ژاندارم اندیشه ی اروپایی

ژوئیه 17, 2008

روكو بوتیگلیونه

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

ماجرای ردكردن انتصاب من به عنوان عضوی از كمیسیون اروپا در پائیز گذشته را دیگر همه می دانند. پس از آن كه من از طرف دولت ایتالیا برای آن كمیسیون پیشنهاد شدم، به علت بعضی اشاره های ادعایی همجنس هراسانه (هوموفوبیك) كه گفته می شد من در برابر كمیته ی پارلمان اروپا در خصوص آزادی های مدنی، عدالت و امور خصوصی بیان كرده ام مجبور به كناره گیری شدم. اكنون كه آن سر و صداها دیگر خوابیده و آب ها از آسیاب افتاده و كمیسیون جدیدی هم انتخاب شده است، وقت آن فرا رسیده كه ببینیم از این قضیه چه درسی می توان آموخت.

اولین درس به ضروری بودن اطلاعات و گزارش های كاملاً موثق در سیاست باز می گردد. دموكراسی فقط آن هنگام به درستی كار می كند كه یك گزارشگری منصفانه از مسائل مورد بحث در جریان باشد. كاملاً واضح است كه هركس در تفسیر و ارزیابی خود از رویدادها مطابق با تمایلاتش آزاد است. اما درجه ی بالایی از وفاداری به حقیقت در رسانه ها ضروری است، چرا كه در غیر این صورت مباحث انجام شده برای آن كه شهروندان بتوانند معنا و اهمیت آنها را به درستی مورد ارزیابی قرار دهند وارونه جلوه می كند. گزارشگران این حق را ندارند كه واقعیت ها را شدیداً تغییر داده و به كلی دگرگون كنند.

در مورد قضیه خودم، اتهام اصلی در برابر من جعلی بود: من هرگز سخنی نگفته بودم كه حكایت از همجنس هراسی داشته باشد. همچنین من موضوع همجنس گرایی را به بحثی كه در باره ی انتصاب خودم در جریان بود وارد نكردم، بلكه آن دست پخت مخالفان من بود. من واژه ی « گناه » را كه دارای بار عاطفی و احساسی است وارد بحث نكردم و آن را در مباحثات مربوطه به همجنس گرایی پیوند نزدم، كه این هم باز كار مخالفین من بود. آنچه من گفتم این بود: من به عنوان یك پیروی كلیسای كاتولیك روم كه به تعالیم كلیسا وفادار است بر این عقیده ام كه همجنس گرایی یك گناه است. این عقیده نمی تواند به طریقی تعبیر و تفسیر شود كه گویی بر تصمیم گیری های من تاثیر می گذارد، مگر آن كه من گفته باشم و باور داشته باشم كه همجنس گرایی یك جنایت است. اما من همچین چیزی نگفته بودم.

یك جامعه ی لیبرال جامعه ای است كه در آن مردمی با عقاید اخلاقی متفاوت به توسط مبانی حقوقی مشترك در كنار یكدیگر زندگی می كنند. در عرصه های قانون و سیاست، من پیوسته و به ضوح اصل عدم تبعیض را مورد حمایت قرار داده ام. تمایزی كه من در سخنان خود میان قانون و اصول اخلاقی قائل شدم، مورد پذیرش قرار نگرفت. اما آنچه بدتر بود این كه آنها ابتدا با برداشت غلط،، عقاید من را به یك كاریكاتور تبدیل كرده و سپس آنها را عنوان عقیده ای اشتباه اعلام نمودند.  

در واقع كمیته با گفتن آن كه هركس كه به ارزیابی مثبت از همجنس گرایی متعهد نباشد صلاحیت عضویت در كمیسیون اروپا را ندارد، وارد به قلمروی وجدان اخلاقی می شود. معنای آن این است كه هركس به تعالیم اخلاقی اغلب كلیساهای مسیحی باور دارد و به آنها متعهد است امروزه باید به عنوان یك شهروند درجه ی دوم در اتحادیه ی اروپا به حساب آید. مطابق با این اصل كنراد آدناور، روبرت شومان و آلساید گاسپری ـ سه تن از بنیان گذاران اصلی اتحادیه ی اروپا ـ در حد انتظارات امروزه نیستند.

چرا یك هیئت پارلمانی نمی تواند قضاوت سیاسی خود در باره ی یك كمیسر عالی را صرفاً بر دلایل سیاسی استوار سازد؟ عدم پذیرش انتصاب من از طرف بسیاری از افراد صرفاً به عنوان یك نبرد سیاسی دیگر تلقی گردید: انسان گاهی پیروز می شود و گاهی هم بازنده از میدان بیرون می رود، اما نمی توانی بگویی كه چون این بار بازنده شده ای پس با تو به نحو تبعیض آمیزی نیز رفتار شده است.

اما كمیسیون اروپایی نباید به همان نحوی در برابر پارلمان اروپا پاسخگو باشد كه معمولاً یك دولت در برابر پارلمان (كشور خودش) است. دولت های عضو اتحادیه ی اروپا اعضای كمیسیون اروپا را تعین می كنند و پارلمان دارای حق قاطع برای وتوی آنها نیست. جلسه ی رسیدگی در باره ی انتصاب یك عضو كمیسیون در برابر یك كمیته ی پارلمانی اتحادیه ی اروپا كارش فقط بررسی صلاحیت شخص مورد نظر نسبت به مواردی است كه قرار است مسئولیت آنها را در كمیسیون به عهده بگیرد و این كه آیا او به لحاظ اخلاقی فاقد صلاحیت لازم است یا خیرـ یعنی داشتن آن نارسائی های اخلاقی كاملاً آشكار.

اكنون به نظر می رسد كه مطابق با كمیته ای كه انتصاب مرا رد كرد تعلق خاطر داشتن به اصولی كه در اغلب كلیساهای مسیحی مشترك است دلیلی است برای چنین عدم صلاحیت « اخلاقی ». این موضع گیری كمیته دارای اثرات عمیق و بسیار تكان دهنده ای است. اگر آنها به طور گسترده مورد پذیرش قرار گیرند، معنای ضمنی اش این خواهد بود كه اتحادیه ی اروپا اكنون خودش دارای اصول اخلاقی رسمی است و این كه وفاداری نسبت به آنها برای آن كه بتوان به عنوان شهروندی دارای حقوق كامل در یك مقام یا پست عمومی خدمت كرد الزامی است. این اثرات غیر قابل تحمل اند و اتحادیه ی اروپا را به نحو فزاینده ای به توسط نوعی دشمنی نیمه رسمی با ایمان دینی تضعیف نموده و باعث شكاف در آن خواهند شد. علاوه بر آن درخواست برای یك چنین وفاداری به معنای روگردانی از یكی از مهمترین گام های پیشرفت و تكامل اروپا است.

در حدود 300 سال از زمانی می گذرد كه مردم اهل ایمان دینی به این درك رسیدند كه باورداشتن به یك دین دیگر یا حتا لاادری بودن باعث عدم صلاحیت فرد در وظایف و مناصب عمومی نخواهد بود. اگر آزمون اخلاقی كه من تحمل كردم همچنان ادامه یابد، باید به این نتیجه رسید كه اروپا در حال طی كردن یك حركت قهقرایی است: لاادری ها دیگر حاضر نیستند بپذیرند كه معتقد بودن به یك دین ـ و داشتن دیدگاه های اخلاقی متفاوت از آنها ـ نباید مانع از به دست آوردن مناصب و وظایف عمومی انسان ها شود.

امید من آن است كه كمیته ی پارلمان اروپا در باره ی آزادی های مدنی، عدالت و امور خصوصی رفتار خود را مورد تجدید نظر قرار دهد و این كه « ماجرای بوتیگلیونه » صرفاً یك بی عدالتی معمول در برابر یك فرد تنها باقی ماند و نه آن كه پیام آور شهروندی درجه دوم برای معتقدان به ادیان باشد.

چنانچه از طرف دیگر، اعضای پارلمان اروپا منطق ماجرای مرا همچنان ادامه دهند ـ یعنی چنانچه رد كردن من مبنایی برای یك خط مشی ثابت گردد ـ اتحادیه ی اروپا در مسیر ایجاد قسمی ژاندارم اندیشه و راه اندازی یك دستگاه تفتیش عقاید امروزی ره می سپارد كه هم آزادی دینی و هم آزادی وجدان را با خشونت تمام خدشه دار می سازد. 

 

روكو بوتیگلیونه وزیر امور خارجه ی سابق ایتالیا و استاد حقوق در دانشگاه رم است. 

 

Europas’ Conscience Police by Rocco Buttiglione

Projech Syndicate 2005. 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: