایش و راحتی زندگانی است . . . ثروت همان تولید سالیانه ی حاصل از زمین و كار است ». این البته همان چیزی است كه امروزه به آن تولید ناخالص ملی می گویند. بخش دیگری از نظریه ی اسمیت در خصوص ثروت ملل « نظریه ی كار بر پایه ی ارزش » بود. برای اسمیت و شاگردانش ـ و برای ماركسیت ها همواره تا به امروز ـ كار انسانی منبع نهایی ثروت محسوب می شود. آنچه در نظریه ی اسمیت جدید می نمود این بود كه افزایش عظیم در بازدهی تلاش انسانی توسط آن چیزی حاصل گشته است كه وی آن را          « تقسیم  كار » نامید، یعنی تجربه ی در حال افزایش تقسیم و خرد شدن كاری كه باعث ساخته شدن یك  شیء دست ساخت توسط وظایف جداگانه ی كارگران متفاوت می گردد. او به این ترتیب مرحله ی آغازین توسعه تولید انبوه را شرح می داد و برای توصیف دقیق تر، یك كارخانه ی سوزن ته گرد سازی از زمانه ی خودش را مثال می زند.

او چنین استدلال می كند كه: « كارگری كه برای این پیشه تعلیم ندیده . . . و به دستگاه هایی كه در كارخانه به كار گرفته می شوند آشنایی ندارد . . . شاید به دشواری و با نهایت سعی و كوشش خود بتواند در یك روز كاری یك عدد سوزن ته گرد را بسازد لیكن هرگز 20 عدد را نمی تواند. اما در روشی كه اكنون این پیشه اداره  می شود . . . یك كارگر سیم را بر می دارد، دیگری آن را صاف می كند، سومی آن را می برد و كارگر چهارم نوك آن را تیز می كند. كارگر پنجم سر آن را پردازش می نماید. برای ساخته شدن سر سوزن به دو یا سه عملیات جداگانه نیاز است، بلند تر كردن آن یك وظیفه ی ویژه است و سفید كردن آن وظیفه ای دیگر. حتی قرار دادن آنها در كاغذ برای خودش یك حرفه است و در این شیوه مسئله ی مهم برای ساختن سوزن ته گرد آن است كه تقریباً تولید آن به هشت عملیات مجزا از یكدیگر تقسیم شده است كه در بعضی از كارگاه ها همگی توسط دست های جداگانه انجام می شوند، هرچند كه در بعضی دیگر تقریباً یك نفر به تنهایی ممكن است دو یا سه تای آنها را شخصاً انجام دهد ».

دریافت دیگری كه آدام اسمیت به آن نائل شد این بود كه تقسیم كار نه فقط در یك فروشگاه یا كارگاه تولیدی، بلكه در كل یك اقتصاد ملی كه از شركت ها و كارخانه های متفاوت ـ كه در تولید كالاهای گوناگون تخصص یافته اند و در مناطق متفاوتی قرار دارند ـ تشكیل می شود نیز به همان خوبی قابل اجرا است. به عقیده ی او این شیوه ی جدید تولیدی تفاوت های محلی در زمین، آب و هوا، موقعیت، منابع طبیعی و ویژگی های محلی جمعیت را مورد بهره برداری قرار داده و به غنای محصول نهایی كمك می نمود. وی همچنین معتقد بود كه تقسیم كار باعث می شود كالاهای معینی با كارایی بیشتر و هزینه ی كمتر تولید شوند. وی همچنین به توصیف تقسیم كار بین المللی در تولید وسایل زندگی برای تجارت خارجی در میان ملت های گوناگون و نواحی مختلف جهان پرداخت.

با توجه به نقطه ی عزیمتی كه اسمیت در ابتدای كتاب « ثروت ملل » انتخاب كرده بود، وی در مرحله ی بعدی به توصیف نظام تولید كالایی در یك اقتصاد ملی همت گماشت و آن خطوط كلی را ترسیم نمود كه به عنوان نیروهایی كه به « پیشرفت ثروت » می انجامند معروف گشته بودند، یعنی آنچه ما امروزه به آن رشد اقتصادی می گوییم. وی برای تولید ثروت مادی یا همان كالاهای مصرفی سه پیش شرط ضروری در نظر گرفت: تقسیم كار، گسترش و توسعه ی بازارها برای كالاهای تولیدی و افزایش « موجودی » ، كه منظور وی از آن ابزار تولید، ماشین آلات و سرمایه بود.

در طرح اسمیت این تجمع سرمایه بود كه به پیشرفت ثروت از طریق یك اقتصاد كشاورزی به سوی تولید صنعتی و تجارت منتهی می گردید. بازار فزاینده ی به دست آمده در خصوص مواد خوراكی و سایر كالاهای ضروری زندگی باعث ادامه ی زندگانی و بقاء جمعیتی بزرگتر می شد كه آن نیز به نوبه ی خود به معنای توسعه ی بازارها، نیروی كاری ماهر و وسیع تر و تجمع بیشتر سرمایه بود. در چنین بینشی وی اقتصاد را در حركت مارپیچی به مدارج بالا و بالاتر از توسعه می دید كه در مجموع كل نظم اجتماعی را نیز با خود ارتقا می داد. شرح آدام اسمیت در این باره كه چگونه یك اقتصاد بازار فعالیت می كند نقطه ی آغازین مناسبی برای علم جدید اقتصاد گردید. البته نظریه ی او در باره ی بازار ها می بایست كه در طی قرن نوزدهم طول وتفصیل داده شده و اصلاحاتی روی آن انجام گیرد و در قرن بیستم همچنان به عنوان محور مباحث اقتصادی باقی ماند.  

 

قیمت گذاری بازارها

درك اسمیت از اقتصاد یك كشور در واقع یك كل منسجم با پیچیدگی درونی بسیار زیاد بود، اما كلی كه همراه بود با روابط متقابل و وابستگی قسمت های مختلف آن به یگدیگر. آنچه در نظریه ی او بسیار جدید بود این كه به عقیده ی وی این بخش ها خاصیت خودانطباقی و خودتنظیمی داشتند. در طرح اسمیت بازار یك مكان نبود، بلكه تمامیتی بود از مبادلات ـ یعنی تمامیتی از خرید و فروش ـ كالاهایی در تمامی مشاغل و صنایع متفاوت موجود در اقتصاد آن كشور. در مركز آن قیمت ها قرار می گرفتند كه به طور دائم در حال تغییر بودند، آن هم در سازگاری و انطباق با قانون عرضه و تقاضا. نتیجه ی حاصل آن بود كه نه تنها عرضه و تقاضا برای كالاها با یكدگر هماهنگ می شدند كه حتی در خصوص منابع انسانی و مادی كه جهت تولید آن كالاها لازم بودند نیز انطباق های لازم به وقوع می پیوست.

همانگونه كه منابع ـ یعنی زمین، كار و سرمایه ـ در نسبت های متغیر برای تولید هركالایی ضروری بودند قیمت های آنها نیز توسط عرضه و تقاضا تغییر می كردند و به این ترتیب آنها به جایگاه ها و مشاغلی هدایت می شدند كه می توانستند در مجموع بالاترین توان تولیدی خود را عرضه كنند. البته پولی كه توسط یك شخص خرج می شد همان پولی بود كه شخص دیگری دریافت كننده ی آن بود. به این ترتیب در نظام آدام اسمیت قیمت ها نیز بخشی از درآمد محسوب می شدند: اجاره ی مالكین، حقوق كارگران و سود سرمایه داران و تجار. این ها سه طبقه ی بزرگ در بریتانیای آن زمان را تشكیل می دادند و میان آنها بود كه درآمد كل حاصل از تولید ملی تقسیم می گردید، درآمدی كه با قیمت هایی كه برای همه ی آن كالاها و خدمات تولیدی پرداخت شده بودند معادل بود ـ یعنی برای تمامی « آن مایحتاج و لوازم راحتی و آسایش زندگانی » ، یا برای همان مصرف كنندگانی كه نظام برای آنها در حال كار كردن بود.

 

نقش پیشه وران

در نظریه ی بازار آدام اسمیت مردم نه فقط ذی نفع بودند كه خود بخشی از نیروی محركه ی نظام به حساب می آمدند: صاحبخانه ها، كارگران، كشاورزان، مالیكن زمین های زراعی، صاحبان كارخانه های تولیدی، تجار و بازرگان ها، جملگی آن انسان های عاقل اقتصادی (كه البته در آن زمان همگی آنها از مردها تشكیل می شد) بودند، كسانی كه برای تعقیب منافع شخصی خود آزاد بودند تا بهترین سود و بازده را از نقش مشاركت در حیات اقتصادی جامعه و كشوری كه در آن زندگی می كردند به دست آورند. برای اسمیت پاسخ اصلی برای موفقیت نظام اقتصادی پیشه ور سرمایه دار بود، كسی كه او از آن به عنوان « اهل مسئولیت و خطر » یاد می كرد، زیرا به عقیده ی او آنها تنها كسانی بودند كه خطر تجارت را به عهده می گرفتند. از نظر او همان « اهل مسئولیت » بودند كه حركت ها و تركیب های تمامی آن شركت كنندگان دیگر در اقتصاد را هماهنگ می ساختند تا به این ترتیب به مطلوب ترین نتیجه در شرایط موجود نائل شوند.

اما در عین حال اسمیت به پیشه وران بدگمان نیز بود. در یكی از مشهورترین قطعه های كتابش « ثروت  ملل » می نویسد: « افرادی كه دارای پیشه ی مشابهی هستند به ندرت با یكدیگر ملاقات كرده و به دور هم جمع می شوند، خواه برای جشن و سرور باشد یا سرگرمی، لیكن غالباً گفتگوهای آنها به تبانی بر علیه منافع جمع و بعضی نیرنگ ها جهت بالاتر بردن قیمت كالاها ختم می شود ». با این حال او برای آنها اعتباری نیز قائل بود و آنها را تنها افرادی به شمار می آورد كه پس انداز می كنند، یعنی كسانی كه برای انجام مخاطرات جدید تجاری به انباشت سرمایه می پردازند. به عقیده ی وی در غیر این صورت هیچگونه رشد اقتصادی وجود نمی داشت. او می نویسد كه بر خلاف كارگران كه مجبور هستند همه ی آنچه را كه به دست می آورند برای تهیه ی مایحتاج زندگی هزینه كنند، و ثروتمندان عاتل و باطل كه درآمدهای خود را برای رفاه و آسایش خود بر باد می دهند، این پیشه وران هستند كه هزینه هایی كه باید برای مصرف فعلی صرف شود را تا حدی به تعویق انداخته و بخشی از سودهای خود را برای سرمایه گذاری برای مخاطرات تجاری آتی كنار می گذارند، آن هم بدون هیچ گونه ضمانتی، زیرا احتمال بسیار زیادی وجود دارد كه این سرمایه ها طی یك اقدام تجاری مخاطره آمیز از دست برود.

 

جابجایی و رقابت 

اسمیت در ادامه ی مطالب قبلی خود، دو شرط مرتبط و ناگزیر برای نظام اقتصادی خود را شرح می دهد: باید برای تمامی بخش های نظام اقتصادی حركت و جابجایی آزاد مقدور باشد، به طوری كه هر انسانی بتواند از مطلوب ترین فرصت ها بهره مند گردد و باید میان تمامی اعضای آن نظام یك رقابت آزاد نیز برقرار باشد. در نظام اقتصادی مورد نظر آدام اسمیت مكانی برای انحصاری كردن یا امتزاجی از قید و بند تجارت و محدود ساختن فعالیت ها متصور نبود و همچنین جایی برای اعطای انحصاری امكانات دولتی به افراد بخصوص. وی سختگیری ها و نظارت بیش از اندازه ی دولت های زمانه خودش را مورد انتقاد قرار می داد و معتقد بود كه چنین اقدام هایی باعث جلوگیری از حركت آزاد و روان انسان و سرمایه در سراسر جامعه می شود، یعنی آن چه برای موفقیت و رشد اقتصادی ضروری به نظر می رسید.

اسمیت به نوعی نظم در جهان اقتصادی پی برده بود، نظمی كه از بالا تحمیل نشده بود بلكه خود به طریقی نتیجه ی تمامی آن تعداد بیشمار فعالیت ها و مبادلات اقتصادی موجود در جامعه بود. معمولاً اینگونه گفته می شود كه سرشت این نظم از نظر اسمیت « معمایی » بود كه وی كتاب معروف خود ثروت ملل را وقف حل آن كرده بود. وی به جای آن كه نظارت دولت را به عنوان سرچشمه ی آن نظم در نظر گیرد، استعاره ی معروف خود « دست نامریی » را پیشنهاد نمود. آن گونه كه وی می نویسد، نظام اقتصادی به شكلی است كه گویی دستی نامریی بر تلاش های همه نظارت می كند ـ جتی با وجود آن كه هر كس در واقع به دنبال تعقیب منافع شخصی خودش است ـ به طریقی كه در نهایت این منافع كل جامعه است كه ارتقا می یابد.

اسمیت نیز چون انسان عصر خودش معتقد به دئیسم (deism) (2) بود، و دست نامریی از نظر او همان مشیت الهی محسوب می شد. او این گونه نمی اندیشید كه رفتار اقتصادی هر انسانی همچون یك عروسك خیمه شب بازی در اختیار دست نامریی قرار دارد. برای او دست نامریی بیشتر یك استعاره برای نشان دادن نقش و كاركردهای اقتصاد بازار در متنی از نهادهای سیاسی و اقتصادی آزاد بود. در اندیشه ی او این مشیت الهی بود كه به انسان ها ظرفیت ها و كشش هایی بخشیده بود كه چنین جامعه ای و چنین نظام اقتصادی را مقدور ساخته بودند. شاید بتوان امروزه آنچه را كه اسمیت دست نامریی می نامید در چهارچوب واژه های عصر سیبرنتیك « حلقه های بازخورد » نامید، برای مثال هنگامی كه قیمت های بازار توسط بازخورد منفی تنظیم می شوند.

البته وی به خوبی می دانست كه كمال مطلوب دست نامریی وی در اقتصاد بازاری كه كاملاً آزاد و صرفاً به شكل رقابتی مشغول فعالیت می باشد، هرگز نمی تواند یك تصویر كاملاً درست  و حقیقی از یك اقتصاد در جهان واقعی باشد. اما او معتقد بود كه آن كمال مطلوب هر چقدر بیشتر و نزدیك تر به مدل او متحقق شود، اقتصاد كشور نیز بهتر كار خواهد كرد. و این كمال مطلوب دست نامریی مفهومی وحدت بخش بود كه او به كار می برد تا به این ترتیب در برهوت پدیده ی اقتصادی نظمی زیربنایی را به دیگران نشان دهد.

 

نظم خود تنظیم

امروزه برای همه تصور از اقتصادی كه می تواند خودش را تنظیم كند ـ حال چه با این نظریه موافق باشیم یا مخالف ـ موضوعی آشنا است و بسیاری از اصول و مقدمات آن حتی قبل از آن كه آدام اسمیت به تدوین آن بپردازد، توسط دیگران توصیف شده بود. اما او چگونه به كل این بینش رسید و آن را از كجا آورد؟ در واقع باید گفت كه این تصور از نظامی خود تنظیم در فضای عقاید و اندیشه هایی كه در آن زمان عموماً مورد قبول بودند به خودی خود موجود بود ـ هر چند البته در بافت و زمینه ای دیگر .

جامعه ی تجاری و در حال شكوفایی انگلستان در روزگار آدام اسمیت آغاز به ایجاد انقلاب صنعتی، یعنی همان انفجار عظیم اختراعات و ابداعاتی كرده بود كه مصرانه می خواست به نظام قدیم تولید دستی خاتمه داده و وارد به عصر جدیدی از تولید صنعتی و انبوه شود كه در آن ماشین آلات الكتریكی و موتوری نقش مهمی به عهده داشتند. در آن دوران، انگلستان در حال چیره شدن بر نیروی بخار و آب بود. طولی نكشید كه كارخانجات عظیم نساجی در شمال انگلستان به كار افتادند، جایی كه روستائیان آواره و بی خانمان و كودكانشان ماشین های نساجی را می گرداندند. این ها دستگاه هایی بودند كه مقادیر عظیمی از لباس های پنبه را به بازارهای جدید در جهان سرازیر می ساختند. كاپیتالیسم در « كارخانه های شیطانی » خود انبوهی از كالاهای مختلف تولید می كرد و ثروت هایی كه تا آن زمان ناممكن به نظر می رسید را گرد می آورد ـ و البته بخث و اقبال بی مانندی برای تعدادی اندك.

در واقع همین ثروت ملی عظیم بود كه هزبنه های امپراتوری بریتانیا، یعنی ناوگان سلطنتی، قشون نظامی و سرپرستی مستعمره ها را تامین می كرد، ثروتی كه حكومت بر یك سوم از جهان را مقدور گردانیده بود. در اینجا این پرسش حیاتی توسط سرمایه داری سربرآورد كه این ماشین الات شگفت انگیز چگونه می بایست مهار و رسیدگی شوند، زیرا نشانه هایی از تبدیل شدن آنها به یك نیروی ویرانگر مشاهده می شد.

اسمیت استاد « فلسفه ی اخلاق » در دانشگاه گلاسكو در اسكاتلند بود. علوم اقتصادی یا همان اقتصاد سیاسی كه واژه ی متعارف آن دوره بود هنوز هم شاخه ای از فلسفه ی اخلاق محسوب می شد ـ كه با علوم اجتماعی روزگار ما برابر است. علاوه بر فلسفه ی اخلاق، فلسفه ی طبیعی هم وجود داشت كه نام دیگری بود برای علوم طبیعی.

 

عصر روشنگری

فلاسفه ی قرن هژدهم از « عصر روشنگری » بر این عقیده بودند كه آنها به فهم جهان در پرتو اندیشه های علمی آغازیده اند، یعنی اندیشه ای كه یك قرن پیش از آن تاریخ فوران كرده بود. در آن زمان به نظر می رسید كه فیزیك نظری نیوتون همراه با تلقی ای كه از جهان مادی به عنوان یك نظام مكانیكی داشت و در همراهی با نظریه ی « قوانین طبیعی » حركات اجسام آسمانی قادر است در طبیعت یك هماهنگی همه جایی را نشان دهد. این جهانی بود كه همراه با تمامی اجزائش به طور قابل اطمینانی در حال انجام وظایف مقتضی خود بود و یا به عبارتی كل نظام هستی به روانی در حال كاركردن بود. 

انسان های عصر روشنگری از چنین پنداری الهام گرفته بودند و بر این عقیده پای می فشردند كه برای تعیین رفتار آدمی نیز قوانین طبیعی وجود دارد. علوم اجتماعی و فلسفه ی اخلاق آن زمان در حال یافتن امكان و احتمال وجود یك جهان انسانی و اجتماعی هماهنگ و مشابه با جهان خارج در جهان درون آدمی بودند، یعنی جهانی ساخته شده از انسان های آزاد كه در حال تعقیب ارضاء خواسته های خود هستند و برای انجام چنین امری در شیوه هایی عمل می كنند كه با یك نظام منظم از فرآیندهای طبیعی و اجتماعی سازگار است.

اما در واقع خارج از كتابخانه ها و مطالعات محققین آن زمان، همه چیز در حال تغییر، ناآرامی و بی نظمی بود. قید و بند های آهنین قرون وسطایی مدت ها بود كه جای خود را به نظام ارزشی دیگری داده، و اصلاحات پروتستانی مرجعیت و اقتدار مطلق خدای كلیسا بر افراد را رد كرده بود و انسان ها اكنون آغاز به پرسش در باره ی سرنوشت خود كرده بودند. هیجان فزاینده ای برای آزادی های فردی و تغییراتی جهت شركت در فرصت های جدید برای به دست آوردن پول به چشم می خورد. فلاسفه ی علوم اجتماعی قرن هفدهم مجبور به رویارویی با بعضی پرسش های نظری بودند: چگونه از دورن بی نظمی و آشوب بالقوه ی یك جامعه ی مبتنی بر منافع فردی نظم اجتماعی سربرمی آورد؟ و دیگر آن كه در چنین جامعه ای نقش و جایگاه دولت چگونه باید باشد؟ 

در قرن هژدهم و زمانه ی آدام اسمیت این پرسش ها بالاخره به این پاسخ انجامید: نظریه ی دموكراسی مبتنی بر لیبرالیسم كه به عقیده ی صاحب نظران بر اساس قانون طبیعت همچون قوانین جهان مادی قرار داشت. این نظریه به فیلسوف معروف جان لاك از قرن گذشته (قرن هفدهم) باز می گشت و همچون بسیاری موضوعات دیگر آن دوران توسط دوستان نزدیك آدام اسمیت مانند فیلسوف اسكاتلندی دیوید هیوم ارتقاء بافت.

بر اساس این نظریه هر فردی بخشی از طبیعت محسوب می شد، و از این رو حقوق « طبیعی » به او اعطا می گردید: برای زندگانی، آزادی و مالكیت. علاوه بر آن در این دیدگاه به فرد انسانی توانایی های خدادای و گرایش هایی بخشیده شده بود كه توسط آنها نائل شدن به جامعه ای كه در خدمت بهترین علائق و منافع جمع بود میسر می گشت. البته برای محقق ساختن چنین جامعه ای به یك نظام سیاسی مبتنی بر حكومت قانون و نه حكومت تنی چند افراد قدرت مند نیاز بود. قوانین مورد نظر می توانستند عدالتی منصفانه و بی طرفانه، آزادی های فردی، یك دولت حداقلی، مالكیت خصوصی، حرمت نهادن بر قراردادهای شخصی، آزادی های اقتصادی و تجارت آزاد، چه داخلی و چه خارجی را فراهم آورند. در چنین قسمی از جامعه كه توسط آن نوع از قوانین مقدور می گشت، انسان های آزاد می توانستند هم با یكدیگر به رقابت بپردازند و هم متقابلاً داخل تعاون و همكاری گردند و حق و حقوق خود را برای تعقیب علائق و تصورات خود به كار اندازند و در عین حال حقوق دیگران را نیز حرمت نهند و به جا آورند.

 

لیبرالیسم كلاسیك

الگوی اولیه ی مكتب لیبرالیسم كلاسیك برداشتی نیوتونی از جهان مادی به مثابه نظامی مكانیكی بود، نظامی كه تجسمی واقعی از « قوانین طبیعی » بود. این مكتب با بینشی مشابه هم سنگ بود، یعنی این تصور كه نظام اجتماعی و انسانی نیز به سهم خود قوانین طبیعی را در خود جای داده است. و می توان ادعا نمود كه به نحوی مشابه، هرآنچه آدام اسمیت در نظریه ی اقتصاد لیبرالی خود بیان كرده بود نیز به طریقی از نظام نیوتونی اقتباس شده است، یعنی وی از مكانیك گرانشی بهره برداری كرده بود تا كاركرد یك اقتصاد بازار خود تنظیم را توضیح دهد. آنچه باعث شد تا اسمیت بتواند از چنین مقایسه ای استفاده كند، دانش بی مانند   فرهنگنامه ای اش از تاریخ اقتصادی و مهارت بی چون و چرای  او در حیات اقتصادی زمانه ی خودش بود. به این ترتیب برای مدت دو قرن لیبرالیسم كلاسیك بینش اصلاحات سیاسی و اجتماعی در انگلستان را تغذیه نمود.       

در قرن بیستم در انگلستان كه از شرایط زمانه ی آدام اسمیت فاصله ی بسیار گرفته بود و در سایر نقاط اروپا، جایی كه روشنفكران و اصلاح گرایان اجتماعی توسط تبیین سرمایه داری كارل ماركس متقاعد شده بودند، هیجان جادوی آرمانگرایانه ی سوسیالیسم غلبه كرد. اما بنیان گذاران آمریكا بیشتر از جمله پیروان راستین اندیشه ی روشنگری بودند و این همان ایده های لیبرالیسم كلاسیك بود كه در بیانیه ی استقلال و قانون اساسی بیان گردید و شكل ویژه ی خود را به جمهوری آمریكا بخشید و از آن زمان همواره شالوده ی آزادی های سیاسی و اجتماعی بوده است.

مرگ آدام اسمیت در 1790 توجه چندانی به خود جلب نكرد، لیكن تاثیر كتاب عظیم او « ثروت ملل » همچنان در حال افزایش بود. 20 سال پس از آن واقعه بسیاری از خوانندگان آثارش به پیروان و ادامه دهندگان راه او تبدیل شدند و او را به عنوان پدر علم اقتصاد كلاسیك انتخاب نمودند. كتاب او ایده های مركانتیلیستی را كه تا زمان وی دوام آورده بودند در هم شكست و حتی برای مدتی یاد و خاطره ی كسانی را كه پیشتر از او در علم اقتصاد صاحب نظر بودند محو نمود.  

 

 

 

Adam Smith’s Economics of Freedom by John Montgomery.

Libertyhaven.com

 

 

1: گروهی از فلاسفه ی قرن 18 كه معتقد بودند زمین و بازده آن یگانه سرچشمه ی واقعی ثروت است و احترام به مالكیت و فرصت گردآوری مال و آزادی عمل برای رونق كشور لازم. فرهنگ شش جلدی انگلیسی فارسی پیشرو آریان پور. 

 

2: اعتقاد به خداوند از طریق استدلال و نه با اتكا به سنت و وحی و معجزه. همچنین این اعتقاد: خداوند جهان و قوانین حاكم بر آن را آفرید ولی در كارهای آن دخالت نمی كند. فرهنگ شش جلدی انگلیسی فارسی پیشرو آریان پور. 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: