ملیت گرایی مبتنی بر فوتبال

ژوئیه 14, 2008

(فوتبال جنگ است)

یان بوروما

برگردان علی محمد طباطبایی

  

آرتور کوستلر فقید که در بوداپست به دنیا آمده اما در کشورهای بسیاری زندگی کرده و در زبان های متفاوتی مطالب خود را می نوشت یک بار گفته بود که ما یک ملیت گرایی داریم و یک ملیت گرایی مبتنی بر فوتبال. به عقیده ی او آن شور و احساساتی که توسط ملیت گرایی مبتنی بر فوتیال در انسان ایجاد می شود به مراتب قوی تر است. کوستلر که خودش یک شهروند وفادار بریتانیایی و مفتخر از آن بود تمام عمرش را همچنان به عنوان طرفدار تیم ملی فوتبال مجارستان باقی ماند.

برای آمریکایی ها که مسابقات سالیانه فینال بیس بال آنها معروف به World Series در درجه اول به همان کشور خودشان محدود است درک احساسات تندی که مردم اروپا هر 4 سال یکبار به هنگام رقابت کشورهایشان برای تصاحب جام باشگاه های اروپا درگیر آن می شوند دشوار است. در همین تابستان فعلی و برای چندین هفته استادیوم های ورزشی در اتریش و سوئیس، حالا خیابانهای پایتخت های اروپایی از مادرید گرفته تا موسکو به کنار، غرق در یک شادخواری (orgy) میهن پرستانه از اهتزاز پرچم ها، خواندن سرودهای ملی و طبل زدن ها            گردیدند. پیروزی نهایی اسپانیا یکی از رویدادهای بسیار نادری بود که طی آن کاتالونی          ها، کاستالین ها، باسک ها و اهالی آندلس همگی با هم در فورانی از شور و شعف میهن پرستانه به انفجار درآمدند.

فوتبال بسیار بیشتر از ورزش های دیگر برای احساسات قبیله ای مناسب است: تلاش های دسته جمعی، رنگ های ویژه ی تیم ها، سرعت، تهاجم بدنی. همانگونه که یک بار یک مربی مشهور هلندی فوتبال گفته بود ـ و البته نه به شوخی: « فوتبال جنگ است ». هرچند از ابتدا قرار نبود که چنین باشد. پس از دو جنگ جهانی به نمایش گذاردن شور و اشتیاق ملیت گرایانه در اروپا به طور کمابیش به یک تابو تبدیل گردید. ملیت گرایی برای نابودکردن تقریبی قاره قدیمی و آنهم دوبار در قرن بیستم به شدت مورد سرزنش قرار گرفت. در اروپا آن نوع از میهن پرستی مبالغه آمیز به ویژه هنگامی که با غرور و افتخار جنگجویانه ترکیب شود ـ و هنوز هم در ایالات متحده موردی کاملاً معمولی است ـ برای مدت های طولانی با کشتار جمعی مرتبط دانسته می شد. انگلیسی ها که از خطر اشغال توسط قدرت بیگانه جان به در برده بودند و هنوز هم بر این باورند که به تنهایی برنده جنگ دوم هستند (خب، البته با کمی کمک از یانکی ها) تا به امروز رگه ای از نظامی گرایی را حفظ کرده اند. آنها استثنایی هستند. اما شاید ستیزه جویی طرفداران انگلیسی فوتبال که شهرت بدی هم دارد ریشه در همین موضوع داشته باشد.

و با این وجود حتی هنگامی که از احساسات ناسیونالیستی در جامعه فرهیخته در سرتاسر اروپا جلوگیری می شود، استادیوم های فوتبال با سرسختی تمام در همان حالت قبل از جنگ دوم باقی مانده است. دقیقاً به همان شکلی که کشتن در گاوبازی های سنتی اسپانیا مورد ستایش قرار می گیرد، احساسات جمعی غیر مجاز در میدان های فوتبال نیز کاملاً آزاد گذارده می شود.   

این احساسات می توانند آکنده از شادی و حتی کارناوال مانند باشند، به همانگونه که در جام باشگاه های اروپای سال جاری هم شاهدش بودیم. لیکن ممکن است که آنها در بردارنده چیزی تیره تر هم باشند، به ویژه هنگامی که مبارزه های ورزشی آکنده از خاطره تاریخی باشند. برای مثال مسابقه فوتبال میان هلند و آلمان تا همین اواخر بیشتر گرایش به آن داشت که حالتی از دوباره به نمایش گذاردن جنگ باشد: یا در بیشتر موارد به عنوان تکرار اندوهگین یک شکست در جنگ و یا به عنوان انتقامی شیرین.

هنگامی که هلند در مرحله نیمه نهایی جام ملت های اروپای سال 1988 آلمان را شکست داد، به نظر می رسید که بالاخره عدالت به اجرا گذارده شده است. در خیابانهای آمستردام در جشنی که در آن شب و روز بعد گرفته شد تعداد بیشتری از مردم این کشور شرکت کردند تا در جشنی که در سال 1945 و به خاطر آزادی از آلمان نازی گرفته شده بود. (گاهی تاریخ فوتبال با تاریخ « واقعی » اشتباه گرفته می شود. شکست یک تیم برتر هلند از آلمان در فینال جام جهانی سال 1974 نیز اکنون می بایست که جبران شود).

احساسات قبیله ای آلمان ها پس از رایش سوم و به دلایل کاملاً آشکاری به عنوان خطرناک تلقی می گردید و به همین خاطر بود که تا همین اواخر آنها به اهتزاز درآوردن پرچم خود را با نسیمی از خویشتن داری حاکی از شرمندگی انجام می دادند، آنچه در کشورهای همسایه آلمان دیده نمی شد. با این وجود آلمان ها نیز در جلوگیری از چنین احساساتی ناتوان بودند. آلمانی های مسن تر هنوز هم می توانند پیروزی مشهور خود بر تیم برتر مجارستان را در 1954 به خاطر آورند. این درواقع اولین باری بود که آنها پس از شکست ویرانگر در جنگ دوم توانستند به وجود خود افتخار کنند. اکنون یک پیروزی به وقوع پیوسته بود که آلمانی ها می توانستند آن را جشن گیرند. پس از سالها احساس گناه و محرومیت آلمان به اصطلاح دوباره بازگشته بود.   

اما همچون هرجای دیگر شکل های میهن پرستی نیز با گذشت زمان تغییر می کند. دلایل غرورملی البته گوناگون است. هنگامی که فرانسه فاتح جام جهانی در 1998 گردید مردم این کشور از این که تیم ملی کشورشان دارای تنوع قومی بود به هیچ روی ناراحت نبوده و آن را پنهان نمی کردند. ستاره اصلی تیم آنها زین الدین زیدان دارای منشاء الجزایری بود. بعضی دیگر ریشه هایشان به نقاط مختلف آفریقا بازمی گشت. سرشت چند قومی تیم فاتح در 1998 به طور گسترده به عنوان نشانه ای از برتری ملیتی مورد ستایش قرار می گرفت و تصور بر این بود ریشه هایش در تساهل و بردباری عصر روشنگری در فرانسه و برادری انقلاب آن کشور باز می گشت و نه به یک گذشته استعماری که اغلب با قتل و غارت همراه بوده است.

درواقع فرانسوی ها باید از این جهت به عنوان طلایه دار به حساب آیند، زیرا در اروپا چیزی عمیقاً در حال تغییر است، به کندی و به طور دردناک اما در هرحال بدون تردید. در شرایطی که تنوع قومی درتیم های ملی پیوسته بیشتر متداول می گردد، اما در باشگاه ها این مورد بسیار بارز تر است.

باشگاه ها نیز اغالب وفاداری قبیله ای و گروهی را از جهت وابستگی قومی یا دینی و آنهم بر اساس موقعیت خود در شهرهای بزرگ خواستار می شدند: برای مثال باشگاه های ایرلندی در برابر باشگاه های یهودی در لندن یا پروتستان ها در برابر کاتولیک ها در گلاسکو. چه کسی سی سال پیش می توانست پیش بینی کند که طرفداران فوتبال انگلیسی برای تیم لندن که از آفریقایی ها، اهالی آمریکای لاتین و اسپانیایی تشکیل شده و دارای یک مربی فرانسوی است هورا بکشند؟ یا این که چه کسی حدس می زد که زمانی تیم ملی انگلیس را یک نفر ایتالیایی سرپرستی کند؟

لیکن تنوع قومی و فرهنگی تمامی آن چیزی نیست که چهره فوتبال اروپا را تغییر داده است. من هرگز همچون سال جاری چنین هماهنگی میان حامیان تیم ملت های مختلف ندیده بودم. شاید علت آن غیبت تیم انگلستان بود که طرفدارانش آخرین بقایای گروه های جنگجوی غیر حرفه ای را تشکیل می دهند. لیکن در همان حالی که پرچم های ترکیه و آلمان در مرحله نیمه نهایی که آن دو تیم در برابر یکدیگر بازی می کردند در خیابان های آلمان و در کنار یکدیگر به اهتزاز در آمدند و باز هم بار دیگر به هنگام جشن و سرور مشترک آلمانی ها و اسپانیایی ها پس از بازی فینال، روح صلح جویانه و شادی طلب همچنان باقی ماند: تمامی این ها حکایت از چیزی تازه و بدیع دارد.      

البته این گونه هم نیست که احساسات مبتنی بر ملیت حتی در چنین هنگامی که یک روح جدید اروپایی متولد شده است در حال مرگ باشد. لیکن حداقل آن است که هویت های ملی اروپا دیگر تحت تاثیر خاطرات باقی مانده از جنگ قرار ندارد. دیگر مانند گذشته نیست که اگر آلمان در یک مسابقه برنده شود ملیت های دیگر اروپایی دلگیر شوند. آلمانی های زمانه ما دوست داشتنی تر از این حرف ها هستند. با این وجود باید اعتراف کنم هنگامی که آلمان بازی فینال را به اسپانیا واگذار کرد نتوانستم از این باخت آنها به اندازه ذره اندکی دلشاد نشوم. شاید البته علت آن این بود که اسپانیا فوتبال زیباتری را ارائه کرد. یا شاید علتش کهولت سن من باشد.

 

Football Nationalism bu Ian Buruma.

Project Syndicate org.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: