مشکل همان حماقت های انسانی است

ژوئیه 20, 2008

 

 

گفتگوی منتشر نشده ای با نویسنده و نمایشنامه نویس مشهور فریدریش دورنمات

فریدریش دورنمات از بهار پراگ می گوید

ـ آقای دورنمات، شما در 1968 بر ضد اشغال چکسلواکی توسط پیمان ورشو اعتراض کردید.

 

دورنمات ـ بله، و دو روز پس از آن گردهمایی یک پروفسور ادبیات از شهر کیف پیش من آمد و گفت که مهم نیست من بر ضد اتحاد شوروی چه می گویم اما هروقت به شوروی بروم مورد استقبال واقع خواهم شد. پاسخ من این بود که در این صورت به آنجا نخواهم رفت و هرگز هم نرفتم.

 

ـ اما شما در چکسلواکی بودید.

 

دورنمات ـ من در بهار پراگ در آنجا بودم. مردم در آن وقت بیش از اندازه به اوضاع بوجود آمده خوش بین بودند. در پراگ یک اجرای بسیار خوب از نمایشنامه ای از من به نام « Wiedertauefer »  (1) روی صحنه رفته بود. منظور از اجرای آن به طور کاملاً روشنی انتقاد از رئیس جمهور آنتونین نووتنی بود همراه با تصویر بزرگی از او بر روی پوستر [نمایشنامه]. بسیار عمل گستاخانه ای بود. به خوبی به خاطر می آورم که به دوستان چک خود گفتم: « ممکن است همه اینها پایان بسیار بدی داشته باشد ». من شدیداً احساس ترس داشتم. و سپس نوبت به ورود نیروهای پیمان ورشو به خاک چکسلواکی رسید. پس از آن دیگر آنجا نبودم.

 

ـ اثر مشهور شما « فیزیکدانها » را من در 1967 در براتیسلاوا دیدم و به عنوان اجرای خصوصی در پراگ. اجرای این نمایشنامه در حال حاضر در شوروی ممنوع است، زیرا فیزیکدانهای شما با دانشمندان مخالف حکومت شباهت هایی دارند، کسانی که به دلایل سیاسی تحت تعقیب قرار می گیرند ـ افرادی مانند یوری اورلوف که مجبور به گذراندن دوره محکومیت خود در گولاگ شد و البته آندره ساخاروف که به تبعید فرستاده شده است.  

 

دورنمایت ـ از این بابت بسیار خوشحالم. نمی دانستم که در شوروی ممنوع شده. حالا یک خطر جدید متوجه ما شده است. منظورم کامپیوتر است. این می تواند برای اقتصاد به منزله یک فاجعه باشد. به تازگی کتاب ژوزف وایتسنباوم را می خواندم که می خواهد ثابت کند دانش کامپیوتر مورد استفاده نظامیان قرار می گیرد. هر موشکی که پرتاب می شود یک کامپیوتر است. فیزیکدانها مقدمات این اختراعات را فراهم آورده اند.

درمورد روسیه به نظرم بسیار خجالت آور است که هرگاه یک نویسنده روسی به غرب مسافرت می کند از کانون نویسندگان اخراج می شود. وضعیت لهستان نیز بسیار ناراحت کننده شده. این بار آخر [که دعوت شده بودم] من به آنجا نرفتم، زیرا به من گفته شده بود که اجازه دیدار دوستان لهستانی ام را ندارم. انتشارتی من، شخصی به نام اگون کارتر است که کارهای مرا در چکسلواکی انجام می دهد. او به زبان های روسی، لهستانی و چک مسلط است. مادرش چک است و پدرش لهستانی. یک بار تجربه بسیار بامزه ای داشت. در حالی که او با چک ها در حال معامله بود آنها به زبان خودشان به هم می گویند که او، یعنی همان دوست من انسان وحشتناکی است. او همه چیز را می شوند و به زبان چک به آنها می گوید که آنها چه سازمان مخفی افتضاحی دارند، زیرا می بایست از روی گذرنامه او متوجه می شدند که او متولد کجا است.     

 

ـ برداشت شما از چکسلواکی چه بود؟

 

دورنمات ـ چکسلواکی بیشتر از همه مرا غمگین کرده است. حقیقتاً که کشور باورنکردنی است. احساس من از پراگ این بود که این شهر گویی در حال از هم گسیختن است. در آنجا من غالباً دچار شرمندگی می شدم. یک بار همراه با مترجمی که داشتم به یک فروشگاه رفتیم تا او ظروف کریستال بخرد، اما قیمت ها از مزدی که مترجم از من می گرفت بسیار بالاتر بودند. در یک چنین شرایطی انسان شرمنده شده و نمی تواند چیزی بخرد. بسیاری از مردم آنجا آلمانی می دانستند و علناً به رژیم دشنام می دادند، حتی راننده های تاکسی.

مخالفت در برابر رژیم چکسلواکی بسیار زیاد است. من با کسی برخورد نکردم که طرفدار حکومت باشد. مورد مضحک دیگر این بود که در یک جشن، نوجوانان همه در نوعی لباس یک شکل این طرف و آن طرف می دویدند، اما از تماشاچیان خبری نبود. این احساس به انسان دست می داد که یک رژیم کاملاً منزوی بر آنجا حکومت می کرد که البته انسان را بسیار متاسف می کند. لهستان فرق دارد و کمتر غمگین است. در بهار 1968 مردم چکسلواکی امیدواری بسیاری داشتند که این البته یک استثنا بود.   

 

ـ در پراگ شما شناخته شده ترین نویسنده سوئیسی هستید.

 

دورنمات ـ من همیشه برای این کشور متاسف بودم زیرا مردم آنجا را بسیار دوست دارم. یک چیزی از سوئیسی ها در مردم آنجا هم دیده می شود. به استثنای آن حالت افسرده و غمگین در آنها، من شباهت های زیادی با خودمان در آنها دیدم. زمانی این کشور یکی از پیشرفته ترین مناطق در اروپای شرقی بود. مصیبت از زمان تشکیل کشور چکسلواکی آغاز گردید. یک فصل بسیار غم انگیز. مسئله اصلی همان حماقت های معمول انسان است.

 

ـ با توجه به علاقمندی شما به هنر گروتسک و آبزورد قاعدتاً ادبیات چک باید مورد توجه شما باشد.

 

دورنمات ـ البته، اما من زیاد آن را نمی شناسم. آنچه همیشه مرا تحت تاثیر قرار داده، مخاطبین هنر در چکسلواکی است. این ها در واقع نقش مخالفین حکومت را دارند. مسئله تراژیک در خصوص تمامی دیکتاتور این است که همه چیز را به سیاست آلوده می سازند. تماشاچیان معمولاً در این کشورها بیش از حد حساس و حواس جمع هستند و نمایشنامه را فوراً تبدیل می کنند. نمایشنامه « رومولوس کبیر » (2) در لهستان به طور دائم روی صحنه می رود، اما مقامات رسمی نمی توانند جلوی آن را بگیرند و تماشاچیان نیز همان برداشتی که خودشان از آن می خواهند را دارند.

 

1: پیرو فرقه مذهبی تعمیدیان که تعمید مجدد را پس از رسیدن به سن بلوغ توصیه می کنند و آن را تائیدی بر انضباط اخلاقی می دانند.

2: اثر مشهوری از فردریش دورنمات.

 

Ich hatte ein unheimliches Gefühl

Friedrich Dürrenmatt über den Prager Frühling 1968

Dürrenmatts Panoramablick – ein unveröffentlichtes Interview

http://www.nzz.ch/nachrichten/kultur/literatur_und_kunst/ich_hatte_ein_unheimliches_gefuehl_1.787255.html

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: